محمد ایمانی
روزگاری که آمریکایی های سرمست از کشورگشایی در افغانستان، به عراق قشون کشیدند، آب از لب و لوچه جماعتی بی وطن در ایران سرازیر شد چندان که دست به قلم بردند و سرمقاله و تحلیل در روزنامه های خود نوشتند با این تکیه کلام که ارتش آزادیبخش در مرزهای ایران اردو زده و تا چند ماه دیگر ما را هم آزاد خواهد کرد.
آن زمان هم که حکام آمریکایی یکی پس از دیگری بر امارت عراق گماشته شدند و فجایعی نظیر زندان ابوغریب را رقم زدند یا بعثی ها را یکی پس از دیگری دوباره به خدمت فراخواندند و با همدستی گروهک های تروریستی نظیر منافقین و القاعده و... به قتل عام مردم مظلوم عراق در جنوب و مرکز این کشور دست یازیدند، آن جماعت آغوش گشوده به آمریکا در ایران چشم بر همه فجایع فروبستند و لام تا کام اعتراض نکردند.
حتی در دوره هایی که مقامات آمریکایی صراحتاً اعلام کردند «دردسر اصلی شان در عراق، فرزندان معنوی آیت الله خمینی است که اگر انتخاباتی برگزار شود، حتماً آنها روی کار خواهند آمد پس ما انتخابات برگزار نمی کنیم»، کسی از آن جماعت شاکی نشد و لب به اعتراض نگشود. الاّ اینکه همین جماعت وطنی کوشیدند در توهم خویش میان حوزه علمیه و مرجعیت نجف و قم مرزبندی کنند و از گرایش سکولاریستی در نجف دم زنند شاید که خود را دلداری و تسلّای خاطر داده باشند از رنج و مصیبتی که بتدریج گریبان اشغالگران آمریکایی و انگلیسی را در عراق میگرفت.
آن روزها و قبل از آن روزها ـ آن گاه که آمریکا به افغانستان لشگرکشی کرد ـ آقای بوش و همراهان جدیدش در هیئت حاکمه کاخ سفید که هنوز تنشان داغ بود و نمی دانستند اگر هم انگور و هلو را مشت مشت بخورند، بادمجان و فلفل را مشت مشت نمی توان خورد، قمپز در کردند که ایران دارای تمدنی وحشی است و در محور شرارت قرار دارد و ما این محور شرارت را با بمب اتمی مورد حمله قرار می دهیم و هدف بعدی ایران است و... قس علی هذا.
اما آمریکا در عراق دولت مستعجل بود همچنان که انگلیس یک قرن پیش در جای جای خاورمیانه، دولت مستعجل بود که اگر این گونه نبودو آمریکا به فلاکت نیفتاده بود از طریق سفیر خویش در بغداد که مطبوعات و محافل سیاسی آمریکا از او -خلیل زاد- به عنوان «نایب السلطنه عراق»! یاد می کنند، در آستانه انتخابات اخیر به ایران (همان محور شرارت مورد ادعا) پیشنهاد نمی دادند بیایید برای سر و سامان دادن به اوضاع عراق مذاکره کنیم. سند قدرت برای جمهوری اسلامی از این بالاتر؟
اگر آمریکا در میان ملت عراق منجی آزادیبخش تلقی می شد، قطعاً در انتخابات اخیر فهرست آقای ایاد علاوی به عنوان مهره ای دست نشانده باید وضع بهتری از آنچه در خبرها روایت می شود، کسب می کرد. اما خبرها حاکی است که فهرست عراق ملی (وابسته به علاوی) بین 15 تا 20 کرسی از 275 کرسی پارلمانی را در انتخابات عراق از آن خود کرده است در حالی که فهرست نزدیک به مرجعیت (ائتلاف عراق یکپارچه یا همان فهرست 555 معروف) چیزی حدود 130 تا 140 کرسی را به دست آورده است درحالی که میزان مشارکت مردم به نسبت انتخابات قبلی که حدود یک ماه و نیم پیش بر سر تصویب قانون اساسی برگزار شد، حدود 10 درصد هم افزایش یافته است.
هفته نامه آمریکایی «نیویورکر» هفته گذشته در آستانه انتخابات پارلمانی عراق طی مقاله ای تحت عنوان «نایب السلطنه عراق» اگرچه به ستایش از زیرکی و استعداد زلمی خلیل زاد سفیر کاخ سفید در بغداد پرداخت اما کابوسی را که گویا اینک با برگزاری انتخابات تعبیر شده، پیشبینی کرد:
«شاید شرایط برای آمریکا در عراق به نقطه غیرقابل بازگشتی رسیده باشد به طوری که حتی بهترین دیپلمات ما یعنی زلمی خلیل زاد هم نتواند کاری از پیش برد... او از بسیاری جهات نماینده ایده آلی برای آمریکا در عراق است. او در افغانستان به دنیا آمده، در لبنان و آمریکا تحصیل کرده، مسلمانی میانه رو است و تجربه ای طولانی در حلقه های سیاستگذاری خارجی آمریکا داشته است... از 11 سپتامبر 2001 تاکنون او در مرکز جنگ دولت آمریکا قرار داشته است. هنگام حمله به افغانستان، خلیل زاد، دستیار ویژه بوش در خاورمیانه و آسیای غربی بود... برژینسکی درباره او می گوید خلیل زاد در مقایسه با افراد پیشین که در عراق هیچ نمی دانستند بسیار مطلعتر است.
من گاهی از خود می پرسم که چند نفر از تصمیم گیرندگان ارشد ما می دانستند که فرق بین سنی و شیعه چیست. او پراگماتیست و استراتژیست عمیقی است... خلیل زاد اکنون در منطقه الخضرا در کاخ سابق ریاست جمهوری صدام که توسط نظامیان آمریکایی کنترل می شود، سکونت دارد... او می گوید فکر اینکه اگر ما وضعیت عراق را حل نکنیم چه می شود، مرا به رعشه و لرزه میاندازد.
وقتی ما با شوروی درگیر بودیم، کارشناسان زیادی داشتیم که متخصص آن منطقه بودند اما اکنون در منطقه ای درگیر هستیم که بسیار پیچیده است و فاکتورهای زیادی در آن دخالت دارند. آلمان ها یک اصطلاحی دارند به نام احساس سرانگشتی، یعنی بتوان طعم و بوی یک فضا را درک کرد. استراتژیستی که این حس درونی را درباره منطقه مورد مطالعه نداشته باشد، برای ما دردسر درست خواهد کرد. حکومت آمریکا به اندازه کافی دارای کارشناسانی نیست که درباره عراق و خاورمیانه از این حسّ درونی سرانگشتی برخوردار باشند».
راستی چه شد آمریکایی ها مجبور شدند به انتخاباتی با دورنمای تیره و تار برای خود تن دهند؟ مگر ادعا نمی شد مرجعیت در عراق دارای گرایشاتی سکولاریستی است و آیت الله سیستانی دنبال الگوی متفاوت با الگوی ایران است که آمریکا و ارتش مهاجم لیبرال- دموکراسی (یا به تعبیر درست تر ارتش کاپیتالیسم جهانی) می توانند با او کنار بیایند. پس چگونه است که امروز بزرگترین دردسرها برای اشغالگران از جانب مرجعیت و خانه کوچک اما الهام بخش حضرت آیت الله سیستانی صادر می شود؟ اساساً آیا نیرو و توانی هست که بتواند مقابل این کانون الهام بخش و راهنما قد علم کند و عرض اندام نماید؟
حالا زمان اقدام دستگاه دیپلماسی ما در خاورمیانه اسلامی است تا با برداشت صحیح از تحولات اخیر عراق و فلسطین اشغالی که حالا با طرح موضوع فلسطین از سوی رئیس جمهور محترم تا عمق خاک اروپا هم امتداد داشته است، رویکردی تازه و مقتدرانه به عرصه روابط بین المللی داشته باشد و دفاع حقیقی و معقول از منافع ملی را در حوزه دفاع از منافع به هم پیوسته و تجزیه ناپذیر امت اسلامی جستجو کند. در نگاه استراتژیک به عرصه، مرز و حائلی میان ما و ابرقدرت های زیاده خواه نیست.
اگر ما مرزهای دفاعی خویش را در عمق استراتژیک آنها تعریف نکنیم آنها در عمق خاک ما به زبان درازی و گستاخی خواهند پرداخت. تجربه مذاکرات چندساله با اروپا به وضوح نشان داد که اگر هم مذاکره رسمیت داشته باشد، این مذاکره جز با زبان طرف مقابل ـ قدرت و زور ـ مفهوم ندارد.
ما امروز در جایگاهی رفیع هستیم چندان که بتوانیم از موضع دموکراسی و حقوق بشر و به پشتوانه خاورمیانه پرجنب وجوش و بالنده اسلامی، قدرت های مداخله جو را به چالش بکشیم و در جایگاه متهم بنشانیم وگرنه بر سر گرفتن حق خویش هم متهم خواهیم بود چندان که در ماجرای مذاکرات هسته ای مشاهده کردیم.
اگر همراهی دولت وقت ما در ماجرای افغانستان باعث جسورترشدن آمریکاییها ـ به جای قدرشناسی ـ شد تجربه عراق و سیاست دولت جدید ایران در بایکوت آمریکایی ها نشان داد که برگ های برنده خود را نباید بی هدف به رقیب معاند واگذاشت. امروز آن دیپلماسی لنگ هرچه بود به سر آمده و می توان به جای خالی کردن پشت ملت های مسلمان، از حق آنها حمایت کرد و از این دفاع اسلامی بهره متقابل گرفت.