ترجمه: محمدرضا خداقلىپور
ـ ضد یهود
Antisemitism ـ
قائل شدن تبعیض یا تحت تعقیب قراردادن یهودیان. اولین بار این واژه به وسیله «ویلهلم مار» آلمانى در سال ۱۸۷۰ و سپس «ارنست رنان» فرانسوى مورد استفاده قرارگرفت. در ابتدا، از آنجا که «سامى» به نژادهاى غیراروپایى از جمله اعراب اطلاق مى شد، واژه ضدسامى یا Antisemitism حوزه گسترده ترى را شامل همه گروههاى اقلیت نژادى در اروپا در برمى گرفت. اما بعدها به اقلیت یهود محدود شد. در واقع ایده هاى «آنتى سیمیتیسمى» با ایده هاى ضدیهودى که در دهه ۵۰ قرن نوزدهم رایج بود متفاوت است.
ایده هاى ضدیهودى، یهود را یک فرقه موروثى و نه یک دین و فرهنگ آسمانى مى پنداشتند. تعقیب یهودیان به دوران Diaspora... یا پراکندگى یهودیان بازمى گردد که در سال ۷۹ پس از میلاد مسیح، رومى ها یهودیان را از فلسطین اخراج کردند و آنها مجبور به مهاجرت به اروپا و منطقه مدیترانه شدند. در قرون وسطى نیز اروپاییان، یهودیان را از سرزمین هاى خود راندند. آنتى سیمیتیسم اساساً با دیگر تئورى هاى ضداقلیت که آنها را پست و حقیر مى شمارند (و غالباً به نژاد آفریقایى اطلاق مى شود) متفاوت است.
براساس دکترین هاى ضداقلیت، چنانچه اقلیت ها پست بودن و جایگاه پایین اجتماعى خود را بپذیرند، امکان هماهنگى اجتماعى با آنها وجود دارد، اما براساس دیدگاههاى آنتى سیمیتیسمى یهودیان ذاتاً با دیگر ادیان و عقاید دشمنى مى ورزند و تأکیدى بر پست بودن آنها نمى شود.
آپارتاید (تبعیض نژادى)
Apartheid ـ
یک واژه آفریقایى به معنى «جدایى» است. در آفریقاى جنوبى، در بین سالهاى ۱۹۴۸ الى ۱۹۸۹ میلادى، سیاست رسمى دولت، جداسازى نژادى بود. دکتر د - اف - مالان رهبر حزب ناسیونال آفریقاى جنوبى در سال ۱۹۴۴ با استفاده از کلمه «Apartness» یا جدایى، این واژه را ابداع و این تئورى را معرفى کرد. در نتیجه، سرخوردگى اجتماعى از رژیم وقت، این حزب و تئورى ناشناخته آپارتاید آن در انتخابات عمومى سال ۱۹۴۸ اکثریت آرا را به دست آورد و طى چهار دهه پس از آن، پایه سیاستهاى اجتماعى رژیم اقلیت سفید در این کشور آفریقایى شد. جدایى نژادى البته از دیر باز به وسیله رژیم هاى سفیدپوستان در آفریقاى جنوبى به کار گرفته مىشد.
در اقتصادى که عمیقاً به کار سیاه پوستان وابسته بود، کارگران سفید آشکارا از امتیازهاى گسترده اى برخوردار بودند. جمعیت سیاه پوست که سه چهارم کل جمعیت را تشکیل مى دادند، پست شمرده مى شدند و با حمایت قانون مورد آزار و بى مهرى قرار مى گرفتند. ۷۰درصد اراضى کشاورزى به اشتغال سفیدپوستان درآمده بود. در سال ۱۹۴۸ و پس از پیروزى حزب ناسیونال، اقلیت سفید که قبلاً هم ارکان قدرت سیاسى و اجتماعى را قبضه کرده بود، به سیاست تبعیض آمیز خود شکل قانونى داد و آن را سیستماتیک کرد.
در قانون اساسى که طى سالهاى ۱۹۴۸ الى ۱۹۵۰ به تصویب رسید، ازدواج بین نژادى منع شد و سرزمین هاى سفیدها از سیاهان جدا و آموزش وپرورش کاملاً شکل نژادى به خود گرفت و کمونیسم در هر شکلى از آن سرکوب شد. مغز متفکر آپارتاید، «اچ.اف. وروورد» ایدئولوگ حزب ناسیونال بود.
وى که از ایده سراسرى شدن آپارتاید در قاره آفریقا حمایت مى کرد، معتقد بود که قدرت و اعتماد به نفس سفیدها در آفریقاى جنوبى، اکثریت جمعیت سیاهان را تحت الشعاع قرارداده است. در این کشور، سیاهان در صورت اعتراض به وضع موجود یا شیوع بیکارى فوراً از کشور اخراج مى شدند. با این سیاست، سفیدها به کار فراوان و ارزان سیاهان براحتى دسترسى داشتند.
هرگونه مخالفتى در آفریقاى جنوبى بشدت سرکوب مى شد و احزاب سیاه پوست غیرقانونى اعلام و اعضاى آن تبعید مى شدند. مقاومت در برابر رژیم پس از شورش «سووتو» در سال ۱۹۷۶ شدت گرفت. بسیارى از روشنفکران سفیدپوست از کارآیى سیاست آپارتاید ناامید شده بودند و مشارکت با سیاه پوستان را ضامن بقاى رفاه و اقتدار خود مى دانستند. براثر روشنگرى عده اى از جانشیانان «وروورد» در سال ،۱۹۷۸ دولت «پى.دبلیو بوتا» روى کارآمد که از کاربرد واژه آپارتاید پرهیز داشت.
بر اثر سرکوب ها و مقاومت هاى رژیم آپارتاید در برابر خواسته هاى عمومى و شدت گرفتن تحریم هاى بین المللى، بیکارى و رکود اقتصادى شدت گرفت و بانکها و مؤسسات سرمایه گذارى خارجى این کشور را ترک کردند. این بحران فراگیر و پایان جنگ سرد و استقلال «نامیبیا» موجب شد تا حرکت اصلاح طلبانه در داخل آفریقاى جنوبى شدت بگیرد و در سال ۱۹۸۹، «اف.دبلیو دکلرک» از حزب ناسیونال روى کار آمد و «نلسون ماندلا» را آزاد کرد. در سال ۱۹۹۲، قانون اساسى آپارتاید تغییر کرد و اکثر متفکران سفیدپوست به اشتباه چندده ساله خود مبنى بر برترى نژادى سفیدها و حاکمیت آپارتاید اعتراف کردند.
ـ حکومت اشراف
ـ Aristocracy
حکومت بهترین ها ـ براساس این تئورى، بهترین هاى جامعه با اتکا به چند ویژگى از جمله تناسب براى حکومت از نظر فنى و نسبى یا تاریخى یا رگه هاى سلطنتى و پادشاهى گزینش مى شوند. از آنجا که از نظر واژه شناسى، بهترین عبارت، حکومت گروه منتخب است، امکان دارد تفاوت بین آریستوکراسى و الیگارش ناپدید و الیگارشى (حکومت معدودى از ثروتمندان) به عنوان شکل فاسد آریستوکراسى حاکم شود.
ارسطو
Aristotle ـ
فیلسوف یونانى که در خانواده اى اشرافى در شمال یونان به دنیا آمد. پدر وى دانشمندى در خدمت پادشاه مقدونیه بود. در سال ۳۶۷ پیش از میلاد به آتن رفته و به شاگردى افلاطون در فرهنگستان وى درآمد که این وضع تا سال ۳۴۷ ادامه یافت. پس از چندسال گشت و گذار و پژوهش در شرق «اژه»، «فیلیپ» پادشاه مقدونیه از او دعوت کرد تا آموزگارى «اسکندر کبیر» پسرش را به وى بسپارد.
پس از چند سال، وى به «آتن» بازگشت تا مدرسه فلسفه اش را پایه گذارى کند. وى، بشدت از جامعه و پادشاهى مقدونیه سرخورده شده بود. اولین پژوهش هاى او در زمینه زیست شناسى بود. علاوه بر پژوهش در زیستشناسى، وى مقالات و کتب متعددى در فیزیک، متافیزیک، منطق، روانشناسى، زیباشناسى، اخلاق و سیاست نگاشت.
ـ آسه آن
ASEAN ـ
در سال ۱۹۶۷، کشورهاى اندونزى، مالزى، سنگاپور، تایلند و فیلیپین براى مقابله با اقتدار کمونیسم که از ویتنام سرچشمه مى گرفت و مرزهاى این کشورها را تهدید مى کرد، اتحادیه اى منطقه اى را پایه گذارى کردند. در سال ۱۹۷۶، کنفرانس سران این کشورها در «بالى» اندونزى شکل گرفت و سازمان توجه خود را به گسترش همکاریهاى اقتصادى معطوف کرد. این توجه و تأکید در اواسط دهه ۸۰ ثمر داد و منجر به آن شد که تایلند - یکى از اعضاى سازمان - پیشنهاد تشکیل یک منطقه آزاد تجارى، آسه آن را ارائه کند.
ـ دموکراسى آتنى
ـ Athenian democracy
از سال ۵۰۰ تا ۳۲۱ پیش از میلاد نوعى دموکراسى مستقیم در دولت شهر «آتن» حاکم شد. تمام شهروندان مى توانستند یا از آنها انتظار مى رفت که در شوراى قانونگذارى شرکت کنند. موضوع اصلى این پارلمان و حکومت روزانه دولت - شهر به وسیله شورا تعیین مى شد و امور قضایى نیز به هیأت هاى ژورى یا منصفه بزرگ سپرده شده بود. عضویت در هر دو شورا (شوراى قانونگذارى و شوراى قضایى) به صورت توده اى بود. هریک از شهروندان داراى شانس مساوى براى ریاست بر شهر در یک روز و ریاست برامور قضایى در روز دیگر بود.
«پریکلس» سیاستمدار یونانى که در ۴۳۰پیش از میلاد درخشید، اولین ایدئولوگ دموکراسى آتنى بود که اعتقاد داشت این ساختار موجب ترویج تحمل و روحیه جمعى مى شود. وى مقرر کرد که به کسانى که در پارلمان حضور مى یابند، دستمزدى برابر با دستمزد روزانه یک کارگر پرداخت شود. دموکراسى آتنى در عصر نوین به دموکراسى منتخبان تغییر شکل یافته است، زیرا در عصر رایانه، نیازى به حضور توده اى براى تصمیم گیرى نیست.
ـ سیستم استبدادى (تمرکز قدرت)
ـ Authoritarianism
نوعى از ساختار حکومت است که در آن، حاکمان خواهان اطاعت بى چون و چراى زیردستان هستند. از نظر سنتى، رژیم هاى تمرکز گرا خواهان ترویج اخلاق اطاعت محض از حکومت و ترجیح آن برخواسته هاى شخصى هستند. اما گاهى در برخى زمینه ها قائل به استبداد بیشتر و در سایر زمینه ها قائل به استبداد کمتر بوده اند. «فردریک کبیر» سخنى تاریخى دارد که مى گوید رعایاى من با من عهدى بسته اند. آنها هر آنچه مى خواهند، مى گویند و من هر آنچه مى خواهم، مى کنم. در دوران جدید به رژیم هایى که هیچ رابطه اى با ساختار قضایى عادلانه و تحمل ندارند رژیم هاى تمرکز گرا اطلاق مىشود.
در دوران جنگ سرد، متفکران سیاسى آمریکایى واژه «توتالیتر» یعنى رژیم استبدادى نظامیگر را ابداع کردند و آن را به رژیم هاى کمونیستى نسبت دادند. به زعم آنها، رژیم هاى استبدادى محض Authoritarian به رژیم هاى TOTALITARIAN ارجحیت داشتند زیرا در اولى، گاهى برخى از تجلیات دموکراسى مشاهده مى شد، اما در دومى، چاشنى نظامیگرى هیچگاه اجازه چنین جلوه هایى را نمىداد.
ـ خودمختارى
ـ AUTONOMY
حاکمیت برخورد ـ این واژه به اشخاص یا به گروه ها و مؤسسات اطلاق مى شد. «یک شخص خودمختار اساساً به شخصى اطلاق مى شود که بتواند براساس امیال خویش و منطق رفتار شخصى جهت گیرى کند.» (کانت). یک مؤسسه خودمختار به ساختارى اطلاق مى شود که بتواند امور خود را تنظیم کند. «رابطه بین خودمختارى گروهى و خودمختارى شخصى پیچیده است، زیرا باید بین خودمختارى جمعى یک گروه و جهت گیرى شخصى یک فرد از آن گروه باید تمایز برقرار شود.» (روسو).
ایده هاى خودمختارى فردى به مفهوم آزادى بسیار نزدیک است. به عبارت دیگر، عملکرد براساس جهت گیرى شخصى نیازمند دسترسى به لوازمى است که فرد فاقد آن است. پس براى تجهیز به آن لوازم، باید آزادى و خودمختارى خود را تقویت کند. براین اساس، گاهى خودمختارى شخصى یا گروهى با پذیرش مشروعیت حکومت ها در تعارض قرارمى گیرد. یعنى اشخاص مى گویند که حکومت مانع جهتگیریهاى شخصى و تحقق این ایده ها مىشود.