* آقاى هانکه، در جشنواره کن ، تا آخرین لحظه فیلم شما «پنهان» به عنوان برنده نخل طلا درباره اش صحبت مى شد، آیا امروز از وضع پیش آمده (نبردن نخل) ناراحت نیستید؟
** چیزهاى گوناگونى در زندگى هست که آدم از به دست نیاوردن آن دلخور مى شود. فیلمهاى زیادى هم قبلاً بودند که بسیار محبوب بوده اند اما نخل طلا نگرفته اند. طبیعتاً اگر نخل طلا را به دست مى آوردم خوشحال مى شدم و حالا هم که جایزه بهترین کارگردانى را گرفتم ناراضى نیستم. مهم این است که فیلم پنهان در طول جشنواره بسیار خوب تحویل گرفته شد و از نظر بین المللى فروش بسیار خوب و عکس العمل خوب نزد خریداران داشت. این نکته حتى در آمریکا تأثیر گذاشت. در آنجا هیچگاه فیلمهاى من چندان تحویل گرفته نشده و یادمان باشد که دراین کشور حضور سینماى غیرآمریکایى بر پرده بسیار سخت است. فیلم پنهان امروز به ۵۰ کشور فروخته شده است.
* چرا در این فیلم به دنبال مسأله احساس گناه کردن فرانسویان درباره مستعمره کردن الجزایرىها رفتهاید؟
** تاریخ را مى خواهم بررسى کنم و آن را به هم بزنم. این مسأله را دوست دارم. در اتریش نیز در فیلمهایم چنین کرده ام. چیزهاى بسیارى در این احساس گناه کردن فردى وجود دارد که در نهایت به احساس گناه ملى تبدیل مى شود و همه را در بر مى گیرد. مسائل این گونه وجود دارند. ۵۰ سال پیش فرانسوى ها در الجزایر درست رفتار نکردند و بسیارى از مردم فرانسه این نکته را فراموش نکرده اند. در اتریش نیز در طول جنگ دوم جهانى هیچکس نازى نبود، بلکه همه قربانى این مسأله بودند. این نادیده گرفتن و به روى خود نیاوردن ها مرا به طغیان وامىدارد.
* ایده اصلى فیلم پنهان از کجا آمد؟
** دردرجه اول دلم مى خواست با دانیل اوتوى (هنرپیشه مشهور فرانسوى) کار کنم. در او یک راز خاصى مى بینم. برخى از هنرپیشه ها همه چیز خود را رو مى کنند و در اختیار شما مى گذارند اما او مثل ژان لوئى تر نتینان چیزهایى را در خود نگاه مى دارد و مخفى مى کند. از طرفى مایل بودم به ریشه «احساس گناه کردن» که به دوران کودکى بر مى گردد ، بپردازم. وقتى که مثلاً در پنج سالگى کارى احمقانه کردهایم.
در این فیلم این مرد که در کودکى دچار چنین کار احمقانه اى شده است و در بزرگى سعى در فراموش کردن آن کرده، سعى کردم که دوباره به او یادآورى کنم و ببینم چگونه با این مسأله برخورد مى کند. آیا سعى مى کند همچنان این نکته را به فراموشى بسپارد یا اینکه عکس العملى در برابر آن از خود بروز مىدهد.
ایده هاى اولیه سناریو را از یک فیلم مستند که در ماه اکتبر ۱۹۶۱ توسط FLN (گروه الجزایرى ها که بر ضد دولت فرانسه شورش کردند و به انقلاب الجزایر منتهى شد) الهام گرفتم. یک تظاهراتى در آن موقع در پاریس شد و فیلمى مستند از آن ساختند که الهام بخش کار من شد.
* فرم فیلم شما بسیار ویژه است
** مى خواستم که تماشاگر دگرگون شود. بین دوربین ابژکتیف و سوبژکتیف ، تماشاگر در نوسان است. جایى مى رسد که نمى دانم کجا قرار گرفته ایم. همه فیلم با دوربین HD گرفته شد. نوع تصاویر چنان شده که آدم دائم شک مى کند که آیا داستان واقعى است یا نه. یک اتفاق نیست که بعد از جنگ دوم جهانى بسیارى از نویسندگان آلمانى رومان نویسى و داستان پردازى را رها کردند. آنها در مقابل داستان پردازى بسیار محتاط شدند، در برابر اینکه به شکل زیبا داستانى را تعریف کنند دچار تردید شدند. نمى خواستند با کلمات و تصاویر به رؤیا پردازى بپردازند. آنچه مرا همواره جذب کرده چه در کتابها ، فیلمها، تابلوها و... همین نکته دگرگون کردن است.
* شما به تلویزیون نقشى فکاهى مى دهید، چرا؟
** حدود بیست سال در تلویزیون کار مى کردم و برنامه هایى درست مى کردم که شما در فیلم پنهان مى بینید. برنامه هایى آن را روشنفکرانه خطاب مى کنند. اما باید بگویم که روشنفکرى نمى تواند ضلالت را حمایت کند.
* آخرین سکانس فیلم، پایان باز حساب مى شود در این مورد چه فکر مىکنید؟
** هرکسى مى تواند برداشت خودش را بکند. اما در جشنواره کن نیمى از تماشاگران هیچ چیزى در آن ندیدند. اگر در آن چیزى ببینم برداشت هاى گوناگون مى توان کرد. دیالوگ هاى این صحنه را حساب شده نوشتم و درست قبل از فیلمبردارى آن را تمام کردم. مى دانم که پرسوناژها چه چیزى به همدیگر مى گویند. چه جسمى به پلان خواهد داد، ولى چیزى درباره آن نمىگویم.