عباس عبدی
این روزها دیوار احزاب چنان کوتاه شده که برای گذشتن از آن نیازی به دورخیز یا پرش نیست، با گامهای عادی هم میتوان از آن عبور کرد. بنابراین شاید در این شرایط سخن گفتن از نقش و کارکرد حزب در اداره نظامهای جدید، شنونده چندانی نداشته باشد، با وجود این در میان موضوعات متنوعی که میتوان یا باید به آنها پرداخت، کم ضررترین است. برای ما که با وضعیت کشورهای منطقه آشنا هستیم، دیدن مراسم جابهجایی قدرت در بریتانیا بیش از حد عجیب بود. وقتی میبینیم آخرین انتخابات در همسایه شرقی ما یعنی پاکستان پس از فشارهای خارجی با ترور یکی از نامزدهای اصلی آغاز شد، در شمال آن یعنی افغانستان حدیث اعتراضات به نتیجه انتخابات و ناقص بودن کابینه هنوز هم زنده است (بحث من این نیست که آیا تقلب شده یا نه، بلکه بحث بر سر وجود چالش در موضوع سیاست است)، در شمال ایران هم در دو جمهوری باقیمانده از کمونیسم، عملاً جمهوری ارثی شدهاند و جای بحث از انتقال قدرت نیست، در شمال غرب ما که ترکیه باشد، هنوز هم سایه شوم کودتا بر سریر قدرت سنگینی میکند.
در غرب ایران که وضع بدتر است، چندین دهه پس از استقلال عراق، انتقال قدرت جز با کشتار و کودتا محقق نمیشد، الآن هم که به واسطه حضور بیگانگان، انتخابات برگزار میکنند، ادعای تقلب و ناتوانی در ائتلاف آنان را دچار بحران کرده است، در جنوب ایران نیز خوشبختانه یا متأسفانه موضوعی به نام انتقال قدرت وجود ندارد و اگر هم وجود داشته باشد، مثل وجود برف در کویر است که هر چند دهه یک بار میبارد و به سرعت ناپدید میشود. اگر از این دایره اول اطراف خود به دایره دوم هم برویم، چندان چیز متفاوتی در یمن، مصر، سوریه، الجزایر و لیبی نخواهیم دید. بیان موارد مورد نظر مرکز این دایره هم که مجال خود را میطلبد. وقتی این وضع را مقایسه کنیم با بریتانیا که پس از شکست حزب کارگر چگونه رفتار شد بسیار متعجب خواهیم شد. در آنجا مدتهای زیادی است که عملاً نظام دو حزبی حاکم است و هیچ سنتی در ائتلاف میان احزاب وجود نداشته است، از این رو تصور میرفت به دلیل فقدان این سنت و نیز وجود اختلافات زیاد میان دو حزب محافظهکار (برنده نسبی انتخابات) و لیبرال دموکرات ائتلافی صورت نگیرد، یا حداقل در زمان کوتاه چنین وضعی رخ ندهد، به ویژه آنکه رهبران هر دو حزب نسبتاً جوان بودند و قاعدتاً جوانان از روحیه سازش و تفاهم کمتری در سیاست برخوردار باشند. اما برخلاف این تصور، آنان به سرعت ائتلاف کردند و پس از اطلاع نخستوزیر وقت (گوردون براون) از این ائتلاف، بلافاصله مراسم جابهجایی قدرت با پیشقدمی نخستوزیر در مدت کوتاه و فقط ظرف چند ساعت انجام شد و با فاصله حدود یک روز هم وزرای کابینه معلوم و مشغول به کار شدند. نکته جالب در این جابهجایی قدرت، حضور کابینههای سایه در احزاب رقیب بود، در این کابینهها، از پیش معلوم است که هر کس مسئولیت کدام وزارتخانه را عهدهدار است.
او با افراد مرتبط در کمیته مربوط به آن وزارتخانه، کلیه برنامهها و سیاستهای آن وزارتخانه را پیگیری و نقد و بررسی میکند و سیاستهای حزب متبوع خود را نیز تدوین میکند و هنگامی که حزب آنان پیروز شود، وی صاحب مسئولیت همان وزارتخانه میشود و سیاستهای از پیش تعیینشدهای را که از طریق حزب و رسانهها به اطلاع مردم رسیده و شخصاً هم به آنها اشراف دارد به اجرا در میآورد. در یک کلام میتوان گفت احزاب واقعی در نظامهای جدید نقش کارخانهای را بازی میکنند که کالای تولیدی آن، «سیاست» است و برنامه و اجرای این سیاست را هم مقامات حزبی عهدهدار هستند و مردم هم از طریق رأی خود خریداران این برنامه هستند. تفاوت برنامه سیاسیای که از سوی احزاب نام و نشاندار ارائه میشود با برنامه سیاسیای که از سوی افراد غیر حزبی ارائه میشود، مثل تفاوتی است میان یک کالای مارکدار که از سوی نمایندگی مجاز آن ارائه میشود با کالای بدون مارکی که در بساط دستفروشها ارائه میشود که ظاهراً ارزانتر است، اما فاقد کیفیت و گارانتی است، همانطور که ما هنگام خریدن یک بسته مواد غذایی، توجه میکنیم که نام سازنده آن معتبر باشد و تاریخ مصرف آن نیز نگذشته باشد، در حمایت از کالای سیاست که همان برنامهریزی اقتصادی، سیاسی و اجتماعی است، باید توجه کنیم که از سوی دستفروشان سیاسی ارائه نشده باشد؛
دستفروشانی که نه به جامعه مالیات میدهند و نه معلوم است که کالا را خودشان تولید کردهاند، و نه تضمین و خدمات پس از فروش برای کالایشان ارائه میدهند. در مقابل باید این کالا را از کارخانههای شناخته شده که همان احزاب هستند بخریم. اگر کالای یک کارخانه معتبر دچار نقص باشد، با هزینه خودش آن را جمعآوری کرده و خسارت را میپردازد، اما هیچ کس پس از خرید از دستفروش، انتظاری ندارد که دوباره او را ببیند تا کالا را تعویض کند یا خسارت بگیرد. اگر اجناس دستفروشها ارزان است، میتوانیم آن را بخریم، چون یک توجیهی دارد. اما هنگامی که قیمت زیادی را پرداخت میکنیم، چرا باید از دستفروشها خرید کرد؟ در خرید کالای سیاست، قیمت زیادی را میپردازیم (اعتبار دیروز و رأی امروز و سرنوشت فردای خود را میپردازیم) پس حتماً سعی کنیم جنس آن را از گروهها و احزاب صاحب صلاحیت و شناخته شده بخریم.