تاریخ انتشار : ۰۸ مهر ۱۳۸۹ - ۰۷:۵۱  ، 
کد خبر : ۱۶۴۹۰۷

وحدت در نهج‌البلاغه


سیدابوالحسن مطلبی
«ضرب الله مثلا رجلا فیه شرکا متشاکسون و رجلا سلما لرجل هل یستویان مثلا الحمدلله بل اکثرهم لایعلمون»
اگر نیک و به دقت، با تدبر بنگریم دغدغه خاطر همه پیامبران ادیان توحیدی را دعوت به وحدت و یکپارچگی و نفی هرگونه شرک وبت پرستی می یابیم. دین مبین اسلام به عنوان خاتم ادیان آسمانی در تعالیم انسان ساز و حیات بخش خود بارها به وحدت و پرهیز از تفرقه توصیه کرده واز سرگذشت تلخ و خفت بار و عبرت آموز امت هایی که بر اثر تفرقه به ورطه سقوط و انحطاط کشانده شده اند یاد کرده و بیم داده است.
اسلام، دینی است که بر پایه وحدت بنا شده است. برخی از اعمال و عبادات اجتماعی اسلام نظیر حج، نمازهای جمعه و جماعت، نمود و تبلوری از تاکید این آیین الهی بر وحدت و یکپارچگی و همبستگی است و هماره در طول تاریخ، مسلمانان در سایه وحدت کلمه خود شاهد پیروزی های شکوه مندی در عرصه های گونه گون اجتماعی و سیاسی بوده‌اند.
سکوت تلخ علی علیه السلام برای وحدت
یکی از مسائل مربوط به خلافت امیر مومنان علیه السلام، که در نهج البلاغه انعکاس یافته، مساله سکوت و مدارای آن حضرت، جهت حفظ وحدت امت اسلامی است. امام از این سکوت به تلخی یاد کرده و آن را جانکاه و مرارت بار خوانده است :
«خار در چشم بود و چشم ها را بر هم نهادم، استخوان در گلویم گیر کرده بود و نوشیدم، گلویم فشرده می شد و تلخ تر از حنظل در کامم ریخته بود و صبر کردم.» (2)
استاد شهید، آیت الله مطهری در این باره نوشته است:
«طبعا هر کس می خواهد بداند آن چه علی در باره آن می اندیشید، آن چه علی نمی خواست آسیب ببیند، آن چه علی آن اندازه برایش اهمیت قایل بود که چنان رنج جانکاه را تحمل کرد چه بود حدسا باید گفت آن چیز وحدت صفوف مسلمین و راه نیافتن تفرقه در آن است، مسلمین قوت و قدرت خود را که تازه داشتند به جهانیان نشان می دادند مدیون وحدت صفوف و اتفاق کلمه خود بودند، موفقیت های محیرالعقول خود را در سال های بعد نیز از برکت همین وحدت کلمه کسب کردند، علی القاعده علی به خاطر همین مصلحت سکوت و مدارا کرد.»
امام علی علیه السلام فرمود:
«برای پرهیز از تفرق کلمه مسلمانان از حق مسلم خودم چشم پوشیدم.»
«به خدا سوگند اگر بیم وقوع تفرقه میان مسلمانان وبازگشت کفر وتباهی دین نبود رفتار ما با آنان طور دیگر بود.»(3)
«دیدم صبر از تفرق کلمه مسلمانان و ریختن خونشان بهتر است، مردم تازه مسلمان اند و دین مانند مشکی که تکان داده می شود کوچک ترین سستی آن را تباه می کند و کوچک ترین فردی آن را وارونه می‌نماید.»(4)
علاوه بر موارد بالا، حضرت در نهج البلاغه در سه مورد از تفرقه، آشکارا نهی کرده است:
1ـ در جواب ابوسفیان آن گاه که می خواست تحت عنوان حمایت از علی ـ علیه السلام ـ فتنه به پا کند، فرمود:
«امواج دریای فتنه را با کشتی های نجات بشکافید، از راه خلاف و تفرقه دوری گزینید و نشانه های تفاخر بر یکدیگر را از سر برزمین نهید.»(5)
2ـ در شورای شش نفری پس از تعیین وانتخاب عثمان از طرف عبدالرحمان بن عوف، حضرت فرمود:
«شما خود می دانید من از همه برای خلافت شایسته ترم، به خدا سوگند مادامی که کار مسلمانان رو به راه باشد و تنها بر من جور و جفا شده باشد مخالفتی نخواهم کرد.»(6)
3ـ آن گاه که مالک اشتر از طرف علی علیه السلام نامزد حکومت مصر شد آن حضرت نامه ای برای مردم مصر نوشت (این نامه غیر از دستورالعمل معروف است ). در آن نامه جریان صدر اسلام را نقل کرد تا آن جا که فرمود:
«من اول دستم را پس کشیدم تا آن که دیدم گروهی از مردم از اسلام برگشتند (مرتد شدند ـ اهل رده) و مردم را به محو دین محمد ـ صلی الله علیه و آله وسلم ـ دعوت می کنند، ترسیدم که اگر در این لحظات حساس اسلام مسلمانان را یاری نکنم خرابی یا شکافی در اساس اسلام خواهم دید که مصیبت آن بر من از مصیبت از دست رفتن چند روزه خلافت بسی بیشتر است.»(7)
دو موقعیت ممتاز
علی علیه السلام در کلمات خود به دو موقعیت مهم در دو مورد اشاره می کند و موقعیت خود را در این دو مورد، ممتاز و منحصر به فرد می‌خواند.
او در هر یک از این دو مورد مهم تصمیمی گرفته که کم تر کسی در جهان در چنان شرایطی می تواند چنان تصمیمی بگیرد. علی در یکی از این دو مورد حساس سکوت کرده است و در دیگری قیام، سکوتی شکوه مند و قیامی شکوه مندتر، موقعیت سکوت علی همین است که شرح دادیم.
سکوت و مدارا در برخی شرایط بیش از قیام های خونین نیرو و قدرت تملک نفس می خواهد. مردی را در نظر بگیرید که مجسمه شجاعت و شهامت وغیرت است، هرگز به دشمن پشت نکرده و پشت دلاوران از بیمش می لرزد، اوضاع و احوالی پیش می آید که مردمی سیاست پیشه از موقعیت حساس استفاده می کنند و کار را بر او تنگ می گیرند تا آن جا که همسر بسیار عزیزش مورد اهانت قرار می گیرد و او خشمگین وارد خانه می شود وبا جمله هایی که کوه را از جا می کند شوهر غیور خود را مورد عتاب قرار می دهد و می‌گوید:
«پسر ابوطالب! چرا به گوشه خانه خزیده ای تو همانی که شجاعان از بیم تو خواب نداشتند اکنون در برابر مردمی ضعیف، سستی نشان می دهی، ای کاش مرده بودم و چنین روزی را نمی‌دیدم.»
علی خشمگین از ماجراها از طرف همسری که بی نهایت او را عزیز می دارد این چنین تهییج می شود، این قدرتی است که علی را از جا نمی کند، پس از گوش دادن به سخنان زهرا ـ سلام الله علیها ـ با نرمی او را آرام می کند که: نه ! من فرقی نکرده ام همانم که بودم، مصلحت چیز دیگر است تا آن جا که زهرا را قانع می کند و از زبان زهرا می شوند:
«حسبی الله و نعم الوکیل»
ابن ابی الحدید در شرح خطبه 215 این داستان معروف را نقل می‌کند:
«روزی فاطمه ـ سلام الله علیها ـ علی ـ علیه السلام ـ را به قیام دعوت کرد، در همین حال فریاد موذن بلند شد که «اشهد ان محمدا رسول الله» علی علیه السلام ـ به زهرا ـ سلام الله علیها ـ فرمود آیا دوست داری این فریاد خاموش شود فرمود: نه ! فرمود: سخن من جز این نیست.»
اما قیام شکوه مند و منحصر به فرد علی که به آن می بالد و می گوید احدی دیگر جرات چنین کاری را نداشت، قیام در برابر خوارج بود:
«تنها من بودم که چشم این فتنه را در آوردم، احدی غیر از من جرات بر چنین اقدامی نداشت، هنگامی دست به چنین اقدامی زدم که موج تاریکی و شبهه ناکی آن بالا گرفته هاری آن فزونی یافته بود.»(8)
تقوای ظاهری خوارج طوری بود که هر مومن نافذ الایمانی را به تردید وا می داشت، جوی تاریک و مبهم و فضایی پر از شک و دو دلی به وجود آمده بود. آنان دوازده هزار نفر بودند که از سجده زیاد پیشانیشان و سر زانوهاشان پینه بسته بود، زاهدانه می خوردند و زاهدانه می پوشیدند و زاهدانه زندگی می کردند. زبانشان همواره به ذکر خدا جاری بود; اما روح اسلام را نمی شناختند و از فرهنگ اسلامی بیگانه بودند، همه کسری ها را می خواستند با فشار بر روی رکوع وسجود جبران کنند. تنگ نظر، ظاهرپرست، جاهل و جامد بودند و سدی بزرگ در برابر اسلام.
علی به عنوان یک افتخار بزرگ فرمود:
«این من بودم که خطر بزرگی را که از ناحیه این خشکه مقدسان متوجه شده بود درک کردم، پیشانی های پینه بسته این ها و جامه های زاهدانه و زبان های دایم الذکرشان نتوانست چشم بصیرت مرا کور کند، من بودم که دانستم اگر این ها پا بگیرند چنان اسلام را به جمود و تقشر و تحجر و ظاهرگرایی خواهند کشاند که دیگر کمر اسلام راست نشود.
آری این افتخار تنها نصیب پسر ابوطالب شد، کدام روح نیرومند است که در مقابل قیافه های آن چنان حق به جانب تکان نخورد و کدام بازو است که برای فرود آمدن بر فرق این ها بالا رود و نلرزد!»(9)
بدین سان حضرت فتنه بزرگ خوارج را با نهایت درایت و شهامت مهار کرد.
وحدت، ارمغان بعثت
امام علی علیه السلام فرمود:
«در آن روزگار زمینیان، ملت های پراکنده ای بودند، با گرایش های ناهمسو و روش های پراکنده. در سویی کسانی می زیستند که برای شناخت خدا، به قیاس آویخته بودند و در دیگر سو قومی زندگی می کردند که در نام خدا به دام الحاد فرو افتاده بودند. گروهی نیز بت پرستی را پیشه خود ساخته بودند. پس خداوند، به دست پیامبر از گمراهی شان به راه آورد و با پیامبری از نادانی شان برهانید.»(10)
«خداوند، به دست او کینه ها را دفن کرد و آتش ها را خاموش ساخت؛ بیگانگانی را پیوند برادری داد، و خویشاوندانی را پراکند. با او عزت ها(ی ناروا) را به ذلت و ذلت ها (ی نابه جا) را به عزت بدل کرد.»(11)
«آری، پیامبر بر حسب ماموریتی که داشت، صلا داد و رسالت های پروردگارش را ابلاغ کرد. پس خداوند به وسیله آن حضرت شکاف های ناشی از اختلاف را پر کرد، و میان خویشاوندان همبستگی و الفت به وجود آورد؛ آن هم در پی شعله های عداوتی که در سینه ها افروخته شده بود و کینه های نهفته ای که هر آن در دل ها جرقه ای می‌زد.»(12)
«بی گمان خداوند سبحان بر جماعت متحد این امت، با این رشته همبستگی که پیوندشان داد، تا در سایه اش آرام گیرند و بدو پناه آرند، با نعمت وحدتی منت نهاد که هیچ آفریده ای بهایش را در نمی یابد، که از هر بهایی پربهاتر است واز هر سترگی سترگ‌تر.» (13)
وحدت، شرط اجرای حق و عدالت، و رمز پیروزی
در جامعه ای که بلای خانمان سوز تفرقه روی می آرود فرصتی برای اجرای حق و عدالت باقی نمی ماند و زمینه تحقق آن فراهم نمی شود. امام علی ـ علیه السلام ـ از این که تفرقه یارانش مانع بزرگی برای اجرای حق وعدالت است، از سر اندوه و تاسف فرمود:
«به خدا سوگند که چنین وضعی، قلب را می میراند واز هر سو غم و اندوه بر می انگیزد، که این قوم بر باطل خویش متحد و همداستانند و شما در محور حقتان پراکنده اید.»(14)
«با شمایم که بی خرد و با گرایش هایی متضاد و ناهماهنگ، تنها با تنهاتان در صحنه اید و بلای جان فرماندهان خویش اید; یاور شما، فرمانبر خداست و شما از دستورهایش سرپیچی می کنید، در حالی که صاحب شامیان، با این که خدای را نافرمان است، آنان سر به فرمانش دارند چنان که دوست می دارم، معاویه شما را با یاران خویش مبادله کند، به سانی که صرافان، در هم را با دینار تعویش می کنند، ده تن از شما را باز گیرد و در برابر، تنها یک مرد شامی به من دهد.»(15)
«بی گمان تا آن گاه که قلب هاتان هماهنگ و متحد نیست بسیاری شمارتان دردی را درمان نباشد.»(16)
« به خدا سوگند که با چنین اوضاع و احوالی، به گمان خویش، آینده را چنین می بینم که آنان، با استفاده از نقطه های ضعف شما، دولت را در اختیار گیرند; چرا که آن ها بر محور باطل خویش جمع اند و شما از محور حقتان براکنده اید، ونیز برای این که شما در راه حق از امام و پیشوای خود نافرمانی می کنید و آنان در راه باطل از پیشوای خودشان پیروی می نمایند، آن ها امانت پیشوایشان را ادا و شما بدان خیانت می کنید (بیعت و پیمان آن ها پایدار و شما پیمان خود را می شکنید). هم چنین برای اصلاحی که آن ها در شهرهای خودشان می نمایند (با یکدیگر دوستی و یگانگی دارند) و فساد شما (که با یکدیگر بغض و حسد و نفاق و دورویی و جدایی دارید، واین سبب مغلوبیت وشکست هر قومی است). ...»(17)
خلاصه
ـ دغدغه خاطر همه پیامبران، دعوت به وحدت و نفی هرگونه شرک است.
اسلام بارها به وحدت و پرهیز از تفرقه توصیه کرده است.
ـ برخی از عبادات اجتماعی اسلام، تبلوری از تاکید بر همبستگی است.
ـ سکوت تلخ حضرت علی علیه السلام جهت حفظ وحدت امت اسلامی است.
ـ حضرت در موارد متعددی در نهج البلاغه از تفرقه نهی فرموده است.
ـ علی علیه السلام در دو موقعیت ممتاز قرار گرفته که در یکی سکوتی شکوهمند ودر دیگری قیامی شکوهمندتر را برگزیده است.
ـ امام علی علیه السلام وحدت را ارمغان بعثت دانسته و آن را شرط اجرای حق وعدالت و رمز پیروزی معرفی کرده است.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات