حبیب عشایری
یکی از مفاهیم که در ارزیابی رفتار سیاسی حاکمان مطرح می باشد، مفهوم مدیریت بحران است. منظور از مدیریت بحران استفاده از تاکتیک ها و استراتژی های سیاسی و غیرسیاسی برای محدود کردن یک اختلاف وجلوگیری از بروز تنش است. رقابت فزاینده میان کشورها، خطرهای ناشی از تقابل ابرقدرت ها و افزایش مناطق حساس در جهان با آثار جنبی آنها، مدیریت بر بحران ها را به مثابه روشی کم هزینه و کم خطر جهت حفظ و پیشبرد منافع ملی یا بین المللی مطلوب تر کرده است.
عواملی که می توانند مجموعه گروه های سیاسی دخیل در یک کشور را به فهم و سرنوشت مشترک و درک مخاطرات بالاخص خارجی هدایت بکنند، متعددند؛ یکی مجهز بودن گروه های سیاسی به حافظه تاریخی است. هرچقدر گروه ها آمادگی بیشتر داشته باشند تا با یک فهم تاریخی و با یک افق روشن نسبت به آینده تصمیم بگیرند و عمل بکند، به همان اندازه در اتخاذ یک رفتار خردمندانه سیاسی کوشش می کنند. عامل دوم، فهم مشترک گروه های سیاسی از جایگاه کشور در وضعیت جهانی است و عامل سوم، روحانیت و خلقیات نخبگان است یعنی تا چه اندازه تجربیات مملکت داری و دغدغه های ناشی از مدیریت در دغدغه های تاریخی نخبگان یک کشور جدی است.
به عبارت دیگر آیا مجموعه نخبگان دارای روحیه جدل و بحث و تضارب آراء، برنامه ریزی، کار جمعی و مقولاتی از این قبیل هستند یا نیستند و چقدر در این زمینه ها کار کرده اند و تجربه آموخته اند و عامل چهارم اینکه تا چه اندازه در یک جامعه فهم از بحران جدی است، در جوامع خاورمیانه معمولا در شرایط فوق العاده بحرانی، زمینه تحول ایجاد می شود یعنی ما قبل از آغاز بحران دست به شناخت آن نمی زنیم و لذا پیش بینی بحران نیز ما را با مشکل مواجه می سازد و اغلب پس از وقوع بحران است که به دنبال اصلاح و درمان آن میرویم.
“شکی نیست که سیاستمدار خوب، مانند یک ناخدای ماهر، می بایست با اتکا بر تخصص و تجربه با مشاهده ابرهای تیره در افق و پایین آمدن فشار جو و تغییرات مستمر یا دفعی در سایر عوامل و شرایط طبیعی رفتار سیاسی خود را با یک وضعیت فوق العاده توفانی تطبیق دهد. البته تشخیص شرایط اینچنینی، علاوه بر نیاز به تخصص و تجربه در گروه مهارت های ذاتی است که با فطرت و استعداد فردی همراه می باشد، به همین دلیل است که از نبوغ فلان ناخدای کشتی و فلان سیاستمدار در تاریخ صحبت می شود و بعضی از همین اشخاص مسیر و روند تاریخ را دگرگون کردهاند”(1).
گفتار و رفتار سیاسی:
زبان یا همان گفتار یکی از مهمترین ویژگیهای رفتاری سیاستمداران است. گفتار سیاسی، راه ورود به باورها و علایق دولتمردان و ملت ها و تبلور فضایل نیک آنان همچون دانایی، خویشتنداری، عدالت و شجاعت است. به مدد کلمات و زبان است که ما می توانیم انسان ها و ملت ها را به خوبی باز شناخته و به دانایی و خویشتنداری افراد و جامعه پی ببریم. در حقیقت زبان، ذهنیت و فرهنگ جوامع را آشکار ساخته و کلید آگاهی از درون و اندیشه ملتهاست.
برای نمونه از طریق تحلیل و نقد درست زبان است که ما درمی یابیم مردان بزرگ و شجاع در تاریخ سیاسی فقط آنهایی نبودند که در سخن گفتن دلیر و بی پروا بودند، بلکه همواره خویشتنداری در بیان سیاسی و احتراز و دوری از پریشانی در گفتار از ویژگی های شاخص سیاست مردان بزرگ بوده است. هرچه جوامع در زمینه سیاسی و اجتماعی بیشتر پیشرفت می کنند، به همان میزان از پریشانی، پرگویی و سخنان ناپخته در گفتار سیاستمداران کاسته می شود، دقیقا آنگاه که اندیشه و زبان منطقی و برخاسته از علم و خردورزی از فرهنگ سیاسی یک جامعه رنگ می بازد، از جمله چیزهایی که به راحتی در این خلاء جای می گیرد، همان زبان پرگو، احساسی، شاعرانه و به دور از دانایی در خویشتنداری است.
به دیگر سخن، پرگویی و پریشانی در زبان سیاسی، محصولی از کم اندیشی و یا کم باوری به اندیشه های جمعی است. زیرا پرگویی بنا به فرموده حضرت علی علیه السلام نتیجه بی خردی و هرزه گویی و نتیجه زیادهگویی است.
لذا امروزه بحق سیاستمداران از جانب متخصصان روابط سیاسی از پریشانی در زبان سخت پرهیز می شوند، پریشانی و بی تدبیری در سخنان و گفتار یک سیاستمدار به قول مولانا همچون سنگی است که پایه های روابط سیاسی و انسانی را فرو می ریزد و می تواند قوم یا ملتی را در نزد جهانیان فرومایه و یا دون خرد نشان دهد.
این زبان چو سنگ و هم آهن وش است
و آنچه بجهد از زبان چون آتش است
عالمی را یک سخن ویران کند
روبهان مرده را شیران کند
ظالم آن قومی که چشمان دوختند
زان سخن ها عالمی را سوختند
بنابراین زبان و گفتار نیک و سنجیده برای دولتمردان پایه روابط سیاسی است، هر کلمه که از دهان یک سیاستمدار خارج می شود به منزله سنگی است که در بنا و یا نابودی دوستی میان مردم و ملت ها به کار می آید و قادر است عمق روح انسان ها و ملت ها را شخم زده و آن را زیر و رو کند.
در واقع یک سیاستمدار نمی تواند همانند یک شاعر یا یک خطیب، کلاف کلمه ها را بگشاید و در عرصه سیاسی مفاهیم نوینی را به هم ببافد بی آنکه آن سخنان را در میان کارشناسان، جامعه شناسان، روانشناسان و خبرگان سیاسی به نقادی گذاشته باشد. اگر سیاستمداران و حکومت ها در پهنای تاریخ به قول اسپینوزا به همان اندازه که در سخن گفتن توانا بودند در اختیار سکوت و نیک گویی از خود توانایی نشان می دادند، اوضاع جهان بسی بهتر از این می بود که هست.