تاریخ انتشار : ۰۱ مهر ۱۳۸۹ - ۰۸:۰۱  ، 
کد خبر : ۱۶۴۱۸۹

ناکارآمدی احزاب و دولت‌ها


صادق زیباکلام
ظرف قریب به 17، 18 سالی که بنده افتخار همکاری در دانشکده حقوق و علوم سیاسی دانشگاه تهران را داشته‌ام، حداقل یک جین رساله فوق‌لیسانس و دکترا زیر دستم آمده که یا استاد راهنما یا داور یا مشاور بوده‌ام. جدای از آن در یک دو جین همایش و سمینار هم شرکت کرده‌ام که موضوع آن پیرامون ناکارآمدی احزاب و تشکل‌های سیاسی در ایران بوده، فی‌الواقع یکی از موضوعاتی که همواره نزد اساتید و دانشجویان علوم سیاسی ما مطرح بوده، آن است که چرا احزاب و تشکل‌های سیاسی در ایران نتوانسته‌اند همچون سایر کشورها موفق باشند؟ چرا برخلاف کشورهای دیگر، فعالیت‌های حزبی و تشکیلاتی در ایران هرگز نتوانسته به گونه‌ای جدی درآمده و به صورت نهادینه درآید؟ چرا مردم ایران خیلی تمایل به فعالیت‌های حزبی ندارند و چرا احزاب و تشکل‌های سیاسی در ایران عمدتاً در موسم انتخابات ظاهر می‌شوند و در مابقی ایام خبری از حزب، گروه و تشکیلات نیست. پاسخ‌های مختلف و متعددی به این پرسش داده شده است. برخی از نظریه‌پردازان، استدلال می‌کنند چون احزاب و تشکل‌های سیاسی در ایران سابقه خوبی نداشته‌اند، لذا مردم به آنان بی‌اعتماد هستند.
مراد از «سابقه خوبی نداشتند» آن است که وابسته به قدرت‌های خارجی بوده‌اند. برخی وابسته به قدرت‌های شرقی سابق و برخی دیگر هم وابسته به قدرت‌های غربی فعلی بوده و هستند و مردم مسلمان ایران هم که خواهان استقلال و عدم وابستگی هستند، بالطبع زده شده‌اند و به واسطه وابستگی احزاب به قدرت‌های بیگانه، رغبتی به فعالیت‌های حزبی ندارند. یک استدلال دیگر این بوده که احزاب فقط به دنبال کسب قدرت هستند و از مردم به عنوان ابزاری آن هم در موسم رأی‌گیری بهره‌برداری می‌کنند. مردم صرفاً برای آنها ابزاری هستند که از طریق آن به قدرت برسند و بعد هم که به قدرت رسیدند، مردم را فراموش می‌کنند و فقط به فکر مصالح و منافع خودشان هستند. استدلال بعدی آن بوده که اساساً فرهنگ مردم ایران اشکال دارد. ایرانیان روحیه کار دسته‌جمعی ندارند و تک‌رو هستند. ما حتی در فوتبال و ورزش‌های دسته‌جمعی خیلی درخششی نداریم اما فی‌المثل در کشتی و فعالیت‌های تکی، وضع‌مان خوب است. بعضاً‌ گریزی هم به تئوری‌های پیچیده روانشناسی اجتماعی، جامعه‌شناسی و علوم سیاسی زده می‌شود و موضوع از این منظر هم مورد بررسی قرار گرفته است. اما کمتر کسی بوده که در ورای این تئوری‌ها موضوع را مورد بررسی قرار داده باشد.
به نظر می‌رسد مسائل خیلی ساده، دم‌دستی و پیش‌پا افتاده را کمتر حاضر هستیم مورد بررسی قرار دهیم و بیشتر دوست داریم مسأله را از منظر تئوری‌های پیچیده جامعه‌شناختی و علوم سیاست بررسی کنیم. واقعیت این است که هیچ‌یک از استدلال‌های بالا، پایه و اساس جدی‌ای ندارند. اینکه می‌گویند احزاب و تشکل‌های سیاسی در ایران وابسته بوده‌اند و هستند، سخن گزافی بیش نیست یا اینکه گفته می‌شود مردم ایران روحیه کار سیاسی دسته‌جمعی را ندارند هم ایضاً سخن بیهوده‌ای بیش نیست. می‌توان پرسید چرا فی‌المثل ترکیه، پاکستان، هند، فرانسه یا انگلستان روحیه کار دسته ‌جمعی دارند اما ما ایرانیان فاقد چنین روحیه‌ای هستیم؟ این هم که گفته می‌شود احزاب فقط برای کسب قدرت تلاش می‌کنند سخن ناقصی است. این طبیعی است که هر حزبی برای رسیدن به قدرت تشکیل شده و وارد منازعات سیاسی می‌شود. احزاب که گروه‌های خیریه یا عام‌المنفعه نیستند. آنان برای رسیدن به قدرت تشکیل می‌شوند. این هم که احزاب در ایران، مردم را پس از کسب قدرت فراموش می‌کنند، سخن درستی نیست چون فقط یک بار می‌توان این کار را کرد و بالطبع مردم از آن حزب رویگردان خواهند شد. راستی را آن است که احزاب و عملکردشان در ایران، خیلی تفاوتی با عملکرد آنها در کشورهای دیگر پیدا نمی‌کند. مشکل یا اشکال در جای دیگری است.
واقعیت آن است که بزرگ‌ترین مانع نهادینه شدن تحزب و فعالیت‌های حزبی در ایران، در طول تاریخ همواره دولت‌ها بوده‌اند. دولت‌ها بوده‌اند که همواره در ایران به احزاب و تشکل‌های سیاسی به عنوان یک رقیب نگریسته‌اند. به بیان دیگر ناکارآمدی احزاب در ایران معلول فقدان توسعه سیاسی تاریخی ایران معاصر بوده است. به عنوان مثال دولت نهم به رغم آنکه تشکل‌های سیاسی همچون «رایحه خوش خدمت»، «موتلفه»، «جامعه روحانیت مبارز»، «ایثارگران»، «جمعیت طرفداران انقلاب اسلامی» و برخی دیگر از جریانات همسو تلاش بسیاری در انتخاب آن در تیر 84 داشتند، آقای احمدی‌نژاد یکی دو ماه بعد از انتخاب‌شان در سال 84 فرمودند که «دولت وامدار هیچ حزب و گروهی نیست.» در سخنرانی‌های دیگری هم قریب به مضمون گفتند خود مستقیماً‌ با مردم تماس دارند و به دنبال تحقق خواسته‌های مردم هستند.
آقای احمدی‌نژاد هفته پیش اعلام کردند «احزاب حق دخالت در امور کشور را ندارند». اساساً شأن نزول با علت به وجود آمدن و تنها کارکرد احزاب دخالت در امور کشور است. اگر قرار شود احزاب در امور کشور مداخله نکنند، پس کارکرد یا به تعبیر جامعه‌شناسی «کار ویژه اجتماعی» آنان برای چه منظوری است؟ اگر قرار شود احزاب در امور کشور مداخله نکنند، آیا در آن صورت دلیلی می‌ماند که احزاب وجود داشته باشند؟ احزاب دقیقاً به واسطه و به منظور ورود به حوزه‌های سیاسی است که تشکیل می‌شوند؛ همان حوزه‌ای که دولت خود را متولی آن می‌داند.
می‌توان تئوری‌های خیلی پر زرق و برق و پر طمطراق علم سیاست وضع کرد که چرا احزاب و تشکل‌های سیاسی در ایران موفق نبوده‌اند. می‌توان به تئوری‌های «علمی» در حوزه علوم سیاسی، تاریخ و جامعه‌شناسی استناد کرد و نشان داد دلایل ناکارآمدی احزاب در ایران کدام بوده‌اند. می‌توان گفت احزاب و تشکل‌های سیاسی در ایران، به واسطه وابستگی‌شان به قدرت‌های بیگانه موفق نبوده‌اند، می‌توان هم راه ساده‌تری را پیمود و این پرسش را مطرح ساخت که به راستی نقش دولت‌ها در عدم موفقیت احزاب در ایران معاصر چه میزان بوده است؟

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات