تاریخ انتشار : ۰۸ مهر ۱۳۸۹ - ۰۷:۱۰  ، 
کد خبر : ۱۶۴۳۷۱

آزادى از فقر یا آزادى براى ثروت؟

سون اریک لیدمن ـ مترجم: سعید مقدم اشاره: «آزادى» صرف نظر از این که سخن از سیاست یا زندگى خصوصى، اقتصاد یا پرسش هاى بزرگ فلسفى در میان باشد، یک مفهوم بنیادى و مانند هر مفهوم بنیادى دیگر موضوع منازعات دائمى است. درونمایه آزادى در طول تاریخ تغییر کرده است. به کارگیرى هرکدام از این درونمایه ها نه تنها مناسبات کنونى قدرت را منعکس مى کند بلکه پژواک نبردهاى خاتمه یافته نیز هست. سون اریک لیدمن (Sven-Eric Liedman) استاد تاریخ عقاید و علوم در دانشگاه گوتنبرگ سوئد، کتابى با عنوان Tankens Latthet,Tingens Tyngd;Om Frithet نگاشته است که در آن مفهوم آزادى در تاریخ اندیشه غرب را دنبال مى کند. این کتاب به قلم «سعید مقدم» و تحت عنوان «سبکى فکر، سنگینى واقعیت؛ درباره آزادى» ترجمه شده است که به زودى از سوى نشر «اختران» به بازار عرضه خواهد شد. ویژگى بارز لیدمن تعهد اجتماعى اوست و به این اعتبار، تحقیقات لیدمن را مى توان حول دو محور انسجام داد. محور اول، «تاریخ عقاید و علوم در سوئد» و محور دوم را مى توان زیر عنوان «انسان در جهان ، جهان در انسان» خلاصه کرد. لیدمن در بحث هاى سیاسى، اجتماعى و فرهنگى چند دهه اخیر همواره حضور فعال داشته است. نوعى موضعگیرى چپ و رادیکال را چه در کتاب هاى فلسفى و چه در مقالات و ملاحظات شخصى او مى توان تشخیص داد که این امر در کتاب او نیز بارز است. مکتوب حاضر گزیده اى از فصل اول کتاب «سبکى فکر، سنگینى واقعیت؛ درباره آزادى» است که از سوى نشر « اختران » در اختیارصفحه « اندیشه » گذاشته شده است که از این بابت از ایشان سپاسگزاریم. گروه اندیشه

فرانکلین روزولت، رئیس جمهور آمریکا، در سخنرانى خود در کنگره در سال ۱۹۴۱ نظریه اى درباره چهار آزادى بنیادى مطرح کرد. دو آزادى اول «آزادى بیان» و «آزادى مذهب» شگفتى بر نمى انگیزند. اما دو جزء بعدى، یعنى «آزادى از نیاز» و «آزادى از ترس» قابل توجه اند. این سخنرانى در بحبوحه جنگ جهانى دوم ایراد شد.
البته ایالات متحده آمریکا هنوز به جنگ کشیده نشده بود اما جنگ در سراسر جهان ویرانى به بار مى آورد. منظور روزولت از «آزادى از ترس» ، آزادى از زور سرنیزه، تهدید و مرگ است. وى خوش بینانه مى گوید که دوران صلح و خلع سلاح به زودى فرا مى رسد و نیازى که او مستقیماً به آن اشاره مى کند، نیازمندى حاصل از جنگ است. او چشم انداز جهانى رسته از جنگ جارى را طرح مى کرد که در آن هر کشورى مى توانست براى «ساکنان خود زندگى سالم و سرشار از صلح و آرامش فراهم کند».
«آزادى از نیاز» و «آزادى از ترس» با درک بنتام و برلین از آزادى سلبى مطابقت دارد. بنتام از «آزادى از اجبار» سخن مى گوید و در سخنرانى روزولت نیز صحبت از آزادى از چیزى است. اما قالب زبانى به کار رفته موجب سردرگمى مى شود زیرا «آزادى از نیاز» در حقیقت آزادى از یک کمبود، فقدان یک فقدان، یک خلأ است. بر طبق قانون نفى دوگانه - فقدان فقدان - نتیجه مثبت مى شود، یعنى دسترسى به مایحتاجى که یک خلأ را پر مى کند. درک روزولت از آزادى با برنامه اجتماعى اش مطابقت داشت.
روشن است که او در سخنرانى اش در سال ۱۹۴۱ تنها ایالات متحده آمریکا را در نظر نداشت، بلکه به همه جهان اشاره مى کرد. اما تصویر او از آزادى، اشاره هاى ضمنى به سیاست داخلى هم داشت. بنا به درک او، دولت در برابر کسانى که به کمک نیاز دارند مسئول است. وى این امر را پیش از این بارها گفته بود اما هنگامى که در سخنرانى اش در کنگره مواضع خود را در قالب اصطلاحات آزادى بیان کرد، جنبه اى به یادماندنى به آن بخشید. این امر شگفت آور نیست که سخنرانى روزولت از جانب کسانى که معتقدند آزادى نباید با ارزش هاى دیگر آمیخته شود به باد انتقاد گرفته شود.
فریدریش اى.هایک، اقتصاددان اتریشى که در طول اقامت طولانى اش در ایالات متحده به چهره اصلى نولیبرالیسم بدل شده بود، از جمله کسانى به شمار مى آمد که به سخنرانى روزولت با انتقاد برخورد کردند. او در اثر حجیم خود، اساسنامه آزادى، توضیح مى دهد که خود او دو واژه «Freedom» و«Liberty» را به طور متناوب به کار مى برد. معناى هر دو آزادى است، و خود او «Freedom» را بیشتر مى پسندد؛ اما «Liberty» این مزیت را دارد که نمى توان از آن سوء استفاده کرد، همچنان که روزولت در سخنرانى مشهورش این کار را مى کند، و اصطلاح Freedom from want را به کار مى برد. زیرا نمى توان گفت «Liberty From want».
هایک تنها به روزولت انتقاد نمى کند، بیشتر از او به جان دیویى، فیلسوف و متخصص آموزش آمریکایى ، حمله مى کند که در مقاله اى در سال ۱۹۳۵ نوشته بود آزادى «قدرت» است و نبود اجبار تنها «جنبه سلبى آزادى» و پیش شرطى براى آزادى واقعى است. جان دیویى در این مقاله علیه کسانى بحث مى کند که آزادى خود را امتیازى مى بینند که باید مورد حفاظت قرار گیرد نه چیزى که باید آن را با دیگران قسمت کرد. از دید او براى بررسى این که فرد چه آزادى اى دارد باید پرسید که او امکان انجام چه کارى را دارد.
هایک با هدف دیویى در طرح موضوع فوق به خوبى آشناست و آن را به مطالبه برابرى اقتصادى در جامعه پیوند مى زند. بنا به درک دیویى، براى آن که آزادى واقعى بتواند شکوفا شود باید منابع اقتصادى به طور عادلانه ترى تقسیم شوند؛ اما از دید هایک، دیویى با طرح چنین مطالبه اى از واژه «آزادى» سوء استفاده کرده است. هایک استدلال مى کند که هم منابع اقتصادى و هم آزادى چیزهایى اند که تلاش براى کسب آنها ارزشمند است اما این دومفهوم نباید در هم آمیخته شوند.
بنا به درک هایک، این دو کاملاً مجزا از یکدیگرند، این که فرد «بتواند آزادانه انتخاب کند» یک مسأله و اینکه «تعداد چیزهایى که انتخاب مى کند کم یا زیاد است»، مسأله دیگرى است. هایک به این ترتیب با وضوح ستایش انگیزى تفاوت تعیین کننده بین «آزادى سلبى» و «آزادى ایجابى» را روشن کرده است. آزادى سلبى صرفاً به آزادى انتخاب مربوط مى شود. آزادى ایجابى نه تنها به آزادى انتخاب بلکه به گزینه هایى نیز مربوط مى شود که در این آزادى انتخاب مى گنجند. هر چه گزینه هاى واقع بینانه بیشتر باشد آزادى ایجابى جامع‌تر است.
در صورتى که صاحبان قدرت در برابر فرد مانع ایجادنکنند، آزادى سلبى کامل ایجاد مى شود. آزادى سلبى حاکى از این است که هر کس در ایالات متحده آمریکا به دنیا آمده باشد مى تواند رئیس جمهور آمریکا شود. در مقابل آزادى ایجابى حاکى از این است که کسى که در محله هاى فقیرنشینى مانند برونکس و ریچموند به دنیا آمده باشد چنین امکانى را تنها روى کاغذ دارد. هومبولت، میل، روزولت و دیویى در این درک با یکدیگر وحدت دارند که آزادى به این مسأله نیز مربوط مى شود که در واقعیت سخت چه راههایى در برابر فرد گشوده است.
هومبولت و میل قبل از هر چیز بر این نکته تأکید مى کنند که انسانها از طریق تربیت فکرى و اخلاقى، که به آنها توان استقلال و ابتکار شخصى مى بخشد، مى توانند به آزادى انتخاب بیشترى دست یابند. چنین درکى با اندیشه هاى جان دیویى که اصلاحگر نظام آموزش بود بیگانه نیست. اما وى همچون روزولت بر اهمیت منابع اقتصادى تأکید مى ورزد. در شرایط مأیوسانه فقر، افقى در برابر فرد هویدا نیست. کسى که هر روز باید براى نان شب جان بکند به ندرت در پى برنامه هاى درازمدت است.
مطالبه اصلى جنبش اصلاحات، که نقش تعیین کننده اى در تاریخ مدرنیت در سراسر جهان داشته است، آموزش رایگان و عدالت اقتصادى است. کاربرد واژه «آزادى» در جنبش گسترده اصلاحات چندان رایج نیست بلکه به جاى آن واژه «رهایى» (emancipation) به کار برده مى شود. مطابق چنین اصطلاحى زنان، همچون طبقه کارگر یا خلق هاى تحت ستم، باید خود را رها کنند.
اصلاحگران همه چیز را به زمان آینده احاله مى کنند؛ چیزى در آینده باید تغییر کند؛ چیزى در آینده باید برقرار شود. همین که اصلاحگران به این نتیجه برسند که برنامه اصلاحاتشان کامل شده است، با بحران رو به رو مى شوند. براى آنها آینده، تکرار بدون تحول وضعیت حاضر است. در مقابل، مفهوم «رهایى» در جنبش هاى انقلابى جایگاهى کلیدى دارد. واژه «آزادى» به طور عمده براى آینده اى به کار مى رود که قرار است بعد از دوران دگرگونى هاى انقلابى فرا رسد. در عین حال باید گفت که مدافعان «آزادى سلبى» نیز مى توانند خواهان تغییرات باشند. اما برنامه اصلاحات آنها محدودتر و مشخص تر است.
برنامه اصلاحات ازدیدگاه آنها باید شامل لغو موانع تجارى، دفاع از مالکیت خصوصى، تضمین آزادیهاى اساسى از قبیل انتخابات آزاد، آزادى بیان و آزادى اجتماعى و جز اینها باشد. بنا به نظر آنها، با تأمین این شرایط آزادى برقرار مى شود. هواداران آزادى سلبى اغلب از دموکراسى هاى غربى در دوران جنگ سرد به عنوان جهان آزاد یاد مى کردند و در این گفته آنها هیچ نشانى از طنز نبود زیرا اکثر کشورهاى غربى این خواستهاى حداقل را فراهم آورده بودند. در این کشورها موانع آزادى برطرف شده بود و این به عهده تک تک انسانها بود که از موقعیت خود به بهترین نحو ممکن بهره گیرند. اینکه آنها چه گزینه هایى براى انتخاب داشتند در مقوله آزادى نمى گنجید. هواداران آزادى ایجابى نیز گاهى عبارت «جهان آزاد» را به کار مى‌بردند.
اما کاربرد چنین عبارتى براى آنها بدون مشکل نبود زیرا از دیدگاه آنها آزادى هنوز یک برنامه به فرجام نرسیده بود. بنا به درک آنها، دموکراسى هاى غربى تا حدودى موفق شده بودند اما هنوز کار بسیارى باید صورت مى گرفت. در این کشورها «دموکراسى سیاسى» کم و بیش برقرار شده بود اما اکنون باید «دموکراسى اقتصادى» بنا مى شد. آراى هایک و پیروان او در دهه آخر قرن بیستم با اقبال زیادى رو به رو شدند. مخالفان این دیدگاه در ایالات متحده دوران ریگان و در بریتانیاى دوران مارگارت تاچر به عنوان مدافعان ضعیف جریانى شهرت یافتند که پیش از این بى اعتبار شده بود. حتى در کشورهاى دیگر هم، که هژمونى نولیبرالیسم چندان آشکار نبود، تغییرات ظاهراً اجتناب ناپذیرى در مسیر مشابه رخ داد.
انسانها با مجموعه اى از گزینه هایى که شرایط موجود در اختیارشان گذاشته بود تنها رها شدند تا به نیروى خویش زندگى براى خود دست و پا کنند. به نظر مى رسید سقوط دیوار برلین و فروپاشى اتحاد جماهیر شوروى آراى طرفداران آزادى سلبى را تأیید کرده است. البته از زمانى که شوروى به عنوان یک برنامه آزادى تلقى مى شد مدتهاى طولانى گذشته بود. اکثر قریب به اتفاق کسانى که در حوزه قدرت شوروى زندگى مى کردند فروپاشى آن را به عنوان رهایى خود خوشامد گفتند. پس از پایان جنگ سرد، در فضاى سیاسى کشورهاى غربى هم تغییرات بزرگى رخ داد.
اکنون به نظر مى رسید که هرگونه تلاش براى تغییر فراگیر شرایط مردم توسط ابزار سیاسى مخاطره انگیز یا حتى بى اعتبار شده ست. امورى که پیش از این به عنوان مسائلى تلقى مى شدند که باید مورد دخالت و مراقبت همگانى قرار بگیرند، به ابتکار شخصى واگذار شدند. بخشهاى بزرگى از سازمانهاى اجتماعى به معنى واقعى کلمه خصوصى شدند، یعنى از این طریق جایگاه عمومى خود را از دست دادند. زندگى امرى شد که هرکس باید به تنهایى از پس آن برآید.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات