تاریخ انتشار : ۰۸ مهر ۱۳۸۹ - ۰۸:۳۹  ، 
کد خبر : ۱۶۴۹۹۰

آن‌گاه که فسیل‌ها زنده می‌شوند...


 علی‌اکبر عالمیان
حوادث پس از انتخابات اخیر ریاست جمهوری که به تعبیر رهبر معظم انقلاب باید آن را «فتنه» نامید، رویش‌ها و ریزش‌های فراوانی داشته است. آن چه در این مقال مورد تأکید قرار می گیرد «رویش‌های نامبارکی» است که می توان از آن با عنوان رشد قارچ گونه علف‌های هرز در بوستان ایران اسلامی تعبیر کرد. این رویش‌های نامبارک همزمان با ریزش‌های انقلاب رشد کرده و حتی رویش‌های مبارک نیز نتوانسته است جلوه‌گری زشت این علف‌های هزر را از دیدگان دلسوزان محو نماید. این رویش‌های نامبارک کدامند که آرام آرام در جنجال‌های صورت گرفته پس از انتخابات سر برآوردند و کمابیش بر رشد قارچ گونه خود ادامه می دهند؟
آن چه متأسفانه از دید بسیاری از افراد صاحب نظر مخفی ماند، احیای مجدد برخی افراد و گروه‌های رو به موت سیاسی و معاند انقلاب اسلامی است که در غبارهای صورت گرفته در اتفاقات اخیر، خود را دوباره مطرح کرده و به زعم خویش در صدد انتقام گیری از نظام جمهوری اسلامی، امام خمینی و ملت انقلابی ایرانند. مشخصاً می توان در این میان به دو گروه بهائیان و سلطنت طلب‌ها اشاره کرد که با مغتنم شمردن شرایط ایجاد شده، دوباره سر برآورده و ابراز وجود کرده اند.
بی گمان این دو گروه که در مدت بیش از سی ساله عمر نظام جمهوری اسلامی، همواره درصدد مطرح کردن خویش و به زعم خود ضربه زدن به انقلاب و نظام بوده اند، هیچ فرصتی را به اندازه فرصت ایجاد شده اخیر، برای احیای خود مناسب ندیدند. از این رو باید سوگمندانه گفت که در میان این دعواهای سیاسی که متأسفانه مدت زیادی از وقت و انرژی کشور را مشغول به خود ساخت و مولودی نامبارک به نام «فتنه» را از بطن خویش آفرید، آن که خود را به ظاهر پیروز و موفق می دید، گروه هایی مانند بهائیت و سلطنت طلب‌ها بودند که با فرصت طلبی مثال زدنی درصدد احیای دوباره خویش برآمدند.
آن چه واقعاً باعث تأسف و تأثراست، شنیدن دوباره صدای شوم فرقه بهائیت است که بر اثر سهل انگاری برخی مسؤولان مربوطه، به حیات خود ادامه می دهند و سوگمندانه تر آن که مدعی هم می شوند و طلب ارث و میراث از نظام را می کنند(!) در برخی راهپیمایی‌ها از قبیل روز عاشورا حضور می یابند و با سر دادن شعارهای قانون شکنانه از سویی نظام را متهم می کنند و از سوی دیگر به خالی کردن عقده‌های فرو خفته خویش همت می گمارند. در این مدت چه اتفاقاتی صورت پذیرفته است که از بستر آن فرقه ضالّه بهائیت ابراز وجود می کند و طلبکارانه به زعم خود درصدد استیفای حق و حقوق(!) خویش است؟! این فرقه «غرب ساخته» و «بی ریشه» توسط چه جریانی دوباره سر برآورده و با شوک مصنوعی چه گروه‌ها و افرادی به احیای خود پرداخته و به بازسازی خویش دست زده است؟!
گروه دوم که اتفاقاً علقه ناگسستنی و پیوند عمیقی با بهائیان دارند، سلطنت طلب‌ها هستند. این گروه نیز بسان فرقه بهائیت، در پی باز سازی خود و انتقام از نظام جمهوری اسلامی می باشند. با نگاهی به فعالیت‌های صورت گرفته از سوی این گروه می توان به این نتیجه رسید که میزان فعالیت‌های ضد انقلابی آنان در یک سال گذشته، بیش از تمام مدت عمر نظام جمهوری اسلامی و یا دست کم به اندازه تلاش سی ساله آن‌ها بر ضد جمهوری اسلامی بوده است. در این میان، نقش ولیعهد ناکام ایران و بیوه شاه معدوم و میزان فعالیت‌های آنان، کاملاً مؤید این مدعاست که سلطنت طلب‌ها از فرصت به دست آمده، نهایت سوء استفاده را جهت ضربه زدن به نظام کرده اند. رضا ربع پهلوی که در زمان پیروزی انقلاب تنها 18 سال داشت، به همراه پدر تاجدارش از ایران گریخت.
وی پس از مرگ پدرش ادعای تاج و تخت کرد، ولی با استحکام بیش از پیش جمهوری اسلامی و شکست ناپذیری آن، کم کم دست از ادعاهایش برداشت و با میلیاردها دلار پول غارت شده از بیت المال که پدرش به یغما برده بود، به سرمایه گذاری در ایالات متحده پرداخت و مشغول عیش و نوش خود شد. هر چند شاه دوست‌های فراری و معاندین نظام نیز به فراست دریافته بودند که از آتش این شاه زاده هیچ دودی بر نمی خیزد و ولیعهد سبک مغز ایران ناتوان تر از آن است که بخواهد با نظام مقتدر اسلامی مقابله کند، اما برای حفظ ظاهر، وی را پیشوای(!) خود قرار دادند و از طریق او درصدد راه اندازی جبهه ای قوی برضد نظام شدند، غافل از این که شاه‌زاده فراری دیگر حال و حوصله مبارزه با کسی را نداشته و در پی کامجویی‌های خود بود. او که این خصیصه را از پدرش به ارث برده بود، عاقبت به تعبیر احمد علی انصاری، دلباخته معشوقه برادرش علیرضا شد و به تعبیر فرح دیبا با فداکاری و از خود گذشتگی(!) علیرضا، معشوقه دیرینه او نصیب رضا گردید.
وی که تا سال‌های گذشته کم تر فرصت ابراز وجود یافته بود در طی یک سال گذشته بیش ترین بیانیه‌ها و سخنرانی‌ها را بر ضد نظام جمهوری اسلامی صورت داده است و خود را علناً حامی فتنه اخیر می داند و آرزو می کند تا در سایه پیوند این فتنه با اپوزیسیون خارج از کشور، وی رهبری آن را برعهده گیرد و تاج و تخت ساقط شده پدرش را برگرداند.
فرح دیبا نیز مانند فرزند ناکامش در یک سال گذشته بیش ترین بیانیه‌ها و موضع گیری‌ها را بر ضد نظام جمهوری اسلامی داشته است. وی که البته بیش تر از ولیعهد فراری در طول سی سال گذشته موضع گیری کرده است، اخیراً در سالمرگ شوهرش در گفت وگو با رادیو فردا، رژیم شاهنشاهی را تقدیس کرده و با حمله به نظام جمهوری اسلامی، وعده داده که نور بر ظلمت پیروز است. وی رژیم شاهنشاهی را «نور» دانسته است؛ نوری که در زمستان 1357 با انقلاب میلیون‌ها مسلمان ایرانی خاموش شد(!)
واقعاً جای این پرسش باقی است که چگونه این فسیل‌های رو به اضمحلال دوباره زنده شده اند و اکنون خود را طلبکار مردم ایران دانسته و خویش را«نور» می‌پندارند؟!چرا بهائیت، با سرعت، در حال تبلیغ و احیای مجدد خود است؟ چرا پی از سی و دو سال از پیروزی انقلاب، به جای آن که فرح و رضا پهلوی و هوادارانشان پاسخگوی ده‌ها سال جرم و جنایت و غارتگری باشند، آن‌ها خود را در کرسی مدعی نشانده اند و قصد به محاکمه کشیدن نظام جمهوری اسلامی ایران و انقلاب و امام را دارند؟ هر چند رشد این جریانات که با سوء استفاده از فضای موجود، نمو یافته اند، با تدبیر رهبری معظم و ملت هوشیار به طور کامل متوقف و قطع خواهد شد، ولی باید مراقب بود تا در غبار این فتنه ها، جنایتکارانی که ده‌ها سال در حق ملت ایران ظلم روا داشتند، خود بر کرسی مدعی ننشینند.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات