تاریخ انتشار : ۰۸ مهر ۱۳۸۹ - ۰۸:۰۷  ، 
کد خبر : ۱۶۴۷۷۲

بررسی منافع ژئواستراتژیک آمریکا در دریای خزر


معصومه طاهری
آیا در موقعیت کنونی حضور غرب و در راس آن ایالات متحده آمریکا در مناطق ژئواستراتژیکی دنیا از جمله آسیای میانه و دریای خزر در بهره برداری از منابع اقتصادی خلاصه می شود؟ و معادلات سیاسی جهان همچنان از فرمولی ثابت و قطعی پیروی می کند؟ صاحب نظران تعاریف متعدد و مشابهی از واژه «ژئواستراتژی» ارائه می دهند. با این تعبیر مشترک که ژئواستراتژی علمی است که نقش عوامل محیطی جغرافیایی را در تدوین استراتژی ها به طور اعم و استراتژی های نظامی به طور اخص مطالعه می کند. این عوامل در دو بخش عمده ثابت (موقعیت، توپوگرافی، مرزها، شبکه آب ها) و متغیر (تسلیحات، فناوری، ارتباطات و هر آنچه از جنگی به جنگ دیگر تغییر می یابد و...) تقسیم بندی می شود. در دوره جنگ سرد (۱۹۸۹ _ ۱۹۴۸) کره زمین به دو منطقه بزرگ ژئواستراتژیکی تقسیم شده بود. نیمکره شرقی با قدرت نهفته در استراتژی «بری» اتحاد شوروی سوسیالیستی و نیمکره غربی با تنها پیروز واقعی میدان جنگ جهانی دوم، یعنی ایالات متحده آمریکا و استراتژی بحری روشن است. براساس این تقسیم بندی تمامی معادلات سیاسی جهان از این مرزبندی تاثیرپذیری مستقیم داشتند و هرگونه تفاهم و تضاد خارج از سلطه دو ابرقدرت در اکثر نقاط جهان امکان عملی نداشت و چنانچه بحرانی جدی روی می داد احتمال جنگ هسته ای میان دو ابرقدرت پیش بینی دور از ذهنی به شمار نمی رفت. مانند بحران برلین (۱۹۴۸)، ساخت دیوار برلین (۱۹۶۱)، جنگ یوم کیپور (۱۹۷۳) بحران موشکی کوبا (۱۹۶۲) که با خویشتنداری دو ابرقدرت به درگیری نظامی منتهی نشد لکن در زمره بحران های بین المللی ثبت شدند.
دوره موسوم به جنگ سرد عموماً در مقطعی حدود چهل سال مطالعه می شود، با این وجود به دو دوره عمده دوقطبی (۱۹۶۲ _ ۱۹۴۵ م) و چند مرکزی (۱۹۸۵ _ ۱۹۶۳) تقسیم می شود. در دوره دوقطبی تمرکز نظامی دو بلوک قدرت، موجب تعاملی پایدار در روابط مستقیم آنها به شمار می آمده زیرا هیچ گونه تحول بنیادین بر نظام مسلط وجود نداشت در صورتی که در نظام چند مرکزی، یک ساختار دورگه با دو مرکز قدرت نظامی و مراکز چندگانه و نابرابر تصمیم گیری های سیاسی مشهود است. این مراکز تصمیم گیری می تواند کشور ثالث، سازمان ملل متحد و دیگر سازمان های بین المللی باشد مانند: «تعارض ترکیه و یونان بر سر جزیره قبرس ،۱۹۶۳ جنگ ۶ روزه مصر، اردن و سوریه با اسرائیل ژوئن ،۱۹۶۷ جنگ ویتنام شمالی، ویتنام جنوبی، آمریکا در رابطه با مین گذاری بنادر مارس ۱۹۷۲.»
با این مقدمه به آسیای مرکزی و منطقه دریای خزر بازمی گردیم، دریایی واسط میان دو بلوک شرق و غرب در دوره جنگ سرد (ایران تا قبل از انقلاب اسلامی در زمره بلوک غرب بود)، دریای خزر به دلیل موقعیت خاص خود نظام چندقطبی (۱۹۳۹ _ ۱۹۲۹)، دوقطبی و چند مرکزی را از سر گذرانده و در سال ۱۹۸۹ و اوایل دهه ۱۹۹۰ پس از فروپاشی شوروی سوسیالیستی و از میان رفتن مرزبندی های دو بلوک با تعبیر جدید «دریای صلح و دوستی» مقرر شد پنج کشور همجوار آن (ایران، ترکمنستان، قزاقستان، روسیه و آذربایجان) از موقعیت و منافع آن به طور مشترک بهره گیری کنند، کشور روسیه به عنوان حکومت مرکزی سابق شوروی که سال ها محصور در استراتژی بری بود دیوار آهنین و سیاست مهارسازی (Comtainment) تحمیلی از سوی غرب را رها کرد و به عنوان یکی از کشورهای همسایه دریای خزر در شرایطی برابر و متفاوت با گذشته به عرصه آبی خزر وارد شد. تئوریسین های غربی به خصوص آمریکایی «پایان تاریخ» را اعلام کردند و در رابطه با جایگزینی «لیبرال دموکراسی» شعارهای تبلیغی به سراسر جهان ارسال کردند. ایران نیز سال های پرتنش آغاز دهه ۱۹۸۰م را پشت سر نهاده و در اولین دور مذاکرات خزر که در سطح وزرای خارجه در سال ۱۳۷۵ ش و در عشق آباد برگزار شد، در کنار چهار کشور همجوار فعالانه شرکت کرد. مسائل محیط زیست خزر به تدریج در کنار تدوین پیشنهاد رژیم حقوقی خزر در دستور کار اجلاس خزر قرار گرفت که تا امروز نشست ها و مذاکرات تا حصول به نتایج نهایی ادامه دارد.
فروپاشی شوروی سوسیالیستی و تولد جمهوری های نو استقلال (CIS) موجب بر هم خوردن موازنه قوا در نظام بین الملل شد. این رویداد اگر چه برای کشورهای اروپای شرقی و بعضی دیگر از کشورهای تحت سلطه، نویدبخش آزادی و رهایی از انقیاد کمونیسم به شمار می رفت لکن آغازی تقریباً نامیمون برای کشورهایی بود که در اولویت منافع ژئواستراتژیکی ایالات متحده آمریکا قرار داشتند. اقتصاد بیمارگونه جمهوری های آسیای میانه و وابستگی مبرم آنها به حضور روسیه در رابطه با تولید و توزیع محصولات کشاورزی و صنعتی و دیگر وابستگی های تار عنکبوتی، حضوری قوی تر را در منطقه طلب می کرده به خصوص که روسیه در سال های پس از فروپاشی آنچنان درگیر مشکلات داخلی بود که فرصت و توان پرداختن به مسائل و معضلات کشورهای وابسته به خود را نداشت، این وضعیت موقعیتی ممتاز و بی بدیل را جهت سرمایه گذاری های غربی و اسرائیلی فراهم کرد حتی بسیاری از دانشمندان و نخبگان این کشورها را به سوی غرب و اسرائیل جذب کردند. (کاری که ایران از آن غافل ماند و میدان ابتکار و عمل به دست بیگانگان افتاد.)
حادثه ۱۱ سپتامبر و پیامد آن حمله آمریکا و متحدانش به خاک افغانستان (۷ اکتبر ۲۰۰۱) بهانه ای بود جهت پراکنده کردن دست های دراز شده و متفرقه به سوی آسیای میانه زیرا افغانستان کمترین چشم انداز و آینده جذابی برای اشغالگران در برنداشت و به قول خود افغانی ها، آمریکایی ها، به جنگ معدودی چادرنشین فقیر و نیازمند آمده بودند (فراموش نکنیم خاک افغانستان از دسامبر ۱۹۷۹ حدود ده سال در اشغال شوروی سوسیالیستی بود و حاصل آن تل های خاک، جنازه های فراوان و سیل پناهندگان نوعاً بدون کفش بود) و آمریکا با علم کامل به این معضلات قدم به خاک افغانستان گذاشت و به دنبال تروریست های فراری و موجدان ۱۱ سپتامبر، سربازان خود را با سهولت از مسیری به طول ۱۲۰۶ کیلومتر (مرز آبی و خشکی ایران و ترکمنستان) به کناره های دریای خزر در خلیج حسینقلی رساند و سربازان ناتو را جایگزین اکثر سربازان خود در افغانستان کرد. حضور آمریکا در خزر نیاز به پشتوانه ای قابل اتکا به خصوص از جانب مرزهای غربی خزر داشت. روسیه همچنان منطقه قفقاز را حیاط خلوت خود می دانست و در قفقاز شمالی و جنوبی و غرب خزر حضور پررنگتری داشت. از نظر آمریکا ضرورت توالی ۱۱ سپتامبر این بار ایجاب می کرد که اسامه بن لادن به دلیل نژاد عرب داشتن در خاک عراق مورد تعقیب قرار گیرد. آمریکا و متحدانش این بار به بهانه وجود سلاح های کشتار جمعی در عراق و تعقیب افراد القاعده (در ۲۰ مارس ۲۰۰۳) خاک عراق را اشغال کردند، مسلماً سرزمین عراق به عنوان شاخه غربی چنگک هرم مانندی که راس آن در دریای خزر و شاخه شرقی آن تا جنوب افغانستان کشیده شده بود به آمریکا این فرصت را می داد که با حضور در راس در زمان های مناسب با فشارهای جانبی ایران را در میانه هرم و در تنگنا قرار دهد ضمن اینکه بر شمال و شمال شرق خزر (روسیه و قزاقستان) جنوب (خلیج فارس تا دریای عرب و سواحل هند) تسلط خود را تثبیت می کند. در واقع دریای خزر به عنوان برج دیده بانی آمریکا در جهت حفظ منافع ژئواستراتژیکی این کشور است. ترکیه هم به دلیل عضویت در ناتو و یار و هم پیمان آمریکا معضلی به شمار نمی آید. البته حضور مداوم ایران در نشست های کاری خزر و اعتمادسازی میان همسایگان، همچنین پررنگ شدن نسبی حضور روسیه در منطقه و ورود چین و هند به بازارهای آسیای مرکزی و ایجاد سازمان های منطقه ای (نظامی، سیاسی و اقتصادی) آمریکا را به فعالیت افزون تری ترغیب می کند لکن این نکته که تصور شود پایان یافتن منابع انرژی خزر و یا کاهش وابستگی به تکنولوژی های حفاری و استخراج نفت و گاز و یا تامین امنیت لوله های انتقال نفت و گاز توسط کشورهای تولیدکننده حضور آمریکا را کمرنگ خواهد کرد تا حدودی ساده اندیشی و سهل نگری به رویدادها و تحولات منطقه است. البته این به معنای بلامنازع بودن قدرت غرب و آمریکا نیست. کشورهای آسیای میانه به دلایل متعدد قادر به، به فعلیت درآوردن تمامی توانایی های بالقوه خود نیستند و حضور آمریکا را دلگرم کننده می دانند. (مشابه وضعیتی که در رابطه با کشورهای خلیج فارس در جنوب شاهدیم.) در این میان تنها ایران است که به کرات ثابت کرده می تواند با تکیه بر باورهای خود در برابر مشکلات به وجود آمده از سوی بیگانگان مقاومت کند. (تحمل هشت سال جنگ تحمیلی و نابرابر عراق علیه ایران، تحریم های پی در پی اقتصادی، بلوکه شدن سرمایه های ملی در خارج از کشور، تحریک گاه به گاه قومیت ها و شرارت های مرزی توسط تحریکات خارجی، فشارها و خواسته های نابجای بعضی از مجامع منطقه ای و بین المللی از آن جمله هستند.)
اما نکته ای که نمی تواند مورد اغماض قرار گیرد؛ ایران در عرصه دریای خزر می تواند یک پنجم سهم داشته باشد و وضعیت خزر با خلیج فارس متفاوت است. خوشبختانه ایران در خلیج فارس به دلیل پیروی از کنوانسیون حقوق دریاها مصوب سال ۱۹۸۲ با همسایگان حاشیه جنوبی مشکل مرزی عمده ای ندارد و براساس خطوط منصف و تقسیم دریای سرزمینی و منطقه انحصاری اقتصادی و فلات قاره اهم مسائل مرزی خود را با همسایگان عرب منطقه حل کرده و از موارد اختلاف در حال حاضر جزایر ابوموسی و تنب ها با شیخ نشین شارجه است و تا حدود زیادی مسائل فیمابین آنها مشخص و روشن است لکن دریای خزر با توجه به عدم حصول به راه حلی مشترک و مورد قبول پنج کشور همجوار، نمی تواند به طور قانونمند با دخالت ها مقابله کند و همچنان عرصه یکه تازی بیگانگان است. به هر تقدیر بعید به نظر می رسد ایالات متحده آمریکا با توجه به موقعیت ژئواستراتژیکی خزر این منطقه را رها کند. آنچه مسلم است ایران ضمن تداوم استراتژی بحری (به دلیل حایل بودن میان دو پهنه آبی مهم خزر و خلیج فارس) باید مواضع خود را تحکیم افزون تری بخشد و تغییر و تحولات این منطقه را با هوشیاری و درایت تحت نظر داشته باشد. دریای خزر اگرچه از لحاظ موقعیت دریایی بسته محسوب می شود اما به دلیل نقش واسطی که امروز میان دو بخش شرقی و غربی آسیای میانه دارد همچنین وجود منابع انرژی ضروری است مسئولان ضمن اتخاذ طریقه ائتلاف و اجتناب از انزواگرایی از موقعیت خود نهایت بهره برداری را کرده و با عملکرد واقع گرایانه راهگشای تثبیت فرصت های موجود، تداوم حاکمیت بر مرزها و حافظ منافع ملی آحاد مردم باشند و فراموش نکنیم که امروز قدرت با دانایی، دیپلماسی و فناوری سنجیده می شود.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات