على غفورى
نبردهاى مصر و سوریه
پیروزى نتیجه سریع و غافلگیر کننده ناپلئون بر نیروهاى عثمانى و ممالیک نشان دهنده پایان یک عصر بود. قدرت شرق پایان یافته بود. یک ژنرال فرانسوى با پیمودن صدها مایل دریایى با سپاهى ۳۰ هزار نفره به دو کشور با قدمت ۴ هزار ساله در آفریقا و آسیا حمله مى کند و تنها بى علاقگى او به باقى ماندن در منطقه سبب بازگشتش به اروپا مى شود.شکست سپاه ممالیک و ۲ سپاه بزرگ ترک (با وجود کمک انگلیسیها) بخش دردناکى از تاریخ شرق است. اگرچه هدف ناپلئون ضربه زدن به انگلستان بود اما با این اقدام ،دولت عثمانى را به شدت تضعیف کرد و ناکارآمدى این دولت را در نگهدارى مستعمرات شرقى اش نشان داد. انگلستان نیز که در این مقطع به عنوان کمک کننده به عثمانى وارد عمل شده بود، اکنون به خوبى دریافته بود که عثمانى دیگر امپراتورى پرقدرت سه قرن قبل نیست و «باقى مى ماند تا زمانى که انگلستان بخواهد» مرگ ده ها هزار سرباز ممالیک و عثمانى نشان از عقب ماندن شرق از تکنیکهاى نبرد نوین داشت. بعدها مشابه این شکستها در بسیارى از نقاط تکرار شد و منجر به حذف عثمانى ، تضعیف ایران، تصرف کامل هند، تضعیف چین، فتح الجزایر و مراکش و... شد. ناپلئون هنگام شروع نبرد با ممالیک در مقابل اهرام ثلاثه به سربازان خود گفته بود «۴ هزار سال تاریخ به شما مى نگرد فرانسه را سربلند کنید».
نبرد۵۸ : نبرد مارنگو
درگیریهاى داخلى فرانسه در سال۱۷۹۸ و ۱۷۹۹ سبب شده بود، روسها و اتریشیها مجدداً در ایتالیا دست بالا را داشته باشند. فرانسه این بار بیش از گذشته در معرض خطر ائتلاف هاى خطرناک ضدانقلابى قرار داشت. ناپلئون که دریافته بود رؤساى جمهورى فرانسه لیاقت اداره کشور و مقابله با دشمنان را ندارند ۱۰نوامبر۱۷۹۹ با کودتا پایه هاى یک دیکتاتورى (که بعدها به امپراتورى انجامید) را گذاشت وبعد با خیال راحت به دنبال نبرد با اتریشیها رفت. اتریشیها در ۱۸۰۰شمال ایتالیا را در اختیار داشته اما از پشتیبانى روسها (به دلیل مرگ ژنرال سوروف و بى علاقگى روسها به ادامه نبرد) محروم شدند. اتریشیها عمده قواى خود را در بندر جنوا مستقر کردند و به انتظار رسیدن قواى ناپلئون نشستند و چون گمان نمى بردند ناپلئون از گردنه هاى پربرف آلپ وارد منطقه شود، از مراقبت از پشت سر خود غافل شدند.
حرکت ناپلئونى
اما کنسول اول فرانسه مردى بسیارمصمم و صبور بود و خلاف نظر بسیارى از کارشناسان تصمیم گرفت از گردنه پربرف سن برنار (در سوئیس) خود را به پشت سر اتریشیها برساند بنابراین تا آخرین ساعتها کسى از نحوه عمل ناپلئون اطلاع نداشت. در ۱۶مه ۱۸۰۰میلادى لشکر این سردار بى نظیر تاریخ پا جاى پاى هانیبال کار تاژى (که ۲۰۰۰ سال قبل این مسیر را طى کرده بود تا سپاههاى رومى را غافلگیر کند) گذاشت و اگرچه همراه او فیلها نبودند اما کشاندن توپها از گردنه هاى آلپ کمتر از حمل فیلها نبود. در ۲۱مه ناپلئون گردنه سن برنار را رد کرد و واحدهاى پراکنده اتریشى را جاروب کرده و پشت سر قواى اصلى اتریش بیرون آمد. اتریشى ها که انتظار حمله از شمال را نداشتند، به سرعت عقب نشسته و میلان و شهرهاى اطراف رابه فرانسوى ها واگذار کردند. «ملاس» ژنرال اتریشى که صدها کیلومتر پایین تر انتظار ناپلئون را مى کشید، به عجله نیروهاى خود را به سمت شمال کشید و در ۱۴ژوئن ۱۸۰۰در دست وسیع مارنگو (به نام دهکده اى در همان محل) ۲سپاه با هم رو به رو شدند. ارتش ملاس در آن تاریخ بزرگترین نیروى منطقه بود و توپخانه آن نیز از هر لحاظ بر توپخانه فرانسوى ها برترى داشت. اروپا در شکست ناپلئون شکى نداشت چرا که ارتش انگلیس نیز با اعزام نیرو قصد پشتیبانى از اتریشیها را داشت. در برابر ۲۰هزار سرباز ناپلئون، ملاس ۳۰هزار سرباز و در برابر ۱۵توپ او ۱۰۰توپ در اختیار داشت. بامداد ۱۴ژوئن سربازان اتریشى زیرپناه توپخانه حمله را آغاز کردند و واحدهاى ورزیده اتریشى در ۲بعدازظهر نظم سپاه ناپلئون را درهم شکستند. در ساعت۳ بعدازظهر ملاس پیکى به وین فرستاد تا پیروزى را به اطلاع مرکز برساند. در همین زمان در ستاد ارتش فرانسه سکوتى مرگبار حاکم بود و همه گمان مى بردند دشت مارنگو شاهد سنگین ترین شکست ناپلئون خواهد بود اما گویى ناپلئون چنین اعتقادى نداشت او مرتب تکرار مى کرد اگر سربازان مقاومت کنند نتیجه نبرد تا ساعتى دیگر تغییر مى کند.
ورود نیروى ذخیره
ناپلئون قبل از آغاز جنگ واحدهاى کوچک با تعدادى توپخانه را به ژنرال شجاع و گمنام خود «دیزه» سپرد و از او خواست در حساس ترین لحظات جنگ خود را برساند. در حالى که ساعت به ۴بعدازظهر نزدیک مى شد ناگهان سواره نظام دیزه به همراه توپخانه کوچکش پدیدار شدند و سپاه اتریش را که اکنون نظم مشخص نداشته، از پشت مورد حمله قرار دادند. حمله شجاعانه فرانسوى ها که بسیار سریع صورت گرفت (اگرچه خود دیزه کشته شد) منجر به شکست سنگین اتریشیها شد. هزاران سرباز اتریشى در این نبرد از دم تیغ گذشته و ۵۰توپ اتریشى از بین رفت.
نتیجه نبرد
نبرد مارنگو را در ۳نکته مى توان خلاصه کرد. در این نبرد اگر ناپلئون شکست مى خورد بوربونها ژاکوبنها و طیف وسیعى از دشمنانش او را به پاریس راه نمى دادند و داستان ناپلئون به پایان مى رسید. دوم آنکه مانورهاى حیرت انگیز ناپلئون در این نبرد واهمه اروپا از او را دوچندان کرد و او مبدل به اسطوره شد علاوه بر آنکه اتریش و بسیارى از کشورهاى اروپایى مجبور به تمکین در برابر قدرت جمهورى فرانسه شدند. سوم اینکه ناپلئون در ۲۰ژوئن (به دنبال پیروزى) در پاریس با چنان استقبالى مواجه شد که زمینه دیکتاتورى کامل را براى وى فراهم کرد.
نبرد ۵۹ : جنگهاى ایران و روسیه
به موازات ضعیف تر شدن ایران دراثر مرگ آقامحمدخان قاجار، در اطراف ایران قدرتهاى بزرگى در حال رشد بودند از جمله این قدرتها روسیه بود که از اواسط قرن۱۸ بى وقفه در حال بزرگ شدن بود روسها براى ایران تهدید بزرگى بودند که یک بار توسط نادر
و یکبار توسط آقامحمدخان به عقب رانده شدند اما در ۱۸۰۰اوضاع به شدت تفاوت کرده و روسها از ضعف نسبى دولت مرکزى ایران استفاده کرده و قصد ورود به قفقاز را داشتند. الحاق گرجستان اولین گام روسها بود. آنها گام دوم را با حمله به گنجه و شوش آغاز کردند. سى سیانوف ژنرال روس بلافاصله ایروان و قراباغ را در ۱۸۰۲ تسخیر و مرز دو دولت را رود ارس تعیین کرد.
جنگ اوچمیازین
این حرکت روسیه براى ایران قابل قبول نبود بنابراین عباس میرزا ولیعهد ایران با سپاه خود از آذربایجان به سمت شمال ایران حرکت کرد. نبرد بین دونیرو در محلى به نام اوچمیازین در حوالى ایروان در ۱۸۰۳ رخ داد و طى این نبرد سیسیانوف روس با غافلگیر کردن ایرانى ها در ابتدا به پیروزى دست یافت اما با رسیدن نیروهاى کمکى ایرانیها موفق به قطع ارتباط این فرمانده روس با تفلیس شدند در نتیجه روسها عقب نشینى را ترجیح دادند. سى سیانوف سال بعد عملیات را از طریق حمله به گیلان از طریق بندر انزلى ادامه داد اما غافلگیرى او توسط نیروهاى محلى اوضاع را بر وى سخت کرد و ناچاراً به سمت دریا عقب نشست و عملاً از ۲سال عملیات خود علیه ایران نتیجه اى نگرفت و چاره را تنها در تصرف باکو دید. وى پس از آنکه شهر را از راه دریا با توپ کوبید با نیروهاى خود در ساحل پیاده شد اما در پاى قلعه با اصابت گلوله کشته شد و سپاه وى به شدت مورد حمله واقع شده و گریختند. (۱۸۰۴) جنگ ۲سال بعد نیز موجب شد بقایاى نیروهاى روس در قراباغ از ایرانى ها شکست خورده و روسها تقریباً کلاً به عقب رانده شوند.
جنگ اصلاندوز
روسها پس از مرگ سیسیانوف تا مدتها حملات پراکنده اى علیه ایران داشتند اما نتیجه اى نگرفتند تا آنکه ژنرال گودوویچ فرماندهى کل قواى روس را بر عهده گرفت اما وى نیز در نبرد ایروان شکست خورده و در ۱۸۰۹ مغلوب قدرت سواران ایرانى شد. اما روسها دست از پا نشستند و در ۱۸۱۲ در حالى که کسى انتظار پاتک از سوى روسها رانداشت، در حمله اى غافلگیرانه در کنار رود ارس ایرانیان را مورد حمله قرار دادند و توپخانه ایران نیز به دلیل بى تدبیرى فرماندهان در شوراى جنگى على رغم کارایى مناسب خود نتوانست مانع شکست ایران شود. در نبرد مذکور نیروهاى روس اندک بودند و تنها عنصر غافلگیرى و عدم تصمیم به موقع فرماندهان ایرانى سبب از هم پاشیده شدن ارتش ایران شد. عقب نشینى سریع عباس میرزا به تبریز سبب شد روسها خود را به لنکران برسانند و این بندر را نیز تسخیر کنند.
عهدنامه گلستان
همین شکست کوچک باعث شد در ایران ۹سال موفقیت پى در پى فراموش شود و فتحعلى شاه تقاضاى صلح از روسیه کند. عهدنامه گلستان در ۱۸۱۳ به ایران تحمیل شد و ایران تعهد کرد از دربند، باکو، شیروان، شکى و قراباغ چشم بپوشد و دیگر ادعایى نسبت به گرجستان، داغستان و آبخازیا نداشته باشد. اما اوج حماقت شاه ایران و مقامات سیاسى ایران در این نکته بود که نمى دانستند روسها اکنون درگیر نبرد بسیار بزرگى با ناپلئون هستند و نیازى به دادن امتیاز به آنها نیست. متأسفانه بى خبرى دربار قاجاریه از اوضاع جهان ضربات متعددى به ایران وارد کرد که عهدنامه گلستان تنها بخشى از آن بود. در هر حال عهدنامه گلستان پایان ۱۰سال جنگ ایران و روس بود.
آغاز دوره دوم جنگهاى ایران و روس
روسها در ۱۸۲۴ چندان علاقه اى به جنگ با ایران نداشتند چرا که الکساندر اول فوت کرده و مصایب نبردهاى ناپلئون و ادامه نبردهاى اروپایى آنها را نسبت به ادامه یک نبرد طولانى دیگر در سرزمینهاى آسیایى بى علاقه مى کرد اما نامه هاى مکرر مردم بخشهاى جدا شده ایران به تهران و اصفهان از آن طرف شاه ایران را وادار به واکنش مى کرد. بویژه آنکه مردم ایران از قرارداد گلستان نیز راضى نبودند. فتواى علماى طرفدار جهاد از یکسو اعلام آمادگى مردم طوالش و مناطق متصرفه از سوى دیگر فتحعلیشاه را وادار کرد عباس میرزا را مأمور نبرد با متجاوزان کند. پیروزى ایران در ابتدا بسیار سریع و غافلگیر کننده بود نیروهاى ایرانى از ۳جانب به سمت روسها حمله را آغاز کردند بخشى از نیروهاى ایرانى از سمت ایروان، بخشى از سمت قراباغ و بخشى از جانب طالش نیروهاى روسها را مورد حمله قرار دادند که نتیجه این نبردها خروج روسیه از طالش، لنکران، موقان و باکو بود. در داغستان نیز روسها قتل عام شدند و در قره باغ نیز جنگ اصلى به سود ایران به پایان رسید و ایرانیها محاصره شوش را آغاز کردند چرا که تسخیر شوش کلید فتح تفلیس بود.
ضد حمله روسها
روسها در ۱۸۲۵ پس از آنکه جنگ خود با عثمانى را به پایان رساندند، سردار بزرگ خود پاسکوویچ را مأمور حمله به ایران کردند. پاسکوویچ که به دلیل تجارب زیاد از جنگهاى خود با عثمانى مى دانست، در این نوع نبردهاى محلى باید چگونه عمل کرد، به سرعت خود را به گنجه رساند و پس از شکست دادن قواى ایران در شمکور آماده مبارزه اصلى با عباس میرزا شد. عباس میرزا با سپاهى ۳۰هزار نفرى خود را به گنجه رساند و بلافاصله به نیروهاى پاسکوویچ حمله کرد و چیزى نمانده بود ژنرال روسى به سرنوشت سى سیانوف گرفتار شود که تبعیت نکردن سایر فرماندهان ایران بویژه آصف الدوله قاجار سبب شد عباس میرزا با وجود پیروزى اولیه در اول نبرد مجبور به عقب نشینى به اصلاندوز شود. سایر شاهزادگان نیز به دستورات عباس میرزا گوش ندادند و راه سپاه خود را از سپاه اصلى ایران جدا کردند. در نتیجه نبرد گنجه آغاز نشده پایان یافت و فرصت طلایى ایران براى نابودى سپاه پاسکوویچ از بین رفت. (۱۸۲۶) پاسکوویچ اکنون قدرتى دوچندان یافته و در ۱۸۲۷ با هدف تصرف تبریز حمله به ایران را آغاز کرد. اما مقاومت ایرانیها در قراباغ و ایروان سبب شد، حمله اصلى پاسکوویچ عقب بیفتد از سوى دیگر در همین زمان عباس میرزا نیروى ۶هزار نفره روسها به فرماندهى ژنرال کراسوفسکى را در اوچمیازین شکست داد اما زمانى که عمده نیروهاى پاسکوویچ فرا رسیدند، نوبت روسها بود که باتصرف ایروان مقدمات را براى تصرف تبریز فراهم کنند. روسها با شکسته شدن خط دفاعى ایران در شمال غربى ایران، به سمت خوى، مرند و تبریز سرازیر شدند و تبریز در کمال ناباورى به سادگى تسلیم روسها شد، چرا که بزرگان شهر تصمیم به دفاع نگرفته بودند. البته این شکست احمقانه یک دلیل بزرگ دیگر نیز داشت و آن امتناع فتحعلیشاه از خرج پول براى جمع آورى یک ارتش حرفه اى براى کمک به عباس میرزا بود. نتیجه نبردهاى دوره دوم براى ایران بسیار مصیبت بار بود. ایران با پذیرش پیمان مذلت بخش ترکمانچاى در ۱۸۲۸ قبول کرد ایروان و نخجوان را به روسها واگذار کرد و ۳۰میلیون روبل به روسیه غرامت بدهد، علاوه آنکه حقوق تجارى متعددى براى روسها قائل شد.
نتیجه نبردهاى روس وایران
جنگهاى روسیه و ایران در بین سالهاى۱۸۰۳ تا ۱۸۲۸ مشتى جنگ احمقانه و پراکنده بود که اصلاً اهمیت جنگهاى بزرگ ایران و عثمانى و یا جنگهاى نادر را نداشت و قابل مقایسه با جنگهاى همزمان خود در اروپا نبود اما با این وصف علامت بسیار بدى را به کشورهاى متجاوز ارسال کرد. ایران دیگر یک نیروى تأثیرگذار در معادلات منطقه نیست. این کشور پهناور دیگر حتى قادر به ادامه یک جنگ کوچک در سطح نبردهاى قراباغ نیست. کشورى که زمانى نه چندان دور در زمان آقامحمدخان و نادر قادر به کوبیدن دشمنان خود در حد بسیار عالى بود اکنون حتى نتوانسته بود ۲۰هزار سپاهى از جان گذشته را براى یک نبرد به صورت «پاى ثابت کارزار» نگاه دارد و این غم انگیز بود. این شکستها ایران را به عنوان قدرتى درجه دو تنزل داد و روس وانگلیس از این پس ایران را تحت نفوذ خود گرفتند و عملاً ایران تا ۱۵۰سال تحت تسلط قدرتهاى جهانى قرار گرفت. البته این تمام ماجرا نبود. روسها که تاکنون در راه توسعه خود به سوى جنوب با مشکل ایران مواجه بودند از این پس نگرانى نداشتند و حرکت سریع و قدرتمند خود را براى تصرف آسیاى میانه آغاز کردند دهها شاهزاده نشین و خوانین قدرتمندى که به ایران متکى بودند، به سرعت تسلیم سپاهیان قدرتمند روس شدند و عملاً روسیه با پیروزى در یک جبهه کوچک روحیه مبارزه را از شاهان جبون قاجار گرفت.
نبرد ۶۰ : نبرد استرلیتز
وین، پایخت افسانه اى اتریش که سالها در برابر هجوم مکرر عثمانیها مقاومت کرده بود؛ سال۱۸۰۵ مرکز بزرگترین تجمع قوا علیه ارتش ناپلئون بود. دول اروپایى از پیروزیهاى پى در پى ناپلئون وحشت زده شده و به دنبال چاره جویى افتادند. درپاییز ۱۸۰۵ ناپلئون به فکر پیاده کردن نیرو در سواحل مانش (شرق انگلستان) بود. بنابراین باید جلوى او را در شرق مى گرفتند. انگلیسها وحشتزده خواستار آغاز جنگ از مرزهاى شرقى فرانسه توسط اتریش و روسیه شدند. «اتحادیه سوم علیه ناپلئون» در این زمان شکل گرفت. انگلستان با صرف صدها کیلو طلا ارتشى بزرگ را در شرق سامان داد و اتریش و روسیه نیز براى جبران حیثیت از دست رفته خود، پاى به نبردى گذاشتند که بسیار بزرگتر از نبردهاى قبل بود. اتریش این بار امیدوار بود که با کمک قدرت نظامى ونفوس فراوان روسها و ثروت انگلیسها کار ناپلئون را یکسره کند. اما ناپلئون بار دیگر قدرت جنگاورى خود را ثابت کرد. وى طى مدت کوتاهى با ارتش بزرگ خود را به آلمان رسانده و دژ اولم در کنار دانوب راکه اتریش در آن به تقویت قوا پرداخته بود، دور زد و از شمال رودرروى دژ قرار گرفت. در این نبرد براى اولین بار ناپلئون ارتشى بسیار عظیم به کار گرفت که گراندآرمه نامیده شد. این نیرو مرکب از ۱۸۶هزار سرباز به فرماندهى ۷ژنرال بزرگ (برنادوت، نى، مارمون، سو، لان، داوو و اوژرو) اکنون در باواریا آماده زدن ضربه به اتریش بود. «ماک»ژنرال اتریشى نیز از ارتشى بسیار بزرگ (بالغ بر ۱۰۰هزار نفر) برخوردار بود و امیدوار بود بتواند در پناه دژ اولم ناپلئون را شکست دهد. علاوه بر آنکه اتریشیها انتظار رسیدن ارتشى بزرگ از روسیه را داشتند. ۷سپاه ناپلئون اما فرصت را از اتریشیها گرفتند. در یک لحظه نیروهاى ژنرال سو و ژنرال لانت و مورا از دانوب گذشته و ناگهان از پشت نیروهاى ماک سردرآوردند. مارشال نى نیز با سپاه بزرگ دیگرى از سمت غرب به سپاه اتریش حمله کرد. حمله گاز انبرى فرانسویها، سپاه بزرگ اتریش را ناگزیر از عقب نشینى به داخل دژ اولم کرد.
سقوط اولم
در ۱۵اکتبر ۱۸۰۵ سربازان نخبه مارشال «نى» و «لان» به ارتفاعات اطراف قلعه اولم نفوذ کردند و اکنون ژنرال ماک اوضاع را وخیم مى دید. ادامه دفاع اتریشى ها از قلعه، ناپلئون را (که شخصاً در میدان نبرد حضور داشت) وادار کرد پیام تهدیدآمیز بفرستد. یا هم اکنون قلعه را تسلیم کنید و یا کسى از این قلعه جان بدر نمى برد». نتیجه نبرد اولم براى اتریشى ها مرگبار و غم انگیز بود. ۶۱ هزار سرباز اتریشى تسلیم ناپلئون شدند. آنها کلیه پرچمها و ۲۰۰ قبضه توپ را به امپراتور قدرتمند فرانسه تسلیم کردند. سپاه روس ها به فرماندهى کوتزوف با چند هفته تأخیر در ۱۱ نوامبر به ساحل چپ دانوب رسید و موفق به شکست دادن نیروهاى فرانسوى در یک نبرد فرعى شد اما جنگ اصلى را فرانسویها برده بودند. وین در نوامبر به تصرف ناپلئون درآمد. پایتختى که ۴۰۰ سال در برابر غول عثمانى مقاومت کرده بود، بسیار ساده در برابر ناپلئون از پاى درآمد. اما اتحادیه سوم هنوز امید خود را از دست نداده بود. روس ها در شرق وین در حال مقاومت بودند. آنها گمان مى کردند ناپلئون با چند روز تأخیر از پلهاى دانوب به سوى آنها حرکت مى کند، غافل از آنکه ناپلئون در نبرد براى دقایق ارزش قایل بود. فرانسویها به فرماندهى موروا از دانوب گذشته و در نبردى خونین ۱۲ هزار سرباز روس را کشته و روس ها را به شرق راندند. روس ها در منطقه اى به نام اولموتز با رسیدن قواى کمکى ارتشى مرکب از ۹۰ هزار سرباز روس و اتریشى را گرد آوردند. کوتزوف روسى که باخبر بود ناپلئون با سپاه ۱۰۰ هزار نفرى در تعقیب او است، از الکساندر (تزار روس) خواست به او اجازه عقب نشینى بدهد. چرا که روس ها و اتریشى ها روحیه مناسبى نداشتند اما تزار با وعده رساندن نیرو به او، وى را مجبور به جنگ کرد.
استرلیتز
دوم دسامبر ۱۸۰۵ ناپلئون در ۱۲۰ کیلومترى شمال وین در نزدیکى دهکده اى بنام استرلیتز که بعدها شهرتى عالمگیر کسب کرد ضربات خرد کننده خود را به سپاه روس - اتریش وارد آورد.
در این نبرد بى رحمانه روس ها در تله اى که ناپلئون برایشان تدارک دید، گرفتار شدند و وارد منطقه اى شدند که در جلوى آنها توپخانه فرانسوى و در عقب آنها مردابهاى نیم یخزده وجود داشت. هنگهاى روسى در اثر فشار سربازان فرانسه مجبور به عقب رفتن به سمت مردابها شدند و بسیارى از آنها در مرداب از بین رفتند و بسیارى نیز با وجود پایمردى، با آتش توپهاى فرانسوى از پاى درآمدند. نارنجک اندازهاى فرانسوى نیز سواره نظام روس را نابود کردند. روز به پایان نرسیده روس ها واتریشى ها دریافتند حتى یک گردان نیز از این نبرد جان بدر نبرده چنانکه تارله در کتاب ناپلئون مى نویسد: «امپراتوران (فرانسوى، اتریشى و الکساندر اتریشى) مدتها قبل از فاجعه نهایى از میدان جنگ گریخته بودند. ملتزمین رکاب ایشان نیز با هرج و مرج کامل چنین کرده و در حین فرار ولى نعمتهاى خود را رها کرده بودند».
نتیجه نبرد
جزئیات نبرد استرلیتز هنوز هم در دانشکده هاى نظامى تدریس مى شود. سرعت عمل ناپلئون در این نبرد حیرت انگیز بود. در حالى که پروس خود را آماده ورود به «اتحادیه سوم» براى جنگ علیه ناپلئون مى کرد، این سردار بى بدیل تاریخ ظرف یک روز دو امپراتورى قدرتمند شرق و مرکز اروپا را شکست داد و شاهزاده نشین هاى آلمانى (پروس) از ترس به جاى اعلام جنگ دست دوستى با او دادند. استرلیتز از نظر ابعاد نظامى نیز جزو بزرگترین جنگهاى اروپاى قرن ۱۹ بود و شکست سنگین اتریش به ویژه شبب شد تااتریشى ها تا مدتها دیگر تهدیدى براى فرانسه نباشند.
نبرد ۶۱ : نبرد پروس
پروس پس از بیطرفى در نبرد بین ناپلئون و اتحادیه اتریش - روسیه، عملاً در برابر قدرت تهاجمى فرانسه تنها ماند و از طرفى شاهزاده نشینهاى آلمانى به شدت توسط ناپلئون تحقیر شده و علاقه مند به نشان دادن شجاعت خود بودند. ویلهلم پادشاه پروس به درستى مى دانست، نبرد با امپراتور بزرگ فرانسه افتخار نظامى است اما تحت فشار افکار عمومى در اکتبر ۱۸۰۶ از ناپلئون خواست نیروهاى خود را از مرزهاى پروس عقب بکشد اما خوب مى دانست فاتح بدون شکست نبردهاى اروپا از «پروس تنها» هرگز حساب نمى برد. ناپلئون پس از در هم کوبیدن اتریش و روسیه مترصد آن بود، پروس خود را تکانى بدهد تا به بهانه اى آن را درهم بکوبد. اکنون شرایط براى او محیا بود. ارتشهاى آلمانى از برنس و ماگه بورگ به سمت غرب به حرکت درآمده بودند، غافل از آنکه نیروهاى ناپلئون در آن سوى «ساکس» در انتظار آنها بودند. پروس تا آن تاریخ چنین ارتشى را فراهم نکرده بود چرا که شاهزاده نشینهاى آلمانى اتحاد جدى با هم نداشتند. آنها اکتبر ،۱۸۰۶ سپاهى بالغ بر ۱۸۰ هزار سرباز گرد هم آورند. ناپلئون نیز نیمى از گراندآرمه خود را (یعنى ۱۹۵ هزار سرباز) به همراه آورده بود.
نبرد نیا
در ۹ اکتبر سپاهیان تحت فرمان مورا و برنادوت فرانسوى، جلوداران پروس را در «شلایتس» شکست دادند و فرداى آن روز مارشال لان در حوالى «زالفلد»، ۹ هزار سرباز پروس را در هم کوبید. اما نبرد اصلى در «نیا» بود. ناپلئون با ۳ سردار بزرگ خود «سو»، «نى» و «مورا» به کناره سپاه پروس حمله کرد او شب قبل به سربازانش گفته بود «با همین یک نبرد کل پروس در اختیار فرانسه خواهد بود». ناپلئون ۱۴ اکتبر پس از طلوع خورشید حمله را آغاز کرد و با چنان شدتى سپاه پروس را تحت فشار قرار داد که پروسى ها و ساکسیها تنها چاره را در عقب نشینى دیدند. حال آنکه ناپلئون راه آنها را براى عقب نشینى منظم بسته بود و پس ازگذشت چند ساعت ارتش پروس ناگهان از هم پاشید و دسته هاى پراکنده این سپاه بزرگ به صورت نامرتب عقب نشینى را آغاز کردند و به سمت وایمار رفتند اما در این زمان سواره نظام مارشال «مورا» وارد عمل شده و باقیمانده پروسى ها را از دم تیغ گذراندند و حتى آنهایى که سلاحهاى خود را بر زمین انداختند، کشته شدند.
آورشتات
ناپلئون «چنان که عادت همیشگى اش بود» اجازه تجدید قوا به دشمن را نداد و روز به پایان نرسیده، به باقیمانده قواى پروس در آورشتات (۲۵ کیلومترى شمال نیا) حمله کرد. قواى تحت فرمان «دوک دوبرونسویک» پروسى ابتدا با خیل عظیمى از فراریان مواجه شد و بلافاصله سربازان فرانسوى به فرماندهى ژنرال «داوو» حمله به وى را آغاز کردند. نیروهاى فرانسوى ۲۶ هزار نفر و نیروهاى پروس ۶۳ هزار نفر بودند اما «داوو» به خود ترس راه نداد و حتى منتظر قواى امدادى مارشال برنادوت نماند. فرانسوى ها طى حمله اى برق آسا قلب ارتش پروس را از کار انداختند و خود برونسویک نیز در این نبرد به شدت زخمى شد. اکنون ۱۸۰ هزار سرباز پروس مبدل به مشتى واحد شکست خورده، از هم پاشیده و یا خفته به خاک بودند. بقایاى ارتشى پروس بى هدف به سمت برلن فرار کردند. حال آنکه دو ژنرال دیگر فرانسوى مانع جمع شدن آنها مى شدند و داوو نیز اجازه نمى داد که آنها به سمت شرق بروند چرا که ممکن بود به روس ها ملحق شوند. «هوهنلوهه» ژنرال پروسى ظرف چند روز مجبور به تسلیم کامل شد و اکنون برلن در دست ناپلئون. شهردار برلن در ۲۷ اکتبر ۱۸۰۶ یعنى تنها ۱۹ روز پس از آغاز جنگ کلیه شهر را تقدیم ناپلئون کرد و از او تنها خواست که شهر برلن را شهر خود بداند و آن را از غارت معاف کند. پروس تقریباً کاملاً مطیع شده بود اما نه کاملاً چرا که مردى به نام بلوفر (که بعدها به عنوان عاملى اصلى شکست ناپلئون در کنار ولینگتون انگلیسى نقشى بزرگ را بازى کرد) با ۲۰ هزار سرباز خود به شدت در برابر قواى برنادوت، مورا و سو مقاومت مى کرد. این سردار پروسى با جنگ و گریز خود را به مرزهاى شمالى آلمان رساند و هنگامى که قصد ورود به خاک دانمارک را داشت (به دلیل ترس دانمارکیها از ناپلئون) با ممانعت دانمارک مواجه شد بنابراین تن به نبردى نابرابر با ۳ مارشال بزرگ ناپلئون داد و طى نبردى یأس آمیز ۶ هزار سرباز خود را از دست داد و چون مى دانست فرانسویها حتى یک سرباز او را زنده نمى گذارند، تسلیم آنها شد.
نتیجه نبرد
ناپلئون آنگونه که مورخان مى نویسند، هیچگاه دیگر به قدرت بالاتر از سال ۱۸۰۶ نرسید. در هم کوبیده شدن ۱۸۰ هزار سرباز پروسى و دهها دژ قوى آلمانى ظرف یک ماه چیزى نبود که بتوان آن را ساده انگاشت. نبرد پروس ناگهان فرانسه را به قدرت بى چون و چراى اروپاى غربى و مرکزى تبدیل کرد. اکنون این ارتش عظیم در برابر خود هیچ مانعى و رادعى نداشت. تنها روس هاى نیمه جان در شرق مى توانستند اندکى خیال ناپلئون را نگران کنند. سرعت عمل و ضربات پى درپى و خردکننده ناپلئون و ۷ مارشال بزرگ وى سبب شد تا در ۱۸۰۶ اروپا بپذیرد که مالک اروپا تنها یک نفر است. ناپلئون بناپارت.
نبرد ۶۲ : نبرد فریدلند
روس ها هنوز نمى توانستند بپذیرند ناپلئون اکنون مالک کلیه متصرفات پروس از جمله پروس شرقى باشد. آنها بویژه به روى لهستان نظر داشتند، حال آنکه ناپلئون لهستان را از خود مى دانست. اوایل دسامبر ۱۸۰۶ پس از آنکه ناپلئون باخبر شد روس ها وارد ورشو شده اند، مطمئن شد که گوشمالى روس ها ضرورى است بنابراین ژنرال مورا و ژنرال داوو حرکت به سوى ورشو را آغاز کردند.
نبرد ایلو
۲۶ دسامبر ۱۸۰۶ سربازان دو طرف در «پلتوسک» به یکدیگر حمله بردند اما سرسختى سربازان روس سبب شد، فرانسویان نتیجه اى از حمله نبرند. زمانى که ناپلئون باخبر شد روس ها با ۹۰ هزار سرباز به فرماندهى ژنرال بنیگسن در رودخانه «نارو» منتظر او است، با ۷۵ هزار سرباز به سمت او حرکت کرد. وى در نزدیکى ایلو در پروس شرقى به سپاه روس رسید. ۸ فوریه ۱۸۰۷ نبرد سخت بین طرفین آغاز شد. توپخانه روس ها در این نبرد برترى خود را نشان داد و یک واحد بزرگ فرانسوى قتل عام شد و ناپلئون و پیاده نظام مخصوصش نیز زیر بارانى از گلوله قرار گرفت. روس ها با برنامه ریزى دقیق این بار تاکتیک ناپلئون را علیه خودش به کار گرفتند یعنى مانع به هم پیوستن سپاهیان فرانسوى به یکدیگر شدند. روس ها که مانع رسیدن قواى کمکى فرانسه به پیاده نظام (گارد) ناپلئون شده بودند، آتش توپخانه خود را بر روى محل استقرار شخص ناپلئون متمرکز کرده و مانع تحرک واحد او شدند اما این سردار بزرگ تاریخى بدون واهمه از انبوه گلوله ها مردان خود را تشویق به مقاوتم کرد و فرمانهاى خود را به سواره نظامهاى فرانسوى رساند. فشار بى امان مردان روس سبب عقب نشینى گارد ناپلئون شد و نارنجک اندازان و سربازان زره پوش فرانسه عاقبت سربازان روس را عقب راند و از آن طرف نیز سواران فرانسوى توپ هاى بنیگسن را از کار انداختند. نبرد در بوران شدید، در حالى به پایان رسید که ۳۰ هزار سرباز فرانسوى و همین تعداد سرباز روس کشته شده بودند. ناپلئون چاره کار را در درخواست قواى امدادى از گراند آرمه دانست. طرفین موقتاً دست از جنگ کشیدند اما هر دو مى دانستند که نبرد بزرگى در راه است. ایلو اولین نبردى بود که ناپلئون در آن به پیروزى قطعى دست نیافت و مجبور شد، به چشم خود مرگ بى نتیجه ۳۰ هزار سرباز گراند آرمه را ببیند. اگرچه او در ۳ ماه بعد نبرد را با روس ها در لهستان پى گرفت و با ۱۲۵ هزار نفر به سپاه ۸۵ هزار نفرى بنیگسن روس حمله کرد. در نبرد ۱۰ ژوئن در هایسلبرگ نیز ۸ هزار فرانسوى و ۱۰ هزار روس کشته شدند. ناپلئون پى برده بود که روس ها این بار با سرسختى تمام مى جنگیدند و تنها باید با تاکتیک آنها را از بین برد روس ها هنوز تن به شکست و یا تصمیم درستى یک جبهه کوچک نیز نداده بودند.
نبرد فریدلند
در ۱۳ ژوئن به ناپلئون خبر رسید، بنیگسن قصد دارد سپاه خود را براى نجات پایتخت پروس شرقى از رود آل عبور دهد. اکنون فرصت طلایى براى ناپلئون فراهم آمده بود. امپراتور فرانسه ۳ صبح ۱۴ ژوئن قواى روس را در حالى به دام انداخت که در کنار رودخانه به صورت توده اى بى دفاع درآمده بودند. بنیگسن که با تعجب از سرعت عمل ناپلئون خود را آماده نبرد مى کرد، دریافت اولین اشتباه او در برابر سردارى مانند ناپلئون آخرین اشتباه است. توپخانه فرانسویها و پیاده نظام مارشال لان حمله را آغاز کرده و روس ها را زیر باران آتش گرفتند. مارشال نى نیز به مرکز قواى روسیه حمله برد اما روس ها به ویژه سواران گارد به فرماندهى کوگلرى ووف قصد عقب نشینى نداشتند (اگرچه رودخانه در پشت سر آنها مانع از عقب نشینى مى شد) نارنجک اندازان فرانسوى نیز به سرعت کلیه پلهاى بر روى رودخانه آل را خراب کردند تا روس ها راهى جز مردن یا تسلیم نداشته باشند. مقاومت روس ها موجب نابودى بخش بزرگى از سپاه مارشال نى شد اما روس ها نیز لحظه به لحظه بیشتر آب مى شدند. تا پایان روز ۲۵ هزار روس کشته شده و سپاه روس با از هم گسیختگى کامل با عبور از رود نیمن به داخل خاک روسیه (تیلسیت) عقب نشستند. مردم شهر کوچک فریدلند (در شمال شرق پروس) روز بعد با مشاهده جنازه ده ها هزار سرباز پى بردند که نبرد مرگبار ۱۴ ژوئن چه نتیجه اى داشته است. روس ها ۵ روز بعد درخواست صلح کردند.
نتیجه نبرد
نبردهاى ایلو و فریدلند آخرین رقیب ناپلئون یعنى روسیه را از صحنه اروپا حذف کرد و امیر پروس، اتریش و انگلستان را براى تضعیف ناپلئون به یأس مبدل ساخت. پس از نبرد فریدلند الکساندر از ناپلئون درخواست صلح کرد و معاده تیلسیت منعقد شد. ادامه دارد...