تاریخ انتشار : ۰۸ مهر ۱۳۸۹ - ۰۷:۴۶  ، 
کد خبر : ۱۶۴۰۱۶

تبارشناسى تروریسم در سیاستهاى آمریکایى

سامى صبورى مقدمه: یکى از منتقدان جدى و سرسخت سیاستهاى آمریکایى «نوام چامسکى» است که شاید بتوان گفت هر دو طیف سیاسى ایالات متحده از انتقادات او در امان نبوده اند. آنگونه که کریستوفر هیتچنز (نگاه کنید به روزنامه ایران ۸۴‎/۷‎/۲ ص۱۴) گفته بود، او بر آن است که چپ و راست سیاسى آمریکا (دموکراتها و جمهوریخواهان) دو روى یک سکه و در نهایت یک جریان هستند و اینطور نیست که اگر حزب مقابل جمهوریخواهان در مسند تصمیم گیرى قرار مى گرفت، سیاستهایى همچون حمله به عراق و... اتخاذ نمى کرد. او در مقابل این سیاستها، کشورهایى را که دولتمردان آمریکا و جورج بوش از آن به عنوان محورهاى شرارت نام برده اند، کشورهایى مى داند که تن به تصمیم هاى آمریکا نداده و زیر بار سیاستهاى آن نمى روند. دامنه انتقادات چامسکى تا اروپا و فرانسه امتداد دارد و معتقد است که فرانسه در قبال مرگ حداقل نیمى از آنانى که طى ده سال اخیر در الجزایر جان باخته اند، مسؤول است... «نوام چامسکى» در سال۱۹۲۸ در شهر فیلا دلفیا در ایالت پنسیلوانیا و در یک خانواده مهاجر از یهودیان روسیه متولد شد. او در دانشگاه در رشته هاى زبان شناسى، ریاضیات و فلسفه تحصیل کرد و در رشته زبان شناسى به درجه دکترى دست یافت. از این زمان به بعد، او براى دانشجویان مؤسسه تکنولوژى ماساچوست (MIT) که یکى از برجسته ترین مراکز آموزشى آمریکا بود، تدریس مى کرد. چامسکى، یکى از مهمترین زبان شناسان معاصر و یکى از اندیشمندانى است که بیشترین تأثیر را در زبان شناسى نوین بر جاى گذاشته و نظریات او در این باره به وفور در علوم مخابرات و کامپیوتر کاربرد یافته است. با این حال، این بعد عملى، مهمترین بعد چامسکى به شمار نمى آید بلکه این بعد از او مهم است که به عنوان یکى از مهمترین «بریده»ها در ایالات متحده آمریکا مطرح است که برخى از او به عنوان یک فرد یهودى که از خود متنفر است یاد کرده و پایگاه خبرى «CNN»او را مهمترین منتقد سیاستهاى آمریکایى نامیده است. «چامسکى» در جریان یک نظرسنجى فرهنگى در ایالات متحده به عنوان یکى از سه شخصیت فرهنگى قرن حاضر انتخاب شده است. آنچه در پى مى آید، پاسخ او به سؤالهایى است که افکار و عقایدش را در خصوص مهمترین مسائل سیاسى جهان و اتفاقات پیرامونى مى کاود و او با صراحت و بدون ملاحظات سیاسى دیدگاههایش را بیان مى کند.

* آقاى چامسکى! نظریات و دیدگاههاى شما از چند دهه پیش تاکنون در بسیارى از کشورها شناخته شده و مورد احترام است اما خودتان در خصوص تأثیر دیدگاهها و نظریات تان در سیاستهاى ایالات متحده چه نظرى دارید و چه اندازه آن را در این سیاستها تأثیرگذار مى دانید؟
** نهادها و سازمانهاى دولتى آمریکا با هم متفاوت هستند و من اعضا و کارکنان آنها را از خوانندگان خود نمى دانم بلکه خوانندگان آرا و نظریات من جزیى از یک حرکت مردمى جهانى و تأثیرگذار هستند که من خود جزئى از آن حرکت هستم و البته این تأثیرگذارى به خاطر من نیست، بلکه این تأثیرگذارى از آن جهت است که حرکتهاى مردمى امروزه متحول شده و با نگاهى به تاریخ این حرکتها، مشخص مى شود که اثر بسیار بزرگى بر مجموعه انتخابها و تصمیمات حکومت مردان و دولتمردان داشته است. به همین منوال و به صورت غیرمستقیم ما نیز تأثیرگذار هستیم.
* ایالات متحده آمریکا در خصوص جنگ عراق سابقه خطرناکى در آغاز آنچه که حمله پیشگیرانه گفته مى شود، از خود بر جاى گذاشته است، شما فکر مى کنید که این حمله یک ابزار قانونى براى مقابله با تهدیدات جهانى امروز پس از حادثه ۱۱سپتامبر سال۲۰۰۱ است؟
** اساساً ایالات متحده آمریکا درباره این اقدام خود درعراق سابقه خوبى از خود بر جاى نگذاشته است و اساس حمله پیشگیرانه از لحاظ تاریخى جریان جدیدى نیست. این واژه و عبارت پیوسته توجیه و پوششى براى تجاوز بوده و هر متجاوزى که در دنیا دست به تجاوز زده، از این عبارت و توجیه استفاده کرده است.
هیتلر هم از این زاویه ودیدگاه به لهستان حمله کرد و ادعا کرد که در این کشور خطرى احتمالى نهفته است که آلمان باید از خود دفاع کند. این عبارت را در خصوص آلمانى ها هم نباید خیلى جدى گرفت همانطور که ما درباره آمریکایى ها در عراق چنین اظهارات و عباراتى را جدى نمى گیریم.
من معتقدم که حمله آمریکا به عراق یک تجاوز آشکار است که هیچ گونه خطر و تهدیدى در پشت آن قرار ندارد؛ بلکه یک نقض بین المللى و جنایتى است که ایالات متحده به دلیل قدرت خود مرتکب آن شده است و هر جنایتى که از این تجاوز به وجود آید، از تبعات آن خواهد بود.
ایالات متحده آمریکا به دلیل قدرت گسترده خود سابقه جدیدى را ارائه کرده که این روش پیوسته از سوى قدرتهاى بزرگ به کار برده شده است، همانگونه که کشورهاى مورد حمایت قدرتهاى بزرگ نیز از این روش بهره بردارى کرده اند. به طور مثال اگر کشورى مثل ایران بخواهد که به خاطر مقابله با سلاحهاى هسته اى اسرائیل و موشکهاى آن که تهدیدى براى ایران به شمار مى آید، دست به یک حمله پیشگیرانه بزند، آیا این اقدام ایران را ما قانونى برمى شماریم؟ قطعاً نه. زیرا کشور مبادرت کننده به این حمله پیشگیرانه (یعنى ایران) از موافقت و تأیید ما برخوردار نیست. اما اگر قضیه عکس این باشد و اسرائیل تحت همین عنوان حمله پیشگیرانه بخواهد ایران را مورد تاخت و تاز خود قرار دهد، خواهیم گفت بله این اقدام اسرائیل بنا به یک دلیل ساده که همان برخوردارى از حمایت و تأیید ماست، قانونى است.
* ایران و تعدادى از دیگر کشورها به عنوان -کشورهاى محور شرارت- نامیده شده اند. آیا شما اعتقاد دارید که این کشورها در واقع تهدیدى براى ایالات متحده به شمار مى آیند یا اینکه این نامگذارى براى ساختن یک دشمن به خاطر اهداف دیگرى صورت گرفته است؟
** از نظر ایالات متحده آمریکا، کشورهاى محور شرارت، کشورهایى هستند که تحت فرمان آن نبوده و از سیاستهاى آن پیروى نمى کنند. تاریخ کوبا در برهه کنونى بیشترین ناهمخوانى را با این نامگذارى دارد. آیا واقعاً کوبا خطرى براى ایالات متحده است؟ یا اساساً در هیچ برهه زمانى خطرى براى آن به شمار مى آمده است؟
تنها کشورى که به عنوان کشور محور شرارت واقعى به شمار مى آمد و از حکومت ساقط شد، عراق و حکومت صدام حسین در دوره ریاست جمهورى رونالد ریگان بود که بیشترین کمکها و سلاح هاى جنگى براى جنگ با جمهورى اسلامى ایران را افرادى در اختیار آن مى گذاشتندکه هم اکنون مهمترین پست ها و سمت هاى دولت جورج بوش را عهده دار هستند.
من معتقدم که این گونه طبقه بندى دولت ها هیچ چیزى جز یک عملیات پروپاگندا نیست که از سوى دولت آمریکا به اجرا در مى آید.
* تروریسم از نظر شما چگونه تعریف مى شود؟
** من از ۲۰ سال پیش تاکنون درباره تروریست نوشته ام و از زمان ریگان تا دولت هاى پس از او به ویژه بوش پسر، جنگ با تروریسم محور اصلى سیاست هاى خارجى آمریکا بوده است. رونالد ریگان در زمان خود این تعریف را از تروریسم داشت که «بربریت دوره نوین، تخریب تمدن بشرى را هدف قرار داده است». و این همان زبانى است که تاکنون به کار گرفته شده است.
اما تعریف تروریسم از منظر قانون ایالات متحده آمریکا که در یکى از منابع ارتش آمریکا هم ذکر شده، همان تعریف قانون رسمى بریتانیا است که مى گوید: «تروریسم به معناى تهدید با به کارگیرى خشونت علیه شهروندان بخاطر اهداف سیاسى یا دینى و یا دیگر اهداف است».
به نظر من این تعریف خوبى است و من هم شخصاً به آن رجوع مى کنم. اما واقعیت این است که این تعریف ها کاربرد ندارد و از آن استفاده نمى شود. ایالات متحده آمریکا اگر بخواهد این تعریف رسمى را از تروریسم به دست بدهد، خود و سیاست هاى خارجى اش را مبتنى بر اجراى عملیات تروریستى خواهد یافت.
به همین دلیل است که آمریکا به تلاش هایى براى تغییر تعریف این واژه و اصطلاح پناه مى برد و به همراه دولت هاى هم پیمان خود دست به اقداماتى مى زند که از آن به عنوان برخورد با تروریسم (Counterterrorism) نام برده مى شود؛ اما این کارها و اقدامات آنها در باطن و سرشت خود تروریستى به شمار مى آیند.
به همین جهت معتقدم که تعریف هاى رسمى و دولتى از تروریسم مهم نیست چرا که عملاً قابل تطبیق بر آن نیست.
چه تلاش هاى بسیارى که آمریکایى ها و دولتمردان آمریکایى به کار گرفته اند تا تعریف جدید خود از تروریسم را به رخ جهانیان بکشانند و این تعریف جدید جلب نظر کند و آن تعریفى که نمى پسندند، کاملاً از نظرها دور شود. از این منظر و دیدگاه من هیچ مشکلى با تعریف رسمى آمریکا یا بریتانیا از واژه و اصطلاح تروریسم ندارم.
* دیدگاه شما درباره این که برخى بر این باورند آنچه امروزه در حال وقوع است، چهره اى از جنگ تمدن هاست، چیست؟
** بله، گروه هایى وجود دارند که مى خواهند آنچه که به عنوان «جنگ و درگیرى تمدن ها» از آن یاد مى شود را خلق کنند و بیافرینند؛ در حالى که من تأکید دارم اسامه بن لادن در این درگیرى و جنگ برنده خواهد بود.
برنامه ریزى سیاسى دولت بوش با جدیت سعى مى کنند که این جنگ تمدن ها را صورت عینى ببخشند. اگر شما نظرى داشته باشید به زبان سیاسى این دو گروه، تشابه زیادى را در به کارگیرى عبارت هایى مثل خیر علیه شر و ایستادن در خط خدا و تکیه بر آن در هر دو گروه بوش و بن لادن مشاهده مى کنید، لذا طرفین علاقه مند هستند که این جنگ تمدن ها را به وجود آورند اما این بازتاب واقعیت نیست.
در دهه۸۰ دولت ریگان به جنگ با تروریسم برخاسته بود.البته آن زمان چیزى به عنوان تروریسم اسلامى مطرح نبود، بلکه تروریسم کاتویک در کشورهاى میانى قاره آمریکا بود که به صورت مستقل و دور از سیاست هاى آمریکا به استقلال دست یافته بودند. در آن زمان هنگامى که رهبران دینى کاتولیک حقوق هموطنان فقیر از قشر کارگر و کشاورز را به جاى روش هاى تاریخى آمریکا در خدمت رسانى به طبقات غنى و تأمین منابع آنان، مطالبه کردند، آمریکا دست به حمله اى تحت عنوان «جنگ علیه تروریسم» زد.
سال ۱۹۵۸ هم سال بسیار پراهمیتى در سیاست هاى جهانى بود که آیزنهاور رئیس جمهور وقت آمریکا سه بحران اصلى در جهان را مشخص کرد که نخستین آن اندونزى، دومى شمال آفریقا و سومى خاورمیانه بود. تمامى این کشورها و مناطق در داشتن منابع نفتى و اینکه کشورهایى اسلامى به شمار مى آمدند، مشترک بودند. اندونزى و مصر دو دولت سکولار بودند اما ایالات متحده از عربستان سعودى که از بابت بنیادگرایى و افراطى بودن پیشقدم و درصدر جدول این کشورها قرار داشت، برعلیه مصر که در خط اول رهبرى دولتهاى سکولار در بین کشورهاى عربى قرار داشت، حمایت مى کرد.
* آیا این رویکرد به دلیل جنگ تمدن ها بود؟
** نخیر این رویکرد به خاطر خدمت به منافع آمریکا مطابق نظر دولتمردان آن زمان آمریکا بود.
دولت آمریکا از فردى مثل «ساهورتو» دیکتاتور حمایت کرد که حداقل یک میلیون اندونزیایى را قتل عام کرد.
در شکل سوم (بحران استقلال الجزایر) ، فرانسه به ایجاد یک دستگاه اطلاعاتى گسترده و قوى در الجزایر و در برابر استقلال آن اقدام کرد و این به دلیل آن بود که نیروهاى فرانسه از الجزایر به بیرون رانده شده بودند. نیروهاى اطلاعاتى فرانسه در ده سال گذشته نیمى از کشتارهایى را که در الجزایر اتفاق افتاده، مرتکب شده اند.
این مثال ها دلیلى بر جنگ تمدن ها نیست بلکه دلیلى بر اتخاذ روش هایى از سوى قدرت هاى بزرگ است.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات