تاریخ انتشار : ۰۸ مهر ۱۳۸۹ - ۰۹:۵۲  ، 
کد خبر : ۱۶۴۹۸۰
نگاهی به فیلمهای روز سینمای جهان

اسلحه نرم هالیوود در خدمت جنگ و اشغالگری


حسین کارگر
سینمای امروز غرب، به خصوص آمریکا، بیش از هر زمان دیگری به ابزاری برای القا و انتشار ایدئولوژی و تفکرات و پنداشت¬های سیاسی دولتمردان تبدیل شده است؛ به طوری که در هالیوود، غالب آثار، دورنمایه¬ای همداستان با منافع و سیاستهای کاخ سفید دارد. به همین دلیل با جریان¬شناسی فیلمهایی که در آمریکا در حال نمایش هستند، دو جریان اصلی خودنمایی می¬کند. اول جریان فیلمهای «آخرالزمانی» است، دوم فیلمهایی «جنگی» که عمدتا به روایت لزوم حضور نظام آمریکا در عراق می¬پردازند. البته معدود فیلمهایی هم به اشغال افغانستان توجه دارند.
در حال حاضر نیز فیلمهای پرفروش و مسلط بر سینماهای جهان به این دو جریان اختصاص دارد. فیلمهای «آواتار» و «گنجه درد» نه تنها سایه خود را بر سینماهای کشورهای جهان گسترده‌اند که بیشتر جوایز جشنواره اسکار را هم درو کردند. به همین مناسبت به بررسی این دو اثر سینمای آمریکا می‌پردازیم.
گنجه درد توجیه جنگ عراق
جنگ عراق یکی از مسائل و مصائب امروز بشریت است. هر انسانی که نسبت به همنوعان خود حساس است و غم بنی‌آدم را غصه خودش می‌داند، نسبت به این جنگ اعتراض دارد، جنگی که به واسطه توسعه‌طلبی و زیاده‌خواهی دولت آمریکا، میلیونها نفر از مردم غیرنظامی و بی‌گناه کشور عراق را کشته، زخمی و بی‌خانمان کرده است.
امروز کمتر خانواده‌ای در عراق یافت می‌شود که به خاطر این جنگ بی‌رحمانه داغدار نباشد.
شاید عمق فاجعه این جنگ باعث شد که دستگاه سینمایی آمریکا، خیلی زود به فکر تولید فیلمهایی برای توجیه آن بیفتد. برخلاف جنگ ویتنام که سالها پس از پایان آن، یک جریان سینمایی با هدف ساخت فیلم درباره آن جنگ شکل گرفت، در مورد جنگ عراق، از همان سالهای نخستین، فیلمهایی ساخته شدند. تا اینکه امسال و در هفتمین سالگرد تجاوز نظامی آمریکا به عراق، یک فیلم درباره این جنگ، برنده اسکار شد. فیلم «گنجه درد» به کارگردانی کاترین بیگلو، در هشتادودومین دوره جایزه اسکار که در ابتدای سال 2010 برگزار شد، در رکوردی جالب توجه، 6جایزه، از جمله جوایز بهترین فیلم و بهترین کارگردانی را دریافت کرد. اهدای این همه جایزه به این فیلم، تعجب همگان را برانگیخت. چرا که گنجه درد، فیلم چندان شاهکاری به حساب نمی‌آید و با توجه به ادعای جایزه اسکار مبنی بر ملاک قراردادن شاخصهای هنری و تکنیکی، انتخاب این فیلم توجیه منطقی ندارد. البته برخی از رسانه‌های استعماری، از جمله بی‌بی‌سی تلاش کردند این‌گونه وانمود کنند که اسکار، با اهدای جوایز به این زن هنرمند خواسته تا تبعیض جنسی را نفی کند!
اما واقعیت چیز دیگری است. واقعیت این رخداد در اسکار، به مقدمه این بحث یعنی منزجر بودن آزادگان و صلح‌طلبان از آمریکا، به خاطر 7سال کشتار انسانهای بی‌گناه در عراق برمی‌گردد. برای درک بهتر این مساله، باید به بررسی انتخاب اول آکادمی اسکار پرداخت.
«گنجه درد» ماجراهای سربازان آمریکایی در عراق است که برای خنثی‌سازی بمب‌ها تلاش می‌کنند. بمب‌هایی که به زعم این فیلم، جان مردم عراق را به خطر می‌اندازد، اما نیروهای نظامی آمریکا، با تلاش و از جان‌گذشتگی، آن مردم را از این خطر نجات می‌دهند! فضا‌سازی «گنجه درد» به گونه‌ای است که واقعیت جنگ عراق برعکس است. آنچه فیلم ارائه می‌دهد، تهاجم آمریکایی به عراق نیست، بلکه گویی این عراق است که به آمریکا حمله کرده است. این فیلم این‌گونه القا می‌کند که سربازان آمریکا مدافع و مظلوم و در عین حال شجاع و سربلند هستند که به عنوان منجی مردم عراق عمل می‌کنند. البته تصویر فیلم از عراقی‌ها بسیار مخدوش و تیره و تار است. مردم عراق در این فیلم، چهره‌ای همچون اشباح دارند؛ ضمخت و ترسناک، انگار که از انسانیت دور هستند.
«گنجه درد» یک دروغ بزرگ درباره جنگ خامانسوز و ضدبشری است که برای غارت یک ملت و گسترش سلطه آمریکا به پا شده است. اما این فیلم در پی اثبات ادعاهای بوش و بلر درباه خطر تروریسم و سلاحهای کشتار جمعی در عراق است. و اینکه حضور آمریکا و نظامیان غرب در آن کشور برای غارت مردم عراق و برپایی دموکراسی است. اگر هم انتقادی نسبت به جنگ و خونریزی در این فیلم وجود دارد، جهت‌گیری آن به سمت نیروهای ضدآمریکایی است. یعنی برخلاف این واقعیت که منشاء خشونت‌ها و وضع وخیم عراق، اشغالگران هستند، فضاسازی فیلم به گونه‌ای است که گویی مسبب همه این مصائب، مخالفان اشغال عراق هستند!
به این ترتیب «گنجه درد» فقط یک فیلم تبلیغاتی برای توجیه جنگ عراق است و به همین دلیل در «اسکار» مورد توجه قرار گرفت.
آواتار آمریکای نجات‌بخش
«آواتار» به کارگردانی جیمز کامرون، از دیگر آثار مطرح این روزهای سینمای جهان و از محصولات تازه هالیوود است. این فیلم هم در هشتاد‌و‌دومین جشنواره اسکار، برنده سه جایزه شد. البته «آواتار» به ظاهر رقیب «گنجه درد» در اسکار 2010 بود، اما در اصل مکمل آن است.
«آواتار» یک روایت آخرالزمانی با تفکرات کابالایی است. این فیلم داستانی است مربوط به آینده؛ سال 2154. زمانی که کره زمین در حال نابودی است و نیروی نظامی و فضایی آمریکا برای نجات آن به سیاره‌ای به نام پاندورا مسافرت می‌کنند. سیاره‌ای که سرشار از منابع طبیعی است که می‌تواند زمین را نجات دهد.
اما مساله آنجاست که در این سیاره، موجوداتی در حدفاصل انسان و حیوان زندگی می‌کنند که آمریکا برای تصرف کامل پاندورا، ابتدا باید از سد این موجودات عبور کند. آواتار نام یکی از قبایل بومی پاندوراست که آمریکایی‌ها یکی از سربازان خود به نام جیک سالی را شبیه‌سازی کرده و به درون آنها می‌فرستد تا با نفوذ به درون قبیله مذکور، زمینه را برای شکست آنها فراهم کند. اما آن سرباز رفته‌رفته با فضای قبیله اخت می‌شود و به هواداری از آنها، در مقابل آمریکا می‌ایستد.
یک نکته مهم که از این خلاصه داستان نیز مشخص است، این است که این فیلم هم تظاهر به ضدجنگ بودن می‌کند. از قضا در اینجا، قهرمان فیلم، در مقابل ارتش آمریکا می‌ایستد. اما نکته مهم این است کسی که در مقابل می‌ایستد، خودش یک آمریکایی است. در واقع، قهرمان فیلم، نماد آمریکایی حقیقی است و احتمالا همان آمریکایی که امروز در عراق و افغانستان حضور دارد تا مثل جیک سالی، موجب نجات بومیان از شر مهاجمان – یا همان نیروهای ضدآمریکایی شود.
جهان‌بینی حاکم بر «آواتار» ملهم از تفکرات کابالایی است. کابالا یک فرقه عرفانی صهیونیستی و شرک‌آمیز است و در جهان غرب و به خصوص سینماگران، موسیقی‌دانان و ورزشکاران گسترش زیادی یافته است.
در این فیلم، یک درخت مقدس به عنوان منبع حیات‌بخش معرفی می‌شود. این تفکر، منبعث از دیدگاههای کابالیستی است. در فیلم آواتار هم اخلاق، سبک زندگی و منش آمریکایی ترویج می‌شود. به خصوص نوع رابطه جیک ‌سالی با یکی از دختران قبیله، در راستای ترویج «عشق به سبک آمریکایی» خلق شده است.
قدرت ما، قدرت آنها
با توجه به رویکرد و محتوای این دو فیلم، که مشتی از خروار فیلمهای هالیوودی است، می‌توان به تهاجم همه‌جانبه سینمای آمریکا در راستای ناتوی فرهنگی پی برد.
فیلمهای مذکور، به خصوص آواتار با صرف هزینه‌های هنگفتی تولید شده‌اند.
به طور کلی، در آمریکا سرمایه‌گذاری شدیدی بر سینما می‌شود و دولت این کشور، اتکای بسیاری بر این هنر – صنعت دارد. اما این همه صرف هزینه برای ساخت این آثار و برگزاری جشنواره‌های پرهیاهویی چون اسکار، برای مطرح‌تر کردن بیش از پیش چنین فیلم‌هایی، نشانه احساس خطر آنهاست.
آنها می‌دانند که اگر دست روی دست بگذارند و با این روشهای پرجاذبه و مملو از زرق‌و‌برق، ایدئولوژی و تفکرات خود را در جهان منتشر نکنند، طرف مقابل، یعنی جبهه مقاومت اسلامی – به خصوص ایران – بر آنها غلبه خواهد کرد. بررسی و واکاوی این‌گونه کارهای فرهنگی غرب، به معنای وحشت ما از آنها نیست، بلکه هدف، شناختن نقشه‌ها و راهبردهای دشمن در ناتوی فرهنگی است. در حالی که آمریکایی‌ها امروز، بیش از هر زمانی نزد ملتها منفور شده و هیچ حرف حسابی ندارند، با چنین تلاشها و صرف این هزینه‌ها، در پی بازسازی وجهه و توجیه برنامه‌هایشان هستند.
این در حالی است که ما به عنوان قطب اصلی اسلام ناب محمدی(ص) با اینکه پیام‌ها و معناهای رهایی‌بخش و والایی برای بشریت داریم، از قابلیتی چون سینما برای ابلاغ حرفهای خود استفاده نمی‌کنیم.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات