تاریخ انتشار : ۰۱ مهر ۱۳۸۹ - ۰۸:۵۲  ، 
کد خبر : ۱۶۴۶۴۸
نگاهی به پاسخ سازمان مجاهدین انقلاب به شبهات پرونده انفجار نخست وزیری در سال 60

جعل تـــاریخ به روش فرار به جلو

اشاره: پس از آ نکه افکار عمومی در چند سال اخیر مجدداً حساسیت بیشتری به پرونده هشت شهریور 1360 نشان داده و نام برخی چهر ه های مطرح در آن دوباره به چالش کشیده شد، سرانجام در خردادماه سال « 1387 عصرنو »، نشریه داخلی سازمان مجاهدین انقلاب در مقاله ای با عنوان «پنجه اقتدارگرایان بر چهره تاریخ و حقیقت؛ درباره انفجار دفتر نخست وزیری » سعی بر توجیه رفتار افرادی همچون بهزاد نبوی و خسرو تهرانی در جذب کشمیری کرد. «برخی بدترین جنایت‌های نوع بشر به نام حقیقت انجام شده است... یک نفر، به نام حقیقت، به صلیب کشیده شد، اما پیش از مرگ برای ما تعریف ژرفی از حقیقت به جای گذاشت. حقیقت چیزی نیست که به ما اطمینان و یقین می‌بخشد، حقیقت چیزی نیست که ما را از دیگران بهتر می‌کند. حقیقت چیزی نیست که در زندان عقاید از پیش تعیین شده خویش حبس کرده‌ایم، حقیقت چیزی است که ما را آزاد می‌کند.»

پس از بیان این قبیل مقدمات، نویسنده به بیان مطالبی می‌پردازد که به تعبیر وی روایتی صادقانه از تاریخ است. از جمله از قول بهزاد نبوی می‌نویسد: «ما در اول انقلاب یک سیستم اطلاعاتی و امنیتی قوی نداشتیم. آقای [خسرو] تهرانی که از طرف شهید رجایی به عنوان معاون اطلاعاتی و امنیتی حکم گرفته بود، از صفر شروع کرد. سازمانی نبود که چنین کارهایی را انجام دهد و در ابتدا آقای تهرانی تنها خودش بود و 30-40 نفر از اطرافیانش. با توجه به چنان شرایطی تعجب‌آور نبود که نظام نتواند کشمیری‌ها را شناسایی کند». این ادعا در حالی مطرح می‌شود که گزارش‌های مکرر درباره سوابق همکاری کشمیری با منافقین، دستگیری وی هنگام خروج غیرقانونی اسناد از اداره دوم ارتش و ... حداقل اطلاعاتی بود که می‌توانست حتی کسانی که داعیه فعالیت اطلاعاتی و امنیتی نداشتند را نیز به تأمل درباره وی وادار نماید، امری که هیچگاه درباره کشمیری رخ نداد. بهزاد نبوی در بخش دیگری در مورد کشمیری می‌گوید: «به طوری که گزارش کرده‌اند، در پیش از شروع همکاری با برادر تهرانی در نخست وزیری، از فعالان مورد اعتماد اداره دوم ارتش و نیروی هوایی بوده و در فرو نشاندن اعتصاب همافران در سال‌های اول انقلاب نقش مؤثری داشته است. نقشه رادیو مجاهد در عراق را تهیه کرده و در اختیار نیروی هوایی قرار داده و اتفاقاً نیروی هوایی علیه این ایستگاه رادیویی عملیات موفقی انجام داد.
منتهی قبلاً به آنها اطلاع داده بود و آنها تخلیه کرده بودند ولی کسی متوجه نشد و برای یکی، دو روز ارتباط رادیو مجاهد قطع شده بود». این ادعا در حالی مطرح می‌شود که به وضوح در جهت موجه جلوه دادن چهره کشمیری است و جالب تر آنکه تبرئه کشمیری از پرونده دیگری که توسط خسرو تهرانی به وی واگذار گشته بود. این همان پرونده‌ای است که با انتشار اسنادی، در سال‌های اخیر رد پای کشمیری در آن آشکار گردیده بود و مدتی پیش از این مصاحبه، برخی رسانه‌ها برای اولین بار پس از سال‌ها بدان پرداخته بودند.
سعید شاهسوندی - همان که در ادامه این مطلب از سوی عصر نو به گفته‌های او استناد شده، از اعضای ارشد سازمان که اکنون از منافقین بریده و در خارج از کشور به سر می‌برد - درخصوص چگونگی عملکرد کشمیری می‌گوید: «یک طرح اطلاعاتی را راه انداخت و بسیاری از سران رژیم را دعوت کرد و گفت کاری کنیم که جلوی نفوذی‌ها را بگیریم و آنها را شناسایی کنیم، در حالی که خودش بالاترین نفوذی بود و این طرح را می‌داد و طبعاً هیچ کس جز خودش مسئولیت این طرح را بر عهده نمی‌گرفت و به این ترتیب اگر مزاحمینی بودند که ممکن بود نسبت به او حساسیت داشته باشند، تحت عنوان نفوذی ممکن بود آنها را از قسمت‌های مختلف حذف کند و در عین حال جایگاه خودش را مستحکم‌تر کند. ما همان طور که گفتم در کردستان مشغول به رادیو مجاهد بودیم، بعدها معلوم شد که جمهوری اسلامی به دنبال راه افتادن رادیو مجاهد طرح بمباران ایستگاه رادیویی را در دستور کار خودش قرار داده، طرحی که کشمیری بعدها در سازمان گفت که پیشنهاد رفسنجانی بوده و پیگیری‌اش به نخست وزیری داده می‌شود. ابتدائاً پارازیت‌هایی فرستاده می‌شود و همچنان اثر نمی‌کند و طرح بمباران را می‌دهند که ابتدا شناسایی محل فرستنده در ارتفاعات و بعد هم بمباران آن است که مسئول این طرح کشمیری است و نتیجه هم معلوم است که چه سرانجامی دارد!»
شاهسوندی در همان برنامه مورد استناد «عصر نو» در رادیو آلمان بخش‌های نامه‌ای از کشمیری خطاب به مسعود رجوی را می‌خواند که در آن به این برنامه اینگونه اشاره شده است: «در فروردین ماه 60 بود که برادر قهرمانم... [به احتمال خیلی زیاد مهدی افتخاری] از من خواست تا تمامی فعل و انفعالات نهاد... [شورای عالی امنیت] را دقیقاً زیر نظر بگیریم، به همین منظور برای محکم کردن پایم شروع به کار کردم. رهنمودها را برادر شهیدم... [احتمالا معدوم محمد بقایی] می‌داد. خطوط قسمتی که به آنجا نفوذ کرده بودم، برای همه ارگان‌های رژیم، اعم از دادستانی، کمیته‌ها، سپاه، آموزش و پرورش، جهاد سازندگی، جهاد دانشگاهی، وزارت ارشاد و رادیو و تلویزیون در آن مقطع لازم الاتباع و لازم‌الاجرا بود. یک بار خودم فضای بخصوصی را فراهم نمودم و متعاقباً تشکیل یک جلسه ویژه را دادم، بالاترین مهره‌های اجرایی رژیم به شورای عالی امنیت احضار شدند و از طریق چند تن از آنها که قبلاً با آنها صحبت کرده بودم، مسئله چک برخی افراد و این که نفوذی مجاهدین نباشند را مطرح کردم و بعداً خودم نیز وارد شده و نظراتی دادم... در همان ایام که آغاز کار رادیو بود [مقصود رادیو مجاهد است] رژیم بیش از عملیات نظامی از صدای مجاهد وحشت داشت، در ابتدا، مسئله از طرف رفسنجانی و نخست وزیرشان پیگیری شد، وقتی پارازیت مسئله را حل نکرد، اقدامات جدی‌تری را می‌خواستند به مرحله اجرا بگذارند.
هیأت‌‌هایی از مخابرات، سپاه، رادیو و تلویزیون، ارتش و نیروی هوایی برای یافتن محل فرستنده تلاش می‌کردند، گزارشات ارسالی برای شورای عالی که به دست من می‌رسید حاکی از این بود که مسئله اصلی یافتن محل فرستنده رادیو است. شورای عالی دفاع در یکی از گزارشات خود نظر داده بود که در مقایسه با جبهه‌های جنگ اولویت را به شناسایی محل فرستنده رادیویی مجاهد بدهید.» (توضیحات داخل کروشه از شاهسوندی است)
اشاره شاهسوندی به موضوعی است که در کشاکش نبرد منافقین و نظام جمهوری اسلامی ایران پس از اعلام جنگ مسلحانه تابستان سال 60 رخ داد. رادیو منافقین (رادیو مجاهد) فعالیت بسیار شدیدی در سازماندهی نیروهای باقی مانده در خاک جمهوری اسلامی داشت. در این مقطع مسئولین تصمیم به نابودی مرکز این رادیو می‌گیرند.ستادی از متخصصین بسیار مجرب نیروی هوایی، اداره فرکانس‌های مخابرات، اداره دوم ارتش و... تشکیل و مأموریت می‌یابند محل رادیو را کشف کنند. خسرو تهرانی که در آن مقطع دبیری شورای امنیت را برعهده داشته است، قائم مقام خود مسعود کشمیری را در رأس این ستاد قرار می‌دهد.
پس از شناسایی کامل و تهیه نقشه دقیق، یک جنگنده بمب افکن برای نابودی مقر رادیویی منافقین اعزام می‌شود که به دلایل نامعلومی دچار سانحه شده و سقوط می‌کند.
پس از این سانحه، ستادی برای بررسی علل آن مأمور می‌شوند که از سوی خسرو تهرانی که مسئولیت دفتر اطلاعات و تحقیقات نخست وزیری را نیز بر عهده داشته است، بار دیگر مسعود کشمیری در رأس کمیته قرار می‌دهد. در این عملیات‌ها جواد قدیری نیز کشمیری را همراهی می‌نموده است.
جالب اینجاست که این عملیات که توسط کشمیری به شکست انجامیده است، از سوی بهزاد نبوی به عنوان عملیات موفقی اعلام می‌شود که از سوی کشمیری سازمان یافته است! آیا لازم است برای آن‌که خود را تبرئه کنند حتی کشمیری را هم تبرئه کنند؟
بهزاد نبوی در بخشی دیگر گفته است: «بعد از دست به اسلحه بردن منافقین، شهید لاجوردی استدلال می‌کرد که کسانی که نگذاشتند منافقین را قبل از شروع عملیات مسلحانه بازداشت و مجازات کنیم، همدست آنان هستند و با این استدلال بعدها (نه در حیات رجایی، بهشتی و... بلکه پس از شهادت آنها) ما را منافقین جدید می‌خوانند. جالب اینکه کسانی را که شهید رجایی حاضر نبود یک روز با آنان همکاری کند خونخواه رجایی می‌شوند و خسرو تهرانی که شهید رجایی بارها می‌گفت من حتی از راه رفتن ایشان لذت می‌برم قاتل رجایی می‌شود؟!»
البته این سخنان حاصل آغشتن یک راست به چندین دروغ است.
اینکه شهید لاجوردی آنها را منافقین جدید می‌دانسته است کاملاً صحیح است؛ اما علت آن در این نبود که وی خواهان بازداشت منافقین قبل از ارتکاب جرم باشد، بلکه لاجوردی و همکارانش از عدم همکاری تیمی که به سرپرستی بهزاد نبوی خود را تیم تحقیق معرفی نمود و اسناد را ضبط نمود، در معرفی منافقین و همچنین برخی اقدامات دیگر که شائبه همدستی با آنها داشت، همچون چگونگی نفوذ کشمیری که طبق اعتراف صریح متهم ردیف دوم با علم انجام شده بود، جنازه‌سازی، عدم تسلیم جنازه ساختگی به پزشکی قانونی، انتشار خبر شهادت کشمیری، تلاش برای خارج کردن پرونده قضایی از روند قانونی و ... که منجر به انجام عملیات تروریستی و مصون ماندن از مجازات شد،‌ را مورد توجه قرار داده بود.
از سوی دیگر این ادعا درباره شهید لاجوردی که شهید رجایی حاضر به یک روز همکاری با وی نبوده، در حالی مطرح می‌شود که لاجوردی همان کسی است که شهید رجایی وی را به عنوان وزیر بازرگانی مطرح کرد و بنی صدر به دلیل مواضع روشن لاجوردی در مخالفت با تفکر لیبرال نپذیرفت و یکی از موارد اصلی درگیری شهید رجایی با بنی صدر در تنظیم کابینه بود. شاید توجه به همین موارد، ضرورت اثبات مورد به مورد کذب بودن دیگر ادعاهای وی که اغلب آغشته به برخی گزاره‌های صحیح است را چندان ضروری نمی‌نماید، اما آنچه مسلم است دقت به این موضوع است که چرا کسانی که اقدامات ضد امنیت ملیشان در جعل و افترا و ... را در سال گذشته به وضوح دیدیم، تا این حد نسبت به لاجوردی حساس بودند.
او که در وصیت‌نامه‌اش از منافقین جدید سخن می‌گوید و با اشاره و تلمیح به اقداماتی همچون جنازه سازی برای کشمیری، انتشار بیانیه رسمی از دفتر نخست وزیری در خصوص شهادت کشمیری، ایجاد تیم موسوم به تحقیقات درباره کشمیری و پاک نمودن رد پای متهمین و عدم انتقال اطلاعات مورد نیاز برای برخورد با منافقین و ... تأکید می‌کند که «خدایا ! تو شاهدی چندین بار به عناوین مختلف، خطر منافقین انقلاب را ( هم‌ آنان که التقاط، به گونه منافقین خلق سراسر وجودشان را و همه ذهن و باورشان را پر کرده و هم آنان که ریاکارانه برای رسیدن به مقصودشان، دستمال ابریشمی بسیار بزرگ - به بزرگی مجمع الاضداد - به دست گرفته‌اند، هم رجایی و باهنر را می‌کُشند و هم به سوگشان می‌نشینند، هم با منافقین خلق، پیوند تشکیلاتی و سپس ... ! برقرار می‌کنند، هم آنان را دستگیر می‌کنند و هم برای آزادیشان و اعطای مقام و مسئولیت به آنان تلاش می‌کنند و از افشای ماهیت کثیف آنان سخت بیمناک می‌شوند، هم در مبارزه علیه آنان و در حقیقت برای جلب رضایت مسئولین و نجات بنیادی آنان خود را در صف منافق‌‌کُشان می‌زنند و هم در حوزه‌های علمیه به فقه و فقاهت روی می‌آورند تا مسیر فقه را عوض کنند)، به مسئولین گوشزد کرده‌ام ولی نمی‌دانم چرا؟ (گرچه نسبت به بعضی، تا اندازه‌ای می‌دانم چرا!) ترتیب اثر نداده‌اند. به مسئولین بارها گفته‌ام که خطر اینان بمراتب زیادتر از خطر منافقین خلق است، چرا که علاوه بر همه شیوه‌های منافقانه منافقین، سالوسانه در صف حزب اللهیان قرار گرفته و کم کم آنان را در صفوف آخرین و سپس به صف قاعدین و بازنشستگان سوقشان داده و صفوف مقدم را غاصبانه به تصرف خود در آورده‌اند، به گونه‌ای که عملاً عقل و اراده منفصل برخی تصمیم گیرندگان قرار گرفتند و در عزل و نصب‌ها و حفظ و ابقا‌ها دست به تخریب می‌زنند و اعمال قدرت می‌کنند.»
به راستی از نگاه آن شهید تیزبین، آنها عقل منفصل چه کسانی بودند؟ 

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات