مهدی محمدی کارشناس مسائل بینالملل و سیاست خارجی در جلسه هفتگی انصار حزبالله با اشاره به مطلب فوق افزود: ما هرگز طی 30 سال گذشته این وضعیتی را که با آن روبهرو هستیم، نداشتیم.
وی با بیان اینکه ما در جنگ یک به همریختگی شدید در سیاست خارجی و امنیت ملی داشتیم؛ ولی در داخل منسجم بودیم گفت: البته در دوران اصلاحات فضای داخلی ما به هم ریخته بود، ولی فضای خارجی ما ثبات داشت و اقلا میتوان گفت که با تهدید ویژهای مواجه نبودیم.
هماهنگی دشمنان خارجی و داخلی
این کارشناس مسائل بینالملل در ادامه با بیان اینکه الان موقعیت اساسا متفاوت شده است گفت: گزینههای تهدید علیه ایران در داخل و خارج از کشور کاملا هماهنگ عمل میکنند، به گونهای که یک اتاق فکر وجود دارد و روابط بین اینها را تنظیم میکند و امروز دیگر ما نمیتوانیم بگوییم یک مشکلی به نام آمریکا داریم که مذاکره یا تحریم میکند یا حمله نظامی یا عملیات اطلاعاتی انجام میدهد و یک مشکلی دیگر به نام جریان اصلاحطلب در داخل داریم که او هم سعی میکند به روشهای سیاسی به نظام صدمه وارد کند.
وی تهدید امروز را بر سر این موضوع دانست که طرف آمریکایی هر کاری که میخواهد انجام دهد به داخلیها نگاه میکند اینها هم هر کاری انجام میدهند، با آمریکاییها چک میکنند و این همان ایجاد تلفیق بهینه بین اهرمهای داخلی و خارجی فشار به نظام است.
محمدی، شکلگیری تهدید فوق را از سال 88 و حوادث خرداد به این طرف دانست و گفت: ما از سال 2003 تا به حال در حال مذاکره هستهای با غرب هستیم و فرایند مذاکراتی بین ما و غرب همواره ادامه داشته است و ادبیات آنها با ما این بود که تا وقتی که به مقررات بینالمللی پایبند نباشید، این فرآیند تقابل ادامه خواهد داشت و روز به روز تشدید خواهد شد.
وی افزود: برای اولین بار در ژوئن سال 2008 میلادی مقارن با خرداد 1387 و یک سال قبل از انتخابات در تهران اینها رو به روی ما نشستند و هیچ کدام از این حرفها را نزدند و گفتند ما برنامه هستهای شما را قبول داریم و فقط میخواهیم فریز و متوقف کنید و بر سر موضوع اضافه کردن سانتریفیوژها با هم توافق کنیم. و اینها در اثر استراتژی سه ساله در دولت آقای احمدینژاد بود و آنها به این نتیجه رسیده بودند که به وسیله هیچ ابزاری نمیتوانند ایران را متوقف کنند.
این کارشناس مسائل بینالمللی با بیان اینکه گزینه حمله نظامی غرب یک گزینه رسانهای و غیر واقعی است، گفت: آنها معتقدند که ایران را باید به حمله تهدید کرد تا پشت میز مذاکره امتیاز بدهد.
دو مشکل کلیدی غرب
وی در ادامه به دو مساله کلیدی که جهان غرب و به خصوص آمریکاییها با آن رو به رو بودند، اشاره کرد و افزود: یکی مساله بحران مالی جهانی است که دست آنها را برای ماجراجویی جدید بسته بود. مشکل دیگر، مشکل افغانستان بود، چرا که آنان در عراق تجربهای کردند و آن اینکه مساله خاورمیانه حل نخواهد شد، مگر اینکه ایران در آن مشارکت کند، یعنی اگر آنان خواسته باشند مساله افغانستان را با ناتو و ژاپن و چین و غیره حل کنند، امکانپذیر نیست، پس باید بازیگران منطقهای را در فرآیند مشارکت داد و آمریکا هم بخشی از این فرآیند باشد تا شاید بتوانند راهحلی بیابند و این موضوع را در عراق تجربه کردند و این چیزی نیست که دنیا نداند ایران در سوریه، عراق، لبنان و فلسطین چه کار میکند، چرا که بیش از 30 سال است در این کشورها سرمایهگذاری کردهایم آمریکاییها نمیتوانند با 10 سال حضور نظامی در منطقه خاورمیانه جلوی این سرمایهگذاری دربیایند.
محمدی با بیان اینکه آمریکاییها متوجه شدند که درباره افغانستان هم مثل عراق تا مشارکت ایران را طلب نکنند موضوع افغانستان قابل حل نیست گفت: درباره افغانستان باید به یک نکته اضافی توجه کرد که مساله افغانستان از پاکستان جدا نیست و این دو کشور بهشت تروریستها در دنیا هستند و همین موضوع باعث شده که آمریکاییها از ایران بخواهند که مشارکت کند و نامهای که آقای سولانا برای ما آورد، یک چنین فلسفهای پشت آن قرار داشت، البته جای چانهزنی بیشتری داشت و جا داشت ما سر یک چیز بهتر از این، توافق میکردیم.
وی تصمیمگیری آمریکاییها را برای اولین بار در سال 2008 جهت مذاکرات مستقیم با ایران، از روی اجبار و ناچاری دانست و گفت: اینها نمیخواستند لطفی در حق ما بکنند، بلکه فهمیده بودند ناگزیر باید بیایند و با ایران بنشینند و مثل بچه آدم حرفهای خود را بزنند؛ اگر ایران موافقت کرد با ایران به یک راهحل برسند. از این رو آقای ویلیام برنز که معاون وزیر امور خارجه آمریکا و مسئول پرونده ایران در دولت آمریکاست اولین بار در مذاکرات «ژنو 1» در پاییز سال 87 شرکت کرد و حتی یک کلمه هم در آن گفتوگوی 20 دقیقهای خصوصی که با جلیلی داشت حرف مهمی نزده بود. آمریکاییها شکست خودشان در منطقه را پذیرفتهاند و در حال تمرین برای زندگی با یک ایران هستهای هستند و گزینههای آنها برای برخورد با ایران صفر شده است به گونهای که در سبد گزینهها چیزی نمانده است.
تاثیر حوادث انتخابات در روند مذاکرات
این کارشناس مسائل بینالملل علت فاصله گرفتن دور اول مذاکرات در ژوئن 2008 تا دور بعدی در اکتبر 2009 را ـ که یک سال و اندی به طول انجامید ـ موضوع انتخابات سال گذشته ریاست جمهوری در ایران دانست و گفت: اینها منتظر نتیجه انتخابات بودند به طوری که به اعتراف آقای ابطحی آقای مهدی هاشمی یک روز در جلسه صبحانه به صراحت گفت: ما به اوباما پیغام دادیم، اگر میخواهی با ایران مذاکره کنی، تا انتخابات صبر کن و هدیهای به نام مذاکره با آمریکا به آقای احمدینژاد ندهید و بگذارید تا ما سر کار بیاییم و با ما مذاکره را ادامه دهید(!)
بدین ترتیب پیغامهایی که آمریکا از داخل ایران دریافت کرد، فرصت مذاکرات ژنو 1 را از نظام جمهوری اسلامی گرفت.
وی خیانت فتنه 88 را بالاتر از چهار تا سطل اشغال آتش زدن دانست و گفت: فتنه این بود که دشمنی که تا دم در خانه شما آمده بود تا داخل شود و چهارزانو بنشیند و التماس کند، اینها او را برگرداندند و طرف آمریکایی که در واقع عاجز شده بود و سبد گزینههایش صفر شده بود، به وسیله اینها قوت گرفت و اینها یک گزینه در سبد وی قرار دادند.
اگر به دنبال تحلیل درستی از خیانت جریان فتنه به نظام جمهوری اسلامی هستیم، باید از این منظر به مساله نگاه کرد. چرا که آن وقت مساله شفاف میشود و مجموعه فرآیندهایی که در سال گذشته طی کردیم، یکی یکی روشن میشود.
محمدی، با اشاره به این موضوع که طرف آمریکایی متوجه شده بود که در داخل ایران خبری هست و اتفاقاتی در شرف وقوع است افزود: آنها به این نتیجه رسیدند به جای اینکه انرژیشان را صرف مذاکره با ایران کنند، بهتر است انرژی خویش را صرف تشدید بهمریختگیهای داخل ایران کنند، چون تحت آن شرایط میتوانند کار را به جایی برسانند که در شرایط بسیار راحتتری با ایران وارد مذاکره شوند و لازم نباشد که به ایران امتیازی بدهند.
ابعاد پنهان خیانت دولت اصلاحات
وی در بخش دیگری از صحبتهایش با بیان اینکه ابعاد خیانتی که در دوران اصلاحات به امنیت ملی این کشور شد، واقعا ناپیدا و ناگفته است گفت: هر وقت اسناد مذاکراتی آن دوره منتشر شود، آن وقت میتوان فهمید که چه اتفاقی افتاده است.
جرج بوش زمانی که داشت کاخ سفید را ترک میکرد به موسسه بروکینز رفت و در آنجا یک سخنرانی کرد و گفت: ما دوران خوشی از همکاری با اصلاحطلبان ایران داشتیم و از دولت آقای خاتمی اسم میبرد و میگوید متأسفیم که این دوران با روی کار آمدن دولت جدید در ایران تمام شد و امیدواریم که ایران به آن دوران برگردد و بعد جمله معروفش را بیان میکند که ما از اصلاحطلبان حمایت میکنیم و برای ما فرقی نمیکند که آنها در تهران یا بیروت یا هر جای دیگر باشند.
محمدی دلیل این حمات آمریکاییها از اصلاحطلبان را انطباق هدفگذاری هر دو جریان دانست و افزود: اصلاحطلبان در ایران همان چیزی را میخواهند که آمریکاییها میخواهند و اینها بدون اینکه حتی یک ذره از آمریکاییها امتیاز گرفته باشند، همه دار و ندار این مملکت را تقدیم آنها کرده بودند.
وی با بیان اینکه در سال 88 یک امیدی در آمریکاییها ایجاد شده بود که میتوانند به آن دوران خوش برگردند گفت: سوالی که مطرح میشود این است که مگر اینها در ایران چه چیزی دیدند که احساس کردند ممکن است دوباره جریان اصلاحطلب بتواند در ایران سر کار بیاید و جریان معتقد به ولایت فقیه و اصولگرا کنار گذاشته شود؟!
وی افزود: به نظرم پاسخ به این سوال دو، سه نکته است: نکته اول اینکه آن چیزی که آمریکاییها در ایران دیدند این بود که هر بحران امنیت ملی در این مملکت به وجود میآمد، با یک بار ورود رهبری این بحران جمع میشد و اینها این موضوع را از 18 تیر سال 78 تجربه کرده بودند؛ آنچنان که گویی هرگز چیزی در این مملکت وجود نداشته است!
نقش تعیینکننده رهبری
این کارشناس مسائل بینالملل با بیان اینکه آمریکاییها در ادبیات امنیتی خودشان به این موضوع توان کنترل بحران در ایران توسط رهبری میگویند، چنین ادامه داد که آمریکاییها میگویند ما یک یافتهای داشتیم و آن این بود که نیروی کنترل بحران این مرد (رهبری) خیلی قدرتمند است؛ به طوری که خانم رایس میگوید ما سنگینترین و پیچیدهترین پروژهها را با بیشترین پولها و پیچیدهترین مغزهای خویش طراحی میکردیم و این آقا میآمد با یک سخنرانی همه رشتههای ما را پنبه میکرد! لذا برای آنان واضح بود که توانی در جایگاه ولایت فقیه متمرکز شده است که آمریکاییها تا تکلیفشان را با آن روشن نکنند، امکان اجرای هیچ پروژه موفقی در ایران نخواهد بود.
وی گفت: بنده با علم و اطلاع میگویم برای اولین بار سرویسهای اطلاعاتی خارجی به این نتیجه رسیدند که توان کنترل بحران رهبری مخدوش و ضعیف شده است و درست مثل دزدی که میخواهد به یک خانهای حمله کند ولی یک نگهبانی دم در این خانه ایستاده و از او میترسد. یک روزی را فرض کنید که دیگر این نگهبان نباشد آن موقع چه حالی به این دزد دست میدهد. لذا هر چه نقشه در این 10-20 سال کشیده بوده جلوی چشمش مییاید که حالا وقت عملی شدن آنهاست!
خواص اصولگرا در مقابل مقام معظم رهبری در قبل از انتخابات صفکشیهایی کردند چرا که حضرت آقا معیارهایی را برای انتخاب مطرح کردند و معیارها هم بر یک نفر منطبق بود و ایشان روی مصداق نظر داشتند ولی برخی از شاخصهای جریان اصولگرا در مقابل ایستادند و گفتند ما چیز دیگری میفهمیم و کاری دیگر خواهیم کرد. لذا رفتند دولت وحدت ملی درست کردند و زیر سقف مجلس این مملکت کسانی را که باید جای بسیاری از آنها قاعدتاً در زندان باشد ولی به برکت نجابت جمهوری اسلامی راست راست در خیابان راه میروند، تحت عنوان همایش سی سال قانونگذاری جمع کردند.
این فعال سیاسی با بیان اینکه دشمن از دور نظارهگر این صحنهها بود و لذا نتیجه گرفت که جامعه سیاسی اصولگرا در ایران و سربازان رهبری دیگر از ایشان تبعیت نمیکنند، گفت: این نتیجهای بود که آمریکاییها آن را نوشتند و بنده گزارشهای آن را دارم و قبل از انتخابات ما این گزارشها را به تک تک آقایان نشان دادیم و به آنها گفتیم که این کارهایی که شما آقای ناطق، لاریجانی و... انجام میدهید دشمن را به این نتیجه رسانده است.
صفبندی خواص
محمدی در ادامه به تشدید صفکشی خواص بعد از انتخابات در مقابل رهبری، زمانی که شرایط از حالت سیاسی خارج و حالت امنیتی به خود گرفت، اشاره کرد و گفت: آقا در 29 خرداد در خطبههای نماز جمعه دعوت به آرامش و حل مسایل از طریق قانونی میکنند ولی درست در شب همان روز مجمع روحانیون جلسه میگذارد و آقای موسوی خوئینیها به آقای علی محمد حاضری میگوید، نباید حرف (مقام معظم) رهبری فصلالخطاب باشد و باید فردا در خیابان معلوم شود که حرف ایشان قصه را جمع نکرد، مملکت باید فلج شود ما باید به او نشان بدهیم که به هر طرفی که دلش خواست نمیتواند مملکت را راهنمایی کند. ظهر 22 خرداد اصلاحطلبها در جلسهای که در ستاد قیطریه تشکیل شد ـ که مستندات این جلسه موجود است ـ شرکت کردند که در آن جلسه خانم محتشمیپور به تاجزاده میگوید: مصطفی، انتخابات را باختیم و گزارشهایی که از شهرستانها میرسد، حاکی است که انتخابات را احمدینژاد برده است.
برنامهریزی قبلی فتنهگران
ولی در خروجی همان جلسه میگویند باید برویم به موسوی پیروزیاش در انتخابات را تبریک بگوییم و غروب همان روز به آقای موسوی میگویند اخبار موثق ما بیانگر این است که ما انتخابات را بردهایم و آمدهایم خدمت شما تبریک بگوییم!
یک ارادهای مبنی بر اینکه اولاً خواص در مقابل رهبری قرار بگیرند و دوم اینکه مردم بیایند روبهروی نظام قرار بگیرند، وجود داشت که حاکی از یک برنامهریزی قبلی بود. و اینکه میگویند به علت سخنان احمدینژاد در مناظره، چنین اتفاقاتی افتاد، خوش خیالی است؛ چرا که اگر هیچ مناظرهای در این کشور برگزار نمیشد و هیچ حرفی هم احمدینژاد به زبان نمیآورد، عین این اتفاقات قرار بود که اتفاق بیفتد، چرا که در اعترافاتشان آمده که میگویند ما قرار داشتیم اگر باختیم به بهانه تقلب و اگر بردیم به بهانه جشن به خیابان بریزیم، چون میخواستیم از رهبری امتیاز بگیریم.
محمدی با بیان اینکه ابطال انتخابات، کف چیزی بود که اینها میخواستند، گفت: تجربه زمان خاتمی به اینها نشان داده بود که دولت خالی به درد نمیخورد، چرا که رهبری اینقدر امکانات امنیتی، نظامی، رسانهای، نظارتی دارد که نمیگذارد دولت هر کاری دلش خواست انجام دهد. لذا میگفتند، انتخابات که باطل میشود، باید بگوییم نظارت استصوابی لغو شود و بعد هم تکلیف صدا و سیما را روشن کنیم و بدین ترتیب دو سه تا چیز دیگر بگذاریم کنار دولت، بعد آن وقت میشود در این مملکت تازه دولت اصلاحات بوجود آورد.
وی ضمن تأسف از برخی اقدامات اخیر دولت گفت: در مقطعی اتفاقاتی افتاد که نباید میافتاد، با این همه هزینهای که نظام پرداخته بود، سزاوار نبود که در این دولت بعضی اقدامات اتفاق بیفتد. البته اینها مربوط به حالا نیست بلکه مربوط به سال دوم آغاز کار این دولت به بعد است که حالا آرام آرام خود را علنی میکند و بیجهت نیست که آقای مشایی سخنرانی میکند و میگوید: کار به جایی خواهد رسید که یک سال دیگر حزباللهیها احمدینژاد را تکفیر کنند.
وی در ادامه افزود: مگر قرار است دولت چه کاری انجام دهد که توسط حزباللهیها تکفیر شود؟ مگر برنامه شما چیست که از حالا پیشبینی میکنید. آنها پیشبینی نمیکنند، بلکه خبر از برنامه خودشان میدهند.
این کارشناس مسایل بینالملل با بیان اینکه آمریکاییها نیروهای جاسوسی خودشان را در سال 88 در کشور ما بازسازی کردند، اضافه کرد: بعد از انتخابات فتنهگران به بهانه تقلب اعتراضات را سیاسی و تبدیل به آشوب نموده و به خیابان کشاندند. حالا نظام باید با آنها چه کار میکرد. قاعدتاً باید برخورد میکرد و دشمن پیشبینی کرده بود علیالقاعده یک عده آسیب خواهند دید و تا دلتان بخواهد تیم تروریستی وارد تهران شده بود آن هم به این دلیل که در این اغتشاشات کشتهسازی کنند!
چرا که لااقل 10-12 نفر از آنها شناسایی و دستگیر شدهاند و آمریکاییها بعد از سال 57 تا آن موقع در ایران تیم اطلاعاتی نداشتند ولی در سال 88 این تور در ایران گسترده شد.
محمدی با اشاره به اینکه فتنهگران وقتی مردم را به خیابان کشاندند و تعدادی از مردم هم آسیب دیدند، موضوع تقلب را کنار گذاشته و موضوع حقوق بشر را اصل قرار دادند، تصریح کرد: گویی که از آغاز اینها مردم را به خیابان نکشاندهاند و نظام هم نباید جلوی اینها میایستاد! طبیعی است وقتی چنین اشلی شکل بگیرد، عدهای در آن صدمه میبینند.
هدف فتنهگران از آشوبها
وی هدف فتنهگران از آشوبها و آسیب دیدن مردم در آن معرکه را زیر سوال بردن مشروعیت اخلاقی نظام و رهبری در ذهن مردم دانست و افزود: اینها میخواستند به مردم بگویند، نظام الهی هیچ وقت با مردمانش اینگونه رفتار نمیکند در حالی که واقعیت چیزی دیگری بود و بسیاری از کشتهسازیها توسط خودشان صورت گرفته بود و این نظام در مورد آنها حداکثر مماشات را کرد.
لذا یک پروژهای وجود داشت که اعتبار اخلاقی نظام فروکش کند و کار به جایی برسد که رهبری به لحاظ اخلاقی و انسانی در موضعی نباشد که وقتی صحبتی با مردم کرد، توسط مردم شنیده شود و آنان را به تفکر وادار کند.
تحریم، آخرین تیر ترکش
این کارشناس مسایل بینالملل با بیان اینکه آمریکاییها از زمانی که متوجه شدند جریان فتنه به دلیل تدابیر رهبری، در حال مرگ است، بر آن شدند تا آخرین تیر در ترکش خود را رو کنند گفت: آخرین تیر در ترکش تحریم بود. و از آنجا که همیشه تحلیل آنها بر این بود فشار بیش از حد داخل ایران را متحد میکند، برای اولین بار در سال 88 تحلیلشان عوض شد؛ چرا که در اثر مجموعهای از کدهایی که همین جریان فتنه داد و واسطههایی که اینها به آمریکا فرستادند، اینها به آمریکاییها این پیغام را دادند که تحریم کنید، این دفعه تحریم اجماع داخلی درست نمیکند بلکه مردم را در مقابل نظام قرار میدهد و در نتیجه با این تحلیل قطعنامه 1929 تحریم علیه ایران شکل گرفت و درست هم دو روز قبل از سالگرد انتخابات یعنی 20 خرداد 89 تصویب شد. هر مضمونی میتوانست در این قطعنامه وجود داشته باشد ولی مضمون اصلی روی سپاه پاسداران متمرکز است، برای اینکه آنها معتقدند که ما باید این پیغام را به مردم بدهیم که ما آن کسانی را آمدند و در خیابان تظاهرات شما را جمع کردند، مجازات میکنیم، لذا طرف شما هستیم(!)
وی به حادثه تروریستی شهر زاهدان اشاره کرد و گفت: که در این حادثه دولت آمریکا از صدر تا ذیل بیانیه صادر کردند! چرا که این همان ادامه پروژه قطعنامه است. میخواهند به مردم بگویند شما اگر مشکل اقتصادی، امنیتی دارید به ما ربطی ندارد و از ندانمکاریهای حکومت خودتان است و این دولت شماست که نمیتواند امنیت شما را تأمین کند. شما اگر میخواهید مسألهتان حل شود، باید سراغ اینها بروید که به این موضوع «ایجاد عوامل جدید همبستگی برای آشوب» میگویند.
ضلع سوم فتنه
محمدی در پایان صحبتهایش به ظهور جریانی در کشور اشاره کرد که آن را ضلع سوم فتنه نامید و گفت: در کشور جریانی در حال ظهور است که میخواهد بگوید من از رهبری انقلابیتر هستم. جریانی که در صدد است طیف حزباللهی جامعه را مقابل آقا قرار دهد و نسبت به ایشان مسألهدار کند. این جریانی است که نمیخواهد کشور روی آرامش به خود ببیند و حتیالمقدور میخواهد دور آقا را خلوت کند و فقط خودش بماند و زمانی که چنین شد بگوید حالا که من فقط ماندهام، باید اختیارات را تفویض کنید. چرا که من 25 میلیون رأی دارم و شما 5 میلیون رأی هم نداری و...
این حرفها را زدهاند. باید مراقب بود؛ چرا که هیچ کس در این کشور انقلابیتر از رهبری نیست و هر کس چنین ادعایی کرد، مطمئناً یک جای کارش عیب دارد و این اول انحراف است.
وی افزود: نظام باید نسبت به این جریان فتنه تدبیری بیندیشد، چرا که مقام معظم رهبری هم در بهمن سال گذشته به 35 نماینده مجلس فرمودند، بروید مردم را برای فتنههای جدید و بزرگتر آماده کنید. خیلی از چیزهایی که ما تازه متوجه میشویم ایشان از قبل دیدهاند و هشدار دادهاند ولی بعضی آقایان گوش نکرده و هنوز هم گوش نمیکنند!
پرسش و پاسخ
* تحلیل شما راجع به رابطه ایران و روسیه چیست؟ آیا این رابطه به سردی خواهد گرائید؟ و این سردی چه مضراتی را برای نظام میتواند داشته باشد؟
** بحث روسیه، بحث مفصلی است. اولا باید بگویم که هیچگاه روسها بازار ایران را از دست نخواهند داد. بازار فناوری هستهای روسیه، بازار محدودی است چون تکنولوژی هستهای اینها، به نوعی است که کسی اگر به بازار اروپایی و آمریکایی دسترسی داشته باشد، سراغ اینها نمیآید. در نتیجه بازار روسیه برای اینکه بخواهد محصولات هستهای خود را صادر کند، محدود به کشورهایی است که به بازار آمریکا و اروپا دسترسی ندارند. لذا روسها همین مختصر بازار را یقینا از دست نخواهند داد. چون یک جنبه از رابطه ما با روسیه، جنبه اقتصادی است و محفوظ خواهد بود. همین الان شما ببینید، روسها آمریکاییها را به سمت تحریم یکجانبه بنزین هل دادند و آمریکا هم خوشحال شد و در سنا و کنگره امضا کردند. همه این کارها که تمام شد اینها آمدند گفتند ما بنزین میدهیم. یعنی اینکه در بازار ایران برای خودشان انحصار درست کردند و بعد هم به آمریکاییها گفتند شما بروید ما پشت سر شما هستیم.
روسها قطعا رآکتور بوشهر را راهاندازی خواهند کرد و هیچ قطعهای که بخواهیم نصب کنیم لازم نیست و عملیات مهندسی آن تمام شده است و فقط ما در حدود 300 کیلومتر لوله در بوشهر داریم که این لولهها باید تست شود، تا نشتی نداشته باشد. چون اگر نشتی داشت باید رآکتور خاموش شود و اگر رآکتور خاموش شود یک سال طول خواهد کشید تا دوباره راهاندازی شود و لذا قول دادهاند که نیروگاه بوشهر تا 15 شهریور راهاندازی شود و برای اولین بار بعد از 6 سال دعوا و درگیری و تحریم یک چیزی از انرژی هستهای سر سفره مردم خواهد آمد و این مهم است.
از سوی دیگر آنها فاز دوم نیروگاه بوشهر را هم میخواهند و برای همین حتما فاز یک را راه میاندازند. اما از جنبه سیاسی موضوع به گونهای دیگر است. از این جنبه موضوع این است که روسها چقدر از جانب ما احساس تهدید کنند. هر چه قدر از جانب ما احساس تهدید کنند، همان قدر رفتار آنها رادیکالتر میشود. کاری که اوباما کرده است اینکه دیدگاه روسیه را راجع به ایران به لحاظ امنیتی به دیدگاه خودش نزدیک کرده است؛ یعنی آمریکا به روسیه میگوید که من برای تو تهدید نیستم. چهار تا جاسوس تو از من گرفتی و چهار تا هم من از تو گرفتم و در یک هفته مبادله کردیم. آمدیم نشستیم پیمان استارت را با همدیگر منعقد کردیم. تو سلاحهای هستهای خود را کم کن، من هم کم میکنم. پس من برای تو تهدید نیستم و تهدید از ناحیه رادیکالیسم اسلامی است که ایران آن را تغذیه میکند. ما باید از این بترسیم و لذا اگر روسها بخواهند طرز تفکر خودشان را اینگونه در منطقه خاورمیانه دنبال کنند و بخواهند ذهنیت امنیتی خودشان را به آمریکا نزدیک کنند و ایران را برای خودشان خطر امنیتی محسوب کنند، ما به لحاظ سیاسی با یکدیگر درگیر میشویم ولی این درگیری سیاسی هر چقدر هم رشد کند به روابط اقتصادی صدمه نمیزند چون منطق خودش را دارد و از منطق خودش تبعیت خواهد کرد.