فرشید خدادادیان/ کارشناس ارشد تاریخ مؤلف و پژوهشگر تاریخ نفت
همزمانی تلاش برای کشف و استخراج نفت با مقدمات انقلاب مهم مشروطه در این سرزمین بسیار قابل توجه و تأملبرانگیز است. واگذاری امتیاز نفت ایران به ویلیام ناکسدارسی انگلیسی توسط مظفرالدین شاه قاجار انجام پذیرفت که طرفدار سیاستهای اقتصادی غیر مردمی در روزگار خود بود. (آبراهامیان، ص 615)
همزمانی انقلاب مشروطه و اکتشاف نفت
مظفرالدین شاه که از سال 1275 تا 1285 خورشیدی بر ایران حکومت کرد علاوه بر واگذاری امتیاز نفت، بهداری و امتیاز عوارض جادهای را به بانک شاهی بریتانیا و همچنین ایجاد کارخانههای جدید آجرسازی، بافندگی، تلفن و تلگراف را نیز به شرکتهای اروپایی واگذار کرد. البته مظفرالدین شاه پا را از این هم فراتر نهاد و برای اینکه اروپاییان احساس امنیت سرمایهگذاری بیشتری داشته باشند ریاست کل گمرک کشور را نیز به فردی بلژیکی به نام مسیو نوز واگذار کرد. (ملکزاده، ج1، ص 140) طبیعی بود که چنین واگذاریهایی هنگامی که با مجبور کردن بازرگانان داخلی به پرداخت تعرفه بیشتر، افزایش مالیات بر زمینها و کاهش مستمری متولیان موقوفات و اعمال کنترل شدید بر موقوفات همراه شد، منجر به این شد که طیفهای مختلفی که تنها در مخالفت با شاه همرأی بودند در کنار هم و در مقابل وی صفآرایی کنند و مبنای انقلاب مشروطه را پیریزی کنند. در حالی که در کوهتپههای جنوب و غرب ایران گروه حفاران نفت به سرپرستی رینولدز نفت را جستو جو میکردند، در تهران و آذربایجان شعلههای انقلاب در حال شعلهور شدن بود و در اعتراضات و اعلامیههای انقلابی همه جا از شاه برای به تاراج دادن ثروت کشور از جمله نفت و بیتوجهی به خواست عمومی اعتراض میشد، (براون، ص 171) تلاش انقلابیون سرانجام به پیروزی ایشان در مرداد 1285 (ش) برابر با آگوست 1906 انجامید.
مظفرالدین شاه نیز در چهاردهم دی ماه همان سال، پنج روز پس از آنکه قانون اساسی جدید را امضاء کرده بود، درگذشت و آنقدر زنده نماند تا نتیجه امتیاز واگذار کرده را در پنجم خرداد (1287 ش) ببیند. این اتفاق در روزگار آغازین سلطنت محمدعلی شاه روی داد و همزمانی صدای غرش فوران نفت از چاه شماره یک میدان نفتون با غرش توپهای لیاخوف روسی بر مجلس بهارستان در خرداد 1287 نیز در نوع خود تأملبرانگیز است. این به آن معناست که صنعت نفت ایران در استبدادیترین شرایط سیاسی و نابسامانترین شرایط داخلی کشور زاده شد. به همین دلیل بود که انگلستان به جای هماهنگی با دولت مرکزی با خوانین و شیوخ منطقه قرارداد امضا کرد. شاهد این مسأله قرارداد شرکت نفت انگلیس و بختیاری است که نماد بارز عدم تمرکز قدرت سیاسی در روزگار تولد صنعت نفت در ایران محسوب میشود. (قراردادهای نفت، ج یک، ص 50)
یکی دیگر از افرادی که انگلیسیها با او وارد مذاکره شدند «شیخ خزعل» نام داشت. شیخ که ادعای خودمختاری داشت و از انگلستان میخواست در ازای همکاری با آن کشور از حکمرانی وی بر جنوب ایران حمایت کند. (یعقوبینژاد، ص 11)
تعامل انگلستان با شیوخ و خوانین جنوب ایران خود منشاء تحولات سیاسی مهمی در این منطقه از ایران بود. وجود نفت باعث میشد انگلستان همیشه اختلافات حکومت مرکزی با ایلات و عشایر با یکدیگر را دامن بزند و این سیاست تفرقهافکنی خود منشاء اتفاقات مهمی در تاریخ سیاسی ایران بوده است. وجود نفت در ایران همچنین باعث شد توجه بینالمللی به این کشور افزایش یافته و گاه به فشار و اعمال نفوذ نیز بینجامد.
پدیدهای نو در ایران ظهور کرده بود و در سده نوین تقریباً بر همه جوانب زندگی ایرانیان از فرهنگ تا سیاست و اقتصاد سایه افکنده بود. (کاتوزیان، ص 112)
ایران در جنگهای جهانی
هنوز تأسیسات نفت در ایران به طور کامل مستقر نشده بود که جنگ جهانی اول آغاز شد. ایران نیز به جرم داشتن نفت محکوم بود در جنگ درگیر شود چرا که انگلستان در جنگ درگیر بود و اهمیت نفت ایران برای انگلستان و متفقین را چرچیل به خوبی پس از پایان جنگ اعلام کرد. آنجا که در مورد تأثیر نفت ایران در پیروزیشان گفت: «حیات ما به آن وابسته بود.» (ریس طوسی، ص 29)
نفت ایران علاوه بر تأثیر سرنوشتساز در جریان جنگ جهانی اول در داخل مملکت نیز منشاء تغییرات اساسی در نظام حکومتی بود. هنگامی که جنگ پایان یافت سرنوشت ایران نامعلوم بود. در مرکز استبداد دیرینه ایرانی جای خود را به یک نظام از هم گسیخته داده بود. حضور سربازان انگلیسی در مناطق جنوبی آثار حاکمیت و استقلال ایران را از بین برده بود و همزمان در ورای مرزها تکهتکه شدن سرزمین اعراب و همچنین حاکمیت بلشویکها در روسیه عوامل جدیدی را وارد معادلات قدرت منطقه کرده بود.
چنین اوضاع ناآرامی زمینهساز تغییر حکومت از خاندان قاجار به پهلویها بود. سوم اسفندماه 1299 خورشیدی کودتا به وقوع پیوست و رضاخان میرپنج در فراز و نشیبی به رضا شاه تبدیل شد تا انگلستان حاکمیت مطمئنتری بر سرزمینی داشته باشد که از منابع نفت آن سودمند است. شاه جدید تلاش کرد حرکتی را در جهت مدرنیسم آغاز کند که البته بسیار سطحی بود. هزینههای طرحهای نوسازی خود به رشد مداوم واردات ایران انجامید و نیازهای ارزی ناشی از آن نیز طبیعتاً از محل درآمد نفت تأمین میشد. این مسأله به افزایش توجه به نفت و کمتوجهی به صنایع دیگر، کشاورزی و صادرات غیر نفتی انجامید. اقتصاد تک محصولی ایران از این نقطه رسمیت یافت. این اقتصاد وابسته به نفت علاوه بر مشکلات مربوط به خود در عرصه سیاسی نیز به ایجاد فاصله بین حکومت و ملت انجامید. حکومت به واسطه اطمینان از درآمد نفتی و بینیازی به درآمد مرده همچون مالیات، عوارض و... نه تنها خود را نسبت به ملت پاسخگو نمیدید بلکه این حق را احساس میکرد که خود را ولینعمت مردم بداند. تحولات سیاسی ایران در روزگار منتهی به جنگ جهانی دوم و سالهای پس از آن، عموماً ساختاری اینگونه داشت. وقتی جنگ جهانی دوم آغاز شد، نفت ایران یک بار دیگر تأثیرگذاری خود را در معاملات جهانی به نمایش گذاشت. هر چند ایران در این جنگ اعلام بیطرفی کرده بود اما وجود نفت کافی بود تا ایران در شهریور 1320 به اشغال ارتش روسیه و انگلیس درآید. (یعقوبینژاد، ص 117)
از شهریور 20 تا بهمن 57
شهریور 1320 پایان حکمرانی رضا شاه بود و فرزندش محمدرضا جانشین وی شد تا منابع نفتی ایران یک بار دیگر برای انگلیس بیمه شود و تمامی این تحولات ناشی از وجود نفت در این سرزمین بود. چنانچه پس از انتقال قدرت به محمدرضا شاه پهلوی نیز تأثیر نفت همچنان بر تحولات سیاسی ایران مشهود بود و پس از آن نفت منشاء یک تحول مهم سیاسی داخلی نیز بود؛ تلاش برای ملی کردن صنعت نفت، این تلاش و جنبش مردمی حاصل از آن، پیامدهای ماندگاری برای توسعه سیاسی کشور به همراه داشت چنانچه از آن پس همواره بر عقاید سیاسی، نگرشها و حوادث ایران نفوذ و تأثیر داشته است. (گازیوروسکی، ص 21) قانون ملی شدن نفت مصوب بیستونهم اسفند 1329 و همچنین مواد یک و دو اساسنامه شرکت ملی نفت ایران که جنبه قانونی نیز یافته بود صراحتاً اعلام میکرد اکتشاف و استخراج و بهرهبرداری نفت باید در دست دولت ایران باشد و واگذاری آن به شرکتهای خارجی خلاف قانون است. (امیر علایی، ص 199) این قانون طبیعتاً خلعید از شرکت نفت انگلیس و ایران را در پی داشت که به بزرگترین چالش بین انگلستان و ایران منجر شد و حتی میانجیگری ایالات متحده نیز نتوانست مشکل را حل کند.
اصرار سیاسیون و افکار عمومی ایران بر حق مسلم خود، کودتا علیه دولت ملی دکتر مصدق را به دنبال داشت؛ کودتایی با همکاری انگلیس، آمریکا و دربار ایران، و آمریکاییها دستمزد خود را از این همکاری با مشارکت در خوان نفتی ایران دریافت کردند.
کنسرسیوم نفت پس از کودتای 28 مرداد 1332 بهرهبرداری از نفت ایران را در دست گرفت. ابرقدرت جهان در حال تغییر بود و قدرت جوان ایالات متحده در مناطق مختلف خود را به رخ میکشید. در خاورمیانه نفت ایران را به ژاندارم منطقه برای آمریکا و متحدانش تبدیل کرد تا کشورهای حوزه خلیجفارس نتوانند بر بازار نفت تأثیر تعیینکنندهای داشته باشد. اما درآمد نفت به جای آنکه زیرساختهای توسعه واقعی را فراهم کند بیشتر به میلیتاریستی شدن قدرت حاکم و فاصله گرفتن بیشتر از مردم انجامید.
درآمدهای نفتی که میتوانستند اساسیترین کارهای عمرانی و آیندهساز را به انجام برسانند به فاصله طبقاتی بیشتر دامن زدند. اعتراض طبقه متوسط و کارگر که همراهی طیف مذهبی را به همراه داشت سرانجام یکی از مهمترین تحولات سیاسی معاصر ایران را رقم زد. (آبراهامیان، 629)
انقلاب 1357 پاسخ مردم به نظامی بود که درآمد نفت را نه برای رفاه مردم بلکه برای حکمرانی بر ایشان هزینه میکرد. دور شدن از سنتها و اعتقادات مذهبی مردم، سختگیری بر نیروهای روشنفکر، مشکلات اقتصادی طبقه متوسط و افزایش حاشیهنشینی در شهرهای بزرگ دست به دست هم دادند تا سلطنتی را که با پول نفت، احساس ابرقدرت بودن میکرد از داخل سرنگون کند.
جنگ تحمیلی
تأثیرگذاری نفت در سرنوشت سیاسی ایران به اینجا ختم نشد. قرار گرفتن منابع اصلی نفت و گاز ایران در استان خوزستان و همجواری آن با کشور عراق باعث شد، صدام حسین حاکم بعثی عراق به ایران لشگرکشی کند. ایران یک بار دیگر به جرم داشتن نفت مورد حمله قرار گرفت. و در این منطقه اگر نفت بهانه طمع بود، رشادت مبارزان صنعت نفت در عرصه تولید و جلوگیری از قطع جریان حیاتی نفت برای اقتصاد مملکت تحت جنگ از عوامل مهم پیروزی در مقاومت هشتساله بود. در تمامی یک صد سال گذشته، نفت برای ایران منشاء تحولات سیاسی فراوان بود و این سرزمین همچنان وابسته به نفت است؛ امری که لزوم توجه به سالروز اکتشاف و آغاز عصر نفت در ایران را بیش از پیش ایجاب میکند. تاریخ علم دانستن گذشته برای درک حال و ساختن آینده است و ثبت روزهای مهم تاریخی مجالی خواهد بود برای بازبینی گذشته و ساختن آینده.
منابع در روزنامه موجود است.