* آقاى شریفى، بعد از مجموعه داستان موفق «باغ انارى» در سال ۷۲ تاکنون هیچ اثرى منتشر نکرده بودید، چرا؟
** در این سال ها من به کنج عزلت پناه بردم تا هرچه بیشتر در خودم غوص کنم و این دو رمان «سرجوخه آمین» و «باغ خُرفه» را به پایان برسانم. بیشتر این سال هاى سکوت را روى این دو رمان متمرکز بودم.
* این دو رمان از چه سبک و سیاقى برخوردار است؟ به لحاظ شکل و مضمون چه خصوصیاتى دارد؟
** سبک و سیاق این دو رمان در واقع در تداوم برخى داستان هاى مجموعه باغ انارى است، منتها با مجال یک رمان، این دو رمان فرم جدیدى دارند و به لحاظ مضمون هم تلفیقى از وهم و شعر، رؤیا و واقعیت است که در پایان بین این که آن چه روى داده واقعیت بوده یا رؤیا در تعلیق مى ماند. حتى خود راوى رمان «سرجوخه آمین» هم این را نمى داند. رمان باغ خُرفه، داستان ستمگرى هاى جبارى است که در دوران جوانى همسرش را به درخت مى بسته و مى زده و خیلى از زجرها را به او تحمیل مى کرده ولى وقتى این زن مى میرد، راوى این تنهایى پیرمرد را مرور مى کند و پیرمرد هم دوران ستم و جباریت خودش را در ذهن بازخوانى مى کند.
* شما هم شعر مى گویید و هم دستى در نوشتن داستان و رمان دارید. خودتان را شاعر مى دانید یا نویسنده؟ اهمیت کدام یک براى شما بیشتر است؟
** من در درجه اول خودم را شاعر مى دانم و در داستان هایم در حقیقت آن چه را که در شعر نمى توانم بگویم، مى آورم.
* براى نوشتن این دو رمان چه مدت وقت صرف آنها کرده اید؟
** یعنى از زمانى که باغ انارى منتشر شد تا الآن که آماده چاپ شده اند که این مدت مرتب روى این دو رمان کار کرده ام، هى نوشتم و خط زدم، هى بازنویسى کردم، مدام در ذهنم آنها را مى نوشتم و پاک مى کردم تا سرانجام به متن نهایى رسیدم.
* مجموعه شعر «مگر سکوت خداوند» مربوط به چه دوره اى از فعالیت هاى قلمى شماست؟
** این شعرها مربوط به سال هاى ۶۳ تا ۸۳ مى شود. در طول این بیست سال آن چه سروده بودم، گزینه اى براى چاپ انتخاب کردم که اخیراً منتشر شد.