تاریخ انتشار : ۰۱ مهر ۱۳۸۹ - ۰۸:۰۸  ، 
کد خبر : ۱۶۴۲۷۳
روانشناسی ریا

ریاکاری با منشاء بی‌عدالتی و جنگ


دکتر غلامحسین معتمدی، روانپزشک / www.doctormotamedi.com
ای درونت برهنه از تقوی/ کز برون جامه ریا داری (سعدی)
جهان سرشار از فریب است تا جایی که بعضی حتی خود آن را سرابی بیش نمی‌دانند. شاید بتوان تصور کرد که فریبکاری از نخستین روزهای حضور بشر بر زمین او را همراهی کرده و گاه از لحاظ تکاملی نقش حفاظتی نیز داشته است. اما ریاکاری به عنوان پدیده‌ای پیچیده متأخرتر از آن است و داستانی متفاوت دارد. ریا و ریاکاری که هر دو از بار معنایی منفی برخوردارند، از دیرباز در مذاهب، فرهنگ‌ها، مکاتب فلسفی و نگرش‌های اخلاقی مذموم دانسته شده‌اند. در انجیل، عیسی مسیح از ریاکاری فریسیان یاد می‌کند. در متون بودایی فردی که ظاهری پارسا دارد ولی در باطن پیرو امیال درونی خود است ریاکار خوانده می‌شود. در اسلام تعبیرهای نفاق و منافق در مورد کسی به کار می‌رود که خود را مؤمن، معتقد و صلح‌آفرین می‌داند و می‌پندارد که خدا و دیگران را می‌فریبد ولی در اصل خود را فریب می‌دهد.
معادل انگلیسی ریاکاری hypocrisy از واژه‌ای یونانی به معنی ادا، تظاهر و تزویر گرفته شده و ریشه تمام مشتقات آن به مفاهیم قضاوت و ارزیابی بازمی‌گردد. ریاکار در یونان باستان اصطلاحی تکنیکی بوده که گاه برای هنرپیشه‌هایی که در صحنه ایفای نقش می‌کردند، به کار می‌رفت. دموستن خطیب معروف و افسانه‌ای یونان لفظ ریاکار را در مورد رقیب خود اسکینز که خطیبی توانا بود به کار می‌برد. اسکینز قبل از حضور در عرصه سیاست هنرپیشه‌ای بود که به عم دموستن مهارت او در تقلید نقش دیگران جایگاه وی را به عنوان یک سیاستمدار زیر سؤال می‌برد و او را غیرقابل اعتماد می‌کرد.
برای ریا، ریاکار و ریاکاری معانی گوناگونی در نظر گرفته شده است. ریاکاری تظاهر فرد به چیزی است که نیست یا تظاهر به داشتن باوری است که در اعمال فرد انعکاس نمی‌یابد. تظاهر به خوبی، پاکی، پارسایی، نیک‌نفسی و... از جمله مصداق‌های ریا و ریاکاری محسوب می‌شوند. در ریاکاری از دیگران انتظار می‌رود ارزش‌ها و استانداردهایی رعایت شود که توسط خود فرد ریاکار اعمال نمی‌شوند. پس اگر ما عقیده یا نوعی روش زندگی را تبلیغ کنیم ولی آن را نادیده بگیریم، ریاکار محسوب می‌شویم. اگر بخواهیم کمی دقیق‌تر باشیم، ریاکار کسی است که از ارزش یا معیاری دفاع و آن را تبلیغ می‌کند و در انظار دیگران آن ارزش را به خود نسبت می‌دهد ولی در عمل آن را به جا نمی‌آورد و شکست یا نقص خود را پنهان و انکار می‌کند. در حقیقت برای اطلاق ریاکاری وجود هر چهار عامل ذکر شده در تعریف فوق ضروری است و عدم موفقیت در تحقق ارزش‌ها به تنهایی ریاکاری محسوب نمی‌شود.
اگر بخواهیم ساده‌تر سخن بگوییم، ریاکار کسی است که اعمال او با باورهای درونی یا بیان‌شده‌اش در تضاد باشد. به این ترتیب به فرمول ریاکاری دست می‌یابیم که عبارت است از: اعمال - باورها = ریاکاری پس می‌توان میزان ریاکاری را با تفاوت میان باورها و اعمال برابر دانست. البته در حقیقت اندازه‌گیری دقیق ریاکاری، و متغیرهای آن امکان‌پذیر نیست، ولی با این فرمول می‌توان رابطه میان این متغیرها را نشان داد. براساس فرمول ذکر شده اگر باورها با اعمال برابر باشند، میزان ریاکاری صفر خواهد بود. به قاعده هر کسی مایل است میزان ریاکاری او صفر باشد. اما تحقق آن چگونه ممکن است هنگامی که توازن این معادله از میان برود؟ بعضی‌ها به تغییر باورهای خود روی می‌آورند و به این ترتیب باورها را معادل اعمال می‌سازند، حال آنکه در حقیقت باید اعمال را تغییر دهند تا با باورها برابر و معادل شوند. این باورها هستند که باید متغیرهایی غیروابسته باشند و عینیت پیدا کنند. البته باید توجه داشت که ریاکاری را نمی‌توان به سادگی ناسازگاری میان آنچه مورد ستایش قرار می‌گیرد و آنچه انجام می‌شود، دانست. بنابراین پشتیبانی از یک باور یا عقیده و عدم پیروی از آن در عمل می‌تواند تنها به این معنی باشد که فرد نتوانسته بر بعضی از عیوب و نقصان‌های خود غلبه کند. از سوی دیگر گاه مردم عیوب و ضعف‌هایی را که شخصاً با آنها دست و پنجه نرم می‌کنند یا کرده‌اند، می‌شناسند. لذا توصیه به دیگران برای غلبه بر آن ضعف‌ها ممکن است، صادقانه باشد و ریا محسوب نمی‌شود. ولی بدیهی است فردی که به وضوح دیگران را به خاطر رفتاری محکوم می‌کند که خودش آن رفتار را انجام می‌دهد، ریاکار است. در حقیقت در حالت اول با نوعی ضعف اخلاقی روبه‌رو هستیم که جامعه ممکن است آن را مورد بخشودگی قرار دهد پس اگر کسی چیزی بگوید و سپس کار دیگری انجام دهد، بیشتر قابل بخشش است تا کسی که کاری را انجام دهد و سپس چیز دیگری را بر زبان آورد.
در قلمرو روانشناسی رفتار ریاکارانه ارتباط نزدیک با خطای انتساب ذاتی دارد. در نظریه انتساب خطای انتساب ذاتی به معنی تمایل افراد به تأکید بیش از اندازه بر تفسیرهای سرشتی و مبتنی بر شخصیت از رفتارهای قابل مشاهده دیگران است، در حالی که نقش و قدرت تأثیرات محیطی بر آن رفتارها کمتر مورد توجه قرار می‌گیرد. در این حالت افراد تفسیر و تعبیر اعمال خود را به محیط ارجاع می‌دهند حال آنکه اعمال دیگران را ناشی از ویژگی‌های ذاتی آنان می‌دانند. به این ترتیب در حالی که اعمال خود را توجیه می‌کنند، به داوری و قضاوت در باب دیگران می‌نشینند.
در عرصه‌های دیگر نیز به ریاکاری توجه شده است مثلاً در مطالعات سازمانی پارادوکس اخلاقی ریا مورد بحث قرار گرفته است و گفته می‌شود به رغم واکنش‌های اجتماعی منفی مرسوم نسبت به ریا، گاه ریاکاری می‌تواند نقشی حفاظتی در برابر تعصب و تحجر ایفا کند که در نهایت حتی موجب حفظ ارزش‌های والا می‌شود. در حوزه روابط بین‌الملل بحث اقتدار یا حاکمیت و تأثیر آن بر آموزه‌های جاری جامعه مطرح و گفته می‌شود هنگامی که باورهایی تبدیل به ارزش‌های رسمی کشور او شود با ریاکاری سازمان‌یافته روبه‌رو خواهیم بود.
در قلمرو سیاست نیز رابطه قدرت و ریاکاری مورد بررسی قرار گرفته است. بارها شنیده‌ایم که قدرت فساد می‌آورد. ریاکاری سیاستمداران خاصه در کشورهای صاحب دموکراسی که امکان واکاوی، نقد و ارزیابی رفتار سیاستمداران و قدرتمندان فراهم است همواره زیر ذره‌بین و مورد توجه بوده است. جالب آن است که اخیراً چند پژوهش محدود رابطه قدرت و فساد را مورد تأیید قرار داده و به این نتیجه رسیده که افراد صاحب قدرت اغلب در پیروی از قواعد و اصول اخلاقی بیان شده توسط خودشان شکست می‌خورند.
باید توجه داشت که ریا در خلأ صورت نمی‌گیرد و همبسته‌هایی دارد که آن را همراهی می‌کنند. می‌گویند ریا زاده دروغ است و دروغ زاده ... این زنجیره پایان‌ناپذیر می‌نماید. به هر حال آنچه مسلم است هنگام مواجهه با ریاکاری با خوشه‌ای از خصایل معمولاً منفی روبه‌رو خواهیم شد که تصویر و تحلیل آن را پیچیده‌تر می‌کنند. دروغ، تظاهر، فریب، دورویی، تملق، حقه‌بازی، بی‌صداقتی، تقلب و... ملازمان و همراهان ریا محسوب می‌شوند.
در این میان فریب و خودفریبی در ارتباط با بحث ما اهمیت ویژه‌ای دارند. در ریا با فریب عمدی و آگاهانه دیگران روبه‌رو هستیم و چنان‌ که خواهیم دید، ریاکاری در نهایت به خودفریبی می‌انجامد. آیا می‌توان تصور کرد که خودفریبی آگاهانه و از روی عمد صورت می‌گیرد یا آن هم ناآگاهانه است؟ مرز میان این مفاهیم در عالم نظر چندان روشن نیست و تجزیه و تحلیل آنها در جامه رفتار و در عالم عمل نیز کار ساده‌ای نیست. برخی از افراد واقعاً تشخیص نمی‌دهند که آن خطاهای شخصیتی که در دیگران مورد سرزنش آنها قرار می‌گیرد، در خودشان نیز وجود دارد. این امر را باید نوعی فرافکنی روانشناختی دانست یعنی به جای فریب عمدی دیگران نوعی خودفریبی در کار است. لذا ریاکاری روانشناختی توسط برخی نظریه‌پردازان یک مکانیسم دفاعی ناآگاهانه محسوب می‌شود. از سوی دیگر فرد ریاکاری نیز که آگاهانه و عمداً در راستای منافع و علایق خود دیگران را فریب می‌دهد در نهایت مقهور خودفریبی خواهد شد. در واقع ریاکار در ابتدا به فریب دیگران دست می‌زند و چنان که دیدیم، به خطر تضاد میان باورها و اعمال به جای تعدیل و تصحیح اعمال باورهای خود را تغییر می‌دهد. و از آنجا که تداوم فریب و تغییر باورها با توجه به تموجات محیط به طور پیوسته و همیشگی دشوار است، در نهایت باور به خودفریبی به مثابه باوری استحکام‌یافته وارد میدان شده و جایگزین سایر باورها می‌شود و به تدریج فرد نه تنها دیگران را فریب می‌دهد بلکه به خودفریبی نیز روی می‌آورد. تشخیص میزان آگاهانه یا ناآگاهانه بودن این فرآیند دشوار خواهد بود.
با مقدمات ذکر شده می‌توان گفت ریاکاری امر مطلقی نیست بلکه ریا نیز شدت و ضعف و مدارج و انواعی دارد که بسته به موقعیت‌ها و شرایط بروز پیدا می‌کنند. ریاکاران را می‌توان در دو سطح درونی و بیرونی مورد بررسی قرار داد و بر مبنای سازگاری و انسجام میان اعتقادات درونی و باورهای اظهار شده آنان چهار نوع ریاکار را شناسایی کرد. در این طبقه‌بندی سه عنصر اصلی مهم است: اول اعتقادات درونی فرد، دوم باورهای اظهار شده یا بر زبان آمده و سوم اعمال مورد مشاهده. به این ترتیب در هر دو سطح بیرونی و درونی با دو نوع ریاکار روبه‌رو خواهیم شد. در سطح بیرونی در گروه اول کسانی قرار می‌گیرند که باورهای اظهار شده با اعمال آنان در تضاد است ولی با اعتقادات باطنی آنها تناقضی ندارد و سازگار است. به عبارت دیگر این افراد آنچه را که باور دارند بر زبان می‌آورند ولی نمی‌توانند آن را در اعمال خود تحقق بخشند. این افراد را ریاکاران صادق می‌خوانند. در گروه دوم سطح بیرونی کسانی قرار می‌گیرند که باورهای اظهار شده آنها هم با اعمال و هم با اعتقادات باطنی آنها ناسازگار است و ریاکاران نادرست بیرونی خوانده می‌‌شوند. در سطح درونی نیز با دو گروه روبه‌رو می‌شویم. در گروه اول ریاکاران صادق درونی کسانی هستند که اعتقادات درونی واقعی آنها با اعمال‌شان در تضاد است و اگر اعتقادات درونی اظهار شوند صادقانه بیان خواهند کرد. به عبارت دیگر باورهای درونی آنان بادوام می‌مانند، لذا آنها با خود صادق‌اند و نمی‌کوشند که این باورها را تابع امیال و اعمال خود سازند. گروه دوم در سطح درونی به کسانی تعلق دارد که باورهای بیان شده مطابق با اعمال آنان است ولی از سویی اعتقادات درونی آنها با اعمال‌شان در تضاد است و از سوی دیگر این اعتقادات درونی سازگار و منطبق با باورهای اظهار شده آنان نیز نیست. این افراد که ریاکاران نادرست درونی خوانده می‌شوند اغلب درصدد جلب موافقت دیگران هستند و می‌خواهند خوشایند دیگران باشند و اعتقادات ضعیفی دارند. بنابراین به طور خلاصه می‌توان گفت ما با دو گروه ریاکاران صادق و ریاکاران نادرست روبه‌رو هستیم که مفاسد عمده ریاکاری متوجه گروه دوم است.
چه عواملی موجب می‌شود فردی در گروه ریاکاران صادق قرار گیرد؟ عدم قطعیت باورها و تردید در آنها یکی از این عوامل است. اگر میزان یقین و قطعیت شما نسبت به باوری بالا نباشد و نسبت به آن تردید وجود داشته باشد، اعمال شما مطابق با آن نخواهد بود و تردید زمینه‌ساز ریاکاری می‌شود. پیروی از امیال نفسانی و مادی عامل دوم است که فرد را از عمل صحیح منطبق با باور خود بازمی‌دارد. و بالاخره عامل سوم دور از دسترس بودن و دشواری سطح نظام اعتقادی فرد است. اگر معیارها و ارزش‌های اعتقادی فرد در باب خوب و بد، خیر و شر و درست و غلط بالاتر از ظرفیت‌های ممکن انسان باشد، آشکارا رفتار وی توانایی انطباق با باورها را نخواهد داشت.
اما پیامدهای منفی ریا و ریاکاری چیست و چه تأثیری بر زندگی فردی و اجتماعی دارد. یوری قهرمان کتاب «دکتر ژیواگو» اثر بوریس پاسترناک در جایی از کتاب می‌گوید: «اگر شما روزبه‌روز برخلاف آنچه احساس می‌کنید سخن بگویید، سلامت شما تحت تأثیر قرار خواهد گرفت. سیستم عصبی ما تنها یک افسانه نیست بلکه بخشی از بدن فیزیکی ماست و نمی‌تواند برای همیشه توسط ناپاکی و ناخالصی مورد تجاوز قرار گیرد.» این تنها یک اظهارنظر ادبی است، اما امروزه پژوهش‌ها شواهد بسیاری در تأیید آن ارائه می‌دهند. اگر به فرمول ریاکاری مراجعه شود می‌توان گفت در صورتی که حاصل این فرمول صفر نباشد فرد اضطرابی درونی را تجربه خواهد کرد که البته تداوم آن بستگی به صداقت عینی افراد دارد. در حقیقت پس از یک عدم تعادل ناشی از ریاکاری هنگامی که در افراد به ارزیابی احساسی اولیه درونی آنها می‌پردازیم، این میزان صداقت و عینیت آنهاست که تعیین‌کننده خواهد بود.
لئون فستینگر روانشناس دانشگاه استنفورد برای اولین بار در سال 1950 اصطلاح ناسازگاری شناختی را ارائه کرد. این اصطلاح در توضیح تشویقی به کار می‌رود که ناشی از تناقض میان رفتارها و باورهاست. او دریافت افراد برای کاهش این تشویش و ناهمخوانی کوشش زیادی می‌کنند. البته لزوماً این کوشش در جهت مثبت نیست و چنان که گفته شد برخی برای از بین بردن این ناسازگاری از ریاکاری هم فراتر می‌‌روند و به قلمرو خودفریبی وارد می‌شوند که دردناک‌تر و ویرانگرتر است. بنابراین در حقیقت در درون فرد کشمکشی رخ می‌دهد که نتیجه آن تعیین‌کننده خواهد بود.
بررسی در قلمرو علوم عصب‌شناسی نشان می‌دهد تصمیم‌گیری اجتماعی توسط شبکه پیچیده‌ای از مراکز گوناگون در مغز کنترل می‌شود. ناحیه میانی قشر پیش‌پیشانی همراه ناحیه همسایه زیرین آن یعنی قشر اربیتوفرونتال مراکز اجرایی را تشکیل می‌دهند.
این مراکز درون‌دادهای صادره از قشر سینگولار قدامی و خلفی و آمیگدالا و اینسولا را توازن می‌بخشند و داوری‌های نهایی را انجام می‌دهند.
Pcc و Acc مراکز پاداش را تشکیل می‌دهند و در آمیگدالا و اینسولا امیال بدوی‌تر مانند ترس، پرخاشگری، نفرت و عصبانیت پردازش می‌شوند. یافته‌‌ها نشان‌دهنده نقش عواطف و احساسات در آمیزه کلی درون‌دادها در تصمیم‌گیری‌های ماست. اینها توضیحی بالقوه برای همان چیزی است که ناسازگاری شناختی خوانده می‌شود. یعنی منشاء احساس ناراحتی آزاردهنده و گاه شدیدی که هنگام عدم انطباق رفتارها و اعتقادات درونی روی می‌دهد در این فعل و انفعال‌ها نهفته است. قشر پیش‌پیشانی با داوری‌ها و قضاوت‌های خود نقشی آزارنده بازی می‌کند، آرامش خاطر ما را بر هم می‌زند، خواب ما را مختل می‌کند و رؤیاهای ما را آشفته می‌سازد تا رفتارهای خود را با عقایدمان منطبق سازیم. شاید بتوان مفهوم ندای وجدان را برای این فرآیندها به کار برد.
بنابراین اگر شما چیزی بگویید و چیزی دیگر را انجام دهید، این امر ناشی از ضعف شماست و ناسازگاری شناختی پا به میدان می‌گذارد و شما را رنج می‌دهد. اما اگر شما در ابتدا عملی را انجام دهید سپس چیز دیگری را بر زبان آورید، چنان که پیشتر هم اشاره شد، ریاکاری عمدی و آگاهانه در کار است، نه ضعف درونی یا اخلاقی زیرا بارها و بارها قشر پیش‌پیشانی به فرد هشدار داده که رفتارش نکوهیده است اما او با نادیده گرفتن این هشدارها تعمداً راه ریاکاری را انتخاب کرده است. اگر پیامدهای این فرآیند به خود فرد محدود بود شاید جای بحث نداشت ولی این امر برای کسانی که از جایگاه بلندی در جامعه برخوردارند پیامدهای وخیم اجتماعی را به دنبال خواهد داشت.
اینجاست که فردی مثل چامسکی را باید برحق دانست که ریاکاری را یکی از مصائب عمده جوامع بشری می‌داند که منشاء بی‌عدالتی، نابرابری اجتماعی و جنگ می‌شود. در بسیاری از موارد ریاکاری در جامه‌ای مبدل در جامعه ظاهر می‌شود و با ایجاد نفرت و بی‌اعتمادی به آحاد آن جامعه صدمه می‌زند. اگر ریاکاری ناشی از ترس باشد، در سطح جامعه تظاهر و نمود پیدا می‌کند و در عمق آن احساس ناکامی و غمگینی بر زندگی درونی افراد سلطه می‌یابد.
حال چه باید کرد؟ آیا باید در جست‌و‌جوی نظامی اعتقادی بود که چندان دشوار و سختگیر نباشد و تساهل در آن به چشم بخورد و انطباق اعمال و باورها امکان‌پذیر باشد؟ آیا در نظام باورها باید سهمی را هم به امیال نفسانی و مادی اختصاص داد تا نیازی به ریا نباشد؟ آیا طرح این پرسش‌ها خود نوعی توجیه با رنگ‌آمیزی ریاکارانه نیست؟ به نظر می‌رسد مهم‌ترین معیاری که وجود دارد پیروی از حقیقت و واقعیت و اولویت و عینیت بخشیدن به آنهاست. به عبارت دیگر فرد باید نهایت سعی خود را به کار برد تا واقعیت حقیقت و موازین اخلاقی را آنچنان که هستند و به طور عینی درک کند و دریابد. بنابراین فرد باید هر آنچه را که از لحاظ انسانی ممکن است انجام دهد تا ریاکاری را به حداقل برساند. به عبارت دیگر چنان که پیشتر هم گفته شد سعی کند تا جایی که می‌تواند اعمالش را با باورها و اعتقادات خود منطبق سازد مگر آنکه از لحاظ عینی در این باورها نقصان و شکافی رخ داده باشد.
نوشته را با شعری از سعدی آغاز کردیم و با شعر دیگری از او به پایان می‌بریم. سعدی به رغم انتقاد از ریا و ریاکاری بارها به خاطر اظهارنظر در مورد دروغ مصلحت‌آمیز مورد نکوهش قرار گرفته است ولی خود او در همان کتاب یعنی در گلستان می‌گوید:
«شکر این نعمت چگونه گزاری که بهتر از آنی که پندارندت.»
نیک باشی و بدت گوید خلق/ به که بد باشی و نیکت بینند

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات