تاریخ انتشار : ۰۸ مهر ۱۳۸۹ - ۰۷:۴۶  ، 
کد خبر : ۱۶۴۱۶۸

جرئت رقابت


 مهدی محمدی
جرئت رقابت نزد گروه‌های سیاسی نسبتی مستقیم دارد با سرمایه مشروعیت مردمی که «واقعاً» در سبد آنها جمع شده یا قابل جمع‌شدن است. گروه‌های سیاسی افتاده از چشم و دل مردم را اغلب انگیزه‌ای جز خودزنی نمی‌تواند به این وادارد که میان میدان بایستند و مبارز بطلبند. بر این مبنا، ناظران سیاسی تا چندی پیش نمی‌توانستند به خوبی دریابند که گروه‌های مدعی اصلاح‌طلبی چگونه و به پشتوانه کدام وجهه و اقبال مردمی از حضور فعالانه خود در انتخابات ریاست جمهوری صحبت کرده و خود را در حال آماده شدن برای زورآزمایی با حریفان در این آوردگاه نشان می‌دهند؟ این پرسش در این چند ماه که از آغاز مباحثات درباره انتخابات ریاست جمهوری می‌گذرد، کم‌ و‌ بیش در ذهن برخی تحلیلگران شکل گرفته بود و از آنجا که به آسانی نمی‌توانستند پاسخی منطقی برای آن بیابند، ناگزیر به این حدس رسیده بودند که لابد کاسه‌ای زیر نیم کاسه است و این ژست رقابت قرار است حقیقتی مهم‌تر را در پشت خود مخفی کند و از نظرها دور بدارد.
وقتی اصلاح‌طلبان رادیکال گام بعدی را برداشتند و کاندیدای مورد نظر خود را نیز برای انتخابات معرفی کرده و به میدان فرستادند، آن پرسش صورت جدی‌تری به خود گرفت: کسی که بعضی کار به دستان اصلاح‌طلب او را در پس پرده و در مجالس خصوصی ملامت می‌کنند که «نازک نارنجی است و وقتی مسئولیت داشت تا در دانشگاه‌ها مختصر سر و صدایی برپا می‌شد، به جای اینکه بماند و بحران را مدیریت کند، زودتر از هر کار استعفا می‌داد» اکنون چگونه خود را برای اداره کشور نامزد کرده است؟! و فردی با این مشخصات آیا می‌‌تواند حتی با ارفاق چیزی در حد و اندازه یک کاندیدای ریاست جمهوری جلوه کند؟ این ابهامات ماه‌ها در مقابل حل شدن سرسختی می‌کرد تا آن که کاندیدای مشترک حزب مشارکت و سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی، هفته گذشته بالاخره حرکتی انجام داد و همان یک حرکت باعث شد تا راه‌حلی برای گشودن این پرسش‌ها در ذهن‌ها جرقه بزند.
هفته گذشته مصطفی معین دوباره خود را در بحثی وارد کرد که یاران و همگنانش پیش از این بارها خود را در آن افکنده و هماره با سرشکستگی بیرون آمده‌اند؛ او صحت و اصالت‌نامه امام خمینی (ره) درباره نهضت آزادی به وزیر کشور دولت میرحسین موسوی (علی‌اکبر محتشمی‌پور) را مورد تردید قرار داد. این اقدام معین بلافاصله سیلی از اعتراضات را از پی خود برانگیخت اما او گویی اساساً سر در پی هدفی دیگر داشته باشد به راه خود رفت و با اعلام اینکه در صورت پیروزی در انتخابات غنی‌سازی اورانیوم را حتماً متوقف خواهد ساخت، عمق عدم تعهد خود به منافع ملی را به نحو آشکارتری به نمایش گذاشت.
این هشیاری اکنون در میان اصولگرایان برانگیخته شده است که مقصود معین از انجام این قبیل مانورهای تندروانه- که لابد پس از این نیز حتی با شدت بیشتر ادامه خواهد یافت- نه جلب توجه برای کسب آراء بیشتر بلکه دقیقاً تلاش برای «رد صلاحیت شدن» است.
اصلاح‌طلبان خوب می‌دانند- و برآوردها نیز نشان می‌دهد- که اقبال مردم نسبت به آنان و آمادگی‌شان برای اعتماد دوباره به کسانی که خود معترفند بزرگترین هنرشان فرصت‌سوزی است، نسبت به دو انتخابات شوراهای شهر و روستا و مجلس هفتم کمتر اگر نشده باشد، قطعاً افزونتر هم نشده است. با توجه به این نکته اکنون علائمی روشن در دست است که طیف‌های رادیکال اصلاح‌طلب بر خلاف آنچه به زبان ادعا می‌کنند، در دل برگزاری یک انتخابات آزاد و رقابتی را چون کابوسی دهشتناک ناخوش می‌پندارند چرا که دریافته‌اند تنها محصول چنین انتخاباتی برای آنان یک «حذف تمام عیار» از صحنه سیاسی کشور منتها این بار به نحو کاملاً دموکراتیک و توسط خود مردم نه این یا آن بخش از حاکمیت است.
اگر این تحلیل درست باشد- که لااقل می‌توان گفت شواهد کافی تا حدی که آن را به تعبیر معرفت‌شناسان «موجه» سازد، موجود است- اصلاح‌طلبان مایل خواهند بود صلاحیت کاندیدای آنان توسط شورای نگهبان رد شود و خود نیز آماده‌اند در این فرصت کوتاه باقی‌مانده با انجام اقدامات فوق‌العاده رادیکال و موضع‌گیری علیه ارزش‌ها، آرمان‌ها و اصول مقدس انقلاب اسلامی، بهانه‌های لازم برای این کار را- بسا بیش از حد لازم- فراهم آورند تا با رد صلاحیت کاندیدای مورد نظرشان هم در انتخابات شرکت نکرده و از تبعات آن گریخته باشند و هم بتوانند- مثل همیشه- تقصیر را بر عهده «دیگری» بنهند و خود را نماینده مطالبات اکثریت خاموش بنمایانند.
پرسشی که باقی می‌ماند و به آن باید پاسخ گفت این است که با اتخاذ چنین استراتژی انتخاباتی، گروه‌های تندرو اصلاح‌طلب در پی دستیابی به چه اهدافی هستند و اساساً کارشان چرا بدین جا کشید؟ پاسخ گفتن به این سؤالات خود محتاج بحثی مفصل است اما آنچه اینجا به اختصار می‌توان گفت این است که گروه‌هایی از اصلاح‌طلبان در مسیر خود همانطور که زمانی از خاتمی عبور کردند، اکنون از اصل انقلاب نیز گذشته‌اند. این گروه‌ها خصوصاً پس از قشون‌کشی آمریکا به منطقه و به راه افتادن شعار «اصلاحات معطوف به دموکراسی»- که غرب این بار خود فعالانه از آن حمایت می‌کرد- به نوعی باز تعریف از هویت سیاسی خود دست یازیدند. در چهارچوب این هویت نوین سیاسی، گروه‌های سیاسی غرب‌گرا موظف به سازماندهی هواداران غرب در قالب گروه‌های مختلف و خصوصاً سازمان‌های غیر دولتی و ایجاد و تحکیم ارتباط تشکیلاتی میان آنها هستند تا به تدریج یک «اپوزیسیون آبرومند» در مقابل دولت‌هایی که نظام جهانی سلطه قصد برانداختن آنها را دارد، شکل بگیرد و همچون نمونه‌های گرجستان و اوکراین به وقت لزوم قابل فراخوانی و حاضر به «رویارویی نرم» با حکومت باشد.
رد صلاحیت کاندیدای اصلاح‌طلب- به زعم آنان- امکان نیل به این دو هدف اساسی یعنی «متشکل ساختن هواداران» و «تشکیل یک اپوزیسیون یکپارچه و آبرومند» را برای تندروهای اصلاح‌طلب فراهم خواهد آورد تا بتوانند خود را برای وصول به هدفی اساسی‌تر که همان بدل‌شدن به بازوی داخلی آمریکا در قالب یک پروژه جنگ نرم است، به خوبی مهیا سازند. فقط برای اینکه آنچه تا اینجا گفته شد حدس‌هایی خام مبتنی بر توطئه‌اندیشی مفرط قلمداد نشود، بخشی از سخنان سعید حجاریان را که چندی پیش در جمع بعضی هواداران معین ایراد شده و خلاصه‌ای خواندنی از بحث حاضر به دست می‌دهد را به نقل از پایگاه اینترنتی «انتخاب» در اینجا می‌آورم: «این که سران حزب مشارکت دکتر معین را کاندیدا کردند به این جهت بود که از نظر ما شورای نگهبان به طور قطع و یقین صلاحیت ایشان را رد خواهد کرد. هدف حزب مشارکت، حضور واقعی در انتخابات نیست. هدف آن است که از موقعیت انتخابات ریاست جمهوری، با معرفی معین و رد صلاحیت وی توسط شورای نگهبان، اولاً با پوشش وسیع داخلی و خارجی فضای پرفشاری در کشور ایجاد کنیم و ثانیاً با به اجرا گذاشتن اقداماتی حداکثر بهره‌برداری را از این فضا انجام بدهیم» (30/1/1384).
شاید راه برخورد با این پروژه، آن باشد که با وجود فراهم بودن مستندات قانونی صلاحیت کاندیدای تندرو اصلاح‌طلب تأیید شود تا مردم خود پای صندوق‌های رأی تکلیف صلاحیت او را معلوم کنند.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات