فرید مرجایی
ترجمه: علیرضا عبادتی
استفاده از شکنجه در گزارشهای متعدد توسط شاهدان عینی و کسانی که جان سالم به در بردهاند یا آنکه در این رویدادها حضور داشتهاند و همچنین گزارشهایی که از صلیب سرخ، افبیآی و ارتش آمریکا و سایر مقامهای بلندپایه نشت کرده، به تائید رسیدهاند. «مارک دانر» در کتابی 600 صفحهای اسناد و مستندات را از منابع رسمی ایالات متحده و صلیب سرخ گردآوری کرده است. این مستندات شیوههای شکنجه عاملان، سربازان و پیمانکاران خصوصی ایالات متحده را توصیف میکند. (نام کتاب «شکنجه و ترور» نوشته مارک دانر است که نیویورک ریویو آو بوکس سال 2004 منتشر کرده است.) مستندات خود گویای وقایع هستند. انکارهای سرسری و ظاهری دولت گاهی چنان عمدی است که این ذهنیت را ایجاد میکند، آمریکاییها میخواهند از شهرت در زمینه شکنجه به عنوان وسیله ارعاب و تضعیف روحیه تروریستها استفاده کنند. برای آمادهسازی روانی سربازان روشی که به کار گرفته میشود از انسانیت انداختن مردم عادی به همان اندازه جنگجویان و مبارزان است. همواره تعمیم شکنجه در به اصطلاح جنگ علیه ترور صورت گرفته است. چون بوش رئیسجمهور آمریکا و سایر مقامهای بلندپایه به کرات در توصیف دشمن از الفاظی بهره گرفتهاند که عاری جلوه دادن دشمن از انسانیت تلقی میشود. سربازان آمریکایی (و حتی مردم عادی) همیشه این پیام را از فرماندهان نظامی و غیرنظامی از پنتاگون گرفته تا کاخ سفید شنیدهاند که تمام مخالفان ایالات متحده در جنگ علیه ترور مستحق مرگ هستند. از آثار عاری جلوه دادن دشمن از انسانیت این است که به نظامیان آمریکایی القا میشود: نه تنها هنجارهای ملی و بینالمللی در مورد رفتار قانونمند با تروریستها میتواند به حالت تعلیق درآید [نادیده انگاشته شود] بلکه حتی هنجارهای مذهبی و غیرمذهبی پذیرفته شده در میان مردم نیز در جنگ علیه ترور کاربرد ندارد. با این دیدگاه دشمن شیطان و پلید است. در ژوئیه 2004 وزارت دفاع در توصیف دشمن از عبارت Universal Adversary بهره گرفت که میتوان «خصم همگانی» ترجمه کرد. در بعضی از محافل مذهبی به خصوص بنیادگرایان پروتستان ـ حتی داخل نظامیان ایالات متحده (آکادمی نیروی هوایی) ـ تلویحاً یا آشکارا جنگ در عراق و علیه ترور را رویارویی بین خدا و شیطان تلقی میکنند. جنگ همواره هولناک بوده است؛ صدور جواز سادیسم (آزارگری) و بیرحمی بیجا همیشه در شرف وقوع است. اما کسانی که میجنگند فقط در صورتی میتوانند تحمل و طاقت خود را حفظ کنند که ساختار اخلاقی ارتش آنها دست نخورده باقی مانده باشد.
متوسل شدن به شکنجه در کنار بیتوجهی به مشروعیت بینالمللی نادیده گرفتن افکار عمومی و قوانین بینالمللی و نیز برخلاف خواست باطنی مردم عادی همگی نشان میدهد دولت بوش تصمیم گرفته است خارج از چارچوب اخلاقی جامعه مدرن و تمدن دموکراتیک عمل کند. این جمله یک قضاوت اهانتآمیز و نامعقول نیست بلکه براساس ادله بر شواهد و به شکلی منطقی شکل گرفته است. به نظر میرسد که دولت بوش انتخاب عجیبی کرده است به خصوص که این حکومت بیش از هر حکومت دیگری در تاریخ خود را با راستی، مذهب و با مسیحیت مربوط میداند.
«جان مککین» سناتور جمهوریخواه ایالت آریزونا لایحهای به کنگره تقدیم کرد که در آن درخواست شده بود شکنجه غیرقانونی اعلام شود. او خود در دوران جنگ ویتنام اسیر شده بود و دیدگاههای او علیه شکنجه بسیار قوی و محکم است. کاخ سفید خواهان معافیت سیا از قوانین ضدشکنجه است و نشان داده است اگر بتواند، لایحه ضدشکنجه تقدیم شده به کنگره را وتو میکند. التزام کشورهای قدرتمند به ارزشهای اساسی بشردوستانه بر اشتیاق سایر ملل به اقدام مشابه اثر میگذارد. بدرفتاری با زندانیان و اسرای جنگی، سربازان ما را با این مخاطره مواجه میکند که در صورت به دام افتادن رفتار مشابهی با آنان صورت پذیرد. چند هفته پیش آشکار شد که چنی معاون اول رئیسجمهور و دیوید ادینگتون رئیس ستاد جدید وی (که به آقای شکنجه معروف است)به سناتور مککین نزدیک شدند و محرمانه از او خواستند که زبان لایحه یاد شده را تغییر داده و اجازه انجام بعضی از انواع شکنجه را بدهد. به گفته دیدهبان حقوق بشر رایس که هنگام عزیمت به اروپا از سیاستهای ایالات متحده دفاع کرد به غلط و تلویحاً گفت که ایالات متحده از هیچ روش غیرقانونی استفاده نکرده است. رایس طی سفر کوتاه دیپلماتیکش در اروپا گفت: «ایالات متحده اجازه شکنجه زندانیان و اسرای جنگی را صادر نمیکند. تحلیلگران و مفسرانی نظیر «مورین دود» Maureen Dowd از نیویورکتایمز (7 دسامبر 2005) اعتقاد دارند که رایس با کلمات بازی و خود را پشت الفاظ و اصطلاحات حقوقی پنهان میکند. او میگوید از دیدگاه دولت انسانهایی که در گوانتانامو یا سایر زندانهای زنجیرهای محرمانه در سراسر شرق اروپا و مرکز آسیا نگهداری میشوند «زندانی» تلقی نمیشوند بلکه «جنگجویان دشمن» Enemy Combatants به حساب میآیند. بنابراین حتی اگر آن افراد با رفتارهای غیرقانونی مواجهند جمله رایس غلط نیست چون او گفته است: «زندانیان و اسرای جنگی» شکنجه نمیشوند. مورین دود در ادامه میگوید: «در دولت بوش، انسانها از کمر آویزان شده و به دستگاه تناسلی آنان الکتریسیته وصل شده است، به بدنشان مواد مخدر تزریق شده و از تکنیک شکنجه تحت عنوان Waterboarding استفاده شده است، در این تکنیک تا حد خفگی روی فرد آب میپاشند. حتی در دموکراسی هم تنش بین صاحبان قدرت و اقتدار مدنی به وجود میآید. اکثر ناظران مطلع نیستند تکنیکهایی که اکنون در سراسر جهان شکنجه تلقی میشوند پنهانی و بیسر و صدا است، در اصطلاح Stealtht است یعنی آثار فیزیکی و قابل مشاهده در قربانیان بر جای نمیگذارد. به خاطر آنکه در دموکراسی شفافسازی، پاسخگویی و نظارت بینالمللی نسبتاً بالا است به ناچار مجبورند به انواعی از شکنجهها روی آورند که آثار آن قابل مشاهده یا قابل اثبات نباشد.
پروفسور داریوش رجالی از دانشکده رید Reed که در حوزه شکنجه صاحبنظر است 20 سال از زندگی خود را صرف تحقیق در مورد شکنجه در عصر تجدد و دولتهایی کرده که از آن حمایت میکنند یا به عنوان یک روش متداول از آن بهره میگیرند. رجالی در کتابش تحت عنوان: «شکنجه و دموکراسی» توضیح میدهد روشهای مخفیانه و بدون آثار و علائم Stealthy methods به آن دسته از شیوههایی اطلاق میشود که هیچ نشانه یا علامت قابل مشاهدهای (از قبیل زخم یا خون یا خونمردگی) در قربانی بر جای نمیگذارد. این نکته توجه ما را به خود جلب میکند که تکنیکهای بدون آثار و علائم قابل مشاهده بیشتر در دموکراسیها به چشم میخورد تا در حکومتهای استبدادی.
کشورهای دموکراتیک که از شکنجه برای به دست آوردن اطلاعات جاسوسی و یا تنبیه استفاده میکنند آشکارا ترجیح میدهند که به روشهایی نظیر شوک الکتریکی، شکنجه با آب و یخ و آزار و اذیت قربانی با قرار دادن وی در شرایط غیرقابل تحمل ابزارهای صوتی و مواد مخدر متوسل شوند که ایجاد درد میکند اما جراحت ماندگار بر جای نمیگذارد تا قربانی نتواند آثار شکنجه را به خبرنگاران، ناظران حقوق بشر و کمیتههای کنگره گزارش دهد. مزیت شکنجه بدون آثار و علائم این است که حساسیت افکار عمومی مخالف و حساسیت ناظران را کمتر برمیانگیزد. تکنیک شکنجهای که رجالی توصیف میکند به چهار میخ کردن معروف است که بریتانیاییها اواخر قرن نوزدهم ابداع کردند بعد گشتاپو و آفریقای جنوبی در قرن بیستم از آن اقتباس کردند. برزیلیها نام اینگونه شکنجه را «ویتنام» گذاشتند و اتحاد جماهیر شوروی آن را از سیا آموخت. شکنجه موجب ورم پاهای قربانی میشود تا جایی که اندازه آن دو برابر میشود و این تورم به قدری دردناک است که قربانی نمیتواند در هیچ جهتی حرکت کند. ضربان قلب قربانی افزایش مییابد و ممکن است از حال برود. اگر این نوع شکنجه دو روز ادامه پیدا کند میتواند کلیههای قربانی را از کار بیندازد.
نحوه شکلگیری تکنولوژی کنونی شکنجه
برخی از مقامهای فعال در حقوق بشر وکلای بازداشتشدگان و سایر کسانی که با روش کار در گوانتانامو آشنایند بر این باورند که مشکلات این مراکز مخفی نگهداری بازداشتشدگان ـ که به آن سایتهای سیاه میگویند ـ در اثر تصادف و اتفاق به وجود نیامده بلکه حاصل تلاش نظامیافتهای است که عوامل نظامی و امنیتی طراحی کردهاند. این منتقدان میگویند روشهای بسیار متنوع و عجیبی که مدام در حال پدیدار شدن است به سالها تحقیق دانشمندان آمریکایی در مورد طبیعت روانشناختی جنگافزارها و مبحث «اسارت» باز میگردد. تحقیاتی که در طول جنگ سرد آغاز شد بعد از حادثه یازده سپتامبر دوباره توجهها را به خود جلب کرد و زمانی که دولت بوش، چنی و رامسفلد اعلان «جنگ علیه ترور» دادند احساس نیاز به بیرون کشیدن اطلاعات از بازداشتشدگان افزایش یافت. «جین میر» در مقالهای مهم تحت عنوان «آزمون» در نیویورکر پرده از این حقیقت برداشت که چگونه نظامیان آمریکا در گوانتانامو از همان شیوههایی بهره گرفتند که در دوران آموزش نحوه تحمل آن شکنجهها را تعلیم میدیدند. منتقدان میگویند از زمان 2001 پرسنل بخش پزشکی و علم نقش مهمی ایفا کردند که بخش اعظم آن محرمانه باقی مانده است.
«لئونارد روبنشتاین» مدیر اجرایی موسسه «پزشکان حقوق بشر» میگوید: «استفاده از تکنیکهایی که در شخصیت فرد اختلال عمیق ایجاد میکند اکیداً غیرقانونی و غیراخلاقی است. اما این درست همان کاری است که بازجویان انجام میدهند تا مردم را وادار به حرف زدن کنند.» به دست آوردن اطلاعات کامل در مورد سوء رفتار روانشناختی و پزشکی با بازداشتشدگان غیرممکن است، بخشی از دلایل آن هم این است که وزارت دادگستری ایالات متحده برخلاف تمام هنجارهای ملی و بینالمللی مانع دسترسی حقوقدانان به سوابق پزشکی بازداشتشدگان میشود. ظاهرا پیراپزشکان به شکل متداول اخلاق حرفهای پزشکی را زیر پا میگذارند. یکی از این پیراپزشکان که قصد داشت میزان آسیب را به روش کالیبراسیون اندازهگیری کند به بازجو میگوید: «به اطراف چشمانش ضربه وارد کن نه به چشمهایش.» سال 1975 «انجمن پزشکی جهان» بیانیهای صادر کرد که در آن پرسنل پزشکی از مشارکت در شکنجه و سوء رفتار حتی به عنوان ناظر منع شدهاند.
در دادگاه نورنبرگ بعد از جنگ جهانی دوم انزجار از وحشیگری نازیها باعث استقرار قواعد و قوانینی شد که مانع سوء رفتارها به کمک پزشکی میشوند و حتی امنیت ملی هم نمیتواند به عنوان دلیل یا بهانه این سوء رفتار مورد استفاده قرار بگیرد. ماه گذشته مقالهای در ژورنال پزشکی نیوانگلند به چاپ رسید و فاش کرد که براساس سیاستهای جدید نظامی کارکنان بخش مراقبتهای پزشکی در گوانتانامو موظفند در صورت درخواست اطلاعات کلینیکی در اختیار تیم بازجویی قرار دهند تا برای «درهم شکستن» زندانیان مورد استفاده قرار گیرد. «دکتر ویلیام وینکنوردر» دستیار وزیر دفاع در امور پزشکی و بهداشت اذعان کرده است که تعدادی از پرسنل بخش علمی و پزشکی ـ از جمله روانشناسان و روانکاوان ـ در گوانتانامو مشغول به کارند اما مراقبتهای پزشکی به بازداشتشدگان ارائه نمیدهند. جملهای که دکتر وینکنوردر به کار میبرد این است که این متخصصان حرفهای برای «درمان» در آنجا حضور ندارند بلکه از مهارتهایشان برای «کمک به بازجویان» استفاده میکنند. به بیان دیگر نقش آنها تامین خدمات درمانی نیست بلکه بیشتر «وظایف دیگری» را به اجرا درمیآورند. کسانی که چنین پستهای مشاورهای دارند اعضای «گروههای مشاور متخصص در علوم رفتاری» موسوم به BSCT هستند. آنها در دپارتمان «اطلاعات [جاسوسی] نظامی» میگنجند. این افراد در ارتباط با برنامهای کار میکنند که بودجه آن را پنتاگون تامین میکند و به SERE موسوم است که مخفف چهار کلمه Survival بقا، Evasion گریز، Resistance مقاومت و Escape فرار است. نیروی هوایی نیز دورههای آموزشی آن را به اجرا گذاشت. این دورهها بعد از پایان جنگ کره طراحی شد که در آن خلبانان و پرسنلی آموزش میدیدند که احتمال اسیر شدن آنان بالا بود و میبایست در برابر انواعی از بدرفتاریها مقاومت کنند. بعد از جنگ ویتنام این برنامهها بسط و گسترش یافت اما جزئیات دورههای آموزشی این برنامه محرمانه شد.
براساس منابعی که «جین میر» در مجله نیویورکر به آن اشاره کرده عده کمی از روانشناسان و پرسنل پزشکی به برنامههای SERE در فورتبراگ پایگاه نظامی جورجیا نظارت داشتند. در زمان آموزش این افسران طی دوره بدرفتاری روحی ـ جسمی، سوپروایزرها با احتیاط و به طور نامحسوس پیشرفت کار را چک میکنند و در فواصل مشخص و مکرر به بررسی نمودارها و رکوردهای وضعیت رفتاری و جسمانی آنان میپردازند. آزمایشهای متعددی انجام میشود تا سطح استرس افراد در حال آموزش مستندسازی شود. این آزمونها توسط دانشمندان مرتبط به برنامه SERE هدایت میشود. این دانشمندان نمودارهای دقیقی از میزان «کورتیزول» خون و بزاق افراد تحت آموزش به دست میآورند. کورتیزول هورمونی است که در شرایط استرس افزایش مییابد. این دادهها و اطلاعات برای درک عواملی به کار میرود که قادرند در فرد تحت آموزش حداکثر اضطراب را به وجود آورند. تئوری پشت این برنامه SERE این است: سربازانی که در دوران آموزش در معرض رفتارهای کابوسگونه قرار میگیرند بهتر برای جنگ با ترور و رویارویی با شرایط واقعی تجهیز میشوند. بنابراین این برنامه مخزنی از دانش درباره روشهای بازجویی با استفاده از زور و خشونت است. دانشمندان برنامه یاد شده آموختهاند که یکی از محرکهای اضطراب و استرس حاد ایجاد محیطی است که در آن عدم قطعیت افراطی حاکم باشد برای مثال: سر فرد در حال آموزش با کلاههای متصل به لباس پوشانده میشود، الگوی خواب آنها را به هم میریزند؛ برای دوره طولانی آنان را گرسنه نگاه میدارند، آنان را برهنه میکنند؛ آنان را در محیطی قرار میدهند که درجه حرارت بینهایت بالا است و در نهایت این افراد تحت آموزش تحت بازجویی شدید توسط کسانی قرار میگیرند که نقش دشمن اسیرگیرنده را بازی میکنند. تحقیقات در روانشناسی اجتماعی نشان داده است که ظرفیت فرد برای «حفظ تسلط بر خویشتن» ـ یعنی توانایی کنترل رفتارهای خود ـ در شرایط اضطراب شدید، کمبود خواب و تلاش برای تحمل درد به شکل قابل توجهی تضعیف میشود. بعد از حادثه یازده سپتامبر مشکل ویرانگر زمانی به وجود آمد که تکنیکهای مورد استفاده برای آموزش افسران برای بازجویی بازداشتشدگان مورد بهرهبرداری قرار گرفت. بازجوییکنندگان و اعضای «مشاوران متخصص در علوم رفتاری» BSCT در گوانتانامو از همان تکنیکهای خشن مشابه همان روشهایی بهره گرفتند که در برنامه SERE به کار میرفت. ایدههایی که اندیشیده شده بود تا توانایی و مقاومت آمریکاییها را هنگام اسارت بالا ببرد اکنون به دست کسانی افتاده بود که از آن برای بیرون کشیدن اطلاعات از دستگیرشدگان استفاده کردند. «جین میر» از مجله نیویورکر با تنی چند از دانشآموختگان مرکز آموزش SERE مصاحبه کرده است. برخی از آنان گفته بودند که «ابوغریب و گوانتانامو به احتمال زیاد به عنوان آزمایشگاهی مورد استفاده قرار گرفته که تمام آن تکنیکها مورد آزمایش قرار گیرند.» به نظر میرسد که دورههای آموزش و مباحث مطرح شده در SERE به شکل نظامیافته (سیستماتیک) برای بازجویی در آن سایتهایی که در بالا به آن اشاره شد مورد استفاده قرار گرفتهاند. میتوان اصل خاستگاه رفتارهای نگرانکننده در ابوغریب را در برنامههای درسی SERE جستوجو کرد، مانند Waterboarding (خفه کردن با آب)، تجاوز، تهدید به تجاوز، تحقیر جنسی، ناسزا و بیاحترامی به کتاب مقدس، قرار دادن در معرض دمای شدید، محبوس کردن در فضای تنگ برای مدت طولانی، استفاده از سگ برای به وحشت انداختن، ممانعت از خواب و در نهایت استفاده از مواد مخدر. تکنیکی که در آن به کتاب مقدس یا انجیل توهین میشود به «تنگنای مذهبی» religious dilemma معروف است. در تکنیک واتربوردینگ (خفگی با آب) قصد این است که بازجوییشونده تا حدی مورد آزار قرار گیرد که احساس خفگی به معنای واقعی به وی دست دهد. یکی دیگر از تکنیکهایی که ظاهراَ در گوانتانامو مورد استفاده قرار گرفت و به این ترتیب جنبه علنی پیدا کرد ایجاد «استرس در اثر صدای ناهنجار» است. در این روش از صدای موسیقی بلند، صدای گریه یا گریه نوزاد برای مدت طولانی استفاده میشود. منتقدان مدعیاند که برنامه SERE زمینهای را فراهم آورد که تکنیکهای بازجویی در بوته آزمایش قرار گیرند به خصوص تکنیکهایی که با سه مسئله تجاوز جنسی، مسائل شرمآور و تحقیرآمیز سر و کار دارند. یکی از روشهای نگرانکننده استفاده از «تجاوز تصنعی» یا mock rape است. در این شیوه یک افسر زن پشت یک پرده فریاد میکشد و طلب کمک میکند و این تصور در بازجوییشونده به وجود میآید که یک تجاوز به عنف در جریان است در این شرایط به بازجوییشونده میگویند اگر میخواهد آن زن نجات پیدا کند باید با بازجوییکنندگان همکاری کند.
گزارشهایی منتشر شده است که چند تن از مقامهای بلندپایه در دپارتمان اطلاعات ارتش تحت تاثیر آثار و کارهای «دکتر مارتین سلیگمان» از دانشگاه پنسیلوانیا در دهه 1960 قرار داشتند. آزمایشهایی که او طراحی کرده بود شباهت زیادی به آزمایشهای رفتاری و روانی کلاسیک در مورد سگها داشت که در آن سگها در معرض شوکهای الکتریکی قرار میگرفتند و رفتارشان تحت مراقبت ویژه بود.
«النا نایتینگل» متخصص اطفال و یکی از نویسندگان کتاب گلچین مقالات درباره پزشکان و شکنجه در سال 1985 تحت عنوان «درهم شکستن جسم و روان» میگوید: «متخصصان علوم پزشکی اغلب دعوت به همکاری در زمینه شکنجه میشوند چون مردم به پزشکان اعتماد میکنند و شکنجهگران هم همین را میخواهند. چون پزشکان میدانند که چطور فرد را تحت شکنجه زنده نگاه دارند تا اطلاعات بیشتری از آنان بیرون کشیده شود.»
از زمانی که نقش تیمهای مشاورهای متخصص در علوم رفتاری، روانکاوان و روانشناسان در این امور آشکار و علنی شده موضوع مشارکت آنان در این مسائل را در معرض انتقاد، خشم و اعتراض انجمنهای پزشکی قرار داده است.
با توجه به مشارکت حرفههای مربوط به مراقبتهای پزشکی (پزشکان و روانشناسان) در بازجوییهای همراه با بدرفتاریی و خشونت «دکتر رابرت لیفتون» با سابقه تحقیقات 50 ساله روی مسائل اخلاقی معتقد است: «عنصر اصلی در رفتار پزشکان نازی (که همچنین در شیلی زمان پینوشه و آفریقای جنوبی زمان آپارتاید صدق میکند) Socialization to atro city است که میتوان «بار آوردن فرد برای وحشیگری» ترجمه کرد. زمانی که سیاست دولت این باشد در آن صورت یک پزشک دوران نازیها در آلمان طبیعی است که به این سیاستها جامه عمل بپوشاند حتی اگر به تمام جزئیات ایمان نداشته باشد یعنی آن پزشک اطلاعات و مهارت خود را در اختیار سیاستهای دولت قرار میدهد و حتی این اطلاعات در جهت بدرفتاری با انسانها مورد استفاده قرار میگیرد. به این ترتیب در وضعیت کنونی نیز شرایطی به وجود آمده که از لحاظ روانشناختی و نظامی حتی مردم عادی ـ که نه بهتر و نه بدتر از من و شما هستند ـ برای وحشیگری و خشونتبار میآیند. «دکتر لیفتون» به این نکته اشاره کرده که بسیاری از پروتکلها (توافقنامهها) پزشکان را از مشارکت در شکنجه منع میکند، اما این پروتکلها باید روزآمد شده تا با ویژگیهای عصر حاضر همخوانی داشته باشد و در مورد بازداشتشدگان گوانتانامو و سایر زندانهای مخفی اروپا و غیره نیز مصداق پیدا کند. یک پزشک نمیتواند در آن واحد هم شفادهنده و هم درهم شکننده انسانها حین روند بازجویی و شکنجه باشد. چنین رفتاری از پزشکان قابل قبول نیست چون آنان باید خود را با سازمان یا نهادی وفق دهند که به آن تعلق دارند. سالها ارتش آمریکا متهم شده است که «مدرسه شکنجه» را برای آموزش افسران آمریکای لاتین در «مدرسه عالی آمریکاییها [سه بخش آمریکای شمالی، جنوبی و مرکزی]» حفظ کرده است. (این مدرسه بعدها به «موسسه نیمکره غربی برای همکاریهای امنیتی تغییر نام دارد»). مدرسه یاد شده ابتدا در پاناما دایر شد اما زمانی که پاناما استقلال کامل خود را به دست آورد به فورت بنینگ در جورجیا منتقل شد. دولت آمریکا این اتهام را انکار کرد، برخی از آمریکاییها نیز تردید دارند که چنین مدرسهای وجود داشته است. اما استفاده رایج و متداول از تکنیکهای یاد شده در جنگ علیه ترور که از لحاظ قوانین بینالمللی شکنجه محسوب میشود، نشان میدهد که به هر حال چنین مدرسهای وجود داشته است. یکی از متخصصان تعالیم کاتولیک به نام بورژوا Bourgeois همراه با جو کندی فرزند مرحوم رابرت کندی در زمانی که به عنوان نماینده مجلس خدمت میکرد تلاش کرد قطعنامهای را به تصویب برساند که به کمک آن «مدرسه عالی آمریکاییها» تعطیل شود اما موفق نشدند. نهادینه کردن شکنجه به این شکل فقط موجب ویرانی اهداف سیاسی حکومتی میشود که به نام آن حکومت شکنجه صورت میپذیرد. مهم نیست که شکنجهگران تا چه حد خود را حرفهای بدانند چون پیشروی آنان هیچ گزینهای جز «رفتار» سادیستی [آزارگرانه] وجود ندارد. یک سرباز فرانسوی بعد از آن که به واحد شکنجهگران ارتش در الجزایر پیوسته بود این جمله را به زبان راند: «یک نشان مطمئن از اینکه کارتان نتیجه مطلوب داده است جمع شدن بزاق شیرین و نوعی طعم عجیب در دهانتان است.» در چنین روندی سیستم بین «اخلاق حرفهای» و «اخلاق شخصی» تمایز قایل میشود. مفاهیم خوب و بد دیگر در اعمال شما به عنوان یک انسان تاثیر نخواهد داشت بلکه بستگی به این پیدا میکند که شما آنچه بالا دستتان خواسته درست انجام دهید. اکنون گروهی در حاکمیت آمریکا سعی دارند با یافتن راههایی قوانین منع شکنجه را دور بزنند و در نقاط دیگر جهان گروهی به بهانه حمایت از اصل دین، دستور دین بر منع شکنجه را زیر پا میگذارند و حتی در شکنجه دادن از خداوند انتظار اجر اخروی دارند. مهم نیست که به چه کشور یا فرهنگی تعلق داشته باشند، هر آن که شکنجه میدهد لزوماً در اثر تجربه فاسد شده است و در اغلب موارد به یک سادیست یا آزارگر تبدیل شده است. وجود شکنجه نشان از آن دارد که حکومت از اعتماد مردم بهرهمند نیست. شکنجه برای کسب اطلاعات نشان درماندگی و زوال نهادینه است. شکنجه روند این زوال را شتاب میدهد و باعث گسستگی پیوندهای وفاداری، احترام و اعتماد موجود در جامعه میشود.