عماد بهاور
حدود سه سال است که دفتر تحکیم وحدت استراتژی خود را با عنوان «دوری از قدرت» تا حدی عملی کرده است. این استراتژی که در حقیقت باید آن را «دوری از حکومت» نامید، به فاصله گرفتن هرچه بیشتر این اتحادیه از نظام حکومتی ایران منجر شده است. اکنون زاویه دید دانشجویان نسبت به مسئله «مشارکت سیاسی» دگرگون گشته و همین تغییر نگرش باعث دگردیسی اتحادیهها و انجمنهای دانشجویی شده است. سیاستهایی چون «اعلام استقلال مالی» نیز در واقع در جهت استقلال هرچه بیشتر از نهادهای حکومتی اتخاذ شده است.
با این حال، هنوز نمیتوان به طور قطعی اعلام کرد که دفتر تحکیم در مسیری آگاهانه قدم بر میدارد. برخی از دانشجویان شاید دوری از قدرت (حکومت) را تنها نوعی واکنش قهری نسبت به حکومت تلقی کنند و یا حتی واکنشی انتقامجویانه نسبت به احزاب اصلاحطلبی که به وعدههای خود جامه عمل نپوشاندند. اگر چنین تحلیلی درست باشد، امید چندانی به بازسازی و احیای دفتر تحکیم وحدت نخواهد بود. استراتژی دوری از قدرت (حکومت) زمانی ارزشمند و موثر است که در راستای بازگشت به هویت واقعی جنبش دانشجویی اعمال شود؛ هویتی که مشخصاً تودهای، اجتماعی و گریزان از انجام هرگونه فعالیتهای نخبهگرایانه حزبی است. پیش از این و در خلال سالهای پس از انقلاب 57، سازمانهای دانشجویی به دلایل بسیاری از هویت واقعی خود فاصله گرفتند. این فاصله باعث شد که هم کار ویژههای غیرمرتبط با فعالیتهای دانشجویی را بر عهده گیرند و هم سازمانهایی متفاوت از سازمانهای جنبشی برای خود تدارک ببینند. فعالیتهای ایشان معطوف به مشارکت مستقیم در مسائل حکومتی بود و چنان رفتار میکردند که گویی یک حزب سیاسیاند. گاهی نیز که در راس این سازمانها دانشجویان حرفهایتر از نظر سیاسی جای میگرفتند، خود را در قامت رهبران سیاسی جامعه میدیدند. این گونه رفتار در شکلبندیهای متفاوتی از اوایل انقلاب تا سالهای پایانی دهه 70 کاملاً در چهره سیاسی دفتر تحکیم وحدت نمایان است.
با آغاز دهه 80 و طرح استراتژی دوری از قدرت (حکومت)، اینگونه به نظر میرسید که عزمی جدی برای اصلاح روند گذشته پدید آمده است. عزمی که قصد آن دارد تا جنبش دانشجویی را به هویت جنبشگونه خود بازگرداند و فعالیتهای کلاسیک سیاسی را کنار گذارد. با چنین دیدی، مقالات بسیاری درباره ماهیت رفتار و هویت جنبش دانشجویی ایران در مطبوعات نگاشته شد و مناظرات بسیاری بر سر شکلبندی و فرماسیون سازمانهای دانشجویی درگرفت. استراتژی دوری از قدرت (حکومت) خود ذاتاً استراتژی نابی بود که در صورت تحقق میتوانست جهشی بزرگ در اصلاح مسیر سنتی فعالیتهای دانشجویی در ایران به حساب آید. اما چنان که گفته شد، برخی رفتارها و یا تصمیماتی که از سوی اعضای دفتر تحکیم اتخاذ شد، ذاتاً منطبق با استراتژی جدید نبود و به این شک در اذهان دامن میزد که شاید دفتر تحکیم در تفسیر و یا تحلیل استراتژی خود راهی به خطا رفته است. در این نوشتار سعی بر آن است که تا حد امکان معنای اصیل استراتژی دوری از قدرت (حکومت) و میزان تطابق تصمیمات و الگوی سازمانی دفتر تحکیم وحدت با این استراتژی بررسی شود.
جنبشهای اجتماعی؛ نقاد احزاب سیاسی
از دهه 60 میلادی در غرب قالب جدیدی از فعالیت سیاسی شکل گرفت که شیوه رفتاری، کار ویژهها، ماهیت اعضا و آرمانهای آن با فعالیتهای کلاسیک پیشین متفاوت بود. از آن پس جنبشهای اجتماعی با هدف تحقق آرمانهای فراگیر و بشردوستانه، فاصله خود را از احزاب سیاسی حفظ کردند و در بیشتر مواقع نیز منتقد رسمی نظام و احزاب حاکم بودهاند. جنبشهایی مانند جنبشهای زیستمحیطی، ضد جنگ، دانشجویی، فمینیستی، ضد نژادپرستی و ... درحقیقت همزمان با شکلگیری فرهنگ فراماتریالیستی در غرب و پس از جنگ جهانی دوم پدید آمدند. فرهنگ فراماتریالیستی، زمینههای شکلگیری اعتراضات اجتماعی را در قالب جنبشهای اجتماعی پدید آورد و اینچنین نوعی دیگر از سیاستورزی متولد شد. به باور بسیاری از محققین، جنبشهای اجتماعی و گروههای ذینفوذ ترفیعی، در دموکراسیهای لیبرال پا گرفته و اهمیت مییابند اما در نظامهای اقتدارگرا گروههای حمایتی (اتحادیهها، اصناف، سندیکاها و ...) میتواند نقش موثرتری ایفا کنند.
در کشورهای در حال توسعه (از جمله ایران)، به مانند تمامی مسائل دیگر ظهور این جنبشها نیز غالباً تقلیدی و بدون شکلگیری و حمایت زیرساختهای فرهنگ اجتماعی مدرن بوده است. اگر در غرب جنبشهای اجتماعی پس از دو قرن فعالیت سیاسی افراد در قالب احزاب سیاسی پدید آمدند، در ایران ما فعالیتهای نهادینه حزبی قدمت چندانی نداشت و در بسیاری موارد نیز به بنبست رسیده بود. اگر جنبشهای اجتماعی مرحله پیشرفتهای از فرهنگ سیاسی نهادینه شده بودند، در ایران قبل از آنکه مقدمات نهادینه شدن سیاست در قالب کلاسیک آن شکل گیرد، تلاشهای بسیاری برای ایجاد جنبشهای متعدد به سبک غربی آن صورت گرفت. از این رو، جنبشهای اجتماعی در ایران (و بسیاری از کشورهای مشابه) بهمانند نوزاد نارسی که زودتر از زمان لازم متولد شده، دارای نواقص و کمبودهایی است. پس جای تعجبی نخواهد بود اگر سازمانهای متعلق به جنبش دانشجویی ایران، با نام یک جنبش اجتماعی، دست به انجام کار ویژههای حزبی زنند و سازمانی حزبی برپا کنند.
در واقع ما غالباً با دو نوع «بسته» (PACKAGE) از فعالیت سیاسی روبهرو هستیم که در هر لحظه از زمان تنها میتوانیم یکی را انتخاب کرده و مطابق با آن عمل کنیم. این بدان معنی است که یک فرد نمیتواند در یک زمان مشخص از هر دو بسته استفاده کند. بسته اول، شامل مجموعه کاملی از کارویژهها و شکلبندیهای فعالیتهای کلاسیک در قالب احزاب سیاسی است و بسته دوم، نیز مجموعهای از کارویژهها و شکلبندیهای جنبشهای اجتماعی را شامل میشود. اگر سازمانی پیدا شود که نیمی از فعالیتهایش مطابق با بسته اول و نیمی دیگر از بسته دوم باشد، میتوان پیشبینی کرد که آن سازمان در رسیدن به اهدافش به بنبست خواهد رسید. یا اگر سازمانی کارویژههای بسته دوم را به اجرا گذارد، اما فراماسیون سازمانی آن مطابق با بسته اول باشد، باز هم سرنوشتی جز توقف و فروپاشی نخواهد داشت. سازمانهای دانشجویی ایران پس از سال 57 غالباً دارای چنین ناهمگونیها و التقاطهایی بودهاند و بدینجهت، در اکثر موارد پس از کسب موفقیتهای مقطعی و کوتاهمدت، ناگهان دچار رکودی چشمگیر شدهاند.
بسته اول: فعالیتهای کلاسیک سیاسی
اینگونه فعالیتهای سیاسی در قالب احزاب سیاسی بیش از دو قرن پیش و پس از شکلگیری جوامع مدرن در غرب پدید آمدند. به طور خلاصه کارویژههای آنها شامل فعالیتهایی جهت کسب قدرت سیاسی و دسترسی به حکومت، جامعهپذیری سیاسی، بسیج عمومی برای مشارکت سیاسی، تبیین و تجمع منافع عامه و انتقال آن به نظام سیاسی بوده است.
شکلبندی سازمانی احزاب نیز عمودی و سلسله مراتبی بوده است. سازمان حزبی از لحاظ تصمیمگیری متمرکز و از لحاظ وسعت گسترده و همراه با دیسیپلین و انضباط شدید است. مجموعه اعضا و هواداران از نظر فکری تا حد زیادی یکپارچه و همگن هستند و ایدئولوژیهای حزب نیز کاملاً پیشبینی شده و دارای مرزبندیهای مشخص با دیگر ایدئولوژیها و محدود به متدهای مشخص سیاسی است. فعالیتهای احزاب کاملاً واقعگرایانه و تخصصی و هویت آنها نخبهگرایانه است. تصمیمات حزبی تنها تابع تمایلات تودهها نیست اما تبیین منافع مردم در جهت برنامههای حزب و سپس ترویج و تبلیغ آن در میان مردم، از فعالیتهای دائمی احزاب به شمار میرود. عضویت افراد نیز کاملاً رسمی و تعداد اعضا و هوداران مشخص است.
بسته دوم: فعالیت سیاسی جنبشهای اجتماعی
فعالیتهای معطوف به جنبشهای اجتماعی تقریباً در نقطه مقابل احزاب سیاسی قرار دارند و از این رو در بسیاری از موارد فعالین جنبشها از منتقدان احزاب رسمی بودهاند. جنبشهای اجتماعی آرمانگرا و حول یک منفعت جمعی شکل میگیرند. کارویژههای آنها در دو مورد مهم خلاصه میشود: یکی «بسیج عمومی» و دیگری «آگاهیبخشی». هردو مورد با هدف رسیدن به آرمان جمعی صورت میگیرد.
سازمانهای متعلق به جنبشهای اجتماعی غیرمتمرکز، افقی، غیرسلسله مراتبی و حداقلی هستند. اعضای آنها معمولاً غیریکپارچه و شامل افرادی با عقاید و سلیقههای گوناگون هستند. تنها عامل مشترک اعضا شاید همان آرمان کلی جنبش باشد و نه چیز دیگری. معمولاً عضویت اعضا رسمی نیست و تعداد اعضا غیرمشخص و یا برابر با تعداد اعضای جامعه مخاطب است.
هویت جنبشهای اجتماعی عامیانه و تودهای است و تصمیمات سازمان مرکزی کاملاً معطوف به نظر و تمایل اعضا است. معمولاً راهکاری مستقیم، تخصصی و ویژه در رابطه با مسائل حکومتی ارائه نمیدهند ولی نکته مهم آن است که گستردگی و توان بسیج عمومی جنبشها آنقدر زیاد است که هر نظام سیاسی را ناچار میسازد که در تامین نظر آنها اقداماتی را انجام دهد. مهمترین مشخصه جنبش فراگیری آرمان آن میان افراد جامعه و تعداد اعضای فعال آن است.
بررسی وضعیت دفتر تحکیم وحدت
دفتر تحکیم وحدت همواره خود را سازمان و هسته مرکزی جنبش دانشجویی ایران خوانده است. اگر جنبش دانشجویی در ایران وجود داشته باشد، طبیعتاً در راستای جنبش «دموکراسیخواهی و حقوقبشرخواهی» میتواند به عنوان بهترین آرمان کلی آن مطرح شود که البته بارها از زبان اعضای این اتحادیه بیان شده است. برای تمام پژوهشگران نتیجه آشکار است: کارویژه اصلی دفتر تحکیم وحدت بسیج عمومی تمام دانشجویان ایران حول شعار دموکراسی و حقوق بشر خواهد بود و البته آگاهیبخشی در این زمینه به دانشجویان و عموم مردم. این اتحادیه طبیعتاً میبایست تمام دانشجویان را فارغ از تعلقات مختلف ایدئولوژیکی آنها و یا تمایلاتشان به احزاب مختل، در زیر یک سقف جمع میکرد. از دانشجویان لیبرال گرفته تا سوسیالیست، از اصلاحطلب گرفته تا رادیکال، از اعضای دانشجویی احزاب درونحاکمیت گرفته تا دانشجویان عضو یا حامی احزاب بیرون از حاکمیت، از دانشجویان طرفدار قانون اساسی گرفته تا آنها که خواهان تغییر قانون اساسیاند و در نهایت هر دانشجویی که معتقد به دموکراسی و حقوقبشر باشد.
چنین عدم یکپارچگی، آنچنان که پیشتر گفته شد، ذاتی جنبشهای اجتماعی و امری طبیعی است و هرگونه تلاش در جهت یکپارچهسازی و یکدست کردن مجموعه منجر به فروپاشی آن خواهد شد. خاصیت سازمان حداقلی نیز آن است که تنها وسیله باشد برای اتحاد تمامی گروهها و افراد با عقاید و متدهای مختلف حول یک آرمان کلی. در صورت تحقق این شرط، یک سازمان فراگیر با اعضای بسیار زیاد پدید خواهد آمد که صاحب قدرت اثرگذاری زیادی خواهد بود. قدرتی که میتواند تهدیدی برای تمام گروهها و نظامهای سیاسی ضددموکراسی باشد.
طبیعی است که اگر چنین سازمانی اقدام به طرفداری از یک ایدئولوژی خاص یا یک روش خاص در برخورد با حکومت باشد، بلافاصله در میان اعضای آن اختلاف و چنددستگی پدید خواهد آمد. اگر وارد فاز انقلابی شود، اصلاحطلبان از آن جدا خواهند شد؛ اگر مدافع لیبرالیسم شود، سوسیالیستها بر آن خواهند شورید؛ اگر تصمیم به تغییر قانون اساسی بگیرد، مدافعان «قانون اساسی حداقلی» انشعاب خواهند کرد، اگر از کاندیدایی خاص حمایت کند، اعضای مخالف آن کاندیدا اعتراض خواهند کرد؛ اگر خواهان دخالت سازمانهای بینالمللی شوند، مخالفان دخالت خارجی اقدام به جدا شدن از سازمان خواهند کرد و ... در این میان ناگهان متوجه خواهیم شد که دیگر جنبشی وجود ندارد و جنبش به تعداد عقاید و راهکارهای گوناگون موجود در آن شکسته و تکهتکه شده است و هر گروه نیز درگیر با گروه دیگر. سازمان کوچک شده است و دیگر فراگیری میان اعضای آن وجود ندارد. درنتیجه تعداد اعضا و میزان قدرت سازمان کاهش پیدا میکند و ضربهپذیری آن بیشتر خواهد شد. از آن هنگام به بعد دیگر جنبش وجود خارجی نخواهد داشت؛ نظریه کلی این است که یک جنبش اجتماعی در لحظهای که وارد فاز ارائه راهکارها و روشهای ویژه در ارتباط با نظام سیاسی میشود، دیگر وجود نخواهد داشت؛ فراگیری خود را از دست میدهد، ضعیف میشود و فرومیپاشد.
جنبشهای اجتماعی در زمان اوج خود و هنگامی که نیاز به ارائه راهکارها و اتخاذ تصمیمات ویژه سیاسی احساس میشود، بلافاصله به زایش احزاب سیاسی از درون خود میپردازد. از آن پس این احزاب برخاسته از جنبش هستند که راهکار ارائه میدهند و ایدئولوژیهای خاصی به خود میگیرند. جنبشهای کارگری، زیستمحیطی، فاشیستی، منجر به تاسیس احزاب سوسیالیست، سبز و فاشیست شدهاند. از درون جنبشهای انقلابی، اصلاحطلب و یا ضد استعماری، احزابی با همان متدها پدید آمده است. از درون یک جنبش گاهی چندین حزب سیاسی با راهکارها و ایدئولوژیهای مختلف پدید آمدهاند، اما هیچگاه سازمان حداقلی یک جنبش (اگر سازمانی وجود داشته باشد) خود به ارائه راهکار و نظریه سیاسی نپرداخته است. برخی از جنبشها مانند جنبش دانشجویی و یا فمینیستی در برخی موارد حتی ضد سازمان هم بودهاند و سازمان را دارای خصلتی مردانه میدانستند که تداعیکننده نوعی قدرتطلبی و برتریجویی سلسله مراتبی است.
مباحث فوق آشکارا نشان میدهد که چرا جنبش دانشجویی ایران و سازمان آن دچار چنین تناقضاتی در عملکرد و اهداف خود شده است. فعالیتهای این سازمان تماماً ارائه راهکارها، نظریات و استراتژیهای سیاسی در سطح سیاست کلان کشور بوده است. با چنین وضعیتی تعجبی ندارد اگر پیامدهای تلخی را در ارتباط با آن شاهد باشیم.
اتحادیه انجمنهای اسلامی دانشگاههای ایران، دفتر تحکیم وحدت، تاکنون مجموعه متناقضی از کارویژهها را بر عهده گرفته است که بعضاً هیچگونه سنخیتی با ماهیت اجتماعی، مردمی و جنبشی بودن آن نداشتهاند. همچنین نوع سازمان و فرماسیون تشکیلات آن نیز، یک سازمان حداقلی واقفی را به نمایش نمیگذارد. در چنین وضعیتی نتیجه چیزی نخواهد بود جز رکود، انفعال، درگیریهای درونی، انشعابهای متعدد، کاهش مخاطب، رادیکالیزهشدن هستههای مرکزی و خلاصه شدن کل اتحادیه در چند فرد مشخص.
دفتر تحکیم تا اوایل دهه 80 اگرچه اقدام به انجام فعالیتهایی در راستای جنبش دموکراسیخواهی میکرد (اعتراضات گسترده به توقیف مطبوعات و یا به حکم اعدام هاشم آقاجری)، اما بیشتر علاقه داشت تا خود را در قامت یک حزب سیاسی تمامعیار به نمایش گذارد؛ از کاندیداهای خاص ریاستجمهوری حمایت کند، در جبهه دوم خرداد در کنار دیگر احزاب صاحب کرسی باشد، نماینده به مجلس بفرستد، ضمن واسطهگری میان مردم و حاکمان خواستههای مردم را به حکومت منتقل کند؛ مشارکت سیاسی را در انتخابات تضمین کند و بعضاً در دهه 60 نماینده حکومت در دانشگاهها و مسئول گزینش افراد باشد. چنین کارویژههایی تنها بر عهده احزاب است. خصوصاً آنکه دانشجویان همواره واسطه میان مردم و روشنفکران بودهاند و نه مردم و حاکمان. واسطههای نوع دوم، احزاب سیاسیاند که دستی در حکومت دارند و دستی در میان مردم. اما دانشجویان در سراسر دنیا حکومتها را به عنوان عامل سوم فرض کردهاند که همواره میباید فاصله معینی از آن داشته باشند.
پس از انجام چنین کارویژههایی دانشجویان ایران به ناگاه دریافتند که نتایج حاصل به هیچوجه مطلوب نبوده است. علاوه بر مشکلات درونی، ایشان با احزاب مختلف اصلاحطلب و دموکرات برخوردهای شدیدی پیدا کرده بودند و به نوعی این احساس وجود داشت که مورد سوءاستفاده و بهرهبرداری تبلیغاتی قرار گرفتهاند. در چنین شرایطی بود که استراتژی دوری از قدرت (حکومت) طرح گردید.
طرح استراتژی دوری از قدرت (حکومت) و رسیدن به چنان نتیجهای، برای هر پژوهشگر و ناظر خارجی، یک واقعه شگفتآور و امیدوارکننده بود. اگر دانشجویان ایران در یک پروسه تجربی به آن درجه از آگاهی رسیده بودند که ضعف تاریخی خود را در عملکرد حزبی درک کنند و به سوی تطبیق کارویژهها و هویت خود گام بردارند، این میتوانست نویدبخش آیندهای بسیار موفق برای جنبش باشد و سازمان آسیبدیده آن را از نو احیا کند.
دفتر تحکیم استراتژی خود را در رابطه با انتخابات اینگونه تفسیر کرد که قصد معرفی کاندیدا یا حمایت از کاندیدای خاصی را ندارد. با این تصمیم ائتلاف با احزاب نیز دیگر معنایی نداشت. سازمان میتوانست فعالیتهای خود را در قالب یک منتقد در بطن جامعه ادامه دهد و بسیاری از مشکلات منتج از فعالیتهای انتخاباتی را از خود دور کند. میتوانست عملاً نیروها و پایگاه خود را در اجتماع دانشجویان ترمیم کند و فعالیتهای جدیدی برای پیگیری وضعیت حقوق بشر طراحی کند. اما دفتر تحکیم تنها به اعلام موضع محدود درباره توقیف نشریات و زندانیان سیاسی بسنده کرد و در زمینه آگاهیبخشی نیز دورههای آموزشی محدودی را با حضور روشنفکران برگزار کردند.
با این حال شواهد و دلایلی وجود دارد که دفتر تحکیم وحدت معنای حقیقی استراتژی دوری از قدرت (حکومت) را به طور کامل درک نکرده است. منتقدان دفتر تحکیم معتقدند که درک این اتحادیه از استراتژی خود تنها در حد تحریم انتخابات و قهر از حکومت بوده است که البته این نیز خود میتواند نوعی دیگر از فعالیتهای حزبی محسوب شود. گویی که یک حزب پوزیسیون، در یک واکنش سیاسی تبدیل به حزبی اپوزیسیون شده باشد.
شواهد موجود در دو دسته قرار دارند که یکی به نوع فعالیتهای دفتر تحکیم پس از اتخاذ استراتژی دوری از قدرت بازمیگردد و دیگری به فرماسیون و قالب سازمانی آن مربوط است. شکلبندی این سازمان همچون گذشته و به سبک دهه 60 باقی مانده و تلاش جدی در جهت اصلاح آن صورت نگرفته است.
1- نوع فعالیتها
پس از تصمیم شورای عمومی دفتر تحکیم وحدت به اتخاذ استراتژی دوری از قدرت (حکومت)، فعالیتهای اتحادیه را میتوان به دو دسته تقسیم کرد: دسته اول شامل فعالیتهایی چون اعلام موضع منتقدانه نسبت به نقض حقوق بشر و اعمال ضد دموکراتیک، اعلام استقلال مالی، برگزاری سخنرانیهای متعدد با روشنفکران نحلههای فکری مختلف و حمایت از بیخانمانها در فصل سرما، است. این دسته از فعالیتها نیز وجود داشتهاند که اتفاقاً دفتر تحکیم تمایل بیشتری به انجام مانور تبلیغاتی بر روی آنها دارد. این به معنی آن است که این اتحادیه اینگونه فعالیتها را مقدم و اولی بر دیگر فعالیتها میداند. مواردی چون «تحریم انتخابات شوراها و مجلس» و «طرح برگزاری رفراندوم»، دسته دوم از فعالیتهای دفتر تحکیم وحدت را شامل میشوند که عمده اخبار آن را نیز به خود اختصاص دادهاند. این دسته از فعالیتها از کارویژههای جنبشهای اجتماعی محسوب نمیشوند و اتفاقاً کاملاً نخبهگرایانه و حزبیاند. از لحاظ ماهیت هیچگونه تفاوتی میان اعلام مشارکت و معرفی کاندیداها در انتخابات از یکسو و تحریم انتخابات از سویی دیگر وجود ندارد. هر دو کارویژه احزابند، اما یکی دوستانه و دیگری قهرآمیز است. یکی مربوط به احزاب طرفدار حکومت و دیگری مربوط به احزاب اپوزیسیون است. هردو «نزدیک به قدرت»اند اما یکی به نفع آن و دیگری بر ضد آن. گویی دفتر تحکیم با اعلام استراتژی دوری از قدرت (حکومت) قصد کنارگذاشتن کارویژههای حزبی و بازگشت به هویت جنبشگونه خود را نداشته است. از این زاویه «دوری از قدرت» تنها بیانیه تبدیل یک حزب درون حاکمیتی به یک حزب اپوزیسیون بوده است.
اعلام «طرح رفراندوم» نیز مانند «تحریم انتخابات»، یک راهکار ویژه در رابطه با نظام سیاسی است. چنانکه گفته شد این نوع فعالیتها نه تنها در فهرست وظایف سازمانهای متعلق به جنبشهای اجتماعی (به ویژه دانشجویی) نیست، بلکه منجر به ایجاد شکاف در بدنه، بروز انشعابات متعدد، ریزش نیروی انسانی و در نهایت پایان حیات جنبش خواهد شد.
2- شکلبندی سازمانی
فرماسیون و شکلبندی دفتر تحکیم وحدت کاملاً متمرکز و براساس «قوانین نانوشته» سلسله مراتبی است. شاید اساسنامه آن (که مربوط به 25 سال پیش و اوایل انقلاب است) اتحادیه را از پائین به بالا معرفی کند، اما در عمل و به دلیل ضعف اساسنامه، اکثر تصمیمات توسط عدهای محدود در راس اتحادیه و یا توسط «شورای تهران» اتخاذ شده و سپس در شرایطی خاص به مجموعه تزریق میشود. اساساً انجمنهای اسلامی در شهرهای مختلف، قدرت نفوذ و اعمالنظر در مجموعه را ندارند. این مسئله همچنین باعث شده است که برخی دانشگاههای بزرگ خارج از پایتخت یا منتقد مرکزیت باشند و یا اساساً در نشستهای اتحادیه مشارکت فعالانه نداشته باشند. از طرفی مرکزیت رادیکال به دلیل فعالیتهای سیاسی گرتده در پایتخت و به دلیل شهرتی که در ارتباط با رسانههای گوناگون کسب میکنند، عملاً در ردهای بالاتر از فعالان سیاسی در شهرستانها قرار میگیرند. سلسله مراتب به طرز محسوسی براساس میزان شهرت، تعداد حق رای، میزان نزدیکی و ارتباط با فعالین سیاسی و رسانهها، جمعیت دانشگاه و مسائلی از این دست شکل میگیرد. در نتیجه در عمل ما با یک ساختار عمودی، سلسله مراتبی و حزبگونه روبهرو خواهیم بود که از دید مرکزیت سازمان، انجمنهای اسلامی دانشگاههای خارج از پایتخت، شعبههای شهرستانی حزب قلمداد میشوند.
سازمانهای متعلق به جنبشهای اجتماعی، حداقلی، افقی و غیرسلسله مراتبی هستند و این خود به اتحاد و انسجام هرچه بیشتر مجموعه کمک میکند. به عقیده صاحبنظران سیاسی، اگر دفتر تحکیم قصد دارد که فعالیتهای خود را خارج از حاکمیت و در بطن جامعه ادامه دهد، در ابتدا باید فرماسیون تشکیلات خود را اصلاح و نواقص اساسنامه را برطرف کند.
تاکنون بر سر شکل سازمانی دفتر تحکیم مقالات گوناگونی نوشته شده است و پیشنهادهای مختلفی طرح شده است. به نظر میرسد که قالب «کنفدراسیون» هماهنگی بیشتری با ماهیت جنبش دانشجویی داشته باشد. قدرت در کنفدراسیون در سطح اتحادیه به صورت تقریباً یکسان توزیع میشود و قدراسیونهای مختلف در سراسر کشور توانایی بیشتری در پیشبرد اهداف جنبش کسب خواهند کرد. اگرچه احتمال دارد این شکلبندی نیز مانند هر قالب دیگری به دلیل شکل نگرفتن فرهنگ کار جمعی و یا به دلیل اعمال نفوذ و فشار از بیرون، در عمل دچار مشکلاتی شود، اما حداقل فایدهاش این است که تمرکز اتحادیه در یک هسته مرکزی از بین خواهد رفت. اگر تمام تشکیلات این اتحادیه در یک هسته مرکزی و حول چند فرد خاص خلاصه شود، با ضربه زدن به هسته مرکزی و یا نفوذ در آن، کل اتحادیه فلج خواهد شد. این همان مشکلی است که اعضای دفتر تحکیم بارها تجربه کردهاند. در مجموع میتوان گفت که عدم تلاش جدی در اصلاح ساختار سازمانی، خود مانعی است برای تحقق استراتژی دوری از قدرت (حکومت) و ترک کارویژههای نخبهگرایانه حزبی.