سبحان محقق
حادثه 11 سپتامبر سال 2001 در ایالات متحده آمریکا یک نقطه عطف در سیاست خارجی این کشور است، بدین ترتیب که واشنگتن توانست لشکرکشی را جایگزین دیپلماسی کند و در سایه تأثیر پذیری افکار جهانی از حادثه فوق، اجماع جهانی و موافقت شورای امنیت را برای حمله به افغانستان و اشغال آن، با خود همسو کرد. همین تهاجمی شدن سیاست خارجی آمریکا و به دست گرفتن بیرق به اصطلاح جنگ علیه تروریسم توسط کاخ سفید، از جمله دلایل اصلی آن دسته از تحلیلگرانی است که خود محافظه کاران حاکم آمریکایی را در پشت جریان 11 سپتامبر می بینند.
به هر حال، آمریکا توانست از وضعیت به وجود آمده استفاده کرده و با کمک نیروهای ائتلاف شمال افغانستان، این کشور را اشغال کند. این غلبه آسان آمریکا و متحدینش بر رژیم طالبان، به کام دولت بوش شیرین آمد و وی تصمیم گرفت که به عراق هم حمله کند. اما این بار مردم کشورهای مختلف جهان با انجام تظاهرات، در مقابل قصد آمریکا قرار گرفتند و شورای امنیت نیز با اشغال عراق مخالفت کرد.
شورای امنیت که مهمترین رکن سازمان ملل است، دارای 15 عضو بوده و پنج عضو آن شامل آمریکا، روسیه، فرانسه، انگلیس و چین دارای حق وتو و عضو دایم آن می باشند.
لذا، برای تصمیمات مهمی چون حمله به عراق، موافقت هر پنج عضو دایم به همراه چهار عضو غیردایم لازم بود. ولی آمریکا چنین موافقتی را نتوانست کسب کند و برای اولین بار در طول پنجاه سال گذشته با مخالفت متحدین زمان جنگ سرد خود روبرو شد.
مخالفت شورای امنیت در آن شرایط نتوانست مانع ایالات متحده از حمله به عراق شود و واشنگتن به همراه همپیمان دیرین خود انگلیس جنگ علیه «صدام»، دیکتاتور منفور همگان را در مارس سال 2003 (فروردین 1382) آغاز و با شکست دادن ارتش این دیکتاتور، خاک عراق را به طور کامل اشغال نمود.
این اشغال هرچند موجودیت سازمان ملل و مؤثر بودن این سازمان را درجلوگیری از جنگ به زیر سؤال برد، ولی در طی سال نخستین اشغال رویکرد سازمان ملل و دبیرکل آن در برابر آمریکا حالت تهاجمی و محکومیت شدید داشت. در سال های بعدی نیز موضع گیری های «کوفی عنان» دبیر کل سازمان ملل به گونه ای بود که نشان می داد وی از یکطرف واقعیت اشغال عراق توسط آمریکا را پذیرفته است و در همین چارچوب، «اخضر ابراهیمی» نماینده سازمان ملل در عراق رایزنی و فعالیت دیپلماتیک خود را مثل مذاکره با گروه های سیاسی و برگزاری انتخابات در این کشور شدت می بخشد و از طرف دیگر، مقامات سازمان ملل گاه و بی گاه اقدامات آمریکا در عراق و به ویژه در مورد شکنجه زندان های این کشور را مورد سؤال قرار داده و محکوم می کنند.
«کوفی عنان» در سپتامبر سال 2004 (آخر شهریور 1383) در سخنرانی افتتاحیه پنجاه و نهمین مجمع عمومی سازمان ملل و در حالی که شش ماه از اشغال عراق توسط آمریکا و متحدانش می گذشت، به طرز بی سابقه ای رئیس جمهوری آمریکا را مورد انتقاد قرار داد وی را ناقض صلح و حقوق بین الملل خواند. عنان همچنین طرح بوش را برای برقراری دموکراسی در عراق از طریق توسل به نیروی نظامی زیر سؤال برد. قتل عام عمدی غیرنظامیان، به گروگان گرفته شدن امدادرسانان و خبرنگاران و شکنجه زندانیان در عراق توسط نیروهای اشغالگر آمریکایی از جمله مواردی بود که کوفی عنان بدانها اشاره کرد.
جالب است که «جرج بوش»، رئیس جمهوری آمریکا هم در همین اجلاس و ساعتی پس از سخنرانی کوفی عنان، با وقاحت تمام آمریکا را حافظ منشور سازمان ملل خواند! این در حالی است که در ماده نخست منشور به عدم استفاده از نیروی نظامی علیه استقلال و تمامیت ارضی هر کشور به صراحت اشاره شده است.
از آن پس نیز همانطور که اشاره شد، در سطح گفتمان انتقادهای کوفی عنان و دیگر مسئولان نهادهای وابسته به سازمان ملل و واکنش بوش و دیگر مقامات کاخ سفید ادامه یافت و در سطح عمل و حوزه های اجرایی نمایندگان سازمان ملل در عراق فعال بودند و در سطح بین المللی نیز کوفی عنان سیاست فعال را در پیش گرفت، البته منظور از فعال بودن، تأثیرگذاری قابل توجه بر روند تحولات مرتبط با عراق نیست.از جمله مواردی که به سطح گفتمان مربوط می شود، گزارش مفصلی است که به تازگی نماینده اعزامی سازمان ملل به عراق آنرا منتشر کرد. در این گزارش، که چهارشنبه هفته گذشته، پایگاه اینترنتی «بی ،بی ،سی» نیز آنرا گزارش نمود، نسبت به دستگیری های گسترده و بدون حکم قضایی توسط نیروهای چند ملیتی به سرکردگی آمریکا به شدت اظهار نگرانی شده است. سازمان ملل در این گزارش، خواستار اقدام فوری برای جلوگیری از بازداشت های گسترده و غیرقانونی در عراق شده است.اصطلاح «گفتمان» برای توصیف موضعگیری های اینچنینی سازمان ملل به دقت انتخاب شده است و منظور این است که هرچند گزارش مذکور و دیگر گزارشاتی که طی دو سال اخیر توسط سازمان ملل درباره اقدامات آمریکایی ها در عراق اشغالی منتشر شده، اثرات زیادی را در حوزه افکار عمومی جهانی برجای گذاشته، ولی این گزارشات برای واشنگتن حتی در سطح توصیه هم نتوانسته است عمل کند و مقامات کاخ سفید پس از هر موضعگیری و گزارش سازمان ملل، علیه آن واکنش نشان داده و اقدامات خود در عراق را توجیه کرده اند.
لذا، برای توصیف اظهارات و موضعگیری های ضدآمریکایی سازمان ملل استفاده از کلمه گفتمان و طبقه بندی این اظهارات در سطح گفتمانی کاملاً درست است.
اما، آیا همه کنش ها و واکنش های سازمان ملل و نهادهای تابعه در همین سطح باقی مانده است و آنها دیگر هیچ فعالیتی طی دو سال اخیر نداشته اند؟ همانطور که گفته شد، طی این مدت نمایندگان سازمان ملل عملاً نیز فعال بودند و اتفاقاً با گذشت زمان و به میان آمدن موضوعاتی چون مذاکره و میانجی گری میان گروه های مختلف و همچنین برگزاری انتخابات فعالیت این سازمان به طور روزافزونی پررنگ تر نیز شده است، تا آنجا که در همه پرسی قانون اساسی اخیر (مهرماه گذشته)، سازمان ملل مسئولیت چاپ پنج میلیون نسخه پیش نویس قانون اساسی عراق و انتشار آنها در میان مردم این کشور را بر عهده گرفته و آنرا عملاً نیز به اجرا در آورد.
این فعالیت سازمان ملل در واقع با ورود گروه تحقیق این سازمان در اواسط بهمن ماه سال 1382 به عراق، وارد ابعاد جدیدی شده بود. «کوفی عنان» در هجدهم بهمن ماه سال 1382 طی بیانیه ای اعلام کرد: «من با خوشحالی اعلام می کنم که گروه تحقیق سازمان ملل اکنون وارد عراق شده است و در آستانه آغاز رایزنی های فشرده با مسئولان عراقی شورای موقت حکام عراق است. گروه تحقیق سازمان ملل تلاش خواهد کرد با نمایندگانی از تمام حوزه های انتخابیه عراق دیدار کند و از دیدگاه تمام عراقی ها آگاه شود.» (کیهان 19/11/82)
گروه های عراقی و نهادهای سیاسی این کشور نیز به تدریج از جایگاه فعالتر سازمان ملل در میان خود حمایت کردند. واحد مرکزی خبر در 25 آبان ماه جاری به نقل از «جواد مالکی»، رئیس کمیسیون امور دفاعی مجمع ملی عراق گزارش کرد، همه احزاب و گروه های سیاسی عراقی علاقمند هستند که سازمان ملل در عراق و روند سیاسی این کشور حضور فعالی داشته باشد.
سفر غیر منتظره ماه گذشته کوفی عنان به عراق که برای نخستین بار روی داد نیز در همین راستا قابل تحلیل است. «کنفرانس آشتی ملی» که به درخواست اتحادیه عرب در قاهره برگزار می شود، انتخابات آتی مجلس عراق در 24 آذرماه آینده و همچنین شرایط امنیتی و نگرانی های ناشی از احتمال وقوع جنگ داخلی سه موضوع مهمی بودند که باعث شد عنان به بغداد برود و با مقامات دولت این کشور درباره آنها مذاکره کند.
باتوجه به آنچه گفته شد، در می یابیم که یک وضعیت «اشتراک منافع» اعلام نشده میان سه قطب آمریکا، سازمان ملل و عراق ایجاد شده است: واشنگتن هر چند خود سرانه به عراق حمله کرد و این کشور را اشغال نمود، ولی باتوجه به مشکلاتی که بعداً در مسیر اجرای سیاست یکجانبه گرایی آمریکا پیش آمد، این کشور بیش از پیش به الزام وارد کردن سازمان ملل در بازی عراق پی برد. لذا، باید به این نکته بسیار مهم توجه داشته باشیم که کاخ سفید برای خروج از این شرایطی که ناخواسته برایش ایجاد شده و همچنین برای مشروعیت بخشیدن به اقدامات خود در عراق، مجبور شد که دست به دامان سازمان ملل شود.
لذا، سیاست واشنگتن از همان ماه های نخست اشغال عراق بدین سمت گرایش پیدا کرد که به انتقادهای مقامات سازمان ملل و نهادهای تابعه در سطح گفتمان و اظهارات، واکنش نشان دهند، ولی در عرصه عمل از فعالیت های سیاسی سازمان ملل در عراق بطور هدفمند استقبال نماید و به عبارت دیگر، این سازمان را به بازی بگیرد.
«کوفی عنان»، دبیرکل سازمان ملل نیز درک کرده است این سازمان برای حفظ موجودیت خود مجبور است سیاست دوگانه ای را در پیش بگیرد؛ بدین ترتیب که از یک جانب، برای خوشایند محافل سیاسی جهانی و افکار عمومی ، مجبور است در مقابل اقدامات مغایر منشور سازمان ملل و حقوق و کنوانسیون های چهارگانه ژنو، موضعگیری های بعضاً شدید بکند، و ازجانب دیگر، واقعیت موجود را بپذیرد و در چارچوب وضعیت جاری عراق، وارد مکانیسم سازوکار سیاسی این کشور گردد. شاید سازمان ملل می خواهد وانمود کند، هر چند این سازمان نتوانست جلوی یکجانبه گرایی آمریکا در اشغال عراق را بگیرد، اما در همین وضعیت یکجانبه گرایی نیز وجود سازمان ملل به عنوان یک طرف ثالث و نهاد واسط چانه زنی میان نیروهای درگیر و ایجاد سازوکار وفاق لازم است. به عبارت دیگر، سازمان ملل از دچار شدن، سرنوشت «جامعه ملل»، که در دهم ژانویه 1920 موجودیت خود را اعلام کرد، واهمه دارد. جامعه ملل زیاد دوام نیافت، چرا که آلمان نازی کنفرانس خلع سلاح این جامعه را در سال 1933 ترک کرد و سپس ژاپن نیز از عضویت جامعه ملل خارج شد و سپس جنگ جهانی دوم مهرپایان را بر فعالیت های آن زد.
به سخن دیگر، جامعه ملل نتوانست هدف اصلی بانیان خود را که برقراری صلح و امنیت بین المللی بود را برآورده سازد و به همین خاطر فروپاشید. اما سازمان ملل می خواهد، با توجه به شرایط به وجود آمده، لااقل در نقش تدارکاتچی نیروی اشغالگر ایفای نقش کند!
اما، گروه های عراقی و دولت انتقالی این کشور نیز این ایفای نقش را همانطور که گفته شد، خواستارند؛ اولاً، این بازیگران داخلی می خواهند برای برون رفت از شرایط بسیار ناامن موجود، مفری بیابند و به زعم آنها در شرایط حاضر سازمان ملل می تواند این نقش را بازی کند و رویکردهای متفاوت داخلی را در خصوص نهادهای بسیار مهم و حساس سیاسی به هم نزدیک نماید و وحدت دهد. ثانیاً، پشتیبانی سازمان ملل از نهادهای فوق این مزیت را برای مقامات عراقی دارد که افکار عمومی منطقه و جهان، این نهادها و دولت عراق را محصول مستقیم و بلاواسطه نیروهای اشغالگر، به ویژه آمریکا، نداند و بجای آن، نقش سازمان ملل را در این خصوص برجسته ببیند. ثالثاً، بسیاری از شخصیت ها وگروه های مستقل تر عراقی درصدد هستند با وارد کردن سازمان ملل در مکانیسم تحولات موجود، زمینه را برای خروج جدول بندی شده نیروهای اشغالگر از عراق فراهم نمایند.
بنابر این، ملاحظه می کنیم که هر سه قطب درگیر در بحران عراق، از حضور و فعالیت سازمان ملل در این کشور «اشتراک منافع» دارند و درصدد هستند از آن در راستای اهداف خود بهره ببرند.