عادل پیغامی
وقتی ما میگوییم اقتصاد یا توسعه اقتصادی، اسلامی است یا میگوییم توسعه اسلامی، الگوی توسعه اسلامی یا پارادایمهای توسعه اسلامی، این یعنی چه؟
اگر من بخواهم از اقتصاد توسعه به مفهوم علم اقتصاد توسعه اسلامی صحبت کنم دوباره یک عده داد سخن بلند میکنند که این پروژه اسلامی کردن و ایدئولوژیک کردن علم است. ما اساساً تفاوت علم با ایدئولوژی را نفهمیدیم که کجاها ایدئولوژی علم است، کجا علم ایدئولوژی است. حتی در علم نئوپوزیتیویست خود غرب هم ما ظاهراً هنوز در قرن نوزدهم گیر کردهایم.
من نمیدانم بعضی از آقایانی که نگاههای پوزیتیویستی دارند و میگویند اقتصاد قابل اسلامی شدن نیست با کدام یک از انواع پوزیتیویسم نشست و برخاست دارند. البته من در حوزه رشته خودم ادعا میکنم که ما در اقتصاد چهار نوع پوزیتیویسم داریم؛ پوزیتیویسم الاسای، پوزیتیویسم شیکاگو، پوزیتیویسم هاروارد و پوزیتیویسم امآیتی. هر چهار تعریف پوزیتیویسم را بخوانید و ببینید آنها که میگویند اقتصاد قابل اسلامی شدن نیست به دلیل اینکه نگاه پوزیتیویستی دارند با کدام یک از این انواع پوزیتیویسم نشست و برخاست دارند؟
اگر من بیایم و بگویم در کنار کینز و ویکسل کسی هم هست به اسم شهید صدر و به لحاظ انتولوژیک این تفاوت را با کینز دارد، آیا حرف من خلاف است؟ آیا باید جلویش را گرفت؟ این نوعی خودباختگی و غرضورزیهاست که شاید ما چند دهه است گیرش افتادیم. نوعی عدم اعتماد به نفس که باعث شده اندیشمندان ما حرفهای قدیمی تکرار کنند. چه آنها که در حوزه نشستهاند مطالب قدیمی را تکرار میکنند و چه آنها که در دانشگاه نشستهاند مطالب قرن هجدهم و نوزدهم را تکرار میکنند.
به نظر من اقتصاد توسعه به مفهوم اقتصاد توسعه اسلامی هم ممکن است، هم متصور است، هم ضروری است و هم داریم. و این جریان هم هیچ ربطی ندارد به جریاناتی که اتحاد جماهیر شوروی دنبالش بود در باب اینکه زیستشناسی را مارکسیستی کند. آنها دنبال این بودند که یک اندیشه خاص حزبی یا فلسفی را به زور وارد علم بکنند. عبارتهایی در قرآن هست، در حدیث هست، در سیره معصومین علیهالسلام و سیره نبوی هست. آن هم فراوان هست که نشان میدهد اسلام در پی آن است که هم این دنیا را حسنه کند و حسنه بخواهد، هم آن دنیا را.
پس توسعه که بسط و ارتقای بیشتر در معیشت مردم است جزء اهداف اسلام است، جزء اهداف جامعه اسلامی است. ثروت و مقام و تجمل اینها جزء نعمتهای وجودی خدا هستند که وجودش شر نیست. البته مثل هر نعمت دیگری میتوان از آن استفاده بد کرد. ولی متأسفانه بعضی از جریانات فکر کردند نگاه اسلامی در دوری از اینهاست. تفاسیری خارج از دنیای اسلام پیدا میشود که میآیند خودشان را بر اسلام بار میکنند. امروزه هم هست، چه در جریان حوزوی و چه در جریانات روشنفکری. در حالی که اسلام بسیار هم خواهان توسعه است و این جزء اهداف اسلام است. قرآن وقتی میگوید اگر شما میتوانید به سماوات نفوذ کنید بروید آنجا را ببینید، این یعنی چه؟ از نظر من یعنی به ما میگوید تعطیلات آخر هفته را بروید دور مشتری بگردید. قرآن این را به چه کسی میگوید؟ به همه انسانها. یعنی تو بهرهمندی مادیات آنقدر زیاد باشد؛ بهرهمندی مردم دنیا آنقدر بالا باشد که بتوانند بروند منظومه شمسی را ببینند. خب این نیازمند اندیشه سرمایه است. نیازمند انباشت تولید است.
بر همین مبنا جامعترین، مهمترین و قابل توجهترین سندی که به عنوان الگوی توسعه اسلامی ایران من میشناسم قانون اساسی است که اندیشمندان فراوان و متعددی از حوزه و دانشگاه در شکلگیریاش نقش داشتهاند. ما اکنون با قانون اساسی مواجهیم که به نظر من در بندبندش اصولی را ترسیم میکند که یک الگوی نسبتاً جامع و خوب از الگوی اسلامی - ایرانی است. ببینید قانون اساسی به نحوی نوشته میشود که نخبگان هر عصر تفاسیر جدید از آن پیدا کنند نه اینکه خودش را تغییر بدهند. به طور مثال ما اصل 44 قانون اساسی را داشتیم، در این سالهای اخیر شروع کردیم به تفسیر جدید کردن از آن. فارغ از اینکه چگونه اجرا شد. میخواهم بگویم اصل 44 نشاندهنده آن بود که قانون اساسی ما ظرفیت آن تفسیر را دارد. در تفسیری که قبلاً از اصل 44 کرده بودیم نگاه دولتی را در آن حاکم کرده بودیم. حالا آمدهایم و خط ترکیب بهینه دولت و بازار و بخش خصوصی را به سمت کم کردن نقش دولت و بزرگ کردن بخش خصوصی بردهایم. پس قانون اساسی در اصل 44 به نوعی نوشته شده که ما بتوانیم انواع ترکیبهای بهینه دولت و بازار را با آن تجربه کنیم. البته ممکن است پنجاه سال دیگر به نوعی از ترکیب بهینه دولت و بازار برسیم که ببینیم دیگر اصل 44 جوابگوی آن نیست، آن وقت قانون اساسی را عوض میکنیم. من عرضم اینجاست که قانون اساسی ما در تکتک اصول خودش ظرفیتهای نهفته زیادی دارد که میشود مانند اصل 44 برای آنها سیاستهای کلی نوشته شود که متأسفانه خیلی به آنها توجه نشده است. من همیشه معتقدم در این چند سال اخیر که گفتمان الگوی توسعه ایرانی- اسلامی مطرح شده است ما نباید قانون اساسی را فراموش کنیم.
البته یک نکته مهم که جا دارد اضافه کنم این است که یکی از مهمترین نیازمندی¬های ما برای طراحی الگوی اسلامی- ایرانی و اجرای آن الگو و هم خطا و آزمون کردن و ارزیابی اینکه آیا به اهدافمان رسیدهایم یا نه، بحث شاخصهاست. ببینید اگر ما برای الگوی اسلامی- ایرانی خودمان شاخص نسازیم، آن وقت سیاستی را اجرا میکنیم اما نمیتوانیم بگوییم که به هدف رسیدیم یا نرسیدیم. مثلاً ما در زمینه عدالت چند سال است که میگوییم باید توسعه عدالتمحور داشته باشیم. سؤال این است که از کجا میفهمیم این سیاستها که اجرا شد ما را به عدالت نزدیک کرد یا دور کرد؟ شاخص ما برای اینکه بگوییم به عدالت نزدیک شدیم یا خیر چیست؟ بله، دولت شعار عدالت داد اما نتیجه اقدامات دولت را شاخص باید تعیین کند. جریان شاخصسازی در ادبیات توسعه غرب یک جریان پویاست. ما هم باید وارد آن جریان بشویم. از کمکهای آنها استفاده کنیم و برای خودمان هم شاخص بسازیم. مرکز آمار ما باید شاخصهای بومی، اسلامی شده و ایرانی شده بسازد. فقدان این شاخصها باعث چه مشکلی میشود؟ هر الگویی ولو بهترین الگو در مقام اجرا ممکن است با توجه به شرایط نتیجه لازم را ندهد. این شاخصهاست که به من دانشگاهی، مجری، برنامهریز و سیاستگذار این امکان را میدهد که نتایج الگو را ارزیابی کنم.