تاریخ انتشار : ۰۸ مهر ۱۳۸۹ - ۰۷:۵۷  ، 
کد خبر : ۱۶۴۴۵۵

زندگى در یک چمدان!

مقدمه: ۱۳۱۶: تولد در تهران منتفد فیلم ، مترجم و عضو هیأت تحریریه «مجله ستاره سینما» در حین تحصیل در دبیرستان فارغ التحصیل رشته معمارى در دانشگاه فنى وین - اتریش فارغ التحصیل رشته کارگردانى سینما و تلویزیون و طراحى صحنه از دانشکده سینمایى آکادمى دولتى موسیقى و هنرهاى نمایشى وین - اتریش نویسنده وکارگردان بیش از هشتاد فیلم مستند و آموزشى مدرس رشته سینما در دانشکده هنرهاى دراماتیک و تلویزیون تهران سرپرست رشته سینماتوگرافى و عکاسى دانشکده علوم ارتباطات اجتماعى تهران عضو هیأت داوران جشنواره هاى بین المللى فیلم هاى آموزشى کودکان و نوجوانان تهران عضو هیأت داوران سازمان یونسکو در جشنواره بین المللى فیلم هاى کوتاه کراکو - لهستان عضو هیأت داوران جشنواره بین المللى سینماى مستند ترنتو - ایتالیا جوایز: ۱۳۴۲ دلفان نقره براى فیلم «سرامیک » از جشنواره بین المللى فیلم هاى مستند و آموزشى - تهران ۱۳۴۳ : « ریتم » ، فیلم انتخابى سازمان یونسکو جهت تدریس تدوین فیلم در مدارس سینمایى آن سازمان ۱۳۴۹ : دیپلم افتخار براى فیلم «مسجد جامع اصفهان » از جشنواره بین المللى فیلم برلین - آلمان ۱۳۵۱ : دیپلم افتخار براى فیلم «ریتم » از جشنواره بین المللى فیلم وین - اتریش ۱۳۵۲ : دیپلم افتخار براى فیلم «ایران سرزمین ادیان » از جشنواره بین المللى فیلم وین - اتریش ۱۳۵۴ : دلفان طلا براى فیلم «معمارى دوران صفوى» از جشنواره بین المللى فیلم هاى مستند و آموزشى تهران ۱۳۵۶ : دیپلم افتخار براى فیلم «اصفهان، هندسه اى درمقیاس انسانى» از جشنواره بین المللى فیلم مسکو - روسیه ۱۳۷۷ : دیپلم افتخار براى فیلم «وانگه روان جهان گله کرد» از جشنواره بین المللى فیلم رشد - تهران ۱۳۷۸ : دلفین طلایى جایزه ویژه اولین جشنواره مرور بر فیلم هاى مستند ایرانشناسى «بزرگداشت منوچهر طیاب» - جزیره کیش ۱۳۷۹ : کتاب زرین به خاطر مجموعه آثار در سینماى مستند از جشنواره بین المللى رشد - تهران ۱۳۷۹ : «همراه باد...» یکى از هفت فیلم مستند انتخابى منتقدان فیلم اروپا در جشنواره بین المللى فیلم لوکارنو - سوئیس ۱۳۸۰ : لوح سیمین بهترین فیلمنامه ‎/ کارگردانى ، جایزه ویژه رشته اکتشاف براى فیلم «همراه باد...» از جشنواره بین المللى سینماى مستند ترنتو - ایتالیا.

مریم منصورى: از پشت این پرده هاى سفید تور، گرماى لزج تابستان امسال به خانه نقلى و مرتب «طیاب» نمى آید و چیزى از جنس صمیمیت در فضاى این خانه موج مى زند.
این مستندساز که تعداد فیلمهایش به ۹۰مى رسد، در حوزه هاى مختلفى چون معمارى، موسیقى، جامعه شناسى، جغرافیا، تاریخ و... کار کرده است. اما رویکردش به تمام این حوزه ها بر مبناى انسان بوده است. حضور همیشگى انسان، از جمله ویژگى هاى بارز سینمایى «طیاب» است. حضورى که قطعاً به شمایل فیزیکى محدود نمى شود و ارتباطى مى سازد میان ذهن فیلمساز و سوژه. ارتباطى که منجر به شکل گیرى جریانى از زندگى مى شود.
زندگى کولى وار با سفرهاى بسیار و آمیختن با نبض تک تک لحظه ها از علایق «طیاب» است. «آنقدر پایبند مادیات زندگى نیستم. در فکر این نیستم که خودم و همه چیزها را هى گسترش دهم، بلکه زندگى من مدام کوچک و کوچکتر مى شود و امیدوارم روزى، همه زندگى ام فقط در یک چمدان خلاصه شود.»
کودکى ونوجوانى «طیاب» در دوران ملتهب تغییر و تحولات اجتماعى، در دوران «مصدق» گذشت که به قول پدرش ، تمام بچه ها گلوله هاى آتشى بودندکه معلوم نبود باید کجا گیرشان آورد و مدرسه، محیطى براى کودکى هاى وى نبود.
این مستندساز در یک خانواده فرهنگى، در تهران به دنیا آمد، پدرش کارمند وزارت دادگسترى بودو دایى وى، دکتر «رضا جرجانى»، از همپالکى هاى «صادق هدایت» و «شهید نورایى» بود. از پایه گذاران مجله سخن و از نخستین دانشجویانى که در زمان رضاخان براى ادامه تحصیل به اروپا رفتند و پس از بازگشت بر کرسى استادى دانشگاه تهران تکیه زدند.
در چنین فضایى «منوچهر طیاب» از ،۸ ۹سالگى دوربین عکاسى به دست گرفت و گوشهایش براى شنیدن موسیقى کلاسیک آموزش دیده بود. پدر، هر شب، براى فرزندان شاهنامه مى خواند و بحث هاى فرهنگى جارى بود. البته «طیاب» یکى از کودکان فیلم باز آن دوران است که همه پولهایشان را براى خرید تکه اى از فیلمهاى مختلف به آپاراتچى ها مى دادند و هنوز هم به خاطر مى آورد که قطعات کلوزآپ گران تر بود و کتابچه اى که فیلمها را درون آن مى گذاشت و بعد تصویر آنها روى دیوار و حرکات مختلف پرسوناژ که «طیاب» دوازده ساله ، تک تک آنها را روى کاغذ مى کشید و به این ترتیب با کمکهاى دایى جان در شناخت تکنیک انیمیشین، نخستین فیلم انیمیشن اش را ساخت.
«طیاب» همه اینها را هنوز حفظ کرده و آماده است براى تحویل دادن شان به موزه سینما. از طرف دیگر، وى از جمله افراد مؤثر در شکل گیرى نخستین مجله سینمایى ایران به نام «ستاره سینما» است. «طیاب» در کلاس هشتم یا نهم متوسطه، «هژیر داریوش»، «پرویز دوایى» و «هوشنگ کاووسى» که تازه از اروپا آمده بود، در کنار دیگران.
در همان زمان است که «طیاب» کتابى درباره کارگردانى سینما ترجمه مى کند یا دوره اى که کتابى به زبان روسى، درباره مونتاژ انتلکتوئل «آیزنشتاین» به دست مى آورد و به هر درى مى زندکه ترجمه اى از آن را داشته باشد و در نهایت چون خودش زبان روسى نمى دانست، دست به دامن پیرزنى ارمنى در خیابان منوچهرى مى شود تا بلکه از پس ترجمه هاى او از روسى به ارمنى و سپس از ارمنى به فارسى، چیزى از تئورى مونتاژ «آیزنشتاین» بفهمد. گاهى دو روز بر صندلى اتوبوس هاى لکنته شمس العماره مى نشستند تا به آبادان برسند، چون در سینما «تاج» آبادان، فیلمهاى روز دنیا را که براى شرکت نفت مى آمد، نمایش مى دادند و آنها براى دیدن و البته تجزیه و تحلیل این فیلمها، بار سفر مى بستند. البته فیلمهایى هم با دوربین ۹‎/۵ میلیمترى اش مى ساخت. از ۱۲سالگى، دورانى که آگاهانه شروع به فیلمسازى کرد. هنوز هم آپاراتش را در خانه نگه داشته است. این هم از جمله وسایلى است که به موزه سینما منتقل مى شود.
اما از پس تجربه هاى مختلف این چنینى دیگر پشت میز مدرسه نشستن براى نوجوانى چون «طیاب» سخت مى شد بلکه بیشتر خودشان را آدم بزرگهایى با قد کوچک مى داند که کسى حرفهاى آنها را نمى پذیرفت. نوجوان هایى که مقالات سیاسى و اجتماعى مى خواندند و نگاه تخصصى نسبت به همه چیز داشتند.
اما همراه شدن با دایى در پاتوق هاى روشنفکرى، کافه نادرى و... باعث مى شد، علایق بسیارى در وى جوانه بزند که علاقه مندى به سه تار از آن جمله است. این علاقه در نهایت منجر به رفتن «طیاب» به دکان کفاش ارمنى شد براى آموختن فوت و فن ماندولین. هنوز گرامافون دستى اش را دارد. گرامافونى که از همان سنین، با آن یاد گرفته بود، موسیقى کلاسیک گوش کند.
«در زمان ما، دنیا، دنیاى تخصص نبود و آدمها باید در حوزه هاى مختلف، چیز یاد مى گرفتند. از زبان گرفته تا ستاره شناسى. امروزه مترجمى یک حرفه است. اما در گذشته فقط علاقه آدمى بود که زبان مى دانست. من تازه کمى آلمانى یاد گرفته بودم که شروع به ترجمه داستان هاى کوتاه آلمانى کردم. اما الآن دیگر همه حرفه اى شده اند. در حالى که بعد از ۶۰سال، من هنوز جرأت نمى کنم بگویم حرفه ام سینما است چون وسعت آن بسیار است و آدم در آن گیر مى افتد.»
بعد از اخذ مدرک دیپلم در تهران، «منوچهر طیاب» هم مثل اکثر دوستانش در مجله «ستاره سینما» به قصد ادامه تحصیل در این رشته، عازم اروپا شد.البته تا رسیدن به آکادمى سینما، سه سالى گذشت. چون از یک سو، زبان آلمانى، بسیار مشکل بود و از سوى دیگر، دست کم باید لیسانس معمارى را مى گرفت. هرچند که در نهایت سال آخر رشته معمارى با سال اول آکادمى سینما مصادف شد. وى در این آکادمى، در کنار کارگردانى سینما، طراحى صحنه هم مى خواند. چون استادى که «طیاب» را در این آکادمى پذیرفته بود، استاد رشته طراحى صحنه بود و آن زمان هنوز سیستم واحدى بر دانشکده هاى اتریش حاکم نشده بود و هر استادى شاگردان خودش را انتخاب مى کرد و پس از چند سال کار کردن، آنها فارغ التحصیل مى شدند. البته «طیاب» پس از سال اول دانشکده، تغییر گرایش داد و رشته کارگردانى را براى ادامه تحصیل انتخاب کرد. اما همواره با آن به مدت چهار سال با استاد طراحى صحنه هم کار کرد و در طراحى تئاترها و اپراهاى بسیارى، دستیار وى بود. البته در رشته کارگردانى هم با توجه به شناخت و تجربه هاى پیشین اش، اغلب نقش دستیار اساتید را در دوره دانشگاه به عهده داشت. اما پس از بازگشت به ایران، تنها جایى که امکان کار کردن در آن فراهم شد، اداره هنرهاى زیبا بود با یک لابراتوار سیاه و سفید و سه دوربین قراضه. دانشگاه سیراکیوز هم، تعدادى از کارمندهاى آنجا را براى ساخت فیلمهاى آموزشى و تبلیغاتى تربیت کرده بود. «طیاب» فیلمهاى ریتم، سفال و... را آنجا و در آن شرایط ساخت. بعدها با آمدن افرادى نظیر احمد فاروقى قاجار، هژیر داریوش، هوشنگ شفتى و هوشنگ کاووسى آن مکان تبدیل به یک مرکز فیلمسازى شد و بعدتر، مجموعه اى به نام وزارتخانه فرهنگ و هنر شکل گرفت.
«طیاب» یکى از دلایل گرایش به مستندسازى را در ابتداى کار ، تفاوت ذهنى و نگرشى با اهالى فیلمفارسى مى داند که در شرایط خیلى بدوى و بدون نظارت حرفه اى در ایران شکل گرفته بود. آن هم در شرایطى که سینما در همه دنیا، به عنوان یک رسانه بین المللى مطرح شده بود.
البته این نکته را هم نباید از یاد برد که تجربه هاى گرانبها و دیدن نمونه هاى برجسته از سینماى مستند جهان در دوران تحصیل، در شکل گیرى نگاه خاص «طیاب» و رویکردش به سینماى مستند، بى تأثیر نبوده است. در آن زمان، دولت اتریش هنوز آرشیو فیلم نداشت. چرا که آلمان هیتلرى تمام منابع هنرى و فرهنگى را از تمام کشورهاى تحت سلطه اش به برلین یا مونیخ انتقال داده بود. اما بعد از جنگ دوباره تصمیم گرفته شده بود که تمام این منابع به کشورها بازگردانده شود. وظیفه درست کردن آرشیو فیلم هم به یکى از استادان «طیاب» محول شده بود و او هم به شوخى و جدى این وظیفه را به عهده «طیاب» نهاد و به این ترتیب ، وى موظف شد ، انبارى از فیلم هاى مستند را که از اواخر قرن نوزدهم ساخته شده بود از کشورهاى مختلفى چون اتریش ، مجارستان ، چکسلواکى ببیند.
وى معتقد است : « سینماى داستانى براى ما کارى انجام نداده و در حدى هم نیست که تاریخ مصرف نداشته باشد. مسائل عمده اجتماعى هم که در آن مطرح نمى شود. به این ترتیب همه آنها شامل فراموشى زمان مى شوند. در بسیارى از ممالک فیلم هاى سینمایى به عنوان یک سند تاریخى به شمار مى روند. ولى در ایران این طور نیست. شاید به خاطر سانسور یا حضور افرادى که ۸۰درصد آنها واجد شرایط نیستند و این دنیاى سینماى ایران را مغشوش مى کند. در سینماى ما نمونه هاى مانند فیلم هاى «فلینى» یا سینماى نئورالیسم ایتالیا وجود ندارد که به عنوان مثال ایتالیاى بعداز جنگ را نشان دهد و امروز مردم با دیدن آن، به ابعاد سازندگى خودشان پى ببرند. در بسیارى از فیلم ها، ما حتى متوجه نمى شویم که در کدام شهر فیلمبردارى شده و حتى نمایى از چهره عمومى شهر نداریم.
به جز این ، مسائل اجتماعى از دغدغه هاى همیشگى «طیاب» است. البته این عنوان براى وى ، فقط اوضاع روز را در برنمى گیرد، بلکه گستره وسیعى است از مسائل روزمره تا موسیقى و نقاشى و... اجتماعى از آدم هاى مختلف با ذهنیت هاى خاص خودشان که با رشته هاى پنهانى به هم متصل شده اند و یک فرهنگ جمعى که از ذهن تاریخى یک ملت به وجود مى آید. شاید به خاطر همین طرز تلقى است که کاوش در این سرزمین و انسانهایش از علاقه مندى هاى وى محسوب مى شود. زمانى نتیجه این مطالعات با زبان سینما ارائه مى شد.
اما امروز فکر مى کند ضرورتى ندارد همه حرف هایش را با سینما بزند، حالا دیگر مى تواند حرف هایش را با کلمه هم منتقل کند. شاید به همین خاطر است سه فیلم اخیرش با کتاب همراه بوده است و حالا در میانه ساخت مستندى در باره خلیج فارس، این روزها را به ویرایش نهایى کتابى دراین باره مى گذراند. کتابى که شامل همه مطالعات، خاطرات، سفرهاى شخصى و کارى اش به دریاى جنوب، از ۴۰ سال پیش تا کنون را در برمى گیرد. شاید به این خاطر است که بستگى تمام هنرها را به هم حس مى کند و معتقد است : « ما هیچ وقت به تنهایى تجربه نمى کنیم، بلکه نتایج و دستاوردهاى تمام تجربه هاى پیشین و همزمان را در ذهن داریم. من تنها نیستم، بلکه من قسمتى از یک جنبشم که همه شرایط زندگى در یک محیط و دوره زمانى را تجربه مى کنیم، اما بازتابش از دید هر کدام از ما متقاوت است.» اما به جز همه اینها «طیاب» در مقام یک استاد دانشگاه هم فرد مثال زدنى و به احتمال زیاد به یادماندنى است. در دوره هاى آموزشى اى هم که این عنوان را پذیرفته ، به خوبى از عهده آن برآمده است. حضور در دوره آموزشى سینما که اولین بار در ایران به وسیله «مصطفى فرزانه» در اداره هنرهاى زیبا برگزار شد، از آن جمله است. البته در گشایش رشته سینما در دانشکده هنرهاى دراماتیک «به مدیریت دکتر مهدى فروغ» هم «طیاب» نقش عمده اى داشته است. برنامه هاى درسى این دانشکده از پس ماهها تلاش «طیاب» جهت ترجمه وبررسى برنامه درسى دانشکده هاى سینمایى لهستان، اتریش، مجارستان، آلمان و چکسلواکى شکل گرفت. البته در کنار او، بودند افرادى مثل «هژیر داریوش» که برنامه دانشکده هاى سینمایى در جغرافیاهاى دیگر از جمله فرانسه را بررسى مى کردند و یکى از افرادى که مأمور شد تا این برنامه را نزد شوراى عالى فرهنگ ببرد و آنها را توجیه کند ، وى بود و به این ترتیب زیربناى آموزش آکادمیک سینماى ایران، شکل گرفت.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات