جواد تقوایی
رسانه ها برای تاثیر گذاری بیشتر بر مخاطبان و القای منویات خود از روش های گوناگونی بهره می گیرند. روش هایی اغلب زیرکانه و گاهی موذیانه که شناخت آنها و نیفتادن در دامشان بصیرتی عمیق می طلبد. یکی از این روش ها که امروزه در صدر لیست شعبده بازی رسانه های استکباری قرار دارد، استفاده از «زبان دیگران» است. در این روش رسانه مورد نظر مطالب و حرف های خود را مستقیماً بیان نمی کند، بلکه با ترتیب دادن قالب های گوناگون این مطالب و حرف ها را از زبان دیگرانی که می توانند کارشناسان و یا مردم عادی باشند به مخاطب منتقل می کنند. استفاده از زبان مردم در این شیوه بسیار موثر و کاراست چرا که رسانه مورد نظر مدعی است این حرف ها و نظرات و خواسته های مردم است و او تنها تریبونی برای انعکاس آنهاست. البته با کمی تامل مشخص است که این مردم حتی اگر مردم واقعی باشند نیز باید از فیلتر رسانه مذکور رد شوند تا نظرشان منعکس شود. نکته بعدی اینکه این رسانه ها در هر قالبی نظرات تعداد بسیار معدودی را منعکس می کنند. آیا نظر 10 یا 20 یا 100 و یا حتی 1000 نفر را می توان نظر مردم خواند؟ نمونه بارز این انحراف در اینترنت قابل پیگیری است. در اینترنت معمولاً یک فرد می تواند با هویت جعلی به جای ده ها نفر اظهار نظر کند. موضوع بعدی میزان دسترسی و استفاده از اینترنت است. دامی که در دوره ای خاص برخی از ته مانده های فتنه سبز را نیز گرفتار خود کرد و آنها دچار بیماری «خود بی شمار بینی» شدند.
یکی از پیشرو و پرسابقه ترین رسانه ها در استفاده از روش «زبان دیگران» بنگاه خبرپراکنی بریتانیا یا همان «بی بی سی» است. سابقه سیاه بی بی سی در ایران چنان است -مخصوصاً پخش دستور اجرای کودتای 28 مرداد- که نیاز به توضیح فراوانی احساس نمی شود. یکی از برنامه های ثابت بی بی سی فارسی «نوبت شما» است. در این برنامه موضوعی از سوی این رسانه مشخص می شود و از مردم می خواهند از طرق مختلف نظرات خود (واقعاً نظرات مردم؟!) را پیرامون آن اعلام کنند. موضوع اخیری که توسط بی بی سی فارسی انتخاب شده، بهائیت و بهائیان در ایران است. بهانه انتخاب این موضوع نیز اعلام حکم هفت تن از سران این فرقه از سوی مراجع قضایی است. بی بی سی طبق روال همیشگی و برای زمینه سازی و آشنایی و البته القای نظرات خاص خود کار را با یک گزارش شروع می کند. گزارش به نحوی زیرکانه سعی می کند خود را بی طرف و صرفاً در مقام ارائه دهنده خبر نشان دهد. اما آنچه باید گفته شود از زبان دیگری گفته می شود و طبق معمول آن دیگری کسی نیست جز شیرین عبادی که رد پایش در پرونده منافقین، همجنس بازان، بهائیان و... دیده می شود.
نقش شیرین عبادی در گزارش بی بی سی اینگونه است: « شیرین عبادی، یکی از وکلای این هفت نفر، به بی بی سی فارسی گفت قاضی مقیسه، رئیس شعبه 28 دادگاه انقلاب تهران، هر کدام از آنها را به 20 سال زندان محکوم کرده است.
خانم عبادی حکم صادر شده را سیاسی دانست و گفت برای لغو این حکم درخواست تجدیدنظر خواهد کرد و تقاضای صدور حکم تبرئه برای موکلانش خواهد داشت.»
چنین اظهاراتی از سوی عبادی کاملاً قابل درک است، چرا که بنا بر گزارش رسمی کمیته صلح نوبل، اساساً یکی از اصلی ترین دلایل انتخاب وی برای دریافت این جایزه حمایت بی دریغ وی از بهائیان ذکر شده است.
بی بی سی پس از ارائه این گزارش از مخاطبان خواسته است، نظر خود را در این مورد بیان کنند. این نظرات که تعداد آنها چند ده نظر است، در سایت بی بی سی منتشر شده است. مرور و تحلیل این نظرات از جهات گوناگون جالب و قابل توجه است. مخاطبین عادی در اولین برخورد و مرور ممکن است دچار این چند ذهنیت عمده شوند؛ بهایی ها خیلی زیاد هستند،
بهایی ها صلح طلب و بسیار شریف هستند، بهایی ها در ایران بسیار مظلوم و تحت سنگین ترین فشارها قرار دارند.
برای نمونه چند مورد از این نظرات را مرور می کنیم. ارسلان از برلین به خاطره ای از دوران کودکی اش اشاره می کند و می گوید دوست بهایی اش که خیلی هم آرام بوده، همیشه نمره انظباطش 15 می شده است. چون بهایی بوده است!
نظر امید از ارمنستان نیز خواندنی است. او که از قضا بهایی هم نیست و با این حساب ظاهراً مسلمان است، بهائیت را دینی کامل و جامع معرفی و البته در پایان به نکته ای مهم نیز اشاره می کند. خصوصیتی که بهائیت را اینچنین مورد پسند غرب و رژیم صهیونیستی ساخته است. او می گوید؛ « من بهایی نیستم. اما در مورد این دین تحقیقات زیادی کردم و دوستان بهایی زیادی هم دارم که از درستکارترین و مهربان ترین انسانهایی هستند که می شناسم.
مبانی آئین بهایی آنچنان دقیق، منظم و فکر شده است که در هیچ دین دیگری مشابه ندارد. بهائیت دینی است کاملا منطبق بر اصول حقوق بشر، حق آزادی بیان و آزادی اندیشه را گرامی می دارد، برای زنان و مردان حق برابر قایل است و جنگ و جهاد را نفی می کند.»
نظر امیر حسین از لس آنجلس هم خواندنی است. او بهائیان را اصلاح طلبان 150 سال قبل می داند و می گوید؛ « بهترین دوستان من بهائی هستند. من از دین و خدا و پیغمبر و اینها زیاد خوشم نمی آید ولی بهائیها حرفهای خوبی می زنند و مذهبشان زیاد آخوندی نیست. در جلساتشان گرمی خاصی وجود دارد. فکر می کنم دلیل زندانی شدنشان عقاید ضد آخوندیشان باشد. بهائیان را باید اصلاح طلبان 150 سال قبل دانست.»
نظر احمد ضیأ یوسفزی از سانفرانسیسکو اینگونه است: «از قدیم بزرگان گفته اند عیسی به دین خود موسی به دین خود چه کار دارین به دین وباور های مردم؟ بخاطر همین میگم که شاه بهترین آدم در ایران بود که حد اقل به دین و مذهب ریش و سبیل و لباس و باور های مردم کاری نداشت فقط با طبقه اوباش کار داشت که ایران را خراب نکنند که بالاخره کردند.»
اما در این میان شاید بتوان بهترین نمره را به شاپور از لندن داد. او در چند خط تمام آنچه را باید بگوید می گوید و البته مگر شاپور از لندن جز این هم می تواند بگوید؛ « بی بی سی عزیز!
از اینکه شجاعت کرده به این بحث پرداخته ای سپاسگزارم.کاش سر سوزنی از این شهامت در میان روشنفکران و مصلحان اجتماعی تاریخ مدرن ایران بود تا از آنچه بر سر این هموطنان مظلوم و بیدفاع می رود اندکی خجالت زده می شدیم.
به جز شیرین عبادی و معدودی از فعالان حقوقی و سیاسی اخیر کسی به حمایت از آنها برنخاسته است و از امیرکبیر گرفته تا زمامداران کنونی دولتمردی در حقّ آنها نیکی نکرده است.حبس ناعادلانه هفت تن اخیر خود برگ تیره دیگری از رفتار حکومت با این شهروندان صلح طلب و خردمند خود است.»
البته بی بی سی آنقدرها هم ساده نیست. یکی از مضحک ترین شعارهای این رسانه بی طرفی بوده است. برای اثبات این ادعا که مرغ پخته را هم به خنده وا می دارد، باید چند نظر مخالف هم منتشر شود تا ژست احمقانه دموکراسی بهم نخورد. اینجاست که روزبه و بهمن از تهران فرصت اظهار نظر می یابند.
روزبه می گوید: « آیا بهاییان و شبکه بی بی سی، به جهت محدودیت های متعددی که برای تحصیل مسلمانان در کشورهای غربی وجود دارد، تا کنون ابراز نگرانی کرده اند یا تنها نگران تحصیلات عالیه ی بهاییان در ایران هستند؟ راستی آیا می دانیم که برای دختران مسلمان محجبه در کشورهای مدّعی حقوق بشر، چه تضییقاتی برای ادامه تحصیل در مدارس و دانشگاه ها وجود دارد؟ آیا جلوگیری از ادامه تحصیل به دلیل داشتن دینی مخالف دین رسمی و رایج در کشور، تنها در ایران مخالف حقوق بشر است؟»
نظری کاملاً درست و منطقی! اما بیایید کمی عمیق تر نگاه کنیم. انتشار چنین نظراتی چند ویژگی مهم دارد. اول آنکه تعدادشان کاملاً کنترل شده و فوق العاده محدود است. دوم آنکه اعتماد مخاطب را جلب می کند. اعتماد در ذهن مخاطب می ماند اما این نظر میان ده ها نظر دیگر گم می شود. پس نه تنها ضربه ای به هدف بی بی سی نمی زند، بلکه در افقی وسیع تر به تحقق آن کمک هم می کند.
در همین راستا نظر بهمن هم خواندنی است: « من یک بهایی بوده و مشکلی اصلی ما بهاییان را در دو چیز می بینم. اول اینکه ما باید هر چه سزیعتر همون مرکزی خود را از حیفای اسراییلی متجاوز و دشمنی مسلمانان به جاهی دیگری و یا کشوری دوستی مسلمانان انتقال بدیم. چون این نزدیکی بیش از حدی مون با اسراییل باعث شده که متأسفانه بیعضی مون بیشتر به اسراییل وفاه داری نشون بدیمتا ایران عزیز و دوماً و یا بهمین خاطر برای بعضی نوعهی انگیز ه جاسوسی نیز ایجاد می کند. و ارقام متأسفانه اینران را نیز در مقایسه با دیگر فرقه های مذهبی صابت می کند.ای کاش بهایی نبودم.»
از غلط های بچگانه املایی این نظر اگر بگذریم خواننده دچار نوعی حس مثبت و ترحم برانگیز نسبت به بهائیان می شود. یک بهایی از خودشان انتقاد می کند، وطن پرست است و آرزو می کند بهایی نباشد! البته علتش را واضح نمی گوید اما به هرحال مشکلی ندارد. این علت یا ظلم هایی است که در ایران به او می شود (مظلوم نمایی) و یا ناراحتی از جاسوسی هم مسلکان خود (وطن پرستی)!
حال با چند پرسش اساسی روبرو هستیم. آیا حمایت بی دریغ بی بی سی از بهائیان در طول ده ها سال تصادفی و صرفاً ناشی از حس انسان دوستی انگلیسی هاست؟ چرا بهائیان برای انگلیسی ها مهم هستند؟ تاریخ درباره ارتباط بهائیت و انگلیسی ها چه می گوید؟
در مورد ارتباط بهائیت و انگلیس مقالات و منابع متعددی وجود دارد که به تفصیل در این باره سخن گفته اند. البته بدون شک هر چه زمان بگذرد ابعاد بیشتری از این ارتباط عمیق روشن خواهد شد. در این نوشتار سعی می شود بصورت مجمل به این چند پرسش اساسی پاسخ داده شود. دانستن این نکات ریز اما بسیار مهم که لابلای صفحات قطور تاریخ ایران آرمیده اند، باعث می شود مخاطب در برخورد با چنین شگردهای عوام فریبانه ای منفعل نبوده و خواسته و ناخواسته گرفتار عملیات روانی بی بی سی، این شیپور روباه پیر نشود.
از دامن روس به آغوش انگلیس
فرقه بهائیت ریشه در فرقه ضاله دیگری به نام باب دارد. مدتی پس از اعدام محمد علی باب به دستور امیر کبیر، بابی ها دچار اختلاف و انشعاب شدند. حاصل این اختلاف دو فرقه به نام های ازلی -به ریاست صبح ازل- و بهائیت -به ریاست حسینعلی بها- بود. بهایی ها مانند بابی ها هنوز تحت حمایت روس بودند و ازلی ها حمایت انگلیس را داشتند. صبح ازل در قبرس رسماً از دولت انگلیس حقوق دریافت می کرد و جالب آن است که در متون بهایی به این دلیل مورد هجمه و سوال بود. عباس افندی که یدطولایی در نوکری انگلیس دارد، پیش از انگلیسی شدن و آن هنگامی که هنوز نوکر روس بود صبح ازل را عامل انگلیس و حقوق بگیر لندن خطاب می کرد!
این دو فرقه در واقع بازوهای اجرایی و داخلی دو استعمار روس و انگلیس بودند. در قضیه مشروطه ازلی ها به دلیل وابستگی به انگلیس، مدافع آن و بهایی ها به دلیل وابستگی به روس مخالف مشروطه بودند.
بهایی ها تا زمانی که روسیه تزاری پابرجا بود، زیر چتر این استعمارگر بودند و با فروپاشی آن در چرخشی 180 درجه ای به آغوش انگلیس درافتادند که البته با استقبال گرم و بی نظیر لندن نیز همراه بود.
در این ایام اولین سرکرده بهایی مرده و ریاست فرقه به پسرش عباس افندی معروف به عبد البهاء رسیده بود. عباس افندی که به حالت تبعید در منطقه فلسطین ساکن بود، پس از برکناری سلطان عبدالحمید توسط یهودیان عثمانی، آزادی یافت و سفرهایش را آغاز کرد. مقصد این سفرها اروپا و بخصوص انگلیس بود. در انگلیس بلندپایه ترین مقامات لندن از وی استقبال کردند.
گورستان بهایی و سیاست انگلیسی
تاریخ در دل خود ماجراهای عبرت انگیز و قابل توجهی دارد. یکی از این ماجراها مربوط به بهائیان هند در دورانی است که هنوز بهائیت زیر سایه روس ها بود. بهتر است ماجرا را از زبان خودشان بخوانیم.
اسدالله مازندرانی مبلغ مشهور بهایی، در کتاب ظهورالحق بخش مربوط به بهائیان هندوستان می نویسد: بهائیان در بمبئی، به علت اندک بودنشان گورستان مخصوص نداشتند و مسلمانان نیز مانع دفن مردگان آنها در قبرستان خود می شدند، لذا ناچار می شدند جنازه امواتشان را به محل دفن اموات بی وارث و احیاناً به خارج از هند منتقل سازند. روی همین حساب «آحاد اهل بهاء کوشیدند که قطعه زمینی از دولت ]انگلیسی هند[ به دست آرند ولی حکومت ]انگلیس آنها را[ به رسمیت نشناخته زمین نداد...» و این در حالی بود که بهائیان حاضر بودند بهای زمین و عوارض مربوط به آن را کاملاً به دولت بپردازند، اما شهرداری از قبول خواسته آنها خودداری می کرد و درخواست مکررشان در این زمینه را بی پاسخ می گذاشت. در همین حال ناگهان به شکلی غیرمنتظره برخورد دولت انگلیسی هند با این موضوع عوض شد و انگلیسی ها حتی زمین مجانی برای گورستان در اختیار بهائیان بمبئی گذاشتند. مازندرانی در این مورد می نویسد:
« ...از جمله واقعات حسنه که موجب شگفت مومنین ]بهائیان[ گردید آنکه پس از چند سال سختی و تعب از حیث نداشتند قبرستان خصوصی با وجود تادیه قیمت و اباء بلدیه و با وعده گذراندن در باب زمین، برای مدفن اهل بهاء، ناگهان روزی از جانب بلدیه خبر رسید که بهائیان بیایند و از مابین چند قطعه زمین، یکی را بپسندند، لاجرم...]تعدادی از بهائیان[ رفتند زمین را پسندیده برگشتند و بلدیه ذکری از مطالبه قیمت زمین نکرد و طولی نکشید که خبر رسید قطعه زمین مذکور را حصار کشیده، دروازه گذاشته، مهیا کردند که بهائیان بروند و امضا داده تصرف نمایند و اهل بها چنین نمودند...»
آری سیاست انگلیس چنین است. دولتی که بدلیل منافع استعماری اش روزی حاضر نبود گوری به بهائیان مرده بدهد، امروز همان منافع ایجاب می کند سینه چاک آنان باشد! ادامه دارد...