ایرج اسماعیل پور قوچانی - جمعیت شناسى علم مطالعه عوامل مؤثر بر تغییرات و تحولات جمعیت است. بنابراین وقایع حیاتى مانند تولد، ازدواج، طلاق و فوت در کنار عوامل دیگرى همچون تغییرات مکانى جمعیت و مهاجرت در مطالعات جمعیتى محوریت دارند.
بر خلاف آنچه ممکن است عموم از این رشته برداشت کرده باشند، کار اصلى یک جمعیت شناس صرفاً بررسى تحولات کمى عوامل مذکور نیست و بررسى علل این تحولات را نیز دربرمى گیرد. از این منظر این علم با علوم دیگرى همچون جامعه شناسى، اقتصاد، مردم شناسى، جغرافیا، تاریخ و ... پیوند مى خورد.
محمد میرزایى در سال ۱۳۲۲ در تهران متولد شد ؛ در بازارچه حاج شیخ هادى که بعداً نام خیابان ابوسعید را به خود گرفت.
پدرش از مؤسسان جامعه تعلیمات اسلامى و دبیرستان جعفرى بود و بعد از ظهر ها هم در آنجا تدریس مى کرد. پدر بزرگ مادرى وى از مجتهدین بزرگ تهران و پیش نماز مسجد دباغ خانه و مدرس مدرسه خان مروى بود و پدرش در همان جا بود که از شاگردان ایشان شد و بعدها به کسوت دامادى اش در آمد.
همین علاقه شدید پدربزرگ به دامادش، باعث شد سالها در کنار یکدیگر و در یک باب واحد مسکونى مشترک و البته بزرگ سر کنند، او ، محمد میرزایى که تنها فرزند ذکور بود، به همراه چهار خواهر و پدر بزرگ و مادر و پدر.
پدر او با قرآن مأنوس بود و علاوه بر کار ادارى در وزارت پست و تلگراف و تدریس، در طول هفته نیز جلسات متعدد قرائت و تفسیر قرآن در مساجد و منازل برپا مى کرد و دامنه فعالیتش از همان تکیه دباغ خانه شروع مى شد و تا مکتب الصادق سه راهى تهران ویلا ادامه مى یافت. در سال ۱۳۷۲ نیز که از دنیا رفت، جمعى از وزرا و وکلاى مملکتى که از شاگردان او در مدرسه یا جلسات او بودند نیز زیرتنه اش را گرفتند.
و مادر که با وجود مسؤولیت هاى پدر، سکاندار فرهنگ در سطح خرد داخل خانواده شده بود و این علویه خانم چه خوب از پس این سکان دارى برآمد.هنوز هم سالى یکى دوبار به آنجا سرى مى زنم تا باز هم آن آرامش عجیب به سراغم بیاید.
منظورم سه راه بوذر جمهرى است، جایى که شخصیت من در آنجا تکمیل شده است...« و ذهنش به همان زمان پرواز مى کند:
«... در آن زمان احساس مى کردم همه تهرانى ها حدود و ثغور شهرشان را مى شناسند. همان موقع هم جمعیت شهر بیشتر از یک میلیون نفر بود ولى هنوز مثل الآن از دست رفته نشده بود که آدم هایش احساس یکپارچگى نکنند، مثلاً خوب یادم هست که شب هاى تابستان که بر روى پشت بام مى خوابیدم صداى سوت قطار را مى شد شنید.»
تحصیلات قبل از دانشگاه خود را در دبستان و دبیرستان جعفرى اسلامى که مرحوم پدر او در زمره مؤسسان و متولیان بود، گذراند. پس از اخذ دیپلم ریاضى به علوم اجتماعى گرایش پیدا کرد و در سال ۱۳۴۲ وارد دوره لیسانس علوم اجتماعى دانشگاه تهران شد.
«به علوم اجتماعى علاقه مند شدم و شاید آن زمینه ریاضى باعث شد در بین علوم اجتماعى به مسائل مقدارى و کمى، گرایش بیشترى پیدا کنم و باز شاید به همین دلیل بود که به سمت جمعیت شناسى کشیده شدم ولى آشنایى من با علوم اجتماعى تحت تأثیر شخصیت هایى همچون مرحوم استاد دکتر غلامحسین صدیقى، بنیانگذار جامعه شناسى در ایران بود، نه اینکه ایشان را از نزدیک دیده باشم، صرف شهرت فرهنگى و سیاسى ایشان مرا جذب مى کرد...»
او سال ۱۳۴۴ با تشویق و حمایت استاد دکتر مهدى امان، همکارى خود را با بخش تحقیقات جمعیت شناسى مؤسسه مطالعات و تحقیقات اجتماعى دانشگاه تهران آغاز کرد که این همکارى تا حال حاضر ادامه دارد.
در واقع خود دکتر امانى هم احساس کرده بود میرزایى خوب از پس مقولات برمى آید، بنابراین:
«...دست مرا گرفتند و درهمان بیست و یکى دو سالگى به بخش تحقیقات جمعیت شناسى مؤسسه، که آن موقع مشغول انجام اولین تحقیقات بارورى در ایران بود (۱۳۴۲-۱۳۴۶) بردند و من هم به عنوان یک دانشجوى جوان در مراحل محاسباتى طرح شرکت کردم... پس از انجام کارهایى نظیر مشارکت در تجزیه و تحلیل سرشمارى سال ۱۳۴۵ بود که موفق به انجام تحقیقات مستقلى مانند «بررسى سطح سواد بر بارورى و تنظیم خانواده (۱۳۵۱)» شدم.»
در سال ۱۳۴۶ موفق به اخذ لیسانس علوم اجتماعى و در سال ۱۳۵۱ موفق به دریافت فوق لیسانس جامعه شناسى از دانشگاه تهران شد و در همان سال بنا بر تصویب گروه به تدریس در گروه آموزشى جمعیت شناسى اشتغال یافت. با استفاده از بورس فارغ التحصیلان ممتاز ابتدا به مدت یکسال در دانشگاه آتن در یونان به تحصیل پرداخت و سپس با علاقه اى که براى ادامه تحصیل در رشته جمعیت شناسى اجتماعى پیدا کرده بود، به آمریکا رفت و در دانشگاه پنسیلوانیا دراین رشته مشغول به تحصیل شد. در سال ۱۳۵۴ به اخذ فوق لیسانس جمعیت شناسى از دانشگاه پنسیلوانیا و در سال ۱۳۵۸ به اخذ فوق دکترا (Ph.D) جمعیت شناسى از همان دانشگاه توفیق یافت. بنا بر پیشنهاد و توصیه پرفسور جان دوراندف استاد راهنماى رساله دکتراى خود به مدت یکسال در طرح «جمعیت و توسعه» بخش تحقیقات جمعیتى سازمان ملل متحد در نیویورک به کار پرداخت و در آبان ماه ۱۳۵۸ و به وطن خود بازگشت. مجدداً در مسقط الرأس خود دانشکده علوم اجتماعى دانشگاه تهران مشغول به کار شد.
در سال ۱۳۵۹ عهده دار سمت مدیریت گروه آموزشى جمعیت شناسى دانشگاه تهران شد که ناچار براى مدتى بیش از بیست سال و تا سال ۱۳۸۱ ادامه داشت «...قسمت من این بود که به دلیل حال وهواى اول انقلاب، درگیر کارهاى اجرایى مثل مدیریت گروه آموزش جمعیت شناسى شوم که بیست سال طول کشید.»
وى در سال ۱۳۶۰ بنا بر پیشنهاد و تأکید استاد دکتر ابوالقاسم گرجى، ریاست محترم وقت دانشگاه تهران، عهده دار سمت رئیس دانشکده علوم اجتماعى شد که تا سال ۱۳۶۴ ادامه یافت.
پس از این با خود عهد کرد دیگر نگذارد چنین مسؤولیتى به او رو بیاورد اما...
در سال ۱۳۶۹ شرایط دانشکده و تأکیدات مدیریت دانشگاه و عموم همکاران دانشکده او را وادار کرد براى دومین بار به عهده دار شدن مسؤولیت رئیس دانشکده علوم اجتماعى تمکین کند که این بار تا سال ۱۳۷۵ به درازا کشید. اواخر سال ۱۳۷۵ براى استفاده از فرصت مطالعاتى به مدت یکسال به دانشگاه ملى استرالیا رفت و سال ۱۳۸۲ هم به عنوان نماینده دانشکده علوم اجتماعى در شوراى انتشارات دانشگاه تهران انتخاب شد.
دکتر میرزایى علاوه بر تدریس در دوره لیسانس از سال ۱۳۵۱ و فوق لیسانس و دکترا از سال ۱۳۵۸ راهنمایى ده ها پایان نامه فوق لیسانس و دکترا را نیز عهده دار بوده است. انتشار چند کتاب و تدوین و انتشار ده ها مقاله و گزارش علمى پژوهشى را نیز مى توان از دست آوردهاى علمى او دانست و اتفاقاً اولین آشنایى ما نیز با ایشان بر پایه مطالعه یکى از همین گزارش ها بود، گزارشى که نشان مى داد به چه ترتیب سطح زاد و ولد و بارورى با وجود کاهش اندک خود در دهه میانى سالهاى ۱۳۴۶ تا ،۱۳۵۵ مجدداً در دهه ۵۵ تا ۶۵ و به ویژه در سال هاى بعد از انقلاب به سطحى بالا ارتقا یافته و بالاخره در سال هاى بعد از ۶۵ به سرعت تنزل کرد و به سطحى تداعى کننده بارورى کنترل شده، مى رسد (این مقاله در مجله جمعیت ثبت احوال در سال ۱۳۷۸ به چاپ رسید) در اینجا به اختصار به عواملى که در این مقاله از آنها یاد شده است اشاره مى کنیم:
«در سال هاى بعد از انقلاب یک نوع باور استثنایى و البته غیرواقعى در توانایى دولت به وجود آمده بود. به طورى که تصور مى شود مى توان خدمات عمومى همچون آموزش، بهداشت و مسکن را به طور رایگان ارائه کرد. این نگرش در توقف برنامه تنظیم خانواده (که در بین سال هاى ۴۵ تا ۵۷ توفیق اندکى یافته بود) و بالا رفتن سطح بارورى مؤثر بود. سهمیه بندى ها و ارائه کوپن هاى ارزاق عمومى هم در بالا رفتن این نرخ مؤثر بودند به طورى که همه این ها را مى توان در مقوله سیاست هاى تشویقى دولت قرار داد. در نهایت درگیر شدن کشور در جنگ تحمیلى نیز مضاف بر علت شد و به طور کلى جامعه از نظر روانى در شرایطى قرار گرفت که از محدودیت بارورى استقبال نمى کرد و تنها در حدود سال هاى ۶۷ بود که سیاست هاى تعدیلى تنظیم خانواده توفیقاتى را به دست آورد.»
میرزایى در این ارتباط مى گوید:«تنها بعد از سرشمارى سال ۱۳۶۵ (چهارمین سرشمارى سراسرى که اولین سرشمارى پس از انقلاب هم محسوب مى شود) و وقوف بر رقم ۵۰میلیونى جمعیت ایران به همراه نرخ رشد۴ درصدى آن بود که دستگاه برنامه ریزى و دولت به فکر چاره اندیشى افتادند و در اولین برنامه توسعه اقتصادى، اجتماعى بعد از انقلاب (سال هاى ۶۸ تا ۷۲) توجه به تنظیم خانواده در اولویت قرار گرفت. از آنجایى که در سطح خرد، افراد و خانواده ها به واسطه همان آموزش هاى دهه ۱۳۵۰ با جنبه هایى از تنظیم خانواده آشنایى پیدا کرده بودند، با ظهور سیاست هاى جدید، سطح بارورى به سرعت تنزل کرد مضاف بر اینکه موانع فرهنگى و عقیدتى در تحول اخیر به حداقل رسیده بود چون بر خلاف دهه ۵۰ که نوعى مقاومت و جبهه گیرى مذهبى در برابر این امر صورت مى گرفت در دهه هاى اخیر به خاطر سیاسى شدن خود مذهب، این مانع هم برداشته شده بود.»
براى کشاندن بحث به مسائل اخیر جمعیت شناسى کشورمان از او پرسیدیم که پس از رسیدن نرخ رشد جمعیت به سطحى کنترل شده، دیگر چه چیزى مى ماند تا ذهن یک جمعیت شناس را به خود جلب مى کند؟
« تغییرات ساختار و توزیع سنى جمعیت: بر اثر کاهش بارورى، ساختار سنى جمعیت به تدریج از جوانى خارج شده و به طرف سالخوردگى پیش مى رود و این همان مسأله اساسى است که ذهن یک جمعیت شناس امروزى ما را به چالش مى گیرد. در مقطع کنونى بیشترین تمرکز جمعیتى (به دلیل همان سطح بالاى بارورى سال هاى اول انقلاب) در سنین نوجوانى و جوانى قرار دارد ولى در دهه هاى آتى این موج به تدریج به سنین بالاتر هرم سنى منتقل خواهد شد.
نهایتاً در ربع اول قرن پانزدهم هجرى شمسى (حدود ۱۴۲۰) جمعیت ایران، جمعیتى سالخورده خواهد بود.»
میرزایى علاوه بر داشتن دغدغه تغییرات ساختار سنى، دغدغه مهاجرت (یکى دیگر از محورهاى اصلى مطالعات جمعیت شناختى) هم دارد و این یکى شاید به دلیل تهرانى بودنش باشد و اینکه از همان ابتدا شاهد این بوده است که چگونه شهرش به دلیل مهاجرت هاى بى رویه و انبوهى جمعیت، از آن یکپارچگى و فرهنگ بومى که ذکرش رفت، خارج شده و به صورت کنونى درآمده است: جماعتى اتمیستى با تماس هایى رسمى و قراردادى بدون داشتن حس عمیق یکپارچگى وهویت اخلاقى و روانى آحادش.
«تمرکز کارکردهاست که تهران را منجر به رشد انفجارگونه جمعیتى کرده است.
تهران حائز کارکردهاى اقتصادى، تجارى، سیاسى ، صنعتى و حتى فرهنگى است و این تمرکز کارکردى طبیعتاً تمرکز جمعیتى را ایجاد مى کند.
باید مراکز صنعتى یا سیاسى را از تهران دور کرد که طبعاً مشکلات و هزینه در پى دارد ولى با این حال کشورهایى مثل پاکستان و برزیل و استرالیا و ... موفق شده اند، مرکز سیاسى خود را به شهر دیگرى منتقل کنند.»
وى در ادامه بحث خود پیرامون موضوع مهاجرت مى گوید:
«در هر حال مهاجرت هاى داخلى همیشه فاقد قانون و نظم ترتیب هستند و به همین دلیل بیشتر از نظر کمى و تعداد اهمیت مطالعاتى پیدا مى کنند در مقابل مهاجرت هاى خارجى عموماً داراى نظم و قاعده هستند و دیگر مانند مهاجرت هاى قرن نوزدهمى حجم بالایى از افراد را به خود اختصاص نمى دهند ولى مهاجرت خارجى از نظر کیفى و ویژگى هاى مهاجران همچنان داراى اهمیت است. ابعادى چون سواد بالاتر و سرمایه انبوه تر مهاجران خارجى در نسبت با تعداد آنها در درجه بالاترى از اهمیت قرار مى گیرد ودر همین جاست که مفاهیمى مانند فرار مغزها و ... معنا پیدا مى کنند.»
از دیگر فعالیت هاى او در حیطه آموزش عالى مى توان مدیریت و سرپرستى بازگشایى و نوگشایى رشته هاى علوم اجتماعى در دانشگاه تهران در سالهاى پس از انقلاب اسلامى، تأسیس و راه اندازى دوره هاى فوق لیسانس مرکز منطقه اى مطالعات و پژوهش هاى جمعیتى آسیا و اقیانوسیه در وزات علوم و مدیریت آن مرکز براى مدت سه سال و نیز مشارکت، راه اندازى و مدیریت کنفرانس ها، همایش ها و کارگاه هاى آموزشى متعدد در داخل و خارج از کشور را برشمرد.
میرزایى در انجمن هاى متعدد علمى از جمله «انجمن جامعه شناسى ایران» ، «انجمن انسان شناسى ایران»، مجمع بین المللى مطالعات جمعیتى (IUSSP)، «انجمن جمعیت شناسى آمریکا» (PAA) و « انجمن جمعیت شناسى پاکستان (PAP) عضویت داشته است. او در سال ۱۳۸۰ با همکارى تعدادى از اساتید و پیشکسوتان انجمن جمعیت شناسى ایران را تأسیس کرد و از بدو تأسیس براى عضویت در هیأت مدیره انجمن انتخاب و رئیس این انجمن شد. میرزایى در مسیر فعالیت هاى علمى و دانشگاهى خود با مجلات علمى نیز همکارى داشته است. در این زمینه مى توان به عهده دار شدن سمت مدیر مسؤول نامه علوم اجتماعى دانشگاه تهران به مدت شش سال، عضویت در هیأت تحریریه مجلات «نامه علوم اجتماعى» دانشگاه تهران، «محیط زیست» دانشگاه تهران، «فصلنامه علوم اجتماعى» دانشگاه علامه طباطبایى، «جمعیت» سازمان ثبت احوال و «نامه انجمن انسان شناسى» اشاره کرد.