تاریخ انتشار : ۰۸ مهر ۱۳۸۹ - ۰۸:۰۵  ، 
کد خبر : ۱۶۴۸۹۷

پارادوکس مکتب تفکیک


محسن آلوستانی‌مفرد
حکمت نزد شیعه میعادگاه عقل و ایمان است که در آن روش استدلال و اعتقاد دینی به هم می پیوندد. حمکت، پژوهش عقلی محض در مقام استدلال نیست بلکه ابتکار و زیربنای فعالیت عقلی و تحلیلی نیرومندی است که با درک و دریافت عمیق و شهودی واقعیت همراه است.(1) بعثت نبی اکرم و ظهور دین مبین اسلام، افقهای تازه و گسترده ای در تمامی ابعاد اعتقادی، اجتماعی، سیاسی و ... برای بشریت پدید آورد. دعوت اسلامی با وجود عناصر الاهی و ذاتی آن، نه تنها عرب جاهلی را متحول نمود بلکه به زودی بر همسایگان خود آنچنان تاثیر گذاشت که یا بکلی باعث اضمحلال امپراطوریهای آنان گشت و یا با تحمل شکستی سخت، مرزهای جغرافیایی آنان پس رفت. پیشرفت مسلمین در زمینه علم و دانش نیز در نوع خود اعجاب آور بود. علل این رشد و بالندگی سریع و کم نظیر را باید در درون تمدن اسلامی جستجو کرد که مهمترین آن امر به تعقل و تفکر و تعلم می باشند.
اولین آیاتی که بر پیامبر (صلی الله علیه و آله) نازل شد امر به خواندن می کند و از نعمت علم که حق تعالی به بشریت عرضه داشته سخن به میان می رود. در بسیاری از آیات قرآنی و احادیث نبوی(2) مسلمین مامور به طلب علم شده اند، این امر برای شیعیان که پس از رحلت پیامبر(ص) از نعمت ولایت ائمه اهل بیت (علیهم ا لسلام) برخوردار بوده اند مضاعف است. برخی از بحثهای اعتقادی از ابتدای اسلام رایج گردید اما به تدریج و با مواجهه با سایر فرهنگها و ادیان که مسائل و موضوعات جدیدی پیش پای مسلمین نهاده شد و نمی توانستند بی تفاوت از کنار آن بگذرند بازار بحث و فحص از یافتن پاسخی از منظر اسلامی گرم شد. پاسخهای متفاوت که خود ناشی از وجود دیدگاههای گوناگون نسبت به دین بود بتدریج باعث شکل گیری نحله ها و مکتب های کلامی و فقهی(3) شد که هریک مدعی تطابق آراء و نظرات خود با قرآن کریم و دین اسلام بود.
نسبت به شیعیان، اگرچه در میان برخی اصحاب ائمه هدی (علیهم السلام) پاره ای اختلاف نظر در مسائل اعتقادی دیده می شود اما این تعارضات هیچگاه به گونه ای نبود که ایشان را از صف مکتب واحد خارج کند. آنها می توانستند در هر مسئله اختلافی، با رجوع به پیشوایان خویش مشکل را رفع کنند. دیری نپایید که با اختفای خورشید ولایت در پس پرده غیبت، عالمان شیعی ناچار به تبویب و تالیفات احادیث از اصول اربعماه شدند. در همین زمان محدث بزرگ شیخ صدوق(ره()4) با استفاده از روایات، رساله ای در اعتقادات نوشت که برخی آرای آن به زودی توسط شیخ مفید(ره()5) مورد نقد قرار گرفت. این اختلاف نظرها ضرورت بحث منسجم و استدلالی را آشکار کرد. می توان گفت که مکتب کلامی شیعه به دست شیخ مفید شکل ابتدایی گرفت که اتفاق آرای آن با فلسفه الاهی (اسلامی) در بسیاری از مسائل مسلم است. این رویه پس از شیخ مفید به دست سید مرتضی(6)و شیخ طوسی(7) و سایر شاگردان مکتب اهل بیت ادامه یافت و سرانجام صبغه عقلی و فلسفی مکتب کلامی شیعه به دست توانای خواجه نصیرالدین طوسی(8) و با تالیف کتاب تجریاالاعتقاد(9) ظاهر شد. در حقیقت متکلمین بزرگ شیعه همان فلاسفه شیعه می باشند. عقل گرایی حداکثری و اتبنا به معتقدات شیعه بر استدلال عقلی از خصوصیات بارز شیعه است به گونه ای که نمی توان امضای اولیای مذهب را نسبت به این روش انکار نمود(10)
از این رو مسلمانان با دست یافتن به فلسفه و قسمت عمده ای از علوم یونانیان و ایرانیان و هندیان که در دسترس ایشان قرار گرفته بود رفته رفته به ایجاد چشم اندازهای عقلی خاصی دست زدند که از همان زمان تاکنون بر افق تمدن و فرهنگ اسلامی تسلط دارد. مذاهب فقهی و طرق تصوف هریک جداگانه در قرن سوم اسلامی استقرار پیدا کرد؛ روحی اسلامی که تا آن زمان نزدیک آن، به صورت کلی و آمیخته بود حالت تبلور پیدا کرد و اجزای آن هریک به عنوان خاصی برای خود به دست آورد. به طرق مشابه چشم اندازهای گوناگون عقلی پس از گذشت چند قرن غذایی را که میراث عظیم جهان قدیم فراهم آورده و با زبان عربی درآمده بود با نظریات اسلامی درهم آمیخت و جذب کرد و از این میان مکاتب مختلف علم، هنر و فلسفه تاسیس شد. بنابراین به حق می توان این مکاتب را اسلامی نامید چه اگر هم مفاهیم و استخوان بندیهای آنها از خارج جهان اسلامی سرچشمه گرفته بود با نظریات اسلامی آمیخته شده و از این راه به سرحد کمال رسیده بود. از این رو پس از خواجه نصیرالدین طوسی که کلام و فلسفه را باهم نزدیک نمود و پیوندی میان آنها برقرار نمود، فیلسوفان و متکلمان و عرفایی به میدان آمدند که در رشد و گسترش حکمت اسلامی سهم بسزایی داشتند. فیلسوفانی همچون فارابی، ابن سینا، شیخ اشراق، ملاصدرا بر این مسئله تاکید می نمودند که دین هویت معرفتی و علمی دارد. زیرا دین منابع، راهها و ابزار معرفت به خود را معرفی می کند و هرکدام را به فراخور استحقاق ارزشگذاری می کند. برهمین اساس دین از میان انواع شناختهای حسی، عقلی و شهودی تنها دو شناخت اخیر را در مسیر شناخت حقایق هستی معتبر می داند. چرا که شناخت عقلی که همان درک مفاهیم و قضایای کلی است به جهت کلی بودن و برخورداری از تجرد تام، معیاری ارزشمند برای شناخت حقایق هستی است؛ البته تنها قیاسی که در شناخت عقلی مفید یقین و جزم است قیاس برهانی است که از هر ظن و گمان به دور است.(11)
ظهور اخباری گری و افکار حجیت احکام عقل نظری ضربه محکمتری به حیات عقلانی شیعه بود. مکتب اخباری بینشی است که در طلیعه قرن یازدهم هجری در مخالفت بادلیل عقل در میان برخی از محدثان شیعه پدیدار گشت. این مکتب هرچند شهرت خود را در مخالفت بااجتهاد و مجتهدان به دست آورد.ولی باید گفت مخالفت آنان با دلیل عقل در استنباط حکم شرعی، نتیجه مخالفت آنان با دلیل عقل در اصول دین و اعتقادات بود.
بزرگترین و معروفترین سخنگوی این مکتب ملامحمد امین استرآبادی است که علامه مجلسی در آغاز کتاب بحارالانوار از او با عنوان رئیس محدثان(12) یاد می کند. او با تالیف کتاب الفوائدالمدینه و نشر آن در آن عصر در متن تفکر شیعی مکتبی را بنیان نهاد که ریشه آن را باید در میان تفکر اهل حدیث و حنابله و ظاهریه از اهل تسنن جستجو کرد. ملامحمدامین در این کتاب با بیان این نکته که هرآنچه مردم تا روز قیامت بدان نیاز داشته باشند به کمک دلیل های قطعی موجود می توان بدانها دست یافت و همه آنها نزد ائمه اطهار محزون و محفوظ است به این نتیجه رسید که در مورد احکام نظری شرعی اصلی یا فرعی که نمی دانیم راهی جز شنیدن از صادقین نداریم.(13) وی سپس علوم نظری را به دو قسم تقسیم می کند: قسم اول علومی که مواد آنها نزدیک به حس است؛ همانند علم هندسه و حساب، و به همین جهت در میان این علوم اختلافی وجود ندارد. قسم دوم علومی که از حس به دورند، مانند حکمت الهی و علم کلام و علم اصول فقه؛ و به همین سبب در آنها اختلاف وجود دارد. پس در آن دسته از علوم نظری که مبادی آنها از حس به دور است نگاه چیزی جز تمسک به اصحاب عصمت (علیهم السلام) آنها را از خطا درامان نگه نمی دارد. این تقسیم بندی ایشان سبب شده است تا کسانی، همچون سیدمحمد باقر صدر ، منشا تفکر اخباریها را تفکر حس گرایان غربی بدانند.(14)شهید مطهری نیز با قبول این رای آن را به آیت ا... بروجردی نسبت می دهد.(15) مسلک اخباری با کوششهای فراوان مرحوم وحید بهبهانی و عالمان اصولی پس از وی همچون شیخ انصاری برچیده شد.
اما باید در عین حال این نکته را پذیرفت که اخباریها ضربه ای بزرگ بر پیکره حیات عقلانی شیعه وارد کردند؛ البته خدمات آنان را نیز در جمع و تدوین اخبار و تالیف کتابهایی همچون بحارالانوار تالیف علامه مجلسی و وسائل الشیعه نوشته شیخ حر عاملی را نباید نادیده گرفت. شهید مطهری، در مورد مسلک اخباری بیان می کند. “در بین مکتبهای اعتقاد و علمی و اسلامی و همچون فقهی نیز مکتبهایی را می بینیم که مولود روح تفکیک تعقل از تدین است و درست مکتب شان جلوگاه اندیشه خارجی گری است. مکتب اخباری گری نیز که یک مکتب فقهی شیعه است و در قرنهای یازدهم و دوازدهم هجری به اوج قدرت رسید یک نوع انفکاک تعقل از تدین است. اخباریها عقل را به کلی تعطیل کردند و در مقام استخراج احکام اسلامی از متون آن، درک عقل را از ارزش و حجیت انداختند و پیروی از آن را حرام دانستند.(16)
در راس پایه گذاران این گونه تفکیک میان عقل و دین در دوران معاصر عالم عالی مقام مرحوم میرزایی اصفهانی است که با مهاجرت به مشهد رضوی، این حوزه را مبدل به مرکز ضدیت با علوم فلسفی نمود. و حلقه و شخصیت های طراز اول این دیدگاه در حوزه مشهد آثار مکتوب و مطبوع تالیف نموده اند، با سه شخصیت دیگر شادروان میرزا جواد تهرانی (متوفی (1368 ه-.ق) شیخ مصطفی قزوینی (متوفی 1368 ه-.ق) و میرزا حسنعلی مروارید (متوفی ) تکمیل می گردد. پسینیان (منسوب به این دیدگاه) همچون استاد محمدرضا حکیمی(17) بسیار خرسند هستند که طول و عرض و عمق این دیدگاه را فراتر از ابعاد وجودی حقیقی آن ارائه دهند و آن را باوجه مکتب تمام عیار مستقل، کامل، جامع و شخصیت های منسوب را در نوع خود بی نظیر جلوه دهند. به گونه ای که این دیدگاه همه عقده ها و مشکلات معرفتی را پاسخگو باشد. تعبیرات و عبارات توصیفی برای معرفی این دیدگاه از سوی وی بیش از هرچیز شاهکاری ادبی توصیفی به شمار می آید. در بین این دو زاویه (پیشینیان و پسینیان) مراجعه به متون شخصیت های مزبور آرایه های معلق بر آن را به خوبی نفی می کند و این دیدگاه هویت خویش را نمایان می سازد. و چهره پردازی کاذب را می زداید و به خوبی اثبات می نماید که انگاره های اولیه این دیدگاه نه چندان منطق پذیر و موجه است و نه دارای نظام و غنای لازم می باشد. عموما تلفیقاتی جدل آمیز و وام گرفته از متکلمین و نظریه پردازان دیگر همسو با آنان و برداشت های سطحی و ظاهرگرایانه از ظواهر متون دینی است. با این صبغه اندیشه این دیدگاه ریشه در تفکرات فلسفه ستیزان پیشینیان دارد، و مدعیات و مسائل کاملا مشابه و در بسیاری موارد تقارب و همگرایی مشهود است. از مواضع اشعری گرفته تا مواضع برخی علمای امامیه که در ستیز با فلسفه تا حد تفسیق و تکفیر و مبارزه با فلسفه پرداختند. تصویری که پسینیان ارائه داده اند تا فلسفه ستیزی حاد پیشینیان را “وجهه نقادی” بدهند عمق و بطون برای آن به ارمغان آورند پیشینه تفکر و تفکیک اندیشان را نیز به فلاسفه تعمیم داده اند و به طور عینی فلاسفه ای همچون علامه سید محمد حسین طباطبائی را تفکیک اندیش قلمداد نموده اند زیرا با تصویر خودساخته ای که از فلسفه اسلامی دارند و آن را مساوق تاویل متون و تفکر فلسفی را برآمده از اندیشه بیگانه از وحی دانسته اند و فلاسفه اسلامی را عموما دلباخته تفکر یونانی قلمداد نموده اند. اما به هنگام مراجعه به متون فلسفی نگاشته شده بزرگان اسلام برخلاف زعم خویش آنها را صرافان تفکر یافته اند که نتوانسته اند بین اتهام خویش و موضع فلاسفه اسلام جمع نمایند لذا آنها را نیز منسوب به این طرز تفکر نموده و آنها را تفکیک اندیش قلمداد کرده اند.(18)
2- تعریف و هدف مکتب تفکیک: همان طور که در سطور قبل توضیح دادیم حکمت شیعی را به حکمتی که معارف وحی را هماهنگ بر برهان حقیقی و عرفان قطعی می داند تعریف کردیم. “مکتب تفکیک” درست در نقطه مقابل همین عقیده (حکمت شیعی) است و مکتب خود را به مکتب “جداسازی سه راه و روش معرفت و سه مکتب شناختی در تاریخ شناختها و تاملات و تفکرات انسانی، یعنی راه و روش قرآن، راه و روش فلسفه و راه و روش عرفان، (19) تعریف می کند. مکتب تفکیک در مورد این سه مبنا و مکتب (وحی، عرفان، فلسفه) تفکیکی است نه تاویلی و مزجی و التقاطی و تطبیقی، زیرا این امر را ناشدنی می داند و این سه جهان بینی و جهان شناسی را در حد هم و عین هم نمی شناسد و تاویل و انطباق دادن را به زبان مبانی وحی و معارف قرآنی می بیند و این چگونگی را عقلا و شرعا مردود می شمارد.”(20) این مکتب هدف خود را” خالص مانی شناختهای قرآنی و سره فهمی این شناختها و معارف می شناسد(21) و عقیده خود را همان جریان نیرومند به وحی و کتاب و سنت می پندارد که در بستر تاریخ اسلامی از صدراسلام تاکنون ادامه داشته است.(22) در این مکتب پیش از بیان معارف قرآن محض، کاری تحقیقی درباره مسائل و مبانی فلسفی - عرفانی انجام می پذیرد و به ویژه حرکت فکری چهارصد ساله اخیر در فلسفه اسلامی مورد نقد و نگرش انتقادی و تحقیق علمی قرار می گیرد.(23) نظر اصحاب تفکیک این نیست که میان پیامبران و حکیمان همواره دشمنی بوده، هرگز.(24) اصحاب تفکیک دو گونه مطلب دارند، علی المبنی و مبنائی. بخش نخست همان است که مطالب عقلی وعرفانی و مصطلحات قوم را مطرح کنند و سپس وجوه دقیق نقد و نظر و اشکالات اساسی که بر آن مبانی و ادله وارد است و بیان افتراق آنها را با معارف سره وحیانی عرضه می دارند. بخش دوم مطالبی است خاص که از حق معارف وحیانی و علم محمدی(ص) و تعالیم معصومین(علهیم السلام) مایه دارد و اختلاف آنها با داده های بشری مبنائی است. مطالب معارفی میرزای اصفهانی بیشتر از قسم دوم و مطالبی است در ابعاد تازه و منطبق با فطرت نوری.(25)
توده های متدین، به سائقه درک ایمانی و تلقی فطری خویش، تفکیکی هستند و اگر کسی در ذهنشان تصرف نکند همان را معتقدند که اصحاب تفکیک می گویند یعینی معارف و اعتقادات خالص در بیانات دینی می جویند و اگر ترجمه ای فارسی از قرآن را در دست داشته باشند به هرچه در آن بخوانند ایمان دارند بدون اینکه ذهنشان به سوی موضوعات تاویلی بلغزد.(26)
مکتب تفکیک به تباین کلی میان دین و فلسفه و عرفان معتقد نیست لیکن تساوی علی را نفی می کند. کسانی که می گویند تفکیکیان با عقل مخالفند از روی اندیشه سخن نمی گویند. تفکیکیان با فلسفه هم مخالف نیستند تا چه رسد به عقل! تفکیکیان به اعتبار پیروی از وحی از عقل دفائنی بهره می برند که اعماق عقل است و دیگران همه از سطح عقل استفاده کرده اند یا عقل ابزاری.! و فرق است میان عقل ابزاری و عقل انواری.(27) با وجود تفسیری که جناب آقای حکیمی در مورد عقل و فلسفه نمودند ولی این مطلب گفتنی است که مشخصه بارز مکتب تفکیک فلسفه ستیزی و فیلسوف گریزی بسیار حاد ایشان است به گونه ای که می توان آن را ذاتی این مکتب دانست و اصولا پایه ریزی تفکیک در جهت ضدیت با فلسفه بوده است. در سراسر کلمات ساکنان اقلیم تفکیک کمتر مسئله ای به چشم می خورد که در آن با نظرات حکما و عرفا مخالفت شده باشد. این امر در کلمات آنان چنان آشکار می نماید که به هیچ گونه قابل پنهان سازی نیست.
مرحوم میرزا اصفهانی در “تقریرات” خود صریحا حکم به تباین کلی بین اسلام و حکمت نموده است. فلاسفه اسلام منهدم کننده اسلام اند و نه خادم آن.(28) می بینی که همه آنچه که شریعت آورده با همه قواعد فلسفه مناقض است.(29) پس آگاه باش ای خردمند که همه آنچه فلاسفه به آن رفته اند با همه آنچه در شریعت آمده مناقض است.(30) و در مواضع دیگری فلاسفه اسلامی را مشرک، تابع شیطان، برادران یهود، مخاصمه کننده با انبیاء و ... می شمرد.(31)
مرحوم شیخ محمود حلبی، یکی دیگر از بزرگان مکتب تفکیک، گفته است؛ “فلسفه چیز مهمی نیست بلکه اضر مطالب است به حقایق وجدانی. فلسفه دشمن بزرگ معارف الاهی است...(32) چگونه می توان پذیرفت مکتبی که بزرگانش نسبت به فلاسفه اینگونه صحبت نموده اند با فلسفه مخالف نیست بلکه مراد از همه این افتراها و توهین ها، اجتهاد در فلسفه و بیان عدم تساوی کلی بوده است! در دنیای امروز کسی را که بامشی فلسفی به معنای عامش مخالفت کند قابل بحث علمی نمی د انند و متهم به تعصب می شود . شاید مدافعین معاصر تفکیک در تلاشند تا این اتهام را از چهره سلف خویش بزدایند در حالی که اگر کسی واقعا روش فلسفی را قبول ندارد سزاور است که با شجاعت آن را اعلام نموده و از عواقبش نهراسد همچنانکه بزرگان تفکیک به تصریح و تلویح گفته اند. و اگر کسی واقعا به اجتهاد در فلسفه معتقد(33) است - یعنی با وجود پذیرش روش فلسفی تقلید بیجا از مکاتب گوناگون فلسفی را نفی می کند - شایسته است که بدون هیچ هراسی اذعان کند که روش سلف ما در نفی مطلق فلسفه و استدلال عقلی صحیح نبوده است نه اینکه در صدد پنهان نمودن توجیه و تاویل آن برآید.(34)

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات