محمدمهدی انصاری
گروه سیاسی: هر چند در درازنای تاریخ، گذشت یکصد سال و یک سده مدت زمان اندکی است، اما نگاهی به سیر رویدادها و تحولات سیاسی ـ اجتماعی و نیز قطورات فکری حادث گشته در مقطع زمانی 1285 تا 1385 هجری شمسی در کشورمان گویای اهمیت فوق العاده زیاد و بسیار تعیین کننده این صد سال در تاریخ معاصر و بلکه تمام ادوار تاریخی کشورمان تا به اینک بوده است.
در چهاردهم مرداد 1285ه.ش نهضت ضد استبدادی و ضد استعماری ملت ایران به ثمر نشست و انقلاب مشروطه واقع شد. اما خط انحراف از همان لحظات نخست، این خیزش مردمی را از مسیر هدف گذاری اولیه دور ساخت و ایادی استعمار و مزدوران بیگانه، هرگز اجازه ندادند شیرینی این پیروزی منبعث از وحدت و مبارزه برای جامعه ملموس باشد. بررسی ابعاد تاریخی و فکری پیدایش نهضت مشروطه خواهی، شناخت اسباب و علل انحراف مشروطیت و نیز بازخوانی تعارضات فکری و سیاسی این دوره را طی سلسله نوشتارهایی به بحث خواهیم گذاشت.
مشروطه (constutional lism) در لغت به معنای محدود کردن قدرت مطلق العنان یک سلطان یا حاکم از طریق قرار دادن آن در چارچوب قوانین و حدود است. معنای اصطلاحی مشروطه در کشور ما اشاره به نهضت عدالتخواهانه ای دارد که مردم ایران به رهبری روحانیت به راه انداختند که طی آن علما دست به “هجرت صغری” و “هجرت کبری” زدند و با فشار مردم و حمایت علما، مظفرالدین شاه و وزیر خائن او عین الدوله واداربه عقب نشینی شدند، اما برخی روشنفکران وابسته به محافل فراماسونری و غربزدگان با سوءاستفاده از موقعیت پیش آمده و عدم آگاهی برخی از روحانیون از ماهیت ایدئولوژی های غربی، آنها و مردم تجمع کرده در سفارت انگلیس را به درخواست “مشروطه” تحریک کردند.
با چنین رویدادی، مشروطه خواهی رنگ و لعاب عدالتخواهی و دیانت را از دست داد و به یک مطالبه عمومی تقلیدی از غرب مبدل شد. در این میان حتی بعضی از روحانیون بزرگ، از دریافت حقیقت مشروطه، خواست ها و افق فکری و تاریخی آن دچار غفلت گردیدند و تنها شیخ شهید فضل الله نوری بود که ماهیت لیبرالی مشروطه مورد نظر روشنفکران را به خوبی دریافت و در مقابل آن به ایستادگی پرداخت. مخالفت با مشروطه در آن مقطع تاریخی به معنای مخالفت با غرب زدگی بود نه مخالفت با آزادگی و یا دفاع از استبداد.
سخن از مشروطه به جای عدالتخانه در واقع در سفارت انگلیس و از طرف شاگردان مدرسه علوم سیاسی و فراماسونرها و با استفاده از غیبت روحانیت مطرح گردید و متاسفانه علمای بزرگی چون نائینی و بهبهانی خیلی دیر پی به ماهیت و معنای مشروطه مورد نظر روشنفکران و فراماسونرها بردند. باید توجه داشت مشروطه نظریه ای است برخاسته از متن اندیشه دموکراسی لیبرال که طرفداران آن درایران، این نظریه را از سردمداران اندیشه لیبرالیسم اخذ کرده بودند.
به هر حال مشروطه سلطنتی که در زمان تدوین قانون اساسی و پس از صدور فرمان موسوم به “مشروطیت” مورد نظر روشنفکران و فراماسونرها و انگلیسی های حامی آن ها بودند، چیزی نبود مگر روایتی دیگر از لیبرال دموکراسی، آن هم روایتی سطحی و تقلیدی که با خود اباحه و فساد و وابستگی آورد، اما در آن اثری از آزادی و رستگاری وجود نداشت و تجسم آن استبداد رژیم شبه مدرنیست و سکولار رضا شاه پهلوی بود.
در اروپا مشروطیت به دلیل تغییر اندیشه در زمینه های مختلف دینی، سیاسی، اقتصادی و اجتماعی تحت تاثیر رنسانس به وجود آمد. هر چند رسانس، تفسیر جدیدی از انسان ارائه داد اما در غرب قدرت شاه نامحدود نبود ولی شاه از قدرت زیادی برخوردار شده بود. قوانین حاکم، بورژواها را در مقابل اشرافیت و فئودال ها و نیز دخالت های شاه محفوظ می داشت اما تفسیر جدید از دین و آزادی راه را برای گسترش فرهنگ آزادی فراهم ساخت.
عمده ترین وجه مشخصه مشروطیت اروپایی، لیبرالیسم و اعتقاد به برابری انسان ها در مقابل قانون بود. انقلاب فرانسه با شعار برابری، برادری و آزادی توانست نظریه تفکیک قوا، اعلامیه حقوق بشر که در آن به آزادی جان، مال و شغل، پارلمانتاریسم و برابری انسان ها در برابر قانون اشاره شده بود، را به یک معنا به وجود آورد.
مشروطیت ایران در یک بستر نسبتا مناسب از لحاظ اجتماعی و سیاسی، محصول ورود تفکرات غربی به ایران و یا واکنش دیدگاههای سنتی و دینی نسبت به آنها بود. در واقع مشروطیت در ایران را می توان محصول بیداری ایرانیان و وقوف به ضعف و عقب ماندگی خود در قبال اروپاییان و اعتراض به حکومت استبدادی دانست. این بیداری با “واقعه رژی” آغاز می شود...