تاریخ انتشار : ۲۵ مهر ۱۳۹۱ - ۱۲:۳۹  ، 
کد خبر : ۱۶۴۴۷۱

سرگذشت خودکامگى (بخش دوم)

مقدمه: از هفته گذشته صفحه فرهنگ و اندیشه سلسله مباحثى را پیرامون «دیکتاتورى و دشمنان آن» به لطف و قلم استاد دکتر عزت الله فولادوند آغاز کرد. در بخش نخست این سلسله گفتار، استاد ابتدا به تعریف دیکتاتورى پرداخت و آن را تسلط نامحدود فرد یا محفل یا گروهى کوچک بر دستگاه دولت تعریف نمود. سپس پنج خصلت مشترک نظامهاى دیکتاتورى را برشمرد و بعد نگاهى داشت به سیر تاریخى و نیاکان فکرى آنها و در انتها به انواع دیکتاتورى اشاره کرد و گذشته از ساختار حکومتى و وسایل حفظ انحصار قدرت، با در نظر گرفتن تعامل عوامل فرهنگى، اجتماعى، سیاسى و روانى ویژه این نظامهاى حکومتى، رژیم هاى دیکتاتورى را به پنج دسته رده بندى نمودکه چهار نوع آن یعنى ۱- حکمرانى استبدادى فردى ۲- حکمرانى نخبگان ۳- سلطنت مطلقه ۴- استبداد شرقى را در بخش نخست به بحث گذاشت و پاره پنجم یعنى «توتالیتاریسم» را که غایت آرزوى هر دیکتاتور و عزیزترین شکل دیکتاتورى نزد دوستداران آن است را در این بخش مطرح مى کند. گروه اندیشه

عزت‌الله فولادوند
۵- توتالیتاریسم. آخرین و شاید اعم ترین نوع دیکتاتورى که مى خواهیم به آن بپردازیم توتالیتاریسم است. توتالیتاریسم غایت آرزوى هر دیکتاتور و عزیزترین شکل دیکتاتورى نزد دوستداران آن است. ولى مانند هر آرزوى بلندى دست یافتن به آن آسان نیست، زیرا نیازمند رهبرى واحد، تشکیلات وسیع، سازمان یافتگى محکم، بسیج عمومى، بیدارى و هشیارى دائمى، یکپارچگى ایدئولوژیک، خفه کردن هر نوع دگراندیشى در نطفه، مجازات کژروى و پاداش طرفداران است. به یک اعتبار، از توتالیتاریسم مى توان به استبداد مشارکتى تعبیر کرد، یعنى استبدادى که به نام کل شهروندان و با مشارکت داوطلبانه یا اجبارى بخشى از آنان اعمال مى شود. اصطلاح توتالیتاریسم را پس از جنگ جهانى اول، فاشیست هاى طرفدار موسولینى با افتخار در وصف حکومت مورد نظر خودش به کار مى بردند. ولى از آن به بعد رسم شد که نظامهاى فاشیستى و کمونیستى را با توجه به بعضى شباهت هایشان به این نام بنامند. چنانکه خواهیم دید، جمع کردن فاشیسم و کمونیسم زیر یک عنوان مورد قبول بعضى از محققان نیست، اما به هر حال چون این نوع حکومت را از سایر انواع دیکتاتورى ممتاز مى کند، سودمند است.
استبداد مشارکتى معمولا در واکنش به اساس ستم یا ناخرسندى هاى گسترده اى به وجود مى آید که بخشهاى وسیعى از جامعه را آماده اقدامات حاد و خشونت انقلابى و قبول رهبران پرخاشگر مى کند. بنیادگذاران رژیم هاى توتالیتر ممکن است وعده بدهند که دنیا را بر طبق الگویى آرمانى دگرگون خواهند کرد. یا برعکس، جلو دگرگونى را خواهند گرفت یا اوضاع را بازخواهند گرداند به فلان وضع ایده آل درگذشته . تحقیقات نشان داده که صفاتى در شخصیت افراد که آنان را آماده پذیرش توتالیتاریسم مى کند عمدتاً عبارت است از استعداد همرنگى با جماعت، استعداد اقدام به خشونت، ضعف فردیت، حق را به جانب خود دادن، تنگ فکرى و جزم اندیشى. و به اینها همه باید افزود آمادگى براى اینکه شخص در هر مورد کسى را پیدا کند تا به جاى تحلیل عوامل، گناه هر عیب و ناهنجارى را به گردن او بیندازد.
تعریف و ویژگى هاى توتالیتاریسم را بعد به تفصیل خواهیم دید. اما به طور کلى، توتالیتاریسم به معناى حکمرانى حزب واحدى است که ادعا دارد از طرف همه ملت سخن مى گوید و تحمل هیچ حزب رقیبى را ندارد. حزب واحد ، حکومت مطلقه دارد و غالباً خودسرانه عمل مى کند، ولى داراى ابزارهاى حکومتى نیز هست، از جمله نظام حقوقى و نهادهاى قضایى و دستگاه ادارى و مقررات بوروکراتیک.در رأس هرم قدرت، رهبرى نشسته است مانند استالین یا مائو یا هیتلر که گفته مى شود آگاه به حقیقت مطلق است، خطاناپذیر است و هر گفته اش در حکم قانون است.
حزب واحد نه تنها ساختار و متصدیان و سیاستهاى حکومت را تعیین مى کند، بلکه هر گروه و سازمانى از شهروندان، از باشگاههاى ورزشى تا طرفداران حفظ محیط زیست باید تابع خط حزبى باشند. دستگاه ادارى لازم براى هماهنگ کردن این همه فعالیتهاى دولتى و خصوصى، بوروکراسى ناکارآمد و گاهى فاسدى است که هماهنگى میان بخشهاى آن وجود ندارد.رسیدن به هر سمت داراى مسؤولیت ، محتاج تصویب و تأیید حزب است.
حقیقت در انحصار حزب یا رهبر حزب است و هیچ تعبیر دیگرى از واقعیت یا طرفدارى از هیچ هدفى به جز آنچه اعلام شده، تحمل نمى شود. هرگونه بیان و ابراز عقیده و سلیقه، چه به لحاظ فرم و چه از جهت محتوا، مشمول کنترل است. بنابراین، همه شهروندان چون به زبان و بیان مجاز سخن مى گویند، دانسته یا نادانسته، چه در محاورات خصوصى و چه در مراسم رسمى، پیوسته اصول جزمى حزب را تکرار و تأیید مى کنند. رژیم از مراسم و آیین هاى بزرگ و راهپیمایى ها استفاده مى کند تا نشان دهد چقدر مورد پشتیبانى توده مردم است. سیاست به صحنه تئاتر عظیمى تبدیل مى شودکه هر مناسبت و رویدادى در آن بهانه اى براى عکس و فیلم است.
وحشت افکنى و ارعاب ضامن کنترل زبان وبیان است. رژیم توتالیتر از طرفى با اتکاى به قانون و از طرف دیگر با قانون شکنى حکومت مى کند. پلیس مخفى بالاتر از قانون است و وظایفى دارد شامل بررسى افکار عمومى و کشف حتى نخستین نشانه هاى دگراندیشى و اجراى عدالت پیشگیرانه به وسیله دستگیرى و مجازات هر کسى که احتمال داشته باشد در آینده عدم وفادارى به رژیم از او سر بزند. کل نظام اصولاً به نحوى طراحى شده است که همه را بترساند و احساس بدبینى و سوءظن در شهروندان نسبت به یکدیگر ایجاد کند.
ایدئولوژى نظام هاى توتالیتر، صرف نظر از مکتب و مشرب، شامل تئوریهایى است درباره سرشت انسان و آنچه براى او خوب یا بد است، درباره تاریخ و سیاست، درباره جامعه اى که باید به وجود آید، درباره انسانى که باید از نو ساخته شود و درباره دشمنانى که راه رسیدن به این هدف ها را سد کرده اند و باید نابود شوند. غرض اصلى از تبلیغ و تدریس این ایدئولوژى مشروعیت بخشیدن به نظام است. به شهروندان پیوسته تلقین مى شود که افکار نامطلوب و عقاید فاسد را از ذهن خود پاک کنند، مطیع و منضبط و سختکوش باشند، در کارها دخالت نکنند و براى از خودگذشتگى و عملیات قهرمانى آمادگى داشته باشند. همه تأکید نظامهاى توتالیتر بر تکالیف شهروندان است؛ از حقوق کمتر چیزى به گوش مى خورد، مگر حق رأى دادن در انتخابات فرمایشى و تأیید رژیم.
پس یک پایه مشروعیت رژیم، ایدئولوژى است. پایه مهم دیگر، موفقیت است: پیروزى در جنگ، در سیاست خارجى، در رشد اقتصادى، در علوم و فنون و حتى در مسابقات ورزشى. رژیم هاى توتالیتر شهروندان را از پاداش بى بهره نمى گذارند. کسانى که خدمتهاى ارزنده کرده باشند، از نردبان ترقى بالا مى روند. زیرا رأس هرم، امکانات فراوان براى رسیدن به مقام و ثروت وجود دارد و این احساس ایجاد مى شود که تحرک صعودى در جامعه بسیار است. رژیم هاى توتالیتر همچنین سعى دارند شهروندان را از قدرت خرید و رفاه برخوردار کنند . بنابراین، مصرف گرایى و پیشرفت شغلى، ولو به بهاى چاپلوسى و نادرستى و رفاه گسترى نیز از پایه هاى دیگر مشروعیت نظام هاى توتالیتر است.
نظامهاى توتالیتر نوعاً به رشد صنعتى و مسائل دفاعى و استقلال از نفوذ دیگران بسیار اهمیت مى دهند ولى مقررات زاید و دست و پاگیر اغلب به ایجاد اقتصادهاى موازى و مخفى و فساد و قانون شکنى مى انجامد.
با این همه، در تصمیم گیرى ها اختلاف پیش مى آید که باید از چه راه اقدام کرد. گروهها و محافل مختلف دردرون حزب در اتخاذ سیاستهاى مناسب با هم درگیر مى شوند و منازعات درون گروهى به وجود مى آید و به رغم اتفاق نظر و همبستگى ظاهرى، در درون نظام هاى توتالیتر تعارض پرهیزناپذیر است.
اکنون نگاه دقیق ترى مى اندازیم به منشأ و سیر تحولى توتالیتاریسم و ویژگى هایى که آن را از سایر انواع دیکتاتورى یا حکومتهاى ضددموکراتیک متمایز مى کند و مسائل روشنفکرى مرتبط با آن.
مفهوم توتالیتاریسم بر مبناى واژه «توتال» به معناى کل یا تمام و «توتالیته» به معناى کلیت یا تمامیت، در اوایل قرن بیستم ساخته شد. در فارسى به این اعتبار آن را تمامت طلبى ترجمه کرده اند. واضع آن یکى از فیلسوفان ایتالیایى بود به نام جووانى جنتیله که مى خواست به زعم خودش به پیروى از هگل این معنا را برساند که کمال آدمى و کل آزادى او در جامعه اى متحقق مى شود که دولت در آن جامع القوا و بر کل امور مسلط باشد. در همان ایام، موسولینى این واژه را در وصف نظام فاشیستى خودش به کار برد. ولى رواج آن پس از جنگ جهانى دوم واقع شد. جالب اینکه یکى از نخستین کسانى که درباره تفاوت حکومتهاى اقتدارگراى سنتى با رژیم هاى نوظهور توتالیتر به مردم هشدار داد نویسنده اى به نام جرج ارول بود، نه یکى از دانشمندان علوم اجتماعى. دو کتاب ارول در این زمینه شایان توجه ویژه اند که هر دو نیز مکرر به فارسى ترجمه شده اند: یکى قلعه حیوانات و دیگرى هزار و نهصد و هشتاد و چهار. در اولى، ارول توجه خوانندگان را به ماهیت ریاکارانه و ضددموکراتیک کمونیسم جلب مى کند و در دومى تصویرى تکان دهنده رقم مى زند از جامعه اى هولناک که در آن، هدف هر وسیله اى را توجیه مى کند و نخبگان سیاسى به یارى تکنولوژى و تلقین و تحمیق دائم، آگاهى جمعى را به سود خودشان دستکارى مى کنند. در این دنیاى وحشت انگیز، وعده فردایى آرمانى و جامعه اى در حد کمال در آینده، امروز شهروندان را به کابوس تبدیل مى کند و هر نوع آزادى و خوشى واقعى و انسانیت را از آنان مى گیرد.
در علوم اجتماعى، دو متفکر آلمانى هانا آرنت و کارل فریدریش و یکى از دانشمندان لهستانى به نام برژینسکى، که طعم توتالیتاریسم هیتلرى یا کمونیستى را شخصاً در میهن اصلى چشیده بودند، به تحلیل مبسوط این مفهوم و نتایج عملى آن پرداختند. پس از پایان جنگ جهانى دوم، فاشیسم در ایتالیا و نازیسم در آلمان سقوط کردند و دفن شدند، ولى استالینیسم بیش از پیش نیرو گرفت و تقریباً سراسر اروپاى شرقى و نیمى از آلمان زیر فرمان اتحاد شوروى آمد. محققانى که از آنان نام بردیم و سایر دانشمندان علوم اجتماعى که بعداً آمدند، هدفشان نه تنها تحلیل عینى و علمى منشأ و کارکرد توتالیتاریسم بود، بلکه مى خواستند نشان دهند که این نوع حکومت ذاتاً و سواى اینکه کجا ظهور کند چیزى جز شر و زورگویى و تباهى به بار نمى آورد.          ادامه دارد...

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات