فهیم تاشتکین
ترجمه: آیدین فرنگی
ازبکستان از نظر استانداردهای رشد و سطح معیشت بین جمهوریهای شوروی سابق در پایینترین رتبه قرار دارد. در کشوری که درآمد سرانه ملی 385 دلار و متوسط حقوق ماهانه 20 دلار است، اسلام کریماف به افزایش مالیات دریافتی از بازاریها و تجار روی آورده. اکنون کارگران بیکار تاشکند حاضرند یک روز کار خود را با یک دلار معاوضه کنند. کریماف از سال 1991 به این سو به جای بهرهگیری از منابع غنی زیرزمینی برای ایجاد رفاه ملی، به سرکوب جزءترین منتقدین و مخالفانش پرداخته تا جایی که در صورت دسترسی نداشتن به ایشان، از زندانی کردن همسران مخالفان نیز دریغ نکرده است. امروز هم که مسلمانان ازبک روی به عصیان آوردهاند، کریماف پشتیبانی ایالات متحده از دولتش را بزرگترین برگ برنده خود میداند.
کریماف، ازبکستان، مخالفین: قبل از هر چیز باید یادآور شوم حوادث ازبکستان قرابتی با حوادث گرجستان، اوکراین و قرقیزستان ندارد و کسانی هم که تصور سقوط تاشکند را در سر میپرورانند دارای شناختی صحیح از منطقه نیستند. اسلام کریماف اقتصاددان اهل سمرقند که در سال 1989 – در زمان شوروی – از سمت دبیر کلی حزب کمونیست ازبکستان به ریاستجمهوری این جمهوری ترفیع مقام یافت، در ذهن تمام مخالفانش کابوسی وحشتناک است. سازمان دیدهبان حقوق بشر پیش از حوادث اخیر آمار زندانیان مخالف را هفتهزار نفر اعلام کرده بود، اما بنا به گفته مخالفان در همان زمان 30 هزار نفر به جرم مخالفت با کریماف در زندان به سر میبردند. اگرچه واشینگتن از روسیه سفید به عنوان آخرین قلعه استبداد در اروپا یاد میکند در آسیای میانه با دیکتاتوری واقعی مناسباتی نزدیک برقرار کرده که این موضوع را باید بزرگترین بدشانسی مخالفان کریماف دانست.
ازبکستان که سرزمینی بدون ساحل است، خود را برترین قدرت آسیای میانه میداند. این کشور نزدیک به 30 میلیون نفر جمعیت دارد و درصد نژادهای ساکن آن به شرح زیر است: 80 درصد ازبک، 5/5 درصد روس، 5 درصد تاجیک و 3 درصد قزاق. اگرچه ازبکستان جزء 10 تولیدکننده بزرگ طلای جهان به حساب میآید، در صادرات پنبه رتبه دوم دنیا را از آن خود کرده و به صادرات گاز طبیعی نیز میپردازد، اما فقر همانند زنجیری بر گردن مردم این کشور سنگینی میکند. بعد از فروپاشی شوروی و پس از آنکه اسلام کریماف برنده انتخابات ریاستجمهوری شد (1991)، تاکنون در ازبکستان انتخاباتی عادلانه برگزار نشده است. با اینکه کریماف خود را قهرمان لاییسم در آسیای میانه میداند، مخالفان لاییک وی هم اجازه ابراز وجود نیافتهاند. دو حزب مهم مخالف (قدرت و اتحاد) نیز که از سال 1993 اجازه فعالیت نداشتند، سرانجام پس از 11 سال امکان برپایی کنگره حزبی را به دست آوردند (2003). «محمد صالح» رهبر حزب «قدرت» که پس از ترک کشورش در سال 1993 در ترکیه سکونت یافته بود، اکنون در نروژ زندگی میکند. در زمینه چاپ و نشر نیز تا سال 2002 سانسور پیش از چاپ عملی عادی به حساب میآمد. اکنون امور چاپ و پخش در انحصار دولت است و در هیچ نشریهای امکان نقد حکومت وجود ندارد. بنابر رفراندومی هم که در سال 2002 برگزار شد ریاستجمهوری کریماف تا سال 2005 ادامه خواهد داشت. در انتخابات عمومی در سال 2004 نیز هیچ نامی از گروههای مخالف شنیده نشد.
ظهور گروههای اسلامی: انحصارگرایی بیش از حد کریماف در امر قدرت، علاوه بر رادیکالیزه کردن نیروهای مخالف، ظهور و تقویت جریانهای اسلامگرا را نیز در پی داشت. بعد از فروپاشی کمونیسم که پس از 70 سال نتوانسته بود باورهای دینی ازبکها را از بین ببرد، در منطقه «فرغانه» سازمانهای اسلامگرایی همچون «توبه»، «عدالت» و «لشکر اسلامی» سر برآوردند. اگرچه حکومت تاشکند موفق به سرکوب این گروهها شد اما نتوانست از ریشه دوانیدن جریانهای اسلامی جلوگیری کند. حزب «رنسانس اسلامی» نیز که در سراسر آسیای میانه در حال گسترش بود، در سال 1993 و پس از سوءقصد به رهبر این حزب از عرصه سیاسی حذف شد. در سال 1998 نزدیک به 10 هزار نفر از باقیمانده گروههای اسلامگرا که متاثر از گروه طالبان به استفاده از خشونت روی آورده بودند، در اعتراض به تصویب قانون آزادیهای دینی در مسجدی تجمع کرده دست به اعتراض زدند که هفت هزار تن از این افراد بازداشت، بازجویی و بسیاریشان روانه زندان شدند. بیتوجهی کریماف به ماهیت این اعتراض، و تفاوت قائل نشدن بین مردم عادی و چریکهای اسلامی، آتش کینه گروههای افراطی را تیزتر کرد.
در همین مقطع دو تن از بنیانگذاران گروه «عدالت» که در افغانستان به اردوی طالبان پیوسته بودند، با نیت قیام مسلحانه علیه حکومت، ضمن بنیانگذاری «حرکت اسلامی ازبکستان»، در پایگاههای موجود در خاک افغانستان و پاکستان به تربیت چریکهای اسلامی پرداختند. در سال 1999 دو سوءقصد نسبت به جان کریماف صورت یافت که اگرچه هیچ نشانی از هویت تروریستها به دست نیامد کریماف انگشت اتهام را به سوی حرکت اسلامی ازبکستان گرفت. پس از این حوادث کریماف تمام گروههای مخالف، از اسلامگرای رادیکال تا اسلامگرای معتدل و از نیروهای لاییک تا گروههای ناسیونالیست را تحت کنترل قرار داد که این روند به زندانی شدن چهار هزار نفر از مخالفین حکومت انجامید در حالی که محکمه ازبکستان برای محاکمه هر متهم فقط سه دقیقه وقت اختصاص میداد. پس از پایان این محاکم «جمعه نمنگانی» و «طاهر یولداش» (بنیانگذاران حرکت اسلامی ازبکستان) به صورت غیابی به اعدام محکوم و «محمد صالح» (رهبر اولیه حزب قدرت) و «اکرم یولداش» (رهبر گروه اکرمیها) به اتهام همکاری با حرکت اسلامی پس از محاکمه غیابی به 15 سال زندان محکوم شدند. پس از این واقعه دولت ترکیه صالح را که از سال 1993 مقیم این کشور شده بود اخراج کرد. اگرچه بعدها نیز شاهدی که به همکاری صالح با حرکت اسلامی اعتراف کرده بود، اعلام کرد این اعتراف به دروغ و در ازای عفو شش تن از رهبران مخالف کریماف انجام داده ولی در نتیجه کار تغییری پدید نیامد، زیرا بعد از آزادی اکرم یولداش ـ اعتراف مذکور شامل حال او هم میشد ـ این معلم ریاضی به سبب نوشتن کتابی با عنوان «راه ایمان» دوباره راهی زندان شد.
تحکیم دیکتاتوری و مخالفان جدید
یکی از دیکتاتوریهایی که حمله 11 سپتامبر پایداری آن را در پی داشت، دیکتاتوری کریماف بود. وی که با مطرح کردن مسئله تروریسم اسلامی، همراه با کاخ سفید بر یک طبل میکوفت برای ادامه زورگوییهای خود پوششی جدید یافته بود. او در جریان اشغال افغانستان پایگاههای نظامی کشورش را در اختیار ارتش ایالات متحده قرار داد و در سال 2002 توافقنامه ضد تروریستیای را با جورج بوش به امضا رساند. واشینگتن نیز در سال 2003 در حدود 83 میلیون دلار به دولت تاشکند کمک بلاعوض اعطا کرد.
در سال 2001 «نمنگانی» در عملیاتی که در پاکستان علیه نیروهای طالبان صورت گرفت، کشته شد، اما زنده ماندن «طاهر یولداش» توانست «حرکت اسلامی ازبکستان» را از خطر فروپاشی نجات دهد. البته کل چریکهای فعال این سازمان حدود یکصد نفر تخمین زده میشد. پس از این واقعه «حزبالطاهر» که به خشونت و شدت عمل «حرکت اسلامی» اعتقادی نداشت با هدف تغییر دادن رژیم حاکم وارد میدان مبارزه شد. این گروه که هماکنون هشت هزار عضو دارد در فاصله سالهای 2001 تا 2004 با توزیع دهها هزار اعلامیه در قهوهخانهها و مدارس اعتراض خود را نسبت به فقر حاکم بر کشور، مدیریت غلط و وابستگی زمامداران ازبکستان به ایالات متحده و اسرائیل اعلام کرد. اگر عوامل حکومت این اعلامیهها را در دست کسی میدیدند شخص مذکور به همراه خانوادهاش پس از بازجویی راهی زندان میشد. خشونتی که در سال 2004 دوباره بر علیه حکومت سر باز نمود، کمک بسیاری به اقتدار کریماف کرد. عملیاتهای انتحاری ماههای مارس و آوریل به کشته شدن پنجاه تن انجامید. هدف عملیاتهای انتحاری ماه ژوئن نیز سفارتخانههای آمریکا و اسرائیل بود. با آغاز دوباره بازداشتهای گسترده، حکومت اعلام کرد گروههای تروریست از خاکستر «حرکت اسلامی» برخاسته و دنبالهرو آن هستند.
تقویت صوفیگری اطاعتکارانه
کریماف که منتقدین اسلامگرای خود را تروریست مینامد برای تضعیف این جریان از هیچ کمکی نسبت به تقویت «صوفیگری اطاعتکارانه» دریغ نکرده است. او در پی تبدیل دوباره بخارا – که روزگاری محل ظهور فرقه نقشبندیه بود – به یک مرکز تصوف بیخطر است. وی در سال 1991 در بخارا نام جاده «لنین» را به نام بنیانگذار فرقه نقشبندیه، «بهاءالدین نقشبندی» تغییر داد. مدرسه «میرعرب» نیز به شرط اخلال ایجاد نکردن در روند حکومت به فعالیت میپردازد. این مدرسه به کسانی که گرایشهای رادیکال داشته باشند اجازه ورود نمیدهد.
آخرین سیر حوادث
آغاز انقلابهای مخملین، سیاست ترور و وحشت کریماف را نیز دچار چالش کرد. انقلابهای تفلیس، کییف و بیشکک، در ازبکستان زمینهساز بروز نافرمانیهای مدنی شد. مثلاً در ژوئن 2004 شخصی به نام «بهادر چورییف» برای وادار کردن کریماف به استعفا نقشه برپایی یک راهپیمایی را طرح کرده بود، اما پیش از رسیدن به میدانی که قرار بود راهپیمایی از آنجا آغاز شود، بازداشت و از تاشکند تبعید شد. در نوامبر 2004، شش هزار تاجر خردهپا در اعتراض به اجباری شدن اخذ گواهی ورود کالا دست به اعتراض زدند، اما این بار کریماف نتوانست تعبیر «تروریستهای اسلامگرا» را در مورد آنها به کار ببرد و این اعتراض به نتیجه رسید. در فوریه امسال 50 تن از کشاورزان ساکن مرز قزاقستان با تجمع در تاشکند در ازای خانههایشان که در جریان اجرای یک طرح دولتی تخریب شده بود، تقاضای غرامت کردند و نتیجه مورد نظرشان تحقق یافت. در ماه مه امسال نیز 70 تن از کشاورزان در اعتراض به عمومیسازی دروغین واحد زراعیشان در برابر سفارت ایالات متحده دست به اعتراض زدند. آنها که تصور میکردند حتی در صورت دست نیافتن به املاک خواهند توانست با پناه بردن به این سفارت راهی ایالات متحده شوند همگی تحویل مقامات ازبکستان شدند. پس از این واقعه حرفی در بین مردم این کشور دهان به دهان میچرخید: «حق گرفتنی است، نه دادنی» و حالا هم حوادث اندیجان رخ داده است.