دکتر مصطفی صادقی
جناب آقای شریعتمداری، سلام.
روز سه شنبه در روزنامه کارگزاران مقاله ای از آقای مسعود بهنود چاپ شده بود که حتماً خواندهاید.
این که چرا یک روزنامه مدعی حمایت از نظام اسلامی تریبون خود را در اختیار آقای بهنود می گذارد مورد بحث بنده نیست، انگیزه من از قلمی کردن این و جیزه موضوع مقاله آقای بهنود است، ایشان در مقاله خود به گونه ای از فضای دانشگاه تهران و جایگاه و منزلت اساتید بزرگ این دانشگاه در دوران پیش از انقلاب یاد کرده است که اگر کسی آقای مسعود بهنود را نشناسد تصور می کند نامبرده تمام عمر خویش را در محیط دانشگاه سپری کرده و اوقات فراغت خود را هم در پیاده روهای اطراف دانشگاه تهران پرسه زده است. البته، در منزلت اساتید بزرگ دانشگاه تهران و حق بزرگتری که بر دانشجویان و عرصه علمی کشور داشته اند تردیدی نیست ولی همه این ها چه ربطی به آقای مسعود بهنود دارد؟
آقای شریعتمداری! من و شما و صدها دوست مشترک دیگرمان دانشجوی دانشگاه تهران بودیم و از دانشجویان «آسته برو آسته بیا که گربه شاخت نزنه» هم نبودیم و علاوه بر فعالان اسلامی، تقریباً بیشتر فعالان دانشجویی از گروه ها و جمعیت های مختلف را می شناختیم و با آنها مراوده داشتیم، اما آقای مسعود بهنود کجای ماجرا بود؟ بنده که هرچه فکر می کنم در همه فعالیت ها و جریانات دانشجویی هیچ نام و نشانی از او در ذهن خود نمییابم.
حسین آقای گل و بلبل (به قول آقای دکتر زیباکلام در یک مناظره تلویزیونی)، نام مسعود بهنود فقط بعد از آن که به عنوان خبرنگار تلویزیون برای تهیه گزارشی از سازش ننگین مصر و اسرائیل به قاهره اعزام شده بود، برای بر و بچه های دانشگاه تهران و کسان دیگری که سری در سابقه سیاسی داشتند مطرح شد.
آن روزها، تو دستگیر شده و در زندان شاه آب خنک می خوردی! بعد از پخش گزارش بهنود از تلویزیون که در ستایش اسرائیل آب از لب و لوچه اش راه افتاده بود، نامی از او در میان بر و بچه ها مطرح شد که تحصیلاتش در حد دیپلم از دبیرستان ادیب است و با سفارش سناتور مصباح زاده و تأیید صلاحیت! از طرف ساواک به آقای قطبی، دایی فرح و رئیس وقت رادیو تلویزیون معرفی شده بود.
حالا آقای مسعود بهنود در مقاله خود آنچنان درباره فضای دانشگاه تهران در ادارات شاه حرف می زند که اگر کسی او را نشناسد، تصور می کند آقای بهنود همه عمر خود را در دانشگاه تهران و در کنار دانشجویان و اساتید آن سپری کرده و حتی شب ها هم توی زمین چمن دانشگاه تهران می خوابیده که مبادا کوچکترین حرکت اساتید و دانشجویان دانشگاه از نظر ایشان پنهان بماند!
شما می دانید که دانشجویان دانشگاهها مخصوصاً دانشگاه تهران از هر طیفی و با هر سلیقه سیاسی نسبت به اسرائیل حساس بودند و از کسانی که چپق اسرائیل را چاق می کردند به شدت تنفر داشتند پس خیلی واضح است مسعود بهنود، بعد از آن ماموریت کذایی برای رژیم شاه و خوش رقصی برای اسرائیل که از تلویزیون پخش شده بود، جرأت نمی کردند حتی در اطراف دانشگاه تهران آفتابی شوند، چه رسد به این که در جریانات و فعالیت های دانشجویی حضور داشته باشند.
وجه مشترک فعالان دانشجویی چه مسلمان چه مارکسیست و چه هر گروه دیگر، ضدیت با امپریالیسم بود که تبلور داخلی آن را در رژیم شاه می دیدند و کثیف ترین زائده امپریالیستی را اسرائیل می دانستند. بنابراین به نظر شما آیا جوک نیست که آقای مسعود بهنود، خود را قاطی مسائل دانشجویی و دانشگاهی آن دوران کرده است؟
آقای شریعتمداری عزیز! آیا به نظر شما برخی از اساتید بزرگواری که آقای بهنود از آنها یاد کرده است، اگر در قید حیات بودند و می دیدند که شخصی مثل بهنود خود را به آنان نزدیک جلوه داده است، این برکشیده ساواک و موساد را ادب نمی کردند؟ من که معتقدم پیکر آن اساتید از عصبانیت این که بهنود داعیه دار حمایت از آنها شده است در گور میلرزد.