داریوش زاهدی ـ گوخان باسیک
ترجمه: معصومه حاتمی
کمالیسم (اصلی که معتقد است ترکیه باید سکولار و غربی شود) در غرب و ترکیه اعلام فروپاشی کرده است. اما با این حال مباحثات پیرامون آن هنوز در این کشور ادامه دارد. به نظر میرسد سیاستهای داخلی و خارجی ترکیه در حال تغییر هستند. در جریان محاکمه و بررسی پرونده ارگنکون (ناسیونالیستهای افراطی)، مقامات رسمی حزب توسعه و عدالت علیه بسیاری از آنها از جمله دانشگاهیان، خبرنگاران، مسئولان حکومتی و سیاستمداران و... اعلام جرم کرده و خواهان پاکسازی نهادهای سیاسی از وجود آنها شدند. این در حالی است که یک جریان رو به رشد از بورژواهای وابسته به حزب عدالت و توسعه در حال مسلط شدن بر بخشهای مهمی از انرژی، صنعت، رسانه و صنایع سبک است. اتحادیههای کارگری و انجمنهای حرفهای از قبیل اتاق بازرگانی استانبول نیز به طور روزافزونی تحت سلطه این حزب در آمدهاند و بر حسب سیاست خارجی ترکیه به دنبال برقراری ارتباط با کشورهایی چون ایران و سوریه و دور شدن از همپیمانان سابقش چون اسرائیل هستند. به نظر میرسد در واقعیت بیشتر سیاستهای حزب عدالت و توسعه ترکیه با کمالیسم تناقضی ندارد و جالبتر اینکه امروزه این حزب در ترکیه در عمل به نزدیکترین کارگزار مدافع افکار کمال آتاتورک بنیانگذار کمالیسم تبدیل شده است. برای چندین دهه کمالیسم نظامی در حال سازماندهی سیاستهای ترکیه بوده که توسط گروهی کوچک از مسئولان نظامی مسئول حفاظت از ارزشهای اروپایی در جامعه ترکیه بودند. اما تسلط نظامیان بر امور، انحراف از جریان اصلی فکر و اندیشه کمال آتاتورک بوده است.
در آغاز دهه 1920 چند سال قبل از اعلامیه جمهوریت ترکیه، رهبران جنبش کمالیسم مصمم بودند که دولت جدید باید با آغوش باز پذیرای سیاست، اقتصاد و نظام اجتماعی اروپا باشد. با تشخیص اینکه جامعه ترکیه فاصله زیادی با جامعه مدرن غربی دارد. اینان برای تسریع روند مدرن شدن معتقد بودند حکومت باید پایههای فرهنگی، اقتصادی و اجتماعی مورد نیاز را برای انتقال فراهم کند؛ از جمله سازمانهای مدرن، قوانین بهتر خدمات اجتماعی و مطابق با مقررات اروپاییها و همچنین تکنوکراتهای اقتصادی فراهم کند و به بازسازی نظام آموزشی بپردازد. نظامیان بنابر خواسته آتاتورک هرگز مسئول انجام این فرآیند و هدف نبودهاند. آتاتورک که خود در جنگ اوتومن ژنرال بوده و در ارتش ترکیه نیز ارتشبد بود در سال 1923 هدایت یک لشگر را خود بر عهده گرفت و به تنظیم آن پرداخت. او مسئولان نظامی را از پستهای سیاسی بر کنار کرد و همواره هوشیار بود که نظامیان در امور سیاسی دخالت نکنند. وی مسئولیت درک و تفهیم آزادی و دیگر ارزشهای غربی را به سیاستمداران، معلمان مدارس، روزنامهنگاران و روشنفکران واگذار کرد و کشور را به اتخاذ سیاستهای اقتصاد آزاد ترغیب کرد؛ اگرچه بحران اقتصادی 1930 وی را مجبور کرد که دولت را مسئول کنترل اقتصاد کند. کنترل و قیمومیت نخبگان بر امور اقتصادی و سیاسی موقتی بوده و فقط تا زمانی که تعداد زیادی از مردم هنجارها و نهادهای غربی و سکولار را نپذیرفتند ادامه داشت.
بعد از آن اینان باید کنترل و نظارتشان را بر اقتصاد رها کرده، انتخابات چند حزبی برگزار کنند و حقوق شهروندی را هر چه بیشتر به شهروندان نشان داده و یاد دهند. اما ادعای نظامیان که حافظ ارزشهای کمالیسم هستند هرچه بیشتر در مسیر تبدیل شدن به گوشهای ناشنوا است. بسیاری از سیاستهای حزب عدالت و توسعه نمایشگر اجرای بیکم و کاست نظریه آتاتورک است و ارزشهای غربی، دیگر آنقدر انتزاعی به نظر نمیرسند. آنها در راه پیوستن به اتحادیه اروپا هستند. حزب عدالت و توسعه تلاش کرده آزادی مدنی را در جامعه نهادینه کند، حقوق اقلیتها را با پایان دادن به قوانین جنگی در مناطق کردنشین ارتقاء داده، کنترل غیر نظامی بر نظامیان اعمال کرده و در نهایت بازار آزاد را توسعه دهد. ظهور بورژواهای تجاری، مالی و صنعتی که بیشترشان به حزب عدالت و توسعه متصل هستند در واقع نوعی تحقق آرزوی بزرگ آتاتورک است. این روند رشد طبقه میان حاکی از این است که اینان دیگر تمایل ندارند مانند نوجوانان تحت نظارت و مراقبت باشند. آنان با تمایل و به دلخواه خود پذیرای دموکراسی، مشارکت در نهادهای مدنی و بازار آزاد هستند. آنها آرزو میکنند بخشی از جهان مدرن باشند و در نهایت در پی پیوستن به اتحادیه اروپا هستند. به نظر میرسد به جای ترسیدن از این حزب و سیاست، اقتصاد و سیاست خارجیاش بهتر است اتحادیه اروپا به آنان خوشامد بگوید. ترکیه با ثبات، دموکرات، با نظام بازار آزاد، با هویت اسلامی و در صلح با همسایگانش برای اروپا بهتر از یک دولت نظامی کمالیستی است و بهتر میتواند منافع غربیها را تامین کند. ترکیهای که مورد احترام و اعتماد همسایگانش است میتواند به عنوان یک واسطه یا به عبارت دیگر دلال بین ایران و غرب، اسرائیل و فلسطین یا اسرائیل با سوریه باشد.