رامین جهانبگلو
اصولاً نمى توان درباره روشنفکرى در قرن بیستم سخن گفت مگر این که در مورد فرانسه صحبت کرد. بویژه این که روشنفکرى فرانسه بر تاریخ روشنفکرى در ایران نیز بسیار اثرگذار بوده است. ما حتى کلمه انتلکتوال را از آنها گرفته ایم و آن را به کلمه روشنفکر ترجمه کرده ایم. به این اعتبار شناخت تاریخچه اى از وضعیت روشنفکرى در فرانسه براى ما بسیار سود بخش خواهد بود.
الف- تاریخچه روشنفکرى در فرانسه
اگر بخواهیم تاریخچه روشنفکرى در فرانسه قرن بیستم را مورد بحث و تحقیق قرار دهیم، به نظر من مى توانیم آن را به ۷ دوره مهم تقسیم کنیم:
۱- دوره اول در سال ۱۸۹۸ با قضیه دریفوس آغاز مى شود که مى توان گفت سرآغاز روشنفکرى فرانسه است.
۲- دوره دوم که در ارتباط مستقیم با انقلاب روسیه و اعتلاى فاشیسم در اروپا مطرح مى شود.
۳- دوره سوم دوره جبهه مردمى Front populaire جنگ اسپانیا و سپس جنگ جهانى دوم در سال ۱۹۳۹است.
۴- دوره چهارم، دوره بعد از جنگ جهانى دوم از ۱۹۴۵ تا ۱۹۶۸ است که آن را مى توان «سال هاى سارتر» نامید.
۵- دوره پنجم، دوره اى است که مى توان از آن به عنوان دوره اندیشه ۶۸ و اعتلاى متفکرانى چون فوکو، لیوتار، دلوز و دریدا نام برد.
۶- دوره ششم، دوره فیلسوفان جدید است که از اواخر ۱۹۷۰ میلادى تا به امروز ادامه دارد و دوره نقد توتالیتاریسم و سیاست هاى چپ در فرانسه است.
۷- و بالاخره دوره هفتم که همین دوره اى است که الان در حال گذار است. دوره افول فاعل سیاسى در فرانسه و دوره افول روشنفکر- شهروند است.
هر یک از این دوره ها با نگرشى فلسفى و با تأثیرات فلسفى گوناگون همراه است که مى توان پس از بررسى تاریخى روشنفکرى در فرانسه به آن ها پرداخت.
دوره اول:
دوره اول شکل گیرى روشنفکرى در فرانسه با قضیه دریفوس بوده که با رویارویى ایدئولوژیک میان سنت گرایان راست و مدرنتیه هاى چپ گرا همراه است. پیکار و برخوردى که با پایان جنگ فرانسه و پروس در ۱۸۷۱ در فرانسه آغاز شد و با نزاع بر سر قضیه دریفوس ادامه پیدا کرد و شکاف میان ملى گرایان و جمهورى خواهان را تشدید کرد. در این دوره بیانیه روشنفکران به صورت اعتراضى اخلاقى خارج از هر گونه جبهه گیرى حزبى صورت مى گیرد. در واقع روشنفکرى با این بیانیه به دنبال مقاله معروف امیل زولا تحت عنوان «من متهم مى کنم» در سال ۱۸۹۸ در قلمرو عمومى فرانسه حضور مى یابد. به دنبال محکوم شدن زولا، روشنفکران فرانسوى چون آناتول فرانس ، شارل پگى، مارسل پروست و دیگران با چاپ مقاله اى در روزنامه Aurore در ۲ فوریه ۱۸۹۸ همبستگى خود را با او به نام عدالت و حقیقت اعلام مى کنند. اگر «بیانیه روشنفکران» را سرآغاز تولد روشنفکرى در فرانسه بدانیم، مى توانیم بگوییم که همراه با این تولد بحث جدیدى درباره موضوعى قدیمى، یعنى موافقت یا مخالفت با انقلاب فرانسه، آغاز مى شود که بحث سیاسى میان محافظه کاران و جمهورى خواهان را تبدیل به بحث ایدئولوژیک میان راست و چپ در فرانسه مى کند.
قضیه دریفوس و به دنبال آن قضیه زولا، روشنفکرى فرانسوى را به دو گروه اصلى تقسیم مى کند: ۱- گروه اول گروهى هستند که به دور جامعه دفاع از حقوق بشر جمع مى شوند و افرادى چون ژورس، کلمانسو، پروست و آناتول فرانس را در برمى گیرد. ۲- گروه دوم، گروهى است که رهبرى روشنفکرى آن را شخصى به نام موریس بارس به عهده دارد و چهره اى چون شال موراس را به همراه دارد که بعدها پایه گذار گروه دست راستى، و ملى گراى Action Francaise است. بارس و گروه ملى گرایان و سنت گرایان فرانسوى با آرزوى دریفوس مخالف بودند و بنابراین روشنفکران طرفدار او را خائن به فرانسه به حساب مى آوردند. به همین دلیل از دیدگاه بارس و موراس کلمه «روشنفکر» داراى بار منفى است و به صورت فحش و دشنام به کار مى رود. به گفته بارس، «روشنفکر» کسى است که فکر مى کند جامعه مى بایستى بر مبناى منطقى قرار گرفته باشد. روشنفکر کسى است که با سنت ها بیگانه است. براى موراس هم امنیت ملى به مراتب مهم تر از مفاهیمى چون حقیقت و عدالت است. همان طور که مى بینیم، روشنفکرى راست گرا و سنت گرا از سنتى دیرینه در فرانسه برخوردار است که در دوره هاى گوناگون با افراد مختلفى چون بارس، موراس، برازیاک، سلین، لوروشل، راباته و آلن دو بونوا و مجلاتى چون Action Francaise و Elements تجلى یافته است. البته لازم است که راست گرایى افراطى که همراه با ملى گرایى نژادپرستانه است با راست لیبرال و روشنفکران معرف آن چون ریمون آرون و ژان فرانسوا روول و مجلاتى چون Commentaire و Contrepoint تفاوت بسیارى دارد. ولى به طورمسلم حضور روشنفکران در قلمروى عمومى فرانسه و دخالت مستقیم آثارآنها در امور اجتماعى وسیاسى اروپا بحث درباره «خیانت روشنفکران» را از ۱۸۹۰ تا به امروز با خود به همراه داشته است. همان طور که مى دانید «خیانت روشنفکران» عنوان کتاب معروفى از ژولین بندا (Benda)است که در سال ۱۹۲۷ به چاپ مى رسد. موضوعى که بندا در این کتاب مطرح مى کند، مسأله اى است که بیش از یک قرن دامنگیر جنبش هاى روشنفکرى در فرانسه و جهان بوده است. از نظر بندا، روشنفکران فرانسوى بیش از پیش آرمان هاى فلسفى خود را کنار گذاشته، به آرمان هاى جزم گرا و ایدئولوژیک توجه مى کنند، یعنى به عبارتى با پشت کردن به آرمان جهان شمول روشنگرى خود را وقف آموزه هاى جزئى کرده اند. بندا نتیجه مى گیرد که روشنفکران دنیاى مادى و هیجان هاى سیاسى را جایگزین دنیاى فلسفى و معنوى خود کرده اند و به همین دلیل مى توان گفت که دنیاى روشنفکران قرن بیستم دوران ساماندهى کینه ها و نفرت هاى سیاسى است. بنابراین از نظر بندا خیانت روشنفکران به دلیل دخالت آنها در امور اجتماعى نیست ( او از ولتر به عنوان چهره اى عدالت خواه نام مى برد) بلکه به دلیل شرکت آن ها در احزاب سیاسى است. اشاره بندا به حضور روشنفکران فرانسوى در احزاب و شکل گیرى هاى سیاسى از محتواى دقیق و صمیمى برخوردار است.
اگر ۱۸۹۸ را سال تولد و شکل گیرى روشنفکران در فرانسه بدانیم، مى توانیم بگوییم که یک سال پس از آن یعنى ۱۸۹۹ سال شکل گیرى هاى سیاسى جدید در فرانسه است که روشنفکران نیز نقش مهمى را در آن ایفا مى کنند.
در این سال روشنفکران ملى گرا در برابر طرفداران دریفوس گروه Action Francaise را به رهبرى شارل موراس پایه گذارى مى کنند. بدین گونه ملى گرایى موراسى به نام قبیله گرایى فرانسوى با اصول کلى گرایى اخلاقى روشنفکران طرفداران دریفوس وارد مجادله اى فکرى وسیاسى مى شود. ولى شکى نیست که پیروزى در صحنه روشنفکرى فرانسه درصد سال گذشته با روشنفکران دریفوسى بوده است، زیرا مهم در شیوه عمل آن ها تنها ارجاع به اصول اخلاقى کلى گرا و جهان شمول نیست، بلکه دفاع از ارزش هاى جمهورى خواهى است. این اصول دریفوسى دفاع از آرمان خودمختارى فردى و آزادى هاى مدنى است که از نظر روشنفکران طرفدار دریفوس، عصر روشنگرى و اعلامیه جهانى حقوق بشر و شهروند ۱۷۸۹ مدافع ومعرف آن هستند و بعدها به مدت نیم قرن تمدن هاى روشنفکرى چپ و متعهد را در فرانسه تشکیل مى دهد.
دوره دوم:
اکنون اگر نگاهى به دوره دوم روشنفکرى در فرانسه بیندازیم، مى بینیم که کاملاً ادامه دوره اول است با این تفاوت که در این دوره چند واقعه مهم شکل جدیدى به روشنفکرى فرانسوى مى دهد که مهم ترین آن ها تجربه تلخ جنگ جهانى اول وهمچنین وقوع انقلاب در روسیه تزارى است. براى بسیارى از طرفداران دریفوس، انقلاب روسیه تجلى دستاوردهاى انقلاب فرانسه در قرن بیستم است، در حالى که براى راست گرایان ملى گرا، انقلاب در روسیه و اعتلاى بلشویسم خطر جدیدى براى ارزش هاى سنتى، دینى و ملى فرانسه است. ما در این دوره کنگره معروف شهر«تور» را داریم که موجب جدایى میان طرفداران و مخالفان لنین و تشکیل حزب کمونیست و حزب سوسیالیت فرانسه مى شود. درواقع جنبش چپ فرانسه تبدیل به دو شاخه مى شود: حزب کمونیست و حزب سوسیالیست فرانسه. از سوى دیگر روشنفکران دست راستى که با پارلمانتاریسم مخالفند و به دنبال وحدت ملى هستند به جست وجوى پاک سازى فرهنگى مى پردازند و به جنبش هاى فاشیستى و نازیسم مى پیوندند. ما در این دوره با چند اتفاق روشنفکرى مهم روبه رو هستیم: ۱- مرگ روشنفکرانى چون شارل پگى در جنگ جهانى اول. ۲- گرایش روشنفکرانى چون ژرژ سورل و دیگران در ۲۰-۱۹۱۷ به انقلاب روسیه. ۳- دفاع از فاشیسم ایتالیایى و موسیلینى توسط موراس و طرفداران او. ۴- مرگ بارس در ۴ دسامبر ،۱۹۲۳ که از متفکران مهم دست راستى بود و تأثیر بسزایى بر روشنفکران و نویسندگانى چون دریو لاروشل، هانرى دومونترلان و فرانسوا موریاک داشته است. ۵- شکل گیرى جنبش دادائیسم تریستان تزارها و به دنبال آن انقلاب جنبش هنرى و روشنفکرى سوررئالیسم که با بیانیه سوررئالیسم آندره برتون در دسامبر ۱۹۲۴ شکل مى گیرد. همان طور که مى دانید واژه «سوررئالیسم» توسط گیوم آپولینر ابداع مى شود و او آن را به معناى «خلاقیت خودجوش» به کار مى برد. ولى برتون از این واژه به عنوان اعتراض به جهان عقلانى دکارت و نظام سیاسى و هنرى موجود استفاده مى کند. جالب توجه است که سوررئالیست ها دو دوره مهم دارند: ۱- دوره ى اول افرادى چون برتون و لویى آراگون مى کوشند تا آشتى اى میان انقلاب اکتبر و انقلاب سوررئالیستى برقرار کنند.
۲- در دوره دوم که با بیانیه دوم سوررئالیسم توسط آندره برتون مطرح مى شود، برتون جبهه تروتسکى را علیه استالین انتخاب مى کند و این انتخاب به جدایى میان آراگون و برتون در سال ۱۹۳۲ منجر مى شود.
دوره سوم :
همان طور که گفتیم، سنت رادیکالیسم و روشنفکرى در فرانسه، با نامه زولا آغاز مى شود و با شکل گیرى حزب کمونیست فرانسه ادامه پیدا مى کند. در دوره سوم این رادیکالیسم شکل جدیدى به خود مى گیرد و قهرمانان روشنفکرى آن افراد جدیدى چون آندره مالرو و فیلسوف فرانسوى آلن هستند.
سال هاى ۱۹۳۰ دوران جنگ داخلى اسپانیا، اعتلاى نازیسم در آلمان و جبهه مردمى Front populaire در فرانسه است. براى روشنفکران دوران Front populaire مسأله اصلى دفاع از ارزش هاى جمهورى خواهى و چپ در برابر فاشیسم و فرانکوایسم است. در این دوره دریفوسى هایى چون فیلسوف فرانسوى آلن بیانیه جدید تحت عنوان «خطاب به کارگران» Appel aux ouvriers امضا مى کنند که در آن سه شعار نان، صلح و آزادى مطرح مى کند. جالب توجه است که «صلح و آزادى» دو ارزش مهم طرفداران دریفوس در ۱۸۹۸ است که در این جا بار دیگر تکرار مى شود. چهره روشنفکرى مهم این دوره آندره مالرو است که در سال ۱۹۳۳ براى نوشتن کتاب معروف «سرنوشت بشر» جایزه ادبى گونگور را به خود اختصاص مى دهد. مالرو نویسنده انقلابى است ولى مارکسیست نیست. براى مالرو مارکسیسم یک آموزه نیست بلکه اراده است، اراده شناختن خود. بنابراین مارکسیست بودن به معناى درست گفتن نیست، بلکه به معناى پیروز شدن بدون خیانت کردن به خود است. به همین دلیل مالرو در جنگ واقعى اسپانیا در کنار جمهورى خواهان شرکت مى کند زیرا براى او روشنفکر فقط انسان فرهنگى نیست بلکه فردى است که آگاهى و عمل را در کنار هم قرار مى دهد. همان طور که مى دانید، روشنفکرى چپ در فرانسه با شکست جمهورى خواهان در اسپانیا همراه است. بدین گونه روشنفکران چپ یا لیبرالى که چون سارتر، ریکور ولویناس در جبهه هاى جنگ جهانى دوم هستند به زندان هاى نازى فرستاده مى شوند و برخى نیز چون آندره مالرو و ریمون آرون براى همکارى با دوگل و فرانسه آزاد به لندن مى روند. البته عده اى نیز چون کلود لوى اشتراوس خود را از صحنه جنگ در اروپا دور مى کنند و در مدرسه فرانسوى نیویورک شروع به تدریس مى کنند. برخى نیز چون ژان دوسانتى و دومینک دوسانتى به جنبش مقاومت فرانسه مى پیوندند، ولى از میان آن ها Victor Buschویکتور بوش وکاوایلس Cavaills توسط نازى ها دستگیر و تیرباران مى شوند. در حالى که برخى دیگر در اردوگاه هاى نازى مى میرند.
ولى متأسفانه این دوره ، زمان همکارى بسیارى از روشنفکران راست گرا با حکومت ویشى Vichy مارشال پتن و با نازى ها است. افرادى چون موراس و طرفداران او چون پیر بوتان در مخالفت با دموکراسى و جمهورى خواهى از سه شعار کار، خانواده و وطن در برابر شعارهاى انقلاب فرانسه آزادى، برابرى و برادرى دفاع مى کنند. کمیته ملى نویسندگان در اکتبر ،۱۹۴۴ لیستى از نویسندگان و روشنفکران متهم به همکارى با نازیسم را به چاپ مى رساند که در آن به اسامى اى از قبیل ژرژسواریز، لویى فردیناند سلین، مارسل ژوماندو، هانرى دومونترلان، ساشا گیترى، دریو لاروشل، روبر برازیاک، پل سوران و لوسین روباته برمى خوریم. از این میان افرادى چون سوازیر و برازیاک دادگاهى و محکوم به اعدام مى شوند ولى در این جا مى بایستى به اقدام روشنفکران ضدفاشیستى چون آلبر کامو، مارسل امه، و کلود موریاک اشاره کرد که براى جلوگیرى از اعدام روشنفکران راست گراى افراطى و طرفدار نازیسم، بیانیه اى را امضا مى کنند. موریاک در نامه اى به دوگل مى نویسد:«مسأله ما بى توجهى به مسؤولیت این روشنفکران نیست ولى ما فکر مى کنیم که اهداف غلط احتیاج به شهید ندارند و بخشیدن گاهى عاقلانه ترین برخورد است.»
ولى ژان پل سارتر در مقاله اى در اکتبر ،۱۹۴۵ در مجله تان مدرن که با همکارى آرون، بودار و مرلو پونتى پایه ریزى شده به نتیجه عکس موریاک دست مى یابد. به گفته سارتر نویسنده فردى متعهد و داراى مسؤولیتى سیاسى است. با این گفته سارتر دوره چهارم روشنفکرى در فرانسه آغاز مى شود که به عنوان سال هاى سارتر شناخته شده است و از ۱۹۴۵ تا ۱۹۶۸ ادامه دارد. ادامه دارد...
*متن ویراسته سخنرانى درخانه هنرمندان ایران