محسن آرمین
در پی بالا گرفتن بحران در سرزمین فلسطین و حملات نظامی همه جانبه اسرائیل به نوار غزه اکنون دامنه بحران به لبنان و سوریه گسترش یافته است. به عنوان یک قاعده ثابت در تاریخ منازعه فلسطینی ـ اسرائیلی هرگاه بحران در سرزمین فلسطین اوج می گیرد، اسرائیل با انتقال آن به خارج از مرز ها به ویژه لبنان، می کوشد از میزان خسارات و لطمات سیاسی آن علیه خود بکاهد. به این ترتیب یک بار دیگر شاهد تکرار این سناریوی همیشگی هستیم.
اما این تنها فرمول ثابت در تاریخ منازعه فلسطینی ـ اسرائیلی نیست. مجموعه ای از قواعد و مبانی ثابت این تاریخ را رقم زده است. عدم پایبندی رژیم صهیونیستی به هر توافقی با طرف فلسطینی، وابستگی حیات اسرائیل به تنش و بحران مستمر، داشتن حیاط خلوتی برای انتقال بحران ها و تضادهای داخلی، از دیگر قواعد ثابت در این تاریخ است.
پیروزی حماس در انتخابات پارلمان فلسطین و به قدرت رسیدن این گروه در دولت خودگردان، می توانست نقطه عطفی در روند منازعه فلسطینی ـ اسرائیلی و رخدادی تعیین کننده در مسیر استقرار صلح و آرامش در سرزمین فلسطین باشد. زیرا مشارکت حماس به عنوان مهم ترین گروه فلسطینی معتقد به مشی مسلحانه در انتخابات و پیروزی در آن، عملاً بدان معنا بود که این گروه آمادگی کنار گذاشتن مشی مسلحانه و ورود به فاز سیاسی را دارا است. بنابراین اگر رژیم صهیونیستی واقعاً طالب صلح پایدار در خاورمیانه و پایان جنگ و بحران با طرف فلسطینی بود، علی القاعده باید از این رویداد استقبال میکرد.
از سوی دیگر برای آمریکای مدعی صلح و دموکراسی در خاورمیانه نیز این رخداد می توانست، کاملاً مثبت و امیدبخش تلقی شود، زیرا این قدرت جهانی حمله نظامی به افغانستان و عراق را مبارزه با تروریسم و بسط دموکراسی به عنوان مهم ترین زمینه از بین رفتن تروریسم تبلیغ میکند.
بنابراین ورود یک گروه رادیکال با مشی نظامی به انتخابات و عرصه سیاست و قدرت، الگویی موفق از نتیجه بخش بودن سازوکار قانونی و مسالمت آمیز برای تحقق خواسته ها و مطالبات و در نتیجه عدم نیاز به جنگ و خشونت را به نمایش بگذارد و به تمامی گروه های تندرو خاورمیانه ثابت کند که با تمسک به سازوکار قانونی و ورود در انتخابات، با هزینه بسیار کمتری می توانند به تحقق مطالبات خود امیدوار باشند. اما هم اسرائیل و هم آمریکا از این فرصت مغتنم سخاوتمندانه و بی اعتنا گذشتند. آمریکا به رسمیت شناختن اسرائیل از سوی حماس را شرط پذیرش این دولت و ادامه کمک به آن دانست. این در حالی بود که حضور حماس در دولت فلسطینی به معنای پذیرش دو فاکتوی روند مذاکرات صلح خاورمیانه به شمار میآمد.
قرار گرفتن در موضع یک دولت و اداره کشور الزاماتی دارد که گریز و گزیری از آن نیست. حماس پس از پذیرش مسئولت اداره حکومت خودگردان به عملیات نظامی خود علیه اسرائیل پایان داد. مواضع سیاسی حماس در قبال اسرائیل و نیز در برابر دیگر گروه های فلسطینی رقیب و تلاش برای تشکیل دولت ملی با همکاری ایشان و اجتناب از درگیری های فلسطینی که به ظن غالب یکی از طرح های رژیم صهیونیستی برای ساقط کردن حماس بود، به روشنی از عقلانیت و پختگی سیاسی و آگاهی انقلابی این گروه حکایت میکرد.
شعارها و پرسش ها و اظهارات برخی افراد و گروه ها به هنگام سفر خالد مشعل به ایران موجب نشد تا رئیس دفتر سیاسی حماس از شرایط حساس و مسئولیت خطیر انقلابی که مردم فلسطین برعهده حزبش گذاشته اند، غفلت کند و علیه اسرائیل مواضع پرهزینه اما بی خاصیت و منفعت اتخاذ نماید. این همه در حالی بود که اعمال فشار بر دولت حماس به تحریم اقتصادی و قطع کمک های بین المللی به دولت فلسطین محدود نماند. رژیم صهیونیستی عملیات ترور و قتل سران و مسئولان حماس را شدت بخشید و پس از هر ترور رسماً اعلام می کرد که در صورت اقدام تلافی جویانه حماس، نخست وزیر و وزیران دولت فلسطینی را به قتل خواهد رساند.
هدف رژیم صهیونیستی و آمریکا ناکارآمد کردن دولت حماس، قراردادن ملت فلسطین در تنگنای اقتصادی و معیشتی و در یک کلام دامن زدن به بحران ها و تنش ها و سلب امنیت اقتصادی، روانی و سیاسی اجتماعی به منظور پشیمان کردن فلسطینیان از انتخاب خویش بود. روشی که تمامی اقتدارگرایان و حکومت های زورگو در برابر خواست و اراده خلق ها به کار میبندند.
حیات اسرائیل در گرو تداوم بحران است. بسط دموکراسی ملی در فلسطین و تغییر و تبدیل مسالمت آمیز حکومت ها براساس اراده و خواست واقعی فلسطینی ها، از دست رفتن تابوی تبلیغاتی وجود تهدید و دشمن، علاوه بر تشدید بحران های داخلی، حربه تبلیغاتی و مظلوم نمایی در سطح جهانی به منظور جلب کمک های فراوان بین المللی را از این رژیم سلب میکند.
آمریکا نیز هرگز نمی تواند به رشد نوعی از دموکراسی نامشروط و نامقید به اراده و منافع خود در منطقه خاورمیانه رضایت دهد. مجموعه این شرایط به یک نقطه ختم می شود و آن تحمیل بحران و جنگی نابرابر به منطقه به منظور برهم زدن قاعده بازی و شروع دور جدیدی از بازی صلح خاورمیانه است، اما با تمهیداتی که به نتایج دور پیشین نینجامد. آماده باش چهارماهه ارتش اسرائیل این نتیجه گیری را تائید می کند. اگر می خواهی بازی باخته شطرنج را به زورآزمایی در رینگ بوکس تبدیل کنی بهترین کار این است که با یک دست چماقی در زیر میز نگه داری و با دست دیگر بازی را برهم بزنی تا حریف چاره ای جز تن دادن به تغییر بازی نداشته باشد.
حمله به یک ایستگاه نظامی اسرائیل، ربوده شدن یک سرباز، حداقل واکنش بازدارنده و در عین حال اجتناب ناپذیری بود که رزمندگان فلسطینی اعم از حماس یا غیرحماس می توانستند در برابر قتل رهبران و مردم بیگناه خود داشته باشند، اما واکنش تند و خشن رژیم صهیونیستی و کشتار مردم بی دفاع و تخریب زیرساخت های اقتصادی و تاسیسات حیاتی فلسطین چنان بود که حتی حامیان اروپایی این رژیم را ناگزیر ساخت که حداقل در مواضع رسمی وی را به خویشتنداری و عدم به کار بستن شدت عمل دعوت کنند.
ساده اندیشی است اگر به اسارت گرفته شدن دو نظامی اسرائیلی را علت اصلی کشیده شدن دامنه بحران به لبنان و حمله سازمان یافته و مهارگسیخته رژیم صهیونیستی به این کشور بدانیم. حداقل آنکه حمله نظامی به خاک سوریه که ظاهراً نقشی در این تحولات نداشته است، ناقض چنین تحلیلی است. چنانکه پیش از این گفتیم با توجه به قانونمندی تاریخی حاکم بر منازعات فلسطینی ـ اسرائیلی، در چنین شرایطی انتقال بحران به لبنان توسط رژیم صهیونیستی برای آشنایان با تحولات این منطقه از خاورمیانه امری کاملاً قابل پیشبینی بود و ظاهراً حزبالله لبنان با چنین درکی از تجربه گذشته در منطقه وارد ماجرا شده است.
اوجگیری بحران فلسطین برای مقاومت اسلامی لبنان که تحت فشارهای فزاینده و هدفمند اسرائیل و آمریکا جهت خلع سلاح کامل قرار دارد، یک فرصت تلقی میشود. در واقع حزبالله با به اسارت گرفتن دو سرباز اسرائیلی دست به یک ریسک مهم زده است و وارد بازیای شده است که یک طرف آن پیروزی بزرگ و تضمین موجودیت خود در برابر فشارهای آمریکا است و طرف دیگر آن یک شکست بزرگ. چنین ریسکی البته بدون محاسبه و بدون توجه به تجارب گذشته صورت نگرفته است.
مقاومت اسلامی لبنان تجربه موفقی از رویارویی نظامی با اسرائیل را که در سال 2000 به شکست و عقبنشینی این رژیم از جنوب لبنان انجامید، در کارنامه خود دارد. هراس از چنین تجربهای است که رژیم صهیونیستی را ناگزیر ساخت با تغییر تاکتیک، این بار به جای اشغال سرزمینی، به بمباران مناطق مختلف لبنان از طریق دریا و هوا اکتفا کند. مقابله متناسب نظامی مقاومت اسلامی لبنان در موشکباران عمق خاک فلسطین اشغالی بیانگر پیشبینی و آمادگی مقاومت در برابر تاکتیک مذکور است. اما هر یک از دو طرف در این رویارویی ضریب موفقیت خود را با توجه به نقاط ضعف و قوت طرف مقابل محاسبه کرده است.
سناریوی اسرائیل در برابر مقاومت اسلامی ماهیتاً تفاوتی با سناریوی این رژیم در برابر دولت حماس ندارد. هدف این رژیم از حملات سنگین و وحشیانه به شهرها و مناطق مسکونی و تاسیسات زیرساختی لبنان و تحمیل تلفات سنگین اقتصادی و انسانی با این هدف صورت میگیرد که افکار عمومی و احزاب و کانونهای سیاسی لبنان را علیه مقاومت اسلامی این کشور برانگیزاند. موضع اخیر عربستان که اقدام مقاومت لبنان را در به اسارت گرفتن دو سرباز اسرائیلی یک ماجراجویی خوانده است. با توجه به نفوذی که این کشور بر اهل سنت لبنان دارد از این جهت قابل توجه است.
اگرچه سوریه ظاهراً در این ماجرا نقشی نداشته است، اما تجربه گذشته نشان میدهد که احتمال حمله رژیم صهیونیستی به این کشور منتفی نیست. موقعیت ضعیف سیاسی، داخلی و بینالمللی دولت سوریه، اسرائیل را ترغیب میکند تا با حمله به این کشور بشار اسد اولاً حزبالله را مجبور به آزاد کردن دو اسیر اسرائیلی سازد و ثانیاً در خلع سلاح مقاومت اسلامی لبنان نقش ویژهای ایفا کند. متقابلاً مقاومت اسلامی نیز برگهای برندهای در دست دارد؛ از جمله اینکه در سرزمین میکروسکوپی فلسطین و لبنان عمق استراتژیک سرزمینی وجود ندارد.
در منطقهای که فاصله مرز از پایتخت کشورها از 10 و یا 20 کیلومتر تجاوز نمیکند و تقریباً تمامی مناطق سرزمینهای هممرز در تیررس موشکهای با برد کوتاه و متوسط قرار دارد، اتکا به بمباران هوایی و دریایی بدون انتظار پاسخی از سوی طرف مقابل بر محاسبات دقیقی استوار نیست. حملات موشکی مقاومت اسلامی به عمق خاک اسرائیل که تاکنون به آوارگی حداقل یک میلیون ساکن شهرکهای یهودینشین در خاک فلسطین اشغالی انجامیده است نشاندهنده این خطای در محاسبه است. شواهد و قرائن نشان میدهد که در صورت ادامه جنگ مناطق دورتری از خاک فلسطین اشغالی هدف موشکهای مقاومت اسلامی قرار خواهند گرفت.
اگرچه موقعیت سیاسی سوریه بر اثر تحولات یکی دو ساله اخیر و فشار فزاینده آمریکا به شدت تضعیف شده است اما بشار اسد به خوبی میداند که مقاومت اسلامی لبنان تنها و آخرین نقطه اتکایی است که سوریه به عنوان یک متحد در شرایط دشوار میتواند روی آن حساب کند. بنابراین نابود کردن این متحد منطقهای به دلیل حمله احتمالی به سوریه که قطعاً محدود خواهد بود، شرط عقل نیست و این نکتهای است که مقاومت اسلامی روی آن حساب باز کرده است. تنها نقطه نگرانی مهم برای مقاومت اسلامی در این زمینه مدیریت و کنترل و مدیریت تبلیغاتی سیاسی افکار عمومی داخلی است.
از سوی دیگر تجربه جنگهای گذشته نشان میدهد که اسرائیل توان درگیر شدن در یک جنگ فرسایشی را ندارد. شدیدترین مواجهات نظامی در این منطقه از ده روز تجاوز نکرده است. به ویژه آنکه این بار حریف نیروی ثابت قدمی است که در مقابله به مثل و موشکباران عمق خاک فلسطین اشغالی تردیدی به خود راه نمیدهد و هر روز در این اقدام قابلیت بیشتری از خود به نمایش میگذارد تا آنجا که در صورت ادامه جنگ موشکباران حیفا و تلآویو نیز فرضی محتمل است.
تحمل ضربات اقتصادی، روانی و معنوی و بحران ناشی از آوارگی صدها هزار شهروند بر اثر بمباران عمق خاک فلسطین اشغالی آن هم از سوی یک نیروی نظامی غیر کلاسیک و غیر حرفهای، برای اسرائیلی که تا چند سال پیش خود را نیروی نظامی شکستناپذیر منطقه میدانست، چندان ساده نیست. بنابر آنچه گفته شد جنگ کنونی فاقد هرگونه ارزش تاکتیکی و نظامی است. عامل تعیینکننده در این جنگ تنها و تنها استقامت است. هر طرف که قدرت تحمل بیشتری در برابر ضربات حریف نشان دهد پیروز میدان خواهد بود. تحولات روزهای آینده نشان خواهد داد کدامیک از دو طرف در محاسبه خود دقیقتر عمل کرده و درک بهتری از نقاط ضعف و قوت حریف داشته است.