* آزادی در تفکر رهبران انقلاب اسلامی خصوصاً امام خمینی(ره) چه جایگاهی داشت و چرا آنقدر پررنگ مطرح شد؟
** آزادیخواهی مقتضای ذات آدمی است و چه هزینه سنگینی که انسان در طول تاریخ پرفراز و نشیب خود برای «آزادی» پرداخته است و مگر رسالت بزرگ پیامبر برداشتن بندهای گران جهل، ستم، استبداد و استعباد از پای بندگان خدا نبوده است؟ امتیاز بارز انقلاب اسلامی نیز در مرحله سلبی، نفی و طرد استبداد و خودکامگی نفسگیر بوده است و در مرحله ایجابی نیز حاکم کردن مردم بر سرنوشت بود که خود اساسیترین وجه آزادی برای انسان است و ابتکار طرح «جمهوری اسلامی» مخصوص انقلاب و پیشنهاد رهبر عالیقدر آن و مورد تصویب مردم بود. امام به عنوان عارف و حکیم و فقیه و سیاستمدار آزادیخواه طبیعی است که در درجه اول آزادی را یک امر درونی میدانند، یعنی رها شدن از قید و بند هوس و مهار هوی که در بندگی خدا تحقق مییابد و بعد سریان و جریان این آزادی در قدرتهای حاکم و خودکامگان و لازمه این امر آزادی اندیشه و بیان در جامعه و تضمین آن است، چنان که در قانون آمده است و تجلی آن ار باید در آزادی مطبوعات، تشکلها و اجتماعات دید. به خصوص نقد آنچه در جامعه جاری است و نقد قدرتی که باید از مردم نمایندگی داشته باشد و بیهزینه بودن این نقد. از همینرو است که امام انتقاد و حتی تخطئه (و اعتراض) را نهتنها یک حق مسلم فرد و جامعه آزاد، بلکه موهبتی الهی میدانند.
* برخی بیشتر به تکلیف اعتقاد دارند تا حق در حالی که آزادی یک حق است، تبیین این حق با آن تکلیف چگونه است؟
** البته دین با تکلیف نسبتی استوار دارد همانگونه که قانون مرزهای تکلیف را مشخص میکند ولی تکلیف در عرصه اجتماعی متناسب و مضایف با حق است؛ تا حق نباشد تکلیفی نیست. تلکیف در برابر خداوند به جهت حقی است که حضرت حق بر عالم و آدم و بر بندگان خود دارد و هم او انسان را آزاد آفریده است و به خصوص در عرصه حیات اجتماعی چنان که به درستی این امر در اصل 56 قانون اساسی آمده است. آنچه در اینجا مهم است اینکه در اصر بیتوجهی و احیاناً مغالطه امر تکلیف در برابر خداوند را گاه به عرصه حیات مختارانه آدمی در عرصه اجتماع سرایت میدهند که در این صورت یعنی حاکمان فقط حق دارند و مردم فقط وظیفه اطاعت؛ امری که در طول تاریخ فاجعه آفریده است. آنچه درخور توجه است اینکه بشر در طول تاریخ پرفراز و نشیب خود به این نتیجه بزرگ رسیده است که آزاد است و آزادی او در عرصه حیات اجتماعی جز با برخورداری از حکومیتهایی که برآمده از رای آزاد و اراده آگاه مردم و تحت نظارت آنان هستند، تحقق نخواهد یافت و چنین وضعی است که زمینهساز رشد اخلاقی، عقلانی و اجتماعی و مادی جامعه میشود.
ما ریشه این بینش و منش را به خوبی در آموزشهای ادیان بزرگ به خصوص اسلام عزیز و در سیرت و روش پیامبر و پیشوایان عظیمالشأن اسلام میبینیم بنابراین برخورداری از مردمسالاری حق ما است؛ امری که به خوبی میتوان آن را اسلامی دانست نه عاریت از دیگران. وقتی قرار شد اساس نظم جامعه را قانون اساسی معین کند و این قانون اساسی باید به تصویب مردم برسد که خوشبختانه رسیده است باید دانست قانون اساسی از حقوق اساسی صحبت میکند، به خصوص حقوق ملت. درست است که در قانون اساسی از تکلیف سخن به میان میآید ولی فقط تکلیف مردم نیست بلکه تکلیف حاکمان نیز مدنظر است. آنچه مهم است این است که مردم دارای حقاند و حاکمان دارای حد؛ و قانون اساسی بیشتر حق مردم و حد حکومت را معین میکند در کنار تکلیف هر دو تا نه جامعه دچار هرج و مرج شود و نه گرفتار توفان.
* چرا هر زمانی که موضوع آزادی مطرح میشود برخی دینداران آزادی را در آزادیهای اجتماعی میبینند و کمتر به آزادیهای سیاسی و مدنی توجه میکنند؟
** در باب آزادی فراوان میتوان سخن گفت و گفته شده است و در فرازهای بالا هم به آن اشاره شد. متاسفانه در هیاهوهایی که برای جامعه متحرک از استبداد و استبدادزدگی به سوی آزادی و مردمسالاری تا حدودی طبیعی هم هست، مخالفان با آزادیهای اساسی که مهمترین آنها حق حاکمیت بر سرنوشت، حق داشتن و بیان اندیشه، حق مشارکت در عرصههای اجتماعی، حق بازخواست و حتی جابهجا کردن قدرت مسئول و... است، میکوشند آزادی را مساوی و مساوق با ولنگاری معرفی کنند تا در نفی آن کمتر هزینه بپردازند، در حالی که اخلاقی زندگی کردن که موردنظر ادیان الهی هم بوده است منوط به آزادی است و در اثر آزادی اساسی است که میتوان با ولنگاری، فساد و... نیز مبارزه کرد. طرفداران آزادی واقعی و آنچه در اصلاحات مطرح شده و میشود اتفاقاً در کنار آزادی از اخلاقی بودن جامعه به خصوص حاکمان هم سخن میگویند. به علاوه وقتی پذیرفتیم که جمهوری ما اسلامی باشد پایبندی به موازین دینی و اسلامی هم یک ضرورت اساسی است، همچنان که یک وظیفه دینی؛ منتها این را باید به همانگونه دید و در جامعه منشاء اثر دانست که در انقلاب اسلامی تجلی داشت و از جمله موید برقراری مردمسالاری و تامین آزادیهای اساسی موجه است.
* آیا خاطره خاصی از دغدغههای امام در خصوص آزادی در حوزه اندیشه، فرهنگ و سیاست دارید که تاکنون مطرح نشده باشد؟
** فکر میکنم اگر امام جز فرمان هشت مادهای آن هم در بحبوحه خطرات ناشی از جنگ و رواج تروریسم و... داشتند نبود، کافی بود دغدغهها و البته نقش امام را در خصوص آزادی و... دریابیم. به علاوه خوشبختانه چه در عرصه سیاسی و چه فرهنگی و هنری اما نظرات روشن و تحولبخشی داشتهاند. خاطره مهم مربوط به دوران گذر از مجلس اول به مجلس دوم است که پارهای از بزرگان نسبت به حضور زنان در انتخابات مجلس نگرانی داشتند و اما با قوت و قدرت از حق زنان دفاع کردند. یا وقتی در امر انتخابات بعضی بر پیروی از نظر عالمان دینی تاکید داشتند امام بر حق و حرمت مردم تاکید کردند و بیان عجیبی داشتند قریب و حرمت مردم تاکید کردند و بیان عجیبی داشتند قریب به این مضمون که در رژیم گذشته روحانیون از دخالت در سیاست منع میشدند که غلط بود و امروز بعضی توهمات و تفکراتی هست که میگوید جز روحانیون کسی نباید آزادانه در عرصه سیاسی و تعیین سرنوشت حضور داشته باشد و این یکی از اولی بدتر است زیرا اولی فقط یک بخش از جامعه را منع میکرد و این جز یک بخش همه را.