* از چه زمانی وارد سپاه شدید و مسئولیتهای شما قبل از پذیرش مسئولیت ستاد مشترک سپاه چه بود؟
** سال 61 به عنوان جانشین ستاد مرکزی سپاه وارد این نهاد شدم و قبل از سپاه نیز افتخار عضویت شورای مرکزی جهاد سازندگی را داشتم.
* شما در سال 1367 مسئول ستاد مشترک سپاه بودید. آیا این مسئله که در 6 ماه پایانی جنگ ما دچار کمبود نیروی انسانی شده بودیم، واقعیت داشت؟
** با فرمان حضرت امام (ره) برای تشکیل نیروهای سه گانه سپاه پاسداران در سال 66، بنده از مسئولیت ستاد مرکزی سپاه به جانشینی فرماندهی کل در سپاه کشوری ادامه خدمت دادم و در پایان جنگ تحمیلی نیز این مسئولیت را داشتم. در پاسخ به این سؤال نیز باید بگویم که تقریباً در تمامی مقاطع جنگ تحمیلی نیروی رزمنده بیش از نیاز ما وجود داشت، مشکل ما تجهیز نیروها بود و موارد محدودی هم وجود داشت که ما نیروی انسانی مورد نیاز را در اختیار نداشتیم. از سوی دیگر، بیشتر احساس نگرانی از عدم حضور بسیجیان در عملیاتها وجود داشت که با یک پیام و فراخوان حضرت امام خمینی (ره) مشکل حل میشد.
از طرفی مشکل استراتژیک در جنگ تحمیلی کمبود واحدهای رزمی و گردان بود. تقریباًً در تمامی عملیاتهای پس از بیتالمقدس و فتح خرمشهر یعنی از عملیات رمضان تا والفجر10 در حلبچه عراق ما موفق به شکستن خط دفاعی سنگین عراق میشدیم اما برای استفاده از موقعیت و عبور گردانهای تازهنفس که دیگر مانع عمدهای در برابرشان نبود، نیرویی نداشتیم و در واقع نیروی بسیجی بود اما تجهیزات و سازماندهی لازم وجود نداشت.
در بعضی عملیاتها مثل والفجر مقدماتی، تعداد زیادی از بسیجیان با اشک چشم به خاطر این که در رزم و عملیات شرکت داده نمیشدند، به شهرهای خود برمیگشتند. همچنین تا زمانی که توسعه سازمان رزم سپاه از گردان به تیپ و تیپ به لشکر و لشکر به سپاه تداوم داشت، پیروزیهای رزمندگان ما از عملیات دارخوین، فرماندهی کل قوا شکستن حصر آبادان تا بیتالمقدس ادامه داشت ولی پس از آن سازمان رزم سپاه که برخلاف برادران ارتش کلاسیک نبودند و امکان توسعه سریع داشتند، متوقف شد.
آقای محسن رضایی قصد داشت پس از مناطق یا سپاههای 13 گانه قوای شمال، قوای غرب قوای جنوب و قوای شرق را راهاندازی نماید. چون ما بعد از سپاه، ارتش داریم که به دلیل وجود ارتش در کشورمان، سپاه نمیتوانست از این عنوان استفاده کند، بنده آن موقع رئیس ستاد مرکزی سپاه بودم و مسئولیت توسعه سازمان سپاه را بر عهده داشتم. به ایشان گفتم که منابع اجازه چنین برنامهای را نمیدهد و دیگر سازمان سپاه تا آخر جنگ در جا زد، رشد کمی داشت و البته از نظر کمی نتوانست رشد تصاعدی سازمان در اوایل جنگ را ادامه دهد در حالی که دشمن با وجود تلفات و خسارتهای سنگین در عملیاتها با حمایت بلوک شرق و بلوک غرب و مرتجعین منطقه بلافاصله یگانهای خود را بازسازی میکرد و توسعه میداد، او کاری به اداره کشور و پشتیبانی جبهه نداشت، سریع تأمین میشد به نحوی که سازمان رزم خود را در مقطع پایانی جنگ تحمیلی به 50 لشکر رساند، ولی استعداد ارتش و سپاه در این حد همان 12 و 15 لشکر باقی ماند. البته در این فاصله سپاه، یگانهای هوایی و دریایی خود را در کنار زمینی توسعه داد.
* اکنون میتوانید آمار دقیقی از نیروهای رزمنده در جبههها در سال آخر بدهید؟
** آمار بسیجیان ما در طول عملیاتها یکصد هزار نفر بود و در پشت عملیاتها کمتر یا بیشتر میشد. البته نیروی کادر سپاه و یگانهای ارتش که علاوه بر کادر عمدتاً از سرباز استفاده میکردند را باید به آن اضافه کرد. فکر میکنم با نیروهای ستادی عدد 500 هزار نفر را تشکیل میدادند. تعداد بسیجیان جبهه رفته ما نیز حدود یک میلیون نفر میشد البته باید بگویم که آمار یکصد هزار نفر مربوط به نیروهای اعزامی به منطقه عملیات است.
* آیا این مسئله واقعیت دارد که امام بعد از عملیات مرصاد فرمودند اگر میدانستم اینقدر نیروی رزمنده داریم، قطعنامه را قبول نمیکردم؟
** فکر میکنم این مطلب صحصیح باشد، عوامل دیگری موجب تصمیم امام شد. بنا به آنچه خودشان فرموده بودند، گزارشهای وضعیت کشور از سوی مسئولین بود که بیشترین نقش را در تصمیم امام داشت. یکی از این موارد، نامه فرماندهی کل سپاه بود که نیازهای جبهه را برای پایان دادن جنگ بیان کرده بود. بنده این نامه را دیده بودم، خواستههایی بودند که تأمین آنها در سطح منابع و امکانات کشور نبود، دومی هم نامه رئیس بانک مرکزی از وضعیت زیر خط قرمز اقتصاد کشور بود که توسط آقای هاشمیرفسنجانی تقدیم امام شده بود که با کنار هم قرار دادن این موارد، نتیجهگیری مشخص میشد. البته به نظر من دلایل دیگری هم برای تصمیم امام وجود داشت.
* عواملی همچون بمبارانهای شیمیایی و زدن هواپیماهای ما در خلیجفارس چه نقشی در پذیرش قطعنامه داشت؟
** به نظر من این دو عامل بخصوص عامل دومی نقش زیادی در تصمیم امام برای قبول آتشبس داشت. آزاد گذاشتن دست صدام برای استفاده گسترده از بمبهای شیمیایی علیه مردم توسط ابرقدرتها و مجامع بینالمللی و حمله آمریکا به هواپیمای مسافربری ایران از قطر، رویکرد جدید و نقطه عطفی در جنگ محسوب میشد. برای ایران مقابله به مثل ممکن بود و بسیاری از شهرهای عراق و کشورهای عربی حامی عراق در تیررس نیروهای ما قرار داشتند.
همچنین اقدام علیه کشورهای غربی و شرقی حامی صدام ه کار مشکلی نبود. زدن هواپیماهای مسافربری آمریکایی در پاسخ به حمله ناو آمریکایی در پاسخ به حمله ناو آمریکایی وینسنس به هواپیمای ایرباس ایران مثل آب خوردن ساده بود اما امام این حرکتها را یک فاجعه انسانی تلقی میکردند و حاضر نبودند با اتخاذ تاکتیک مقابله به مثل که معلوم نبود مانند داستان زدن کشتیهای غیر نظامی بازدارنده باشد، جهان غیر نظامی و مردم در خارج از مناطق عملیاتی و جبهه را به خطر بیندازند، موضوعی که برای صدام و حامیان آمریکاییاش اهمیتی نداشت و لذا امام حمله گسترده شیمیایی صدام به مردم حلبچه و حمله وحشیانه آمریکا به هواپیمای مسافربری و بیدفاع ایرانی را یک علامت و آغاز یک مرحله جدید از جنگ تلقی کردند که باید به هر قیمت جلوی آن گرفته شود.
* چرا در سال آخر جنگ محور عملیاتها از جنوب به شمال رفت، به گونهای که زمان عقبنشینی در فاو در سال 67 فرماندهان در کرمانشاه جلسه داشتند؟
** بعد از عملیات بیتالمقدس نیروهای صدام به سرعت حالت دفاعی پیدا کردند. با امکانات و سیع مهندسی که در اختیار صدام قرار گرفته بود و طراحی مواضع هم کارشناسان نیروهای ناتو و ورشو به کمک او آمده بودند، هر قدر پیش میرفتیم، امکان عملیات در مناطق جنوبی محدودتر میشد.
* اختلافات جناحها بخصوص در انتخابات مجلس سوم چه نقشی در پذیرش قطعنامه داشت؟
** اختلافات سیاسی همواره به وحدت ملی و پیشبرد اهداف جامعه لطمه میزند و موجب استهلاک توانها و از دست رفتن فرصتها میشود، وحدت یکی از موتورهای قوی حرکت روبه رشد انسانهاست و حضرت امام (ره) نیز همواره بر آن تأکید نموده بودند، مقام معظم رهبری هم اخیراً چنین تأکیدی داشتند. بدیهی است وحدت روی اصول معنا پیدا میکند و افراط و تفریط در اتحاد خلل ایجاد میکند، از طرفی وحدت روی فروغ نه ممکن است نه مفید.
* آیا شما در روند پذیرش قطعنامه و در جلسه معرف سران قوا حضور داشتید؟ خاطرهای در این باره دارید؟
** خیر، در آن جلسه حضور نداشتم. هر چه فکر میکنم، تصمیم امام (ره) برای پذیرش آتشبس فرایندی خارج از آن جلسه را طی کرده است.
* درباره دو عملیات پایانی جنگ، بیتالمقدس 8 و مرصاد توضیح بفرمایید؟
** درباره این دو عملیات کمتر صحبت شده، اما لازم است ابعاد آن بیشتر شناخته شود، چون اهمیت بسیار زیادی دارند.
الف) در مورد عملیات بیتالمقدس 8 که شاید بعدها نامگذاری شده باشد، ولی در زمان دفاع رزمندگان در مقابل هجوم دشمن به غرب اهواز پس از قبول آتشبس از سوی ایران نامی برای این عملیات انتخاب نشده بود، باید گفت پس از فتح خرمشهر و فروریختن ارتش صدام به لاک دفاعی، جنگ روانی سنگینی علیه ایران راهاندازی شد و نه تنها مسئولیت ادامه جنگ، بلکه مسئولیت شروع جنگ را هم به گردن ایران انداختند. صدام که به هیچ یک از قطعنامههای قبل از جنگ پاسخی نداده بود، پس از عقب راندن او به مرزها توسط رزمندگان شجاع به یکایک قطعنامههای شورای امنیت که برای جلوگیری از سقوط صدام و نجات او صادر میشد، جواب مثبت میداد. البته در آنها هیچ اشارهای به متجاوز بودن صدام و شروع جنگ توسط او نمیشد و ایران که خسارتهای سنگینی دیده بود، حساب میکرد که اگر آتشبس را بپذیرد، دیگر دستش به هیچ کجا بند نیست، در حالی که دست بالا را در جنگ پیدا کرد، تلاش میکرد اولاً خود متجاوز را تنبیه کند و ثانیاًً زمینه رابرای مذاکره و دریافت خسارت فراهم نماید.
این شرایط وضعیت سختی را برای ایران در افکار عمومی جهان ایجاد کرده بود، ولی با قبول آتشبس از سوی حضرت امام (ره) و خلع سلاح شدن دشمن در عرصه تبلیغات و حمله صدام به غرب اهواز پس از قبول آتشبس ورق را برگرداند. یک مطلب مهم دیگر این بود که در داخل و خارج تبلیغ میکردند قبول آتشبس از موضع ضعف است (به دلیل حملات پی در پی صدام، بازپسگیری فاو، جزایر مجنون و نقاط دیگر) اما سرکوب نیروهای صدام و به آتشکشیدن تانکهای عراقی در غرب اهواز مجدداً لرزه بر اندام دشمن و استکبار انداخت و صدام را مجبور کردند آتشبس را بپذیرد.
در داخل هم بعضیها روحیه خود را باخته بودند و فکر میکردند دیگر نیروهای بسیجی و رزمندگان در فراخوانها اقبالی نشان نمیدهند. به یاد دارم پس از حمله صدام به غرب اهواز (پس از علام پذیرش آتشبس از سوی امام (ره)) و نگرانیها برای سقوط اهواز، مقام معظم رهبری که آن موقع امام جمعه تهران بودند، اعلام کردند من به جبهه میروم، ائمه جمعه و رزمندگان هم به سوی جبهه حرکت کنند و سپس شاهد موج حرکت رزمندگان به سوی جبهه بودیم که در این مرحله ضربه نیروهای ما به عراق قاطع و محکم بود.
ب) درباره عملیات مرصاد نیز باید بگویم که منافقین از اوایل جنگ تحمیلی بیشرمانه با دادن اطلاعات جبههها به دشمن همکاری خود را برای به خاک و خون کشیدن هموطنانشان آغاز کردند و در حقیقت بیوطن بودن و ایرانی نبودن خود را اثبات کردند.
منافقین همیشه با بزرگنمایی توان رزمی خود و خوش رقصی برای دشمنان انقلاب اسلامی و استکبار جهانی سعی در جلب حمایت آنها داشتند.
با پایان یافتن جنگ و شکست آخرین تلاش دشمن در حمله به غرب اهواز پس از قبول آتشبس از سوی ایران، صدام با حمایت از منافقین آنها را تشویق کرد تا از مرزهای غربی کشور و استان کرمانشاه حمله خود را آغاز نمایند تا به خیال خودشان جنگ را داخلی و خانگی نمایند اما تلاش مشترک و یورش مجاهدانه برادران ارتش و سپاه حرکت آنها را در تنگه مرصاد به کمینگاهی برای منافقین تبدیل کرد. منافقین تبلیغ کرده بودند که ما در همه شهرها با استقبال مواجه خواهیم شد و همه مردم به ما خواهند پیوست اما در همان اولین شهر مردم دلیر و انقلابی اسلامآباد در مقابل منافقین ایستادند و قربانی جنایات منافقین شدند. عملیات مرصاد امتحان بزرگی برای ملت ما بود تا نهایت خباثت منافقین و تنفر و خشم ملت را علیه آنها به نمایش بگذارد ولی هنوز هم غربیها فریب منافقین را میخورند و دروغهای آنها را باور کرده و با خارج کردن این جنایتکاران از لیست شبکههای تروریستی به آنها برای لطمه زدن به نظام جمهوری اسلامی ایران دل میبندند.
* بعد از پذیرش قطعنامه 598، سپاه تا چه زمانی آمادهباش و در منطقه حاضر بود؟
** بعد از پذیرش قطعنامه، سپاه در کنار برادران ارتش در منطقه حاضر بود چون نمیشد به حرف صدام اعتماد کرد، او قرارداد 1975 الجزایر را که خود در زمان شاه امضا کرده بود بعد از پیروزی انقلاب پاره کرد. صدام ماهیتاً مثل منافقین بود و اگر احتمال پیروزی میداد حتماًً مجدداً حملات خود را آغاز میکرد اما او دیگر به ماهیت قدرت رزمندگان ما در طول 8 سال دفاع مقدس بویژه با مشت محکمی که در آخر جنگ در غرب اهواز بر صورت او کوبیده شد، واقف شده بود، این حضور تا زمان حمله آمریکا به عراق هم ادامه داشت چون احتمال داده میشد هدف آمریکا، ایران است و حمله به عراق پوششی است.
بعدها بتدریج حساسیتهای منطقه کم شد و بخشی از خطوط مرزی که دفاع از آنها به عهده سپاه بود به ارتش واگذار شد. اصولاً سپاه در جنگ بیشتر رویکرد تهاجمی داشت و به همین دلیل استوار در خطوط مرزی به ارتش محول شد.
* نکتهای باقی مانده است؟
** چون جنگ مبنای بسیاری از تحولات حتی علمی و صنعتی در جهان بودهاند و جنگ همه استعدادهای بشر را در اوج خود به کار میگیرد، بازگویی تاریخ دفاع مقدس میتواند نقش رزمندگان اسلام و نیروهای ستادی و پشتیبانی را در سراسر کشور برای این نقطه عطف و تحول که امروز شاهد شکوفاییهای آن هستیم، بویژه حفظ استقلال و عزت کشور و ملت ما بیشتر روشن کند و این رویکرد را بویژه در جوانان تقویت نماید.