تاریخ انتشار : ۰۸ مهر ۱۳۸۹ - ۰۷:۴۴  ، 
کد خبر : ۱۶۴۵۱۳
نقش و تاثیر بر ژئوپولتیک منطقه

حاکمیت‌های حواشی خلیج‌ فارس


گروه دیپلماسی، معصومه طاهری: در آستانه هزاره سوم میلادی خلیج ‌فارس را با عناوین «استراتژیکی‌ترین نقطه دنیا و یا هارتلند سوخت جهان» معرفی می‌کنند. این قلمرو دریایی در گذشته دروازه ارتباطی تمدن‌های کهن بوده و راه مهم و تجارتی «ادویه» از بندر کالیگوت در هند آغاز و از جزیره هرمز و بندر نزدیک آن (با نام قدیمی هرمز) عبور می‌کرده. صید مروارید و تجارت ابریشم و دیگر منافع، به سرعت بیگانگان را از سرزمین‌های دوردست به این ناحیه کشاند؛ به طوری که از حدود سال 1486 م پرتغالی‌ها مدت یک ‌صد ‌و پنجاه سال عملاً حاکمیت منطقه خلیج فارس را در اختیار داشتند، سپس به ترتیب هلندی‌ها، اسپانیایی‌ها، فرانسوی‌ها و انگلیسی‌ها تا دهه 1970 م از این خوان طبیعی نعمت توانستند سودهای کلان به کشورهای خود سرازیر کنند. آنچه مزید بر این حضور شد کشف اولین چاه‌های نفت در منطقه بود، سال‌هایی که غرب دیگر تمایل چندانی به استفاده از انرژی ذغال سنگ نداشت و به دنبال سوخت مطلوب‌تر و در عین حال کم‌هزینه‌تر بود. اگر چه اولین چاه در ایران در سال 1908 م به نفت رسید لکن قبل از آن، امتیاز کشف و استخراج نفت در سال 1901 به مدت سی ‌سال و در سه چهارم خاک ایران طی قراردادی میان مظفرالدین‌شاه و دارسی انگلیسی به امضا و توافق رسیده بود، سپس به ترتیب عراق (1912 م)، بحرین (1934 م)، عربستان سعودی (1937 م)، کویت (1938 م)، قطر (1938 م)، عمان(1969 م) و امارات متحده عربی (1958 م) به این ماده حیاتی دست یافتند. کشف و استخراج نفت موقعیت خاص جغرافیایی خلیج فارس را تبدیل به موقعیت ژئوپولتیکی کرد و پس از آن قدرت‌های خارجی صرفاً به خلیج‌فارس به عنوان پل ارتباطی جنوب غرب آسیا به اقیانوس هند و شرق آسیا نمی‌نگریستند. هشت کشور و واحد سیاسی در حواشی شمال، غرب و جنوب خلیج‌فارس اهمیت افزون‌تر یافتند.
ایران با 1259 کیلومتر (از دلتای اروندرود تا بندرعباس) طولانی‌ترین ساحل را در حاشیه شمالی خلیج فارس به خود اختصاص داده و سلطان‌نشین عمان از طریق شبه جزیره مسندام که به راس‌المسندام ختم می‌شود د رکنار تنگه هرمز و مقابل ساحل ایران با 22 کیلومتر صاحب کمترین ساحل است. (بخش اعظم عمان در کنار دریای عمان و خلیج عمان واقع شده است). به غیر از ایران مابقی کشورهای حوزه خلیج‌فارس سابقه چندانی در احراز هویت سیاسی و تحدید مرزهای فیزیکی ندارند، مرزبندی‌ها در این منطقه نوعاً در فاصله سال‌های 1923-1830م صورت پذیرفته و از نظر جمعیتی حاصل مهاجرت مداوم مردم ایران از فلات مرکزی و اعراب از قلب شبه‌جزیره عربستان و امتزاج این دو گروه است، البته در حال حاضر درصد ناچیزی مهاجر از جنوب شرق آسیا و هند در این مناطق ساکن هستند. در اکثر این حاکمیت‌ها می‌توان همچنان، حاکمیت قبیله‌ای و خانوادگی را مشاهده کرد؛ شیوخ و سلاطینی که خود قانونگذار هستند و از هر نظر اختیار تام دارند و به صورت موروثی حکومت می‌کنند، به عنوان مثال در سال 1903م ترکان عثمانی از خاک عربستان بیرون رانده شدند و خاندان آل‌سعود و تعدادی از افراد قبیله آل‌شیخ حکومت را در این کشور بنیاد نهادند. در کویت از سال 1756م حکومت در اختیار شیخ‌نشین‌های آل‌صباح قرار گرفت، در قرن نوزده مورد تهاجم عثمانی‌ها واقع شد و طی قراردادی به طور انحصاری تحت تسلط انگلستان در‌ آمد و در سال 1961 اعلام استقلال کرد. عراق نیز تا سال 1933 با حمایت مستقیم انگلستان به صورت پادشاهی اداره می‌شد. در این سال قیومیت انگلستان بر این سرزمین به پایان رسید و در سال 1958 با کودتای عبد‌الکریم قاسم دوران پادشاهی تبدیل به جمهوری شد و در سال 1963 بعثی‌های طرفدار شوروی سابق حکومت را در این کشور به دست گرفتند. در دیگر کشورهای عربی منطقه هم تا حدودی احراز حاکمیت شبیه به موارد ذکر شده است. نوعاً مرزهای تحمیلی و ساختگی توسط قدرت‌های بزرگ و پس از فروپاشی امپراتوری عثمانی برای این کشورها همچنان مسئله‌ساز بوده و می‌توان این منطقه از جهان را یکی از پراختلاف‌ترین از لحاظ مکان‌های مرزی خشکی و دریایی ذکر کرد. دهه 1970 و خروج انگلستان از منطقه خلیج ‌فارس به دلیل هزینه هنگفت نگاهداری نیرو و دیگر عوامل منطقه‌ای، حضور جایگزین‌هایی مانند ایران و عربستان به عنوان دو ژاندارم نظامی (ایران) و مالی (عربستان سعودی) تا حدودی برای انگلستان و دیگر قدرت‌ها اطمینان‌بخش بود. شاه ایران با حمایت مستقیم غرب در واقع نیابت حضور قدرت‌ها را در اختیار داشت و عربستان سعودی تامین کننده مسائل مالی در منطقه بود لکن سه رویداد، این دو حاکمیت و دیگر حاکمیت‌های منطقه را تحت‌الشعاع قرار دادند، به حکومت رسیدن بعثی‌ها در عراق (1963 م)، انقلاب اسلامی ایران در اواخر دهه 1970، هجوم اتحاد شوروی به افغانستان و نزدیک شدن این قدرت به آب‌های گرم خلیج ‌فارس (1988-1979) موجب شد یکی از قطب‌های بزرگ جهان (در جهان دو قطبی) یعنی ایالات متحده آمریکا وارد این عرصه شود زیرا وجود 65 درصد ذخایر نفتی و 40 درصد ذخیره گاز طبیعی جهان در این منطقه و نیاز مبرم به این انرژی قابل اغماض و سهل‌نگری نبود. ایران و عربستان خود صاحب 34 درصد از ذخایر نفتی جهان به شمار می‌آمدند و تصمیم‌گیری ایران مبنی بر زدودن سلطه بیگانگان و احراز خودکفایی، علاوه بر آن که موقعیت دیگر حاکمیت‌های منطقه را با خطر جدی مواجه ساخته بود تهدیدی هو جهت منافع غرب به شمار می‌آمد. بروز و تحمیل جنگی فرسایشی و بدون ثمر میان ایران و عراق به بهانه اختلاف مرزی بر سر 80 کیلومتر مرز آبی دو کشور (اروندرود) از سپتامبر 1980 تا جولای 1988 و کمک‌های بی‌دریغ بسیاری از کشورهای عربی به خصوص حوزه خلیج‌ فارس اگر چه با پذیرش قطعنامه 598 سازمان ملل متحد از سوی ایران پایان پذیرفت لکن مقدمه‌ای برای جنگ دوم خلیج ‌فارس در 1991-1990 شد.
ایران پس از خاتمه جنگ تحمیلی دچار آسیب جدی به خصوص در حاکمیت نشد لکن در پایان جولای 1988 شرایط بی‌ثباتی و شکنندگی در عراق محسوس می‌نمود. عراق با حدود 17 میلیون نفر جمعیت متحمل بیش از دویست هزار کشته شد و با ارتشی متورم (ده برابر در طول پانزده سال گذشته)، خزانه خالی با 90 میلیارد دلار بدهی و زیان‌های اقتصادی بالغ بر 208 میلیارد دلار مجبور بود به وعده‌های خود به مردم در رابطه با ارتقای رفاه و سطح زندگی نیز پاسخگو باشد. رکود اقتصادی تورم  سه رقمی و هزینه هنگفت نگهداری ارتش موجب شد، اختلاف مرزی و قدیمی این کشور با کویت که به 1930 باز‌ می‌گردد، مجدداً مطرح شود و عراق ضمن نام بردن کویت به عنوان «استان نوزدهم» در اوت 1991 به این کشور حمله کند و تنها در مدت 13 ساعت خاندان سلطنتی را به ریاض فراری دهد و ارتش 12 هزار نفری کویت را تقریباً مضمحل کند. آغاز دهه 1990 مصادف با چند رویداد مهم نیز بود، از جمله فروپاشی اتحاد شوروی، خروج مصر از انزوای ناشی از امضای کمپ‌دیوید و برگشت مجدد این کشور به دنیای عرب، تشکیل کنفرانس سران عرب در بغداد و وعده‌های صدام حسین مبنی بر آزادسازی بیت‌المقدس و موفقیت نسبی وی در اغوای حکومت‌های عربی با بهره‌گیری از چهره ضد‌صهیونیستی، برخوردهای اولیه ضعیف و بعضاً خونسردانه ایالات متحده نسبت به وقوع حمله عراق به کویت، پر کردن خلاء ناشی از عدم کسب امتیاز در جنگ هشت ساله عراق علیه ایران، علاقه‌مندی صدام به نمایش قدرت و جبران خلاء فوق و... موجب شدند حاکمیت کویت به عنوان یکی از کشورهای عضو جامعه عرب و حوزه خلیج فارس با خطر روبه‌رو شود و صدام حسین در یک ارزیابی غلط و نسنجیده بدون در نظر گرفتن ملاحظات جهانی به این کشور حمله کند و بلافاصله از طریق قطعنامه‌های 660 و 661 سازمان ملل محکوم و تحریم اقتصادی شود. عراق تنها هفت‌ ماه از آغاز حمله و بعد از عملیات «توفان صحرا» توسط متحدان در 15 فوریه 1991 اعلام صلح مشروط کرد که مورد قبول قرار نگرفت و طی جنگی زمینی (27-23 فوریه 1991) نیروهای عراقی به سرعت زمین‌گیر شدند. تبعات جنگ دوم خلیج‌فارس بر دیگر حاکمیت‌های منطقه نیز محسوس و مشهود بود. به طوری که بسیاری از اختلافات ارضی همزمان با جنگ فوق مجدداً مطرح شدند و این احتمال می‌رفت که کل منطقه با آشوبی جدی و پرمخاطره روبه‌رو شود، مانند اختلافات مرزی یمن و عربستان، عمان و عربستان، قطر با بحرین، کویت و عربستان و بالاخره امارات متحده عربی با ایران بر سر سه جزیره ایرانی (تنب‌ها و ابوموسی). با این وجود همزمان با اختتام جنگ دوم خلیج ‌فارس تقریباً تمامی اختلافات مرزی میان حاکمیت‌ها به توافق، صلح و یا گذشت انجامید. تنها ادعایی که هر روز به شکلی جدید مطرح و تکرار می‌شود موضوع اختلاف شیخ‌نشین شارجه (امارات متحده عربی) با ایران و همان ادعای قدیمی بر سر سه جزیره ایرانی است و این در حالی است که تمامی شواهد و قراین تاریخی، حکایت از مالکیت ایران نسبت به جزایر فوق دارند و کمترین شک و شبهه‌ای در این رابطه وجود ندارد. به هر تقدیر رویداد 11 سپتامبر سال 2002 در ایالات متحده و تخریب برج‌های تجارتی این کشور در نیویورک و تخریب چند مکان دولتی باعث شد مسئله‌ای به نام «تروریسم» مطرح شود و اسامی هفت کشور به عنوان حامیان تروریسم اعلام شود. لازم به ذکر است در فاصله سال‌های 1992-1990 ایالات متحده اقدام به کسب موافقتنامه‌های طویل‌المدت سیاسی و نظامی با بعضی از کشورهای حوزه خلیج‌فارس کرد. با عمان (1990)، عربستان (1990)، بحرین (1990)، کویت (1991)، قطر(1992)، اهداف کلی این موافقتنامه‌ها شامل همکاری‌های نظامی با ایالات متحده، اقدامات مشترک و برگزاری رزمایش نظامی، برنامه‌های آموزشی و تامین تجهیزات نظامی و دفاعی بود.
نتیجه‌گیری:
استراتژی ایالات متحده را از آغاز حضور در خلیج‌فارس می‌توان بدین‌ترتیب از یکدیگر تفکیک کرد. در دوره نیکسون سیاست دو ستونی (ایران نظامی و عربستان مالی)، در دوره جنگ ایران و عراق به صورت موازنه قوا و در دوره کلینتون به شکل مهار دو جانبه (تشویق کشورهای حاشیه خلیج‌ فارس به خرید جنگ‌افزارهای پیشرفته آمریکایی و مهار کشورهای به قول خودشان شورشی یا (Back Lash States) که این استراتژی همچنان دنبال می‌شود به همین دلیل بودجه ارتش‌های عربی خلیج‌ فارس در سال 1990 به نسبت سال‌های دهه 1980 جهشی بی‌سابقه یافت به طوری که بودجه ارتش عربستان سعودی در 1991 به 26/200 میلیون دلار، عمان از 0/612 به 1404 میلیون دلار، امارات از 2/9 به 1634 میلیون دلار، کویت از 1/5 میلیون دلار به 9200 میلیون دلار، قطر از 0/165 به 140 میلیون دلار و بحرین از 0/253 میلیون دلار در سال 1991 به 189 میلیون دلار افزایش یافت و این رقم‌ها حاکی از خرید بی‌محابای جنگ‌افزارهای آمریکایی و تشدید فعالیت دلالان اسلحه در این منطقه است. اشغال نظامی عراق توسط ایالات متحده نیز تبعات چندی بر اوضاع اقتصادی حاکمیت‌های خلیج ‌فارس داشت به طوری که آن را ششمین بحران نفتی پس از جنگ جهانی دوم ذکر می‌کنند. این بحران‌ها به ترتیب عبارتند از: ملی شدن صنعت نفت در ایران (1951 م)، ملی شدن کانال سوئز (1956)، جنگ شش روزه اعراب و اسرائیل (1967)، جنگ رمضان (1973)، نوسان شدید قیمت نفت و افزایش قابل توجه آن به دلیل اوضاع بین‌المللی (1981-1971). پس از جنگ دوم خلیج‌ فارس مسئله تامین امنیت ذخایر انرژی (نظم نوین جهانی نفت) مطرح شد. به علاوه آمارهای موجود نشانگر افزایش تولید نفت خام در اکثر کشورهای حوزه خلیج‌فارس است و بیشترین افزایش تولید متعلق به عربستان سعودی است. در 1990 با 7105 میلیون بشکه در روز و در سال 2003 این رقم به 9817 میلیون بشکه در روز افزایش یافته، این روند به طور نسبی و متفاوت در دیگر کشورهای منطقه نیز مشهود است. عواید ناشی از افزایش میزان صادرات این فرآورده به دلیل عدم برنامه‌ریزی‌های ساختاری و اتکای بیش از حد به استخراج و صدور نفت اکثراً مصارف روبنایی این کشورها را مانند صنعت ساختمان‌سازی و تجهیزات نفتی روآوری به تجمل و مصارف غیر‌ضروری، خرید کالاهای ساخته شده و تکنولوژی‌های وارداتی را تامین ساخته و این کشورها نوعاً با افزایش بیکاری پنهان، تورم اقتصادی، تک محصوله بودن و وابستگی به کشورهای پیشرفته مواجهند و نمی‌توان جهش‌های اقتصادی بعضی از این کشورها را در یکی دو دهه گذشته دائمی و زیربنایی به حساب آورد به خصوص که از لحاظ سیاسی همواره با تنش و مخاطره‌های پیش‌بینی نشده روبه‌رو هستند و بحران‌های منطقه‌ای قادرند به سرعت شالوده‌های سیاسی این سرزمین را مورد تهدید قرار دهند. اختلافات حل نشده مرزی اعم از خشکی و دریایی، رقابت شیوخ و سلاطین حاکم در تحکیم و تثبیت موقعیت و ضعف ساختارهای سیاسی موجب شده اکثر حاکمیت‌های عربی در حواشی خلیج‌ فارس در کنار قدرت‌های مطرح جهان به خصوص ایالات متحده همواره احساس آرامش و تامین امنیت کنند. بدیهی است مشکل عمده این حاکمیت‌ها با جمهوری اسلامی ایران اختلاف عقیده و دکترینی است که در پایان دهه 1970 در اثر تغییر حکومت در ایران به وجود آمده است و این در حالی است که جمهوری اسلامی ایران از آغاز مخالف هرگونه دخالت و سلطه بیگانگان بر این منطقه سوق‌الجیشی و با اهمیت بوده است. تبدیل تدریجی خلیج ‌فارس از یک موقعیت آبراهی و ارتباطی در قرن نوزدهم به موقعیت ژئوپولتیکی تا پایان دوره جنگ سرد و اولویت بهره‌گیری‌های نظامی در نظام بین‌المللی دو قطبی در قرن بیست ‌و یکم و آغازه هزاره سوم میلادی تبدیل به موقعیت ژئواکونومیکی و ژئواستراتژیکی به طور توامان شده. بدیهی است تا زمانی که نیاز جهانی به نفت و گاز به عنوان منابع انرژی‌زا وجود دارد منطقه خلیج ‌فارس همچنان با تحولات و گاهاً تنش‌های ناشی از آن مواجه خواهد بود. نکته آخر اینکه به دلیل کمرنگ شدن بعضی از مفاهیم سنتی سلطه از این پس شاهد بهره‌گیری افزون‌تر از متغیرهایی جدید و مدرن نظیر حفظ و تامین امنیت، بسط دموکراسی، مبارزه با تروریسم بین‌المللی، حقوق بشر و... خواهیم بود و آنچه از اولین حضور بیگانگان تا امروز همچنان ثابت و لایتغیر باقی مانده در دو بعد محتوایی، استراتژیکی و ژئواکونومیکی تلخیص می‌شود با این تفاوت که در حال حاضر استراتژیک بودن منطقه کاملاً منوط به شق ژئواکونومیکی آن است و این دو کاملاً بر یکدیگر اثر گذارند و نمی‌توان آنها را منفک و مستقل کرد. حاکمیت‌های عرب منطقه هم لاجرم از این دو عامل تاثیر می‌پذیرند، و در رابطه با متغیرهای ذکر شده ملزم به تدوین سیاست خارجی و حتی سیاست داخلی خود هستند.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات