تاریخ انتشار : ۰۸ مهر ۱۳۸۹ - ۱۰:۲۰  ، 
کد خبر : ۱۶۴۷۱۷

آسیب‏شناسی معنویت‏گرایی نوپدید در ایران

نویسنده: هادی وکیلی‏ چکیده: این مقاله بر آن است نگاهی جامعه‏شناختی به آسیب‏شناسی جنبش‏ها و جریان‏های نوپدید معناگرا بیندازد و راهکارهایی اولیه برای حل معضل مزبور در جامعه ایران بیابد. از این رو، نخست ویژگی‏های کلی جنبش‏های نوپدید معناگرا از قبیل: سهل‏گیری در شریعت، فقدان مبانی نظری در الهیات،تحمل ادیان دیگر، امانیسم و ... را برشمرده‏ایم؛ سپس دلایل کلی شکل‏گیری و توسعه این جنبش‏ها از قبیل: بحران هویت دینی،بحران بی‏توجهی به حقوق زنان، ظهور شخصیت‏های کاریزماتیک و ...را آورده‏ایم؛ آنگاه به طرح علل جامعه‏شناختی و روان‏شناختی اقبال جامعه ایران به این جنبش‏ها اشاره کرده‏ایم. از میان این علل می‏توان به بحران رویارویی سنت و مدرنیته، پدیده جهانی شدن، عوارض ناشی از جنگ هشت ساله و پوشش قوی فرهنگی و رسانه‏ای امپریالیسم تبلیغاتی اشاره کرد. پیشنهاد برخی راه حل‏های اولیه برای حل معضل گرایش اجتماعی به این جنبش‏ها از قبیل:تکیه بر مفاهیم اصیل دینی و عرفانی میراث اسلامی، بهره‏گیری از تاکتیک در برگیرندگی به جای ابزار طرد و منع، بومی کردن عناصر سنت و مدرنیته و اعتلای فرهنگی، حسن ختام این مقاله است. واژگان کلیدی:جامعه‏شناسی عرفان‏های سکولار، جنبش‏های نوپدید معناگرا، بحران جهانی معنویت. در سال‏های اخیر، موج توجه به عرفان‏ها و مشرب‏های معناگرای سکولار، در جهان و در کشور ما به شدت فراگیر شده است. در ایران، بسیاری این موج را - که نه تنها نسل سوم، بلکه نسل‏های اول و دوم انقلاب را نیز برگرفته - در نگاهی ساده انگارانه، جزء نتایج تساهل و تسامح دینی دولت اصلاحات و یا تهاجم فرهنگی غربی بر شمرده‏اند؛ اما در نگاه واقع بینانه‏تر، باید اشاره کرد که تهاجم فرهنگی و تسامح دینی، نقش کاتالیزور و تسریع کننده در این روند ایفا می‏کنند؛ البته گفتنی است واقعیات بسیار پیچیده‏تر و گسترده‏تری در به وجود آمدن چنین فضایی مؤثر است؛ واقعیاتی که آزادی‏های نسبی باعث بروز و تجلی ظاهری آنان شدند و تغییر شیوه تسامحی نیز نتوانست - و قطعاً نمی‏تواند - در بهبود آن کاری صورت دهد. به نظر می‏رسد یکی از دلایل مهم عدم توانایی مسئولان برای مهار چنین پدیده‏هایی، عدم واقع گرایی و نپذیرفتن شرایط حقیقی اجتماع، و نظریه‏پردازی بدون پشتوانه آماری است. هنگامی که در کتاب‏ها و پژوهش‏های دینی، خصوصاً در ایران، از عصر رنسانس و پیامدهای آن سخن به میان می‏رود، نگاه غالب بر تخطئه و رد آموزه‏های رنسانس است؛ اما این نکته مورد توجه قرار نمی‏گیرد که چرا رنسانس رخ داد و چرا مردمی که نه با اجبار و جنگ، بلکه به طیب خاطر مسیحیت را پذیرفته بودند، از شکل رایج و حاکم آن روی گرداندند. این سخنان به معنای تأیید رنسانس به عنوان یک جنبش پیش رو نیست؛ بلکه توجه به این نکته است که رنسانس در واقع یک واکنش بود؛ واکنش به کنشی از دین، که اعتدال و انصاف و آزادی را نفی کرد و به سرعت به سمت تک‏بعدی‏نگری و انحصارطلبی پیش رفت. منظور ما در این بحث، آسیب‏شناسی علمی نوعی دینداری است که واکنش‏هایی چون عرفان‏ها و مشرب‏های سکولار را سبب می‏شود و نیز آسیب‏شناسی روابط و مناسبات اجتماعی و فرهنگی که ضایعه عدم شناخت اسلام ناب محمدی(ص) را به وجود می‏آورد و سبب غالب شدن گفتمان‏های غلط و افراطی دینی و ضددینی در کشور می‏شود. اگر به وقایع اجتماعی سال‏های اخیر توجه کنیم، موج افراطی تشکیل محافل مدعیان نیابت و دیدار امام زمان را در کنار فرقه‏های مختلف صوفیه و عرفان‏های سکولار مشاهده می‏کنیم. همه این مسلک‏ها، دارای آبشخورهای مشترکی از دید بافت اجتماعی جامعه است؛ هرچند گاه نقد و گاه مجازات این گونه افراد در کوتاه مدت می‏تواند این امواج را اندکی سرکوب و مهار کند، با این حال نمی‏تواند آن را از بین ببرد و چه بسا اقدامات سرکوب گرانه، باعث بروز آن در اشکالی افراطی‏تر شود. در این مقال کوشیده‏ایم فارغ از هر گونه گرایش سیاسی و تنها به مدد شواهد قابل استناد در پژوهش‏های علمی و بدون بهره‏گیری از برخوردهای سلیقه‏ای و تفکرات انتزاعی درباره مسائل ملموس اجتماعی، چرایی این رخداد و راهکارهای درمان این وضعیت را مورد بحث قرار دهیم.

الف. ویژگی‏های کلی جنبش‏های نوپدید معناگرا
شکی نیست که همه انواع جنبش‏های معناگرای نوپدید را نمی‏توان با دسته‏بندی مشخص و غیر قابل انعطافی، در یک سامانه مفهومی خاصی گنجاند؛ ولی به رغم تنوع آنها در اصول و بنیان‏های نظری و عملی، از ویژگی‏هایی می‏توان سخن گفت که در اکثر این جنبش‏ها، به عنوان شاخص دیده می‏شود:
1. سهل‏گیری در شریعت: این ویژگی به عنوان شاخصه آن دسته از جنبش‏ها به شمار می‏آید که پایبندی به قواعد عرفی و اجتماعی دینی و توجه به سلوک و مشی مذهبی را شرط لازم یا کافی برای رسیدن به کمال یا آرامش یا زیستن نمی‏دانند یا چه بسا آن را در این مسیر، زیانبار یا حداقل دست و پاگیر معرفی می‏کنند. حتی آن دسته از جنبش‏هایی که پایبندی به شریعت را نیز نفی نمی‏کنند، به حداقل پایبندی توصیه می‏کنند و رعایت تمامی جوانب شریعت را لازم نمی‏شمرند و سالکان خود را به سهل‏گیری و میانه‏روی در الزامات شرعی دعوت می‏کنند. روشن است که دعوت به سهل‏گیری در آداب شرعی و نه سهل انگاری در آنها، به جهت بار معنایی منفی در تعبیر دوم است؛ البته این تفاوت تعبیر، چیزی از این حقیقت نمی‏کاهد که سهل‏گیری در شریعت در معنایی که مورد نظر این جنبش‏ها است، با سهل انگاری تفاوتی ندارد. گفتنی است که «سمحه» و «سهله» معرفی شدن دین اسلام در پاره‏ای روایات، هم ترسیم کننده خط بطلان و سهل انگاری شرعی است و هم تبیین کننده اصل مساهلت و مسامحتی است که در شریعت مقدس اسلام تعبیه شده است.
2. فقدان مبانی نظری در الهیات: مقایسه سیستم‏های الهیاتی ادیان بزرگ الهی با مبانی و چارچوب‏های نظری جنبش‏های نوپدید، نشان دهنده فاصله بسیار آنها با هم است. گرایش به آسان‏گیری در مبانی نظری به عنوان خصیصه این جنبش‏ها، ناشی از انفصال فرهنگی، تاریخی و اجتماعی آموزه‏های غیر سیستماتیک این جنبش‏ها از آموزه‏های دینی به ویژه مسیحیت و مخصوصاً در دوره پست مدرن است. متأسفانه طبع آسان‏پسند انسان و ناکامی تاریخی در حل تعارضات فکری، زمینه‏ساز گرایش به آسان‏گیری در طراحی الهیات یا طرد بیشتر و گاه همه مبانی نظری آن است که این امر، توجه بیشتر به تکنیک و فن به جای چارچوب نظری عقاید و عطف توجه به اعمال و افعال و فنون را سبب شده است.
3. تحمل ادیان دیگر: همان گونه که اشاره شد، تجویز نوعی سهل‏انگاری و ترک به اصطلاع عصبیت دینی، طرفداران این جنبش‏ها را به انتخاب و پذیرفتن شکلی از پلورالیسم دینی و تحمل ادیان دیگر وادار ساخته که منطقاً، مخاطب را به پذیرش جنبش دینی مزبور به عنوان یکی از ادیان، مجاب می‏کند. اصل سازگاری با گونه‏های دینی در آموزه‏های این جنبش‏ها، بویژه نمونه بارز آن که جنبش «اکنکار» است، کار را بدانجا رسانده که توجیه پدیده تکثیر و تولید دین جدید در لفافه سازگاری مزبور، به خوبی آسان می‏نماید. از این رو، در سایه مفهوم نارس و نارسای تحمل پذیری دینی، هم تکثرپذیری ادیان قدیم و هم تکثیرپذیری ادیان جدید توجیه می‏شود.
4. گروه‏گرایی و استفاده از اقتدار شخصیت‏های کاریزماتیک: بی‏تردید استفاده از جنبش‏های مزبور از شخصیت‏های کاریزماتیک و تکیه بر اقتدار شخصی آنها در شکل‏گیری و تأثیرگذاری بر طرفداران، نقشی شگرف در توسعه و جذابیت آنها دارد. اوشو، دون خوان، کاستاندا، پال تویچل و دیگر رهبران جنبش‏های معنا گرا، با بهره‏گیری از ایده‏های خود - بنیاد خویشتن، در شکل‏گیری گروه‏های موافق و همسو، تأثیر بسیار داشته‏اند. اطاعت بی‏چون و چرا و سرایت بخشیدن به آموزه ها در هر یک از این جنبش‏ها، نتیجه قهری همین اقتدارگرایی کاریزماتیک است(2).
5. توجه افراطی به انسان: جنبش نوپدید را به سختی می‏توان در قالب دین یا آیین تعریف کرد. آنها همان گونه که بیان شده، فقط جنبش اند و در واقع ترکیبی از ایدئولوژی‏های متافیزیک شرقی‏تبار و نیز چند الهیات و فلسفه که در لوای مدارای جهانی و نسبیت اخلاقی شکل گرفته‏اند. این جنبش‏ها، نتیجه طبیعی پیشتازی امانیسم‏اند. تعالیم آنها مبتنی بر این است که انسان‏ها به لحاظ زیست شناختی، تکامل یافته و باید اکنون به لحاظ معنوی تکامل یابند(3).
صرف نظر از این آموزه‏ها، به دشواری می‏توان هر گونه سلسله مراتب، دکترین، کیش و عضو معتقد، به این جنبش‏ها منسوب کرد.
6. در جنبش‏های نوپدید، انسان جایگاه محوری و مرکزی دارد و موجودی الهی تلقی می‏شود که در مسیر تکامل، رهسپار گوناگونی و تبدیل به خدا شدن و مسیح آگاهی است. بسیاری از اصناف این جنبش‏ها، همه خدایی(4) هستند؛ یعنی بر این باورند که خدا در همه چیز است و همه چیز بر روی هم خدا را تشکیل می‏دهد. بنابراین، انسان به عنوان بخشی از طبیعت، در واقع بخشی از خدا است. بسیاری از اعمال آیینی این جنبش‏ها به این منظور طراحی شده‏اند که انسان را در مسیر تکامل معنوی، به سوی خداشدن قرار دهند. از میان این اعمال می‏توان به «پرتاب ستاره‏وار»(5) که کوشش برای کسب تجارب ناوابسته به بدن محسوب می‏شود، تماس با هادیان معنوی کاربرد کریستال‏ها به منظور تطهیر بدن و سیستم‏های انرژی ذهن، اشاره کرد. برخی از اصطلاحات مربوط به این جنبش‏ها از قبیل: کل گرایی، هم نیروبخشی، اتحاد، یگانگی، هماهنگی، دگردیسی، رشد انسانی، ظرفیت انسانی، آگاهی، شبکه سازی، انرژی، پالایش و هشیاری، همگی در مقام تاکید بر امانیسم است. شمار قابل توجهی از کتاب‏ها و آثار این جریان‏ها، در بردارنده واژه «خود» هستند و این به دلیل مرکزیت انسان در اندیشه آنها است.
از دید آنها، انسان‏ها باید خود را بهبود بخشند تا بتوانند با طبیعت و خدا متحد شوند.
شاید یکی از جنجالی‏ترین دیدگاه‏های جنبش‏های نوپدید، آزادسازی انسان از پاسخگویی و مسئولیت پذیری است. نسبیت اخلاقی مدعی آن است که چیزی از سنخ پاسخگویی و از جنس مسئولیت‏پذیری، نه صادق است و نه کاذب. هر شخص در کوشش برای دست یافتن به یگانگی خویش باید راه خود را برود و تصمیمات خود را بگیرد. چنین تصمیماتی هرگز کاذب نخواهند بود؛ زیرا اشخاص در ذهن شخصی خویش کاذب نیستند.
از دیدگاه ادیان آسمانی به ویژه اسلام، انسان، متناهی و ناکامل است. در واقع انسان، طبیعتی اماره و به تعبیر مسیحیت، گناهکار دارد و تنها در سایه ایمان به خدای رحمان و عمل صالح می‏تواند خود را از نفس اماره برهاند و به سعادت برسد.
از دیگر ویژگی‏های جنبش‏های نوپدید می‏توان به موارد زیر اشاره کرد:
7. استفاده از آموزه تناسخ (در برخی از آنها) به جای تکیه بر معاد
8. استفاده از مفهوم منجی و نیاز بشر به این موضوع
9. زبان ساده (برخلاف عرفان‏های الهی که زبانی پر از اشاره و رمز و راز دارند).
10. توجه عمیق به بدن (مذهب بدن)
11. توجه به نیازهای روحی و امنیت روانی روزمره انسان مدرن به جای توجه به وحی و نبوت‏
12. حرکت به سمت جهانی شدن‏
13. صلح گرایی‏
14. استفاده از اساطیر اقوام و ادیان مختلف و بازتعریف، راززدایی و ساده کردن آنها
15. اگر دین‏ها را به مصلحت اندیش، معرفت‏اندیش و تجربه اندیش تقسیم کنیم، جنبش‏های نوپدید از جنس دین‏های تجربه‏اندیش هستند.
16. و...
ب. دلایل کلی شکل‏گیری جنبش‏های نوپدید معناگرا
صرف نظر از دلایل اختصاصی شکل‏گیری هر یک از این جنبش‏ها، دلایل کلی‏ای وجود دارد که به کمک آنها می‏توان از نگاهی آسیب‏شناختی، به چند و چون پیدایی و توسعه این جنبش‏ها پرداخت. مهم‏ترین این دلایل عبارتند از:
1. بحران‏های هویت دینی در مدرنیته‏
أ. تقلیل عقل گرایی رنسانس به علم گرایی و سپس درک مکانیکی از جهان‏
ب. اخلاق مدرن: غریزه‏گرایی، مصرف‏گرایی، مدپرستی، تنوع‏طلبی و...
ج. نیاز به امر قدسی
2. نادیده انگاری برخی از امور فطری معنوی و قدسی یا عدم تأمین مناسب آنها
3. رشد بی‏رویه و خودسرانه سرمایه داری و تبعات ناشی از آن‏
4. حرکت به سوی صلح جهانی به دلیل نفرت عمومی از جنگ
5. نیاز به تشکیل گروه به سبب ترس از تنهایی نهفته در ماهیت مدرنیته‏
6. شرایط ظهور شخصیت‏های کاریزماتیک به دلیل بحران‏های جهانی
همان گونه که از این دلایل بر می‏آید، به دنبال رشد روزافزون و تحول گرایانه مدرنیته و جایگزین شدن نگاه مکانیکال به نیازهای آدمی در غرب و در پی آن، تغییر الگوهای نیاز از الگوهای اخلاقی و فطری به الگوهای رفاه‏زدگی و آسان‏گیری، روند غریزه گرایی، مصرف‏گرایی و تنوع‏طلبی با سرعتی سرسام‏آور به پیش رفته و با محوریت یافتن نیازهای ظاهراً بنیادین و در واقع غیرفطری آدمیان، نیاز به امور فطری و قدسی کمرنگ‏تر شده است. از دیگر سو، نگاه ابزاری به جامعه زنان، موجبات تفسیری خاص از حقوق این قشر را فراهم ساخت.
روشن است که بر اثر رفاه‏طلبی و دگرگونی در ارزش‏های اصیل بشری، رقابت فزاینده برای دستیابی به ابزارها و منابع قدرت، ارمغانی جز جنگ‏های داخلی یا جهانی در پی نداشته است که این امر، موجبات سردرگمی و افسردگی جوامع شکست خورده و در نهایت، بروز و ظهور حس نوین تنهایی درونی ناشی از فقدان معنای زندگی را سبب شده است. همین تنهایی ناشی از بی‏عدالتی، جنگ‏های خانمان برانداز و اضمحلال آموزه‏های اصیل ادیان آسمانی به اینجا انجامید که بشر تنها شده و سرخورده، چاره‏ای جز این نبیند که از طریق روی آوردن به شخصیت‏های کاریزماتیک و دروغ یا دشوار یافتن آموزه‏های ادیان به خصوص مسیحیت، به گروه‏سازی و فرقه‏گرایی و تراشیدن ده‏ها آیین و دین - بت نوین بپردازد.
ج. علل اقبال جامعه ایران به جنبش‏های نوپدید معناگرا
درباره اقبال ایرانیان به جنبش‏های معناگرا، از علل گوناگونی می‏توان سخن گفت که گاه برآمده از دل جریان کلی معناگرایی جهانی است و در واقع معلول پدیده جهانی شدن، رشد فناوری اطلاعات و سرعت دسترسی به منابع اطلاعاتی است و گاه اوضاع و احوال اقلیمی، فرهنگی و سیاسی جامعه ایران باعث بروز و بسط جریان‏های مزبور در آن شده است. از میان این دو دسته علل به موارد زیر می‏توان اشاره کرد:
1. بحران رویارویی سنت و مدرنیته (نگاه‏های افراطی و تفریطی): کشمکش تاریخی این دو جریان اندیشه و عمل که از تفاسیر افراطی و تفریطی ناشی از آن دو پدید آمده، در دوران ما هم ادامه داشته و طرفداران هر یک با ترجیح جانب خویش بر دیگری، در تلاش برای تأثیرگذاری بر جامعه ایران و جلب نظر طرف مقابل برآمده است(6).
روشن است که در گیر و دار این دو جریان، رویه‏های به ظاهر معتدل و میانه رو با طرد افراط و تفریط موجود در اوساط این دو جریان، به راهی دیگر رفته و به فراخوان ضمنی آحاد جامعه، به آیین‏هایی پرداخته‏اند که به میزانی ممکن و مطلوب از آموزه‏های هر یک از دو طرف سنت و مدرنیته برداشت کرده و موارد مشکل‏زا و مسئله ساز را ترک گفته‏اند، و البته در نتیجه این گزینش حساب شده، با جذابیتی بیشتر به نفوذ در هاضمه فکری و عملی جامعه نائل شده‏اند.
2. عوارض جهانی شدن: تقارب وسیع فرهنگی، اجتماعی، زبانی و فلسفی مردم جهان با یکدیگر که بر اثر رشد ابزارهای فناوری و تبادل اطلاعات آسان شد، از مهم‏ترین عوامل رشد و توسعه معناگرایی نوپدید به شمار می‏آید. پدیده جهانی شدن، صرف نظر از اینکه آن را یک پروژه بدانیم یا یک پروسه، در واقع هم دسترسی آسان و ارزان به تحولات دین شناختی آن سوی جهان را برای عطش‏زدگان این سو فراهم کرد و هم به دلیل سرگشتگی ناشی از همین انفجار اطلاعات، به صدور قهری عادات و عوارض جوامع پیشرفته - که جریان‏های مورد بحث از آن جمله‏اند - به جوامع دینی در حال توسعه، منجر شد(7).
شکی نیست که در کنار مورد پیش گفته، نقش همگن‏گرایی و شبیه‏سازی بینا فرهنگی و گرایش به آیین‏های دینی و معنوی میانه گرا و پلورالیستی در میان مردم جامعه جهانی نیز به عنوان عاملی روان‏شناختی - جامعه شناختی، که با پدیده جهانی شدن، ارتباط تنگاتنگ و سختی برقرار می‏کند، حائز اهمیتی بسزا است.
3. عوارض روحی و روانی ناشی از جنگ تحمیلی هشت ساله: در این حقیقت نمی‏توان تردید کرد که جنگ تحمیلی هشت ساله در ایران اسلامی که از سوی دشمنان اسلام و کشور بر مردم این سرزمین تحمیل شد، در کنار قهرمانی‏ها و رشادت‏های خیل عظیمی از دلاورمردان، رزمندگان و ایثارگران، ناگزیر و ناخواسته، پاره‏ای از عوارض روحی و روانی به همراه داشته است. افسردگی ناشی از خسارات مادی و معنوی این جنگ به ناچار، تأثیرات مخرب خود را بر مردم جامعه جنگ‏دیده گذارده است. صد البته عرق ملی و سطح بالای باورهای دینی و مذهبی مردم، گرچه در کاهش دردهای زندگی پس از مرگ، به عنوان عاملی قوی به کمک جامعه آمد، با این حال، سرخوردگی، آسیب‏های ظاهری و باطنی و به خصوص غم از دست رفتن عزیزان، همواره در همه جنگ‏ها به عنوان نیازی مبرم به شمار آمده است و همین مهم معمولاً مردم را نیازمند به وجود آن دسته از سرپناه‏های روانی و آرام‏بخش‏های اجتماعی می‏کند که به سرعت بتواند برای آنان، فواید و مزایایی از قبیل فراموش کردن جنگ و حوادث مربوط به آن، آسودگی خاطر، امنیت روانی و آرامش روحی ارزانی بدارد. متأسفانه پس از دوران جنگ هم اقدام خاصی برای پر کردن جای خالی سازمان‏هایی برخاسته از بطن اجتماع که بتوانند خلأهای موجود را بپوشانند، صورت نگرفت. ضمن آن که ظهور دنیازدگی و فزونی گرایشات و توجهات مادی که گاه به بهانه سازندگی پس از جنگ در مردم دیده می‏شد، هر چه بیشتر به آتش احساس خلأ روانی و عطش و میل تأمین روحی مردم، دامن زد. در چنین شرایط خطیر و وضعیتی بحرانی، تردیدی نیست که به طور طبیعی، موجی از جریان‏های مورد بحث، زمینه را برای جذب و نفوذ فراهم دیده، به بسط و تبلیغ و رواج خود می‏پردازند و در این راه به موقعیتی هر چند نسبی می‏رسند.
4. پوشش اطلاعاتی - فرهنگی قویِ رسانه‏های غربی در مقابل ضعف شدید رسانه‏های ما از دریچه فرم و محتوا: امپریالیسم تبلیغاتی و بنگاه‏های اطلاعاتی کشورهای پیشرفته، همواره به دنبال کشو یا ایجاد بسترهای لازم برای تبلیغات فرهنگی برنامه‏ریزی شده خود، اقدام به ایجاد پوشش خبری - اطلاعاتی، تبلیغ جریان‏های مد پدید آمده و عادات اجتماعی - فرهنگی نوپدید می‏کنند و از این سو، یعنی در جوامع مقصد، امکانات اطلاعاتی و رسانه‏ای، به هیچ وجه تاب مقابله با آنان را ندارند.
حتی گاه چنان واکنش نشان می‏دهند که آشکارا بی‏اطلاعی آنها از حقیقت ماجراها نمودار می‏شود. در دهه اخیر و به دنبال رواج مقوله معنویت‏گرایی رسانه‏ای که خود را در قالب فیلم، مطبوعات، رمان‏ها و... نمایان ساخته است، سهم رسانه‏های داخلی در تبلیغ فرهنگ معنوی خودی و تحلیل و نقد جریان‏ها و حتی مفاهیم مربوط به معناو معناگرایی در مقایسه با رسانه‏های غربی بسیار ناچیز ارزیابی می‏شود. از این رو می‏بینیم که فی المثل از ماهیت و ویژگی‏های سینمای معناگرا، فیلم‏های ماورایی و داستان‏های عرفانی گرفته تا مقولات و مفاهیم تابع آن، مسائلی هستند که هنوز در نزد اصحاب حرفه‏ای رسانه و اولیای دلسوز و متعهد هنر، ناشناخته مانده و ناشناس رها شده‏اند؛ بماند تازه‏کارهای ناتوان در این عرصه یا مغرضان غرب‏زده و مبتلایان و آفت بی‏دینی و بی‏اعتنایان به معنا و معناگرایی! و اینک، جامعه ما بویژه جوانان و نوجوانان، همچنان، هم تشنه توضیح و توصیف مفهوم و مصداق راست و درست این مقولات از سوی دست‏اندرکاران رسانه و هنر و هم خواستار تحلیل و نقد منطقی، بی‏طرفانه و علمی آنها از سوی اندیشمندان و اصحاب رسانه هستند؛ همچنین به پرداخت سازنده و مقابله ایجابی با این امور از طریق تولید و تدارک و اشاعه نمونه‏هایی از انواع قابل قبول تا ایده‏آل نیاز دارند تا بر اساس الگوها، معیارها و مفاهیم دینی و معنوی ناب میراث گرانقدر و کهنه ما، فراهم آمده باشد. مسلم بدانیم که جامعه ایران در شرایط حاضر، بیش از پیش به استقبال این جریان‏ها رفته، عطش سیراب نشده‏اش را از طرق رایج، سیراب خواهد کرد.
عوامل دیگری که سبب استقبال جامعه از جریان‏های مزبور شده، به شرح ذیل است.
5. عدم شناخت دین اصیل که سبب بحران‏های هویتی در عرصه دین می‏شود.
6. بی‏انگیزگی دینداران روشنفکر و روشنفکران دیندار و عدم تلاش برای دست یافتن به قرائتی مناسب از شرایط جدید اجتماع.
7. عدم استفاده کافی از فقه و اجتهاد پویای شیعه به جهت رفع پایداری از نابسامانی‏های شدید اجتماعی.
8. اختلاف ایدئولوژیک نسل‏ها و آسیب‏های گفتمانی بین آنها.
9. سیاست‏زدگی افراطی دینداران.
10. فقهی شدن و ظاهری شدن افراطی در عرصه دین و استفاده از ابزارهای سلبی برای هدایت مردم بدون توجه به این نکته که غایت دین، فقط اجرای شعائر دینی نیست.
11. دو قطبی شدن جامعه از نگاه دینی (و تقسیم افراد به خودی و غیر خودی)
12. مسائل مربوط به حقوق زنان و تأکید شدید بر عدم تساوی جنسیتی با وجود مشاهده تفاوت‏های بارز زن امروز
13. مسائل نظری و عملی مربوط به مفهوم انتظار منجی.
14. مصرفی و غریزی شدن جامعه.
15. آمادگی جامعه ایران برای توجه به معناگرایی به دلیل وجود ریشه‏های گرایش به عرفان در بین ایرانیان از دیرباز.
16. عدم رعایت پلورالیسم اجتماعی دین در عرصه جامعه و ایجاد تنش‏ها.
17. عدم توجه به تفاوت‏های ماهوی انسان سنتی و مدرن.
18. و...
د. برخی راه‏های پیشنهادی اولیه
اکنون مناسب است در پایان این مقال، به عواملی چند که می‏تواند چونان راه حل‏های پیشگیرانه یا درمان کننده اولیه برای این معضل اجتماعی - فرهنگی، تلقی شود، اشاره کنیم:
1. تکیه بر مفاهیم رحمانی دین و بهره‏گیری از تاکتیک در بر گیرندگی در برابر تز طرد کنندگی.
2. تبیین طریقتی دینی با توجه به نیازهای معنوی انسان معاصر و با سرچشمه گرفتن از مفاهیم بلند دینی و عرفانی اسلام.
3. آشنایی عمیق‏تر و هم‏دلانه‏تر با انسان مدرن و دغدغه‏هایش.
4. آشنایی با افکار بلند بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران بر اساس نگاه او به عرفان، همگرایی اجتماعی و تبادل فرهنگی صحیح با اقوام و ادیان جهان.
5. بومی کردن و برخورد گزینشی با عناصر مثبت مدرنیته.
6. پذیرفتن سطحی از دین به عنوان یک تجربه، کشش و تعلق خاطر در مرحله نخست.
7. اعتلای فرهنگی بر اساس وحدت تضادهای سنت و مدرنیته و گسست از مفاهیم نامطلوب، همچنین تداوم معانی بلند سنت در اعتلای فرهنگی و توجه به این نکته که تجدد خواهی و سنت گرایی صرف، هر دو بر ضد اعتلای فرهنگی هستند.
8. محور بودن دلیل در عرصه مؤلفه‏های دینی در مقابل تأکید بر شخصیت‏ها.
9. نگاه دوباره و بازتعریف اندیشه‏های روشنفکران دینی در زمینه پیوند سنت و مدرنیته، و بازسازی مؤلفه‏های دینی با تکیه بر دو عنصر زمان و علم.
10. نگاه نقادانه و گزینشی به تجربیات دینی دیگران.
11. درک و توجه به مؤلفه‏های روان‏شناسی جدید در تربیت انسان.
12. ساده کردن، تشریحی کردن و یافتن میانجی‏های جدید برای ارائه مفاهیم دینی.
13. نقدپذیری در آموزه‏های دینی (منظور متون مقدس نیست) و خردگرایی.
14. توجه و تأکید بیشتر به یافتن مشترکات ادیان به جای تأکید بر نقد افتراقات آنها؛ برای مثال:
- توجه به گوهر و پیام واحد در تمام ادیان‏
- توجه به تجربیات وحیانی مشترک
- توجه به مشترکات انسان‏مدارانه و دنیوی
- توجه به ایمان‏گرایی در عوض اصالت دادن به شریعت‏گرایی
- توجه به مفهوم دین واحد در قرآن و برداشت‏های متفاوت انسان‏ها در طول قرن‏های متمادی‏
15. گفت‏وگوی صحیح میان ادیان با توجه به تأکید قرآن بر «جادلهم هی احسن»(8) در جهت شناخت بهتر مردم از ادیان دیگر و کشف برتری‏های دین مبین اسلام در فضایی کاملاً عقلایی و اختیاری‏
16. توجه به پلورالیسم فرهنگی جامعه و عدم تبعیض بین افراد
17. تقویت رسانه‏های عمومی از دید فرم و محتوا
18. استفاده از فقه پویای شیعه در رفع برخی معضلات اجتماعی، بویژه تبعیض‏های جنسیتی علیه زنان‏

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات