تاریخ انتشار : ۰۸ مهر ۱۳۸۹ - ۰۸:۰۵  ، 
کد خبر : ۱۶۴۸۱۸

تل‌آویو برای چه می‌جنگد؟


سعدالله زارعی
«ما باید پیروز شویم هر چند برای آن بهای وحشتناکی پرداخت خواهیم کرد.» این استراتژی جدید اسرائیل است که بعد از جلسه دو روز پیش «کابینه امنیتی» رژیم صهیونیستی از زبان ایهود اولمرت بیان شده است و خلاصه آن این است: «پیروزی وحشتناک»! این البته انتخاب سران رژیم تل آویو نیست. به آنان گفته شده است که پیروز شوند ولو با بهای وحشتناک. این اولین بار در فاصله سال های 1327 تا 1385 است که تل آویو ناچار به پرداخت چنین بهایی شده است.
اسرائیل وادار شده است تا در صحنه ای که با بیش از 30 روز عملیات سنگین هوایی، زمینی و دریایی دستاوردی نداشته، پیروز بیرون آید. چرا؟ دلیل واضح آن این است که برای اولین بار در 58 سال گذشته قدرت های بین المللی نمی توانند برای «پیروز شدن اسرائیل» کار ی را انجام دهند. این بار جنگی در گرفته است که با جنگ های گذشته و صحنه های شبه جنگ قبل (نظیر روند مذاکرات خونین مادرید و اسلو) تفاوت اساسی دارد. حالا دیگر از یاسر عرفات، شاه حسین، حسنی مبارک، ملک فهد و صدام حسین که تدارکات منطقه ای پیروزی هدایت شده اسرائیل را انجام می دادند، خبری نیست، در واقع محور منطقه ای سابق دیگر توان نقش آفرینی خود را از دست داده است. حالا حسنی مبارک، عبدالله اردن و عبداله عربستان خود در معرض تهدید قرار گرفته اند. امروز دیگر از سازمان ملل هم کاری ساخته نیست چرا که این سازمان دو سال و نیم است از اجرای قطعنامه خود (1559) بازمانده و امیدی وجود ندارد که حتی اگر روسیه و چین کاملاً اختلافات خود را با آمریکا کنار بگذارند- که گذاشته اند- شورای امنیت سازمان ملل بتواند مؤثر باشد. وقتی همین هفته پیش موشک های رژیم صهیونیستی به قرارگاه UN در خیام اصابت کرد، مشخص شد که اسرائیل هم امید خود را از شورای امنیت قطع کرده است. امروز دیگر آمریکا نمی تواند در وسط معرکه وارد شود و با امر و نهی طرف های منازعه را حول «منافع و برنامه های اسرائیل» جمع کند. آمریکا نفوذ خود را در لبنان از دست داده است؛ نه اینکه گروههایی نیستند که برای او «کار» کنند، این گروه ها هستند اما کار آنان دیگر مؤثر نیست. امروز اگرچه به جای سعد حداد و جانشین او آنتوان لحد، «سمیر جعجع» هست ولی رفتارهای او راه به جایی نمی برد، امین جمیل نیز سهمی از امور لبنان ندارد و «ولید جنبلاط» متحد سابق اسرائیل در شرایط انزوا است. امروز حزب الله حرف اول را می زند و حتی می تواند مخالفان خود را حول یک محور سازماندهی کند، امروز فواد سینیوره، میشل عون، سعدالدین حریری و بسیاری دیگر از شخصیت های لبنانی خود را مدیون سیدحسن نصرالله می دانند و احساس می کنند بدون سید از محتوا تهی خواهند شد. با این وصف امروز کسانی که قبلاً خود را در «راه حل آمریکا» منحل می کردند، یا خنثی شده و یا در روند عمومی لبنان که تحت سیطره معنوی و اقتدار نظامی- امنیتی« نصرالله» است، هضم شده اند. امروز اسرائیل برای طرح های آمریکایی «پاشنه آشیل» نیست، یک امکان موفق هم نیست، بلکه یک معضل است.
امروز اسرائیل بر هم زننده طرح آمریکاست، چه، مسلمانان عراقی در برابر طرح هضم عراق در سیستم عمومی ای که آمریکا تدارک دیده است، مقاومت می کنند چرا که احساس می کنند آمریکا می خواهد عراق را فدای اقتدار و امنیت اسرائیل کند. امروز حزب الله دشمن آمریکا در جهان عرب، محبوبترین است چرا که با اسرائیل در افتاده است. امروز وقتی مقامات آمریکایی می خواهند قطر، عربستان، امارات، ترکیه و... را علیه برنامه هسته ای ایران هماهنگ کنند، پاسخ می شنوند که پس «اسرائیل اتمی» چه می شود شاید آمریکا از این همه هزینه برای «تل آویو» خسته شده است، آنها از خود می پرسند بالاخره تا کی باید برای آن هزینه کرد؟ پس چه زمانی گاو اسرائیل برای آمریکا شیر خواهد داد؟ حالا صحنه عوض شده، امکانات آمریکا برای تاثیر گذاشتن بر تحولات خاورمیانه بشدت تحلیل رفته و آمریکا در عمده ترین تحولات خاورمیانه پشت در مانده است! آمریکا راهی برای مهار ایران ندارد، انتخاب «احمدی نژاد» ثابت کرد، همچنان مخالفت با آمریکا در ایران محبوبیت می آورد.
انتخاب طرفداران ایران در مجلس و دولت عراق نشان داد از 160 هزار نیروی نظامی و 300- 400 میلیارد دلار هم کاری برنمی آید و عراق اگرچه هنوز در «احتلال» است، راه خود را با سرعت از آمریکا جدا کرده است، فردا که این عراق ساختار نظامی- امنیتی خود را تحت مدیریت شیعیان انقلابی و هوادار ایران شکل دهد چه اتفاقی خواهد افتاد و حالا سوریه با آن همه فشار و علیرغم «بدی معیشت» کوتاه نیامده و «بشار جوان» بیش از پدرش به ایران تکیه دارد. لبنان در مرزی پیوسته با سوریه یک ماه است که در برابر «ارتش چهارم یا پنجم جهان» ایستاده است، از اختلاف درون یا انکسار بیرون آن هم علیرغم آنهمه امیدی که آمریکا برای آن سرمایه گذاشته است، خبری نیست. آمریکا واقعاً پشت در مانده است. حالا محور جغرافیایی عراق، ایران، سوریه و لبنان جان گرفته و به محبوب در خاورمیانه تبدیل شده است. عرب هیچگاه تا این اندازه در مورد یک شخصیت اتفاق نظر نداشته است. «نصرالله» با همه نیکنامان خاورمیانه که اینک خاطرات آنها مانده است، مقایسه می شود و البته بزرگتر از همه آنان به حساب می آید پس به اولمرت حق بدهید که در اجرای آنچه از او خواسته اند فقط دنبال پیروزی باشد. اما آیا می دانید او پیروزی را در چه می داند؟ پیروزی اسرائیل این نیست که دشمنی را از پای درآورد، سه دهه است که زمان این کار سپری گردیده، در این مدت تل آویو بر هیچ دشمنی چیره نشده است، بعید است که آمریکا هم چنین چیزی را از سران این رژیم خواسته باشد چرا که دیروز جرج بوش خطاب به سران غرب گفت: ما بدون همراهی بین المللی نمی توانیم با روند کنونی مقابله کنیم. وی برای آنکه به غربی ها یادآور شود که یک مسئولیت تاریخی دارند، اسلام ناب محمدی«ص» را «اسلام فاشیستی» لقب داد اما فراموش کرد که این لقب را مردم خاورمیانه به او می دهند. در تظاهرات مردمی که همین روزها در سراسر دنیا برگزار می شود او از نظر مردم، «هیتلر» و بلر که همپای او در همه شرارت هاست، «موسولینی» خوانده می شود.
اولمرت و سایرین که اینک در غیاب نسل اول باید راه آنها را ادامه دهند در این شرایط چاره ای جز «اثبات وجود» ندارند چرا که حامیان جدی آنان پشت درب خاورمیانه جا مانده اند حالا دیگر از آمریکا و اروپا و رژیم های عربی حامی اسرائیل کاری ساخته نیست، اگر آنان نتوانند خود را از تندباد خاورمیانه حفظ کنند باید فلسطین را تحویل دهند. دقیقاً از همین روست که اسرائیلی ها با صراحت گفته اند: «اگر از روند سیاسی کاری برنیاید باید به جنگ ادامه دهیم و شاید مجبور شویم چند ماه با حزب-الله بجنگیم» و برای همین مسئله است که از دیروز اسرائیلی ها، گروه گروه از ساکنان شهرها و شهرک های شمالی فلسطین را به سمت نیمه جنوبی فلسطین که صحرای سوزان است، کوچ می دهند.
برای اولین بار اسرائیل خود را برای دادن حداقل 000/10 کشته آماده کرده و پذیرفته است که حد فاصل بندر حیفا تا دریاچه طبریا که بخش اصلی سکونت، تجارت، صنعت و گردشگری اسرائیلی ها را شامل می شود، به دلیل موشکباران حزب الله با خاک یکسان گردد. این ها همان «بهای وحشتناک» است که اولمرت از آن سخن گفت. پس اسرائیل نمی جنگد که دشمنی را از پای درآورد، می جنگد تا بماند ولی این خود آغاز فروپاشی سریع رژیم صهیونیستی است. حدود سه دهه پیش «مناخیم بگین» قصاب سنگدل و نخست وزیر اسبق رژیم صهیونیستی در توصیف اسرائیل گفته بود: «اسرائیل گاوی است با شاخ های تیز که بی محابا به پیش می رود و عقب نشینی را نمی شناسد«بگین» مرد همچنانکه استراتژی پیشتازی اسرائیل هم مرد. اما در عین حال باید دانست که وقتی اسرائیل برای بقا می جنگد، به هر جنایتی دست می زند و به همان میزان از درایت بی بهره می شود و در عین حال آسیب پذیری آن فزونی می گیرد.
پیروزی اسرائیل بیش از آن که برای خود آنها اهمیت داشته باشد برای آمریکایی ها اهمیت دارد چرا که همانگونه که اولمرت به طور ضمنی در پیامی به «کنفرانس طوایف یهودی آمریکا» خاطرنشان کرده این یک پروژه بین المللی است که به «اسرائیل» واگذار گردیده است و «این آسان نیست». چند دهه پیش اسرائیل در مواجهه با مخالفان خود از استراتژی مار و کرکس استفاده می کرد یعنی با تکیه بر نیروی هوایی کار دشمن را می ساخت. حالا اعتراف می کند که از کرکس ها کاری برنمی آید. اسرائیل هیچگاه در زمین به یک جنگ واقعی تن نداده است. در واقع در گذشته بلندی های جولان، کرانه باختری، صحرای سینا و جنوب لبنان توسط هواپیماها تسخیر می شدند و پس از آن نیروی زمینی «زمین سوخته» را تحویل می گرفت و در آنجا سنگر می ساخت. دشمن الان نیروی پیاده را هم با زره به جلو می فرستد هر تانک گنجایش 3 نفر دارد ولی اسرائیل به طور متوسط با هر تانک پیشرفته و فوق مدرن میرکاوا 5 نفر را می فرستد و جالب است که تاکنون هیچگاه آنان از این تانک ها جدا نشده اند. این ها کمی جلو می آیند به یکباره با چریک های حزب الله مواجه می شوند، ضربه می خورند، صفوفشان بهم می ریزد و نمی دانند باید به کدام نقطه شلیک نمایند. یکی از نظامیان اسرائیلی جایی گفته بود: «ما با اشباح می جنگیم». دیگری گفته بود: «آنان فوق العاده اند، ما در فیلم ها دیده بودیم، خدایا واقعا ما با چه کسانی می جنگیم»؟ از نوع عملکرد اسرائیلی ها کاملا مشخص است که بر اوضاع تسلط ندارند، نظامیان رژیم صهیونیستی یک ماه پس از آن که پی درپی شکست را تجربه کرده اند و روز به روز تاکتیک های نظامی خود را تغییر داده اند، از هجوم گسترده و سنگین نظامی حرف می زنند. این در حالی است که نظامیان آنان روحیه جنگیدن را از دست داده اند. عملیات های آکروباتیک! رژیم صهیونیستی در قالب هلی برن نظامی در شهر بعلبک و ربودن چند شهروند عادی یا هلی برن در دروازه شرقی صور یا تپه مسعود که همه ناموفق بوده است و نیز دروغ های شاخدار آنان در مورد ربودن یک مسئول عالی رتبه حزب الله و به میان کشیدن بحث هواپیماهای F22 تا بمب های ویژه، همه نشان دهنده آن بود که روحیه نظامیان اسرائیلی و شهروندان صهیونیست چقدر خراب است که به این افسانه بافی ها نیازمند هستند.
شاید اسرائیلی ها در روز اول نبرد- اگر تمرکز روی نیروی هوایی نمی کردند- با هجوم سنگین زمینی می توانستند کاری کنند و شاید در آن روز عملیات شیمیایی- که امروز از آن حرف می زنند- می توانست گرهی از کار آنان بگشاید. مسلما امروز زمان این اقدامات و رسیدن به آن اهداف سپری گردیده است. آمریکایی ها باید دریابند که گرفتاری رژیم صهیونیستی زمان و زمین و سلاح های پیشرفته و یا اختیارات ویژه و یا حمایت های بی حد و حصر نیست که مرتب از آنها سخن می گویند و می خواهند با آن اسرائیل را در نبرد با حزب الله سر پا نگه دارند. مشکل رژیم تل آویو این است که امید بقاء را از دست داده است. آنان خود گفته اند: «یهودیان اهل فدا شدن نیستند در حالی که امروز بقاء اسرائیل به فداکاری آنان احتیاج دارد.»

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات