* آقای دکتر گفت وگو درباره سقوط دولت دکتر مصدق و بحث های پیرامون آن را از چشم انداز مسایل خارجی شروع کنیم. برخی معتقدند که یکی از مهمترین دلایلی که باعث شد قدرت های غربی به این ارزیابی برسند که باید در ایران کودتا انجام پذیرد، این بود که مصدق نتوانست به مذاکرات سازنده با بریتانیا ادامه دهد. آیا اینکه دولت وقت ایران در آن برهه نتوانست به توافق با کشورهای غربی برسد، در اقدام آن کشورها موثر بود؟وآیا سیاست خارجی مصدق پاشنه آشیل او بود؟
** مقاطع تاریخی هر کشوری دارای دوران افتخار و دوران خزلان است و پروژه ملی شدن صنعت نفت هم به این دو دوره افتخار و خزلان تقسیم می شود. سیاست خارجی تشخیص امکانات و واقعیات روز و بهره برداری صحیح از امکانات در جهت تحقق منافع ملی است.حال پرسش این است که فرصت ها و امکانات به وجود آمده در آن دوره چه بود؟ ازجمله این امکانات این بود که پس از پایان جنگ جهانی دوم، یکی از مکانیزم هایی که برای بازسازی کشورهای جنگ دیده تعریف شد، فرایند ملی کردن بود. برای نمونه حزب کارگر انگلستان برای رفع مشکلات اقتصادی و رسیدن به توسعه اقتصادی اقدام به ملی کردن صنایع و بانک ها کرد. ملی شدن هم عبارت است از انتقال دارایی به طریق قانونی از بخش خصوصی به دولت برای تامین رفاه و البته به شرط پرداخت غرامت. در واقع هم دولت انگلیس این اقدام را عملی کرد و هم فرانسه دست به ملی کردن صنایع زد. بنابراین فرایند ملی کردن صنایع در آن زمان یک روال متداول بود. مساله دیگر تغییر در روند رابطه شرکت های نفتی و کشورهای تولید کننده نفت است که آغاز آن را در رابطه آمریکا با ونزوئلا می بینیم.
جنبشی در ونزوئلا شکل گرفت که به موجب آن اصل پنجاه پنجاه یا اصل تنصیف پذیرفته شد و سپس این قاعده در مورد عربستان و کویت به اجرا درآمد. اینها بعد اقتصادی ماجرا هستند. از سوی دیگر ما در بعد سیاسی هم شاهد تغییراتی در زمان ملی شدن صنعت نفت هستیم. یکی از این رویدادها و تغییرات، شکاف میان متفقین جنگ، شروع جنگ سرد و تقسیم دنیا به بلوک شرق و غرب از 1949 است که فرصتی را برای برخی از دولت ها فراهم کرد که این دولت ها بتوانند از این برخورد و تقابل برای رسیدن به منافع ملی استفاده کنند. نکته دیگر بروز رقابت میان خود کشورهای سرمایه داری بر سر بحث انرژی است. برای همین منظور در این سال ها دو کنفرانس انرژی در واشنگتن تحت عنوان "کنفرانس بین المللی انرژی" تشکیل شد. در آنجا آمریکایی ها مدعی بودند که اگردولتی انحصار دارد باید اصل مشارکت را هم بپذیرد که البته این اصل شامل ایران هم می شد. برابر این ادعا شرکت نفت ایران و انگلیس این موضوع را نپذیرفت ولی موافقت کرد که مقادیر زیادی نفت به قیمت ارزان به کمپانی های طرف مقابل بفروشد.
ولی چون این موضع شرکت نفت راضی کننده نبود، این رقابت ها ادامه پیدا کرد. عنصر سوم و موثر روی کار آمدن گروهی جدید در وزارت خارجه آمریکا مانند مک گی، گریدی و جرج آلن است.این گروه معتقد بودند یکی از بهترین راه ها برای جلوگیری از نفوذ خزنده کمونیسم در کشورهایی که خطر افتادن در دامان کمونیسم را دارند، حمایت از ناسیونالیسم است.بنابراین ما شاهد هستیم که تمام این اتفاق ها رخ داده بود و قرارداد گس- گشائیان بدون توجه به این رویدادها تنظیم شده بود. به موجب این قرارداد شرکت نفت انگلیس تنها پذیرفت که برای هر تن نفت، 6 دلار به ایران پرداخت کند، در حالی که در همسایگی ایران اصل پنجاه پنجاه به اجرا می آمد. بدین ترتیب است که مجلس چنین مساله ای را نپذیرفت و کمسیون نفت مجلس با توجه به آنچه در غرب اتفاق افتاده بود، صنعت نفت را ملی کرد. به دنبال آن، دولت بحث خلع ید را پیگیری کرد; البته با توجه به ضوابط ملی شدن که باید به موجب آن 25 درصد از درآمد نفت برای پرداخت غرامت کنار گذاشته می شد.
* پس در این میان مشکل کار کجا بود؟چرا قدرت های بزرگ به تعامل سازنده با مصدق یا برعکس نرسیدند؟
** این دلایل متعددی دارد. برای مثال انتظار این بود که در فرایند برخورد و تقابل میان یک کشور استعماری و کشور دیگری مانند ایران، شوروی از ایران حمایت کند ولی به سه دلیل نه تنها شوروی در مقام حمایت بر نیامد بلکه موضعی را اتخاذ کرد که به نحوی ایجاد شرایط استخوان لای زخم بود. استالین معتقد بود جنبش هایی که در تعامل با جهان غرب پدیدار می شوند نهایتا در همان رهگذر حل و فصل خواهند شد; به همین دلیل او به گاندی و نهضت ضد استعماری هند بهایی نمی داد و همچنین به ملی شدن صنعت نفت ایران. در واقع شوروی نهضت ملی نفت را رقابتی میان آمریکا و انگلیس می دانست و چون معتقد بود که انگلیس یک قدرت امپریالیستی پیر و فرتوت ولی آمریکا امپریالیسم حاد است و هدف هم این است که آمریکا جایگزین انگلیس شود، بنابراین ترجیح می داد که انگلیس بماند تا اینکه آمریکا جایگزین آن شود.بدین ترتیب شوروی استراتژی مهار را در پیش گرفت. از سوی دیگر استالین بر این باور بود جنبش هایی که در چارچوب نفوذ شوروی شکل نگرفته اند قابل اطمینان نیستند.
با چنین دیدگاهی طبیعی بود که آنها مصدق را انقلابی ندانند و با توجه به سوابق مصدق او را میرزا منش بخوانند. مجموعه اینها باعث شد که شوروی نسبت به ملی شدن صنعت نفت یک موضع مخالفت اعلام نشده را اتخاذ کرده و ازطریق حزب توده اقدام به کارشکنی مقابل دولت دکتر مصدق کند.برای مثال از جمله کار شکنی های توده ای ها این بود که می گفت ملی شدن در ایران کافی نیست و باید نفت بحرین هم ملی شود; یا اینکه می گفتند دیوان سالار های میرزایی در تاریخ ایران هیچ وقت انقلابی نبودند; منظورشان سلطنه ها و دوله ها بود. روزنامه های توده ای مخصوصا تاکید داشتند که دکتر مصدق را مصدق السلطنه بنامند. یا اینکه در تظاهراتی که این حزب پس از فرار شاه برگزار کرده بود، شعار می دادند که زیر جنبش توده ها شاه فراری شده و تعمدا می خواستند این تصور را ایجاد کنند که مملکت به دست کمونیست ها افتاده است. پس شوروی ترجیح داد که وضع موجود حفظ شود و بنابراین در شرایطی که انگلیس مانع از صدور نفت ایران بود، هیچ کدام از کشورهای اروپای شرقی حاضر نشدند که نفت ایران را خریداری کنند و حتی وقتی که ایران نیاز مالی شدیدی داشت، شوروی حاضر نشد طلب ایران را بپردازد.
در این بین انگلیس سیاستی را در پیش گرفته بود که به آمریکایی ها نشان دهد دولت مصدق توانایی مدیریت جامعه را ندارد و نهایتا این دولت شرایطی را ایجاد می کند که حزب توده نهایت استفاده را از آن خواهد برد.چنانچه مورد مشابهی در چک اسلواکی روی داد و دولت ملی این کشور به حزب کمونیست آزادی عمل داد و حتی آنها را وارد کابینه کرد و نهایتا هم حزب کمونیست علیه دولت کودتا کرد. در همین راستا روزنامه های دست راستی سعی کردند که کارشکنی های حزب توده را بزرگ جلوه کنند. بنابراین آن فضای به وجود آمده به واسطه اختلاف شرق و غرب که می توانست قابل بهره برداری باشد به دلایلی ناکام ماند.
* تکلیف قدرت سوم یعنی آمریکا چه بود؟ آن گونه که پیداست در ابتدای امر آمریکا از ملی شدن نفت حمایت کرد و سعی کرد میان مصدق و بریتانیا سازش بر قرار کند. پس دلیل اینکه آمریکا از یک موضع موافق به یک موضع مخالف عدول کرد چه بود؟
** برداشت ایران از آمریکا رومانتیک بود. با توجه به سوابق و اقدامات آمریکا در ایران از جمله ایجاد کالج، مخالفت با عهدنامه 1919،نقش مستشارانی مانند مورگان شوستر و ملیسپو، حمایت آمریکا از ایران در مساله آذربایجان و نهایتا دمکراسی آمریکا سبب شد که در اذهان ایرانی ها این دید رومانتیک نقش ببندد.در صورتی که در مسایل بین المللی هرکشوری دنبال منافع خودش است. برخورد آمریکا با مساله نفت ایران به سه مرحله تقسیم می شود. مرحله اول آمریکا از ملی شدن صنعت نفت حمایت و از اینکه انگلیس اقدام نظامی علیه ایران کند جلوگیری کرد.مرحله دوم نقش میانجیگری را در پیش گرفت و هاریمن نماینده ویژه ترومن به ایران آمد که حزب توده علیه او تظاهرات راه انداخت تا به آمریکا نشان دهند که اولا حزب توده حزبی قدرتمند است و ثانیا دولت مصدق توانایی اداره مملکت را ندارد. هاریمن مسافرت های زیادی در مسیر لندن و تهران انجام داد که این رفت وآمدها سبب شد انگلستان اصل ملی شدن را پذیرفته و در ادامه دو هیات به ایران بفرستد. یکی از این شرکت ها جکسون نام داشت.
جکسون پیشنهاداتی را مطرح کرد که با 9 ماده ملی شدن صنعت نفت مغایر بود.به دنبال رد پیشنهاد جکسون،هیاتی دیگر به نام استوکس به ایران آمد که این شرکت هم پیشنهاداتی شبیه پیشنهادات جکسون داشت که به نتیجه نرسید. در آن زمان هاریمن گفت که کارشناسان نفتی ایران آگاهی از نظام انرژی میان شرکت های نفتی ندارند.از نظر کارشناسان ایرانی، ایران آزاد است که به هر ترتیب که خواست قرارداد ببندد. در صورتیکه برای آنها قابل قبول نبود. کارشناس نفتی ایران مهندس حسیبی بود. او معتقد بود که چون غرب به نفت ایران نیازمند است، ایستادگی ما سبب می شود که آنها تسلیم شوند; در صورتی که آنها خیلی آسان تولیدات نفت عربستان، کویت و عراق را افزایش دادند و کمبود را جبران کردند و شرکت های نفتی آمریکا هم از همان ابتدا اعلام کردند که ما در طلب خرید نفت ایران نخواهیم بود. عدم آگاهی کارشناسان ایرانی از نظام حاکم در روابط شرکت های نفتی یکی از دلایل به توافق نرسیدن در این مرحله است.درست است که میان شرکت ها رقابت وجود دارد ولی این رقابت هیچ گاه به خلع جایگاه یکدیگر ختم نمی شود. شرکت های نفتی با یکدیگر رقابت می کنند ولی نظم انرژی بین المللی را بین خود تنظیم می کنند.بنابراین تحلیل کارشناسان ما این بود که این رقابت تا مرحله خلع جایگاه یکدیگر ادامه می یابد در صورتیکه چنین نبود.
* چرا گروه های سیاسی در ایران توانایی تحلیل درست شرایط را پیدا نکردند و حاضر نشدند به توافق برسند. آیا دلیلی دیگر هم جز بحث ناآگاهی در میان بود؟
** بله.در ایران اعلامیه 9 ماده ای صنعت نفت تبدیل به یک ایدوئولوژی شد. یعنی همان گونه که دکتر مصدق گفت; ملی شدن نفت یک رنسانس سیاسی بوده و صرفا مساله ای اقتصادی نیست. او معتقد بود که دولت انگلستان در روند داخلی ایران دخالت می کند. بنابراین ملی شدن نه تنها پایان نفوذ استعمار بلکه نیل به استقلال سیاسی و اقتصادی است و لذا بعد سیاسی به بعد اقتصادی اولویت دارد. پس در چنین شرایطی عدول از اعلامیه 9 ماده ای صنعت نفت به منزله خیانت تلقی می شد. رقبا و مخالفین اعم از حزب توده، گروه های پرو بریتیش، حزب اراده ملی، حزب عدالت و... مترصد بودند که کوچکترین عدولی شود تا بگویند که کل ملی شدن نفت ساخته و پرداخته بریتانیا بوده است. بنابراین از روحیه انعطاف پذیری که اگر اقتضا می کرد باید انجام می گرفت، به خیانت تعبیر می شد.
* آقای دکتر باز پرسشی پیش می آید که آیا مطالبات ایران از طرف های غربی درست بود؟
** ببیند موضعی که ایران اتخاذ کرده بود هم با حقوق بین الملل تطبیق داشت و هم با آنچه در عمل خود قدرت های غربی دنبال کرده بودند. همین امر سبب شد که وقتی انگلیس ماجرا را به دیوان بین المللی دادگستری کشاند، به جایی نرسد. علاوه بر آن چون آن زمان ایتالیا و ژاپن مقداری نفت از ایران خریداری کرده بودند، انگلیس به دادگاه محلی توکیو و ایتالیا شکایت کرد که آن هم راه به جایی نبرد و این دادگاه ها رای دادند که این نفت دزدی نیست. تنها دادگاهی که رای به نفع انگلیس داد، دادگاه عدن بود که آن هم تحت الحمایه انگلیس بود. پس از این اقدامات انگلیس مساله را به شورای امنیت برد; با این استدلال که ملی شدن و خلع ید تهدیدی به صلح و امنیت بین الملل است. دکتر مصدق از این تریبون استفاده کرد و ستم هایی که دولت انگلیس و عدم ایفای تعهداتش را باز گو کرد و نهایتا شورا نظر داد که مساله نفت ایران تهدیدی برای صلح و امنیت بین المللی نیست.
* و مرحله آخر در سیاست آمریکا نسبت به ملی کردن نفت؟
** ایدن وزیر وقت خارجه انگلیس در خاطراتش می نویسد که ما دیدیم مصدق با کارت آمریکایی ها برابر ما بازی می کند و تا حدودی هم موفق است.بنابراین ما تصمیم گرفتیم این کارت را خنثی کنیم. او می گوید; در اجلاس مجمع عمومی سازمان ملل ملاقاتی با آچسون کردم و پیشنهاد مشارکت در نفت ایران را به امریکا دادم که آچسون ابتدا استقبال نکرد ولی بعد از ادامه مذاکرات آنها پذیرفتند که مشارکت برنامه مشترکی باشد که در دستور کار هر دو کشور قرار گیرد. بنابراین آمریکایی ها پس از پذیرفتن پیشنهاد ایدن، برای نیل به این مقصود گروه طرفدار ایران در وزارت خارجه را تغییر پست دادند. برای مثال مک گی را از پست معاونت وزارت خارجه به سفارت آمریکا در ترکیه انتقال دادند. علاوه بر این مذاکراتی را که با هلندی ها در نیویورک بر سر مساله نفت ایران در جریان بود، متوقف کردند. اولین پیشنهاد مشترکی که مطرح شد پیشنهاد بانک بین المللی بود. بانک بین المللی به ایران اعلام کرد که من کاری به ملی شدن صنعت نفت ندارم و دو سال به هر ترتیبی که صلاح می دانم عمل خواهم کرد. بنابراین کارشناسان انگلیسی باید بر سر کار بمانند و وضعیت فعلی تا دو سال ادامه یابد.
مصدق در مقام پاسخ گفت که تمام هیاهوی ما برای ملی کردن است و شما نماینده دولت ایران هستید و نظرات دولت را باید ملحوظ کنید و اینکه بگویید ملی شدن هیچ، نفی تمام این دستاوردهاست. در واقع اگر دکتر مصدق پیشنهاد بانک بین المللی را می پذیرفت متهم به خیانت می شد، حتی بقایی تا آخر مدعی بود که مصدق عامل انگلیس هاست. پیشنهاد مشترک دیگر، پیشنهاد ترومن و چرچیل است که به موجب آن شرکت خریدی تشکیل می شد تا ایران بتواند از این طریق نفت را بفروشد، موضوع غرامت هم باید به دیوان ارجاع شود. این پیشنهاد را مهندس حسیبی و دکتر شایگان با ملی شدن مغایر دانستند و این طرح هم به نتیجه نرسید. پیشنهاد سوم پس از روی کار آمدن آیزینهاور و شروع دوره مک کارتیسم بر روی میز آمد که همان پیشنهاد آیزنهاور و چرچیل یعنی کودتا بود. همزمان با این اتفاقات در ایران انشعابی در جبهه ملی به وجود آمده بود; بقایی، مکی و حائری زاده از جبهه انشعاب کرده و با جناح مخالفین یعنی حزب عدالت جمال امامی و فدائیان اسلام هم داستان شده و علیه دولت جبهه عظیمی تشکیل داده بودند. آیت الله کاشانی هم دیگر با مصدق نبود. از طرفی چون دولت با مشکلات اقتصادی روبرو شد و اقتصاد بدون نفت را در پیش گرفت و مجبور شد اسکناس چاپ کند، مخالفان سعی کردند که از این موضوع استفاده کنند.به این ترتیب در مجلس مکی را به عنوان کسی که به بانک ها نظارت کند، انتخاب کردند.
توجه کنید از نظر روانشناسی اقتصادی اگر اعلام شود که دولت اسکناس بدون پشتوانه چاپ کرده، اقتصاد را به کلی از هم می پاشد. پس انتخاب مکی این نگرانی را به وجود آورد. برای رفع این نگرانی دکتر مصدق دست به رفرندام برای انحلال مجلس زد. با این تفاسیر آمریکا و انگلیس به این نتیجه رسیدند شکافی عظیم در داخل به وجود آمده است. از طرف دیگر پس از مرگ استالین، شوروی سیاست همزیستی مسالمت آمیز با بلوک غرب در پیش گرفت که این مساله هم به نفع غرب تمام شد. بدین ترتیب هردو کشور به این نتیجه رسیدند که نیل به توافق با دولت دکتر مصدق عملی نیست و باید اقدام به برکناری این دولت کنند. پس از کودتا آیزنهاور در نطق خداحافظی اش از دو موفقیت دوران کاری اش اسم برد; اولی کودتا در ایران و دومی کودتا در گواتمالا. اقدام اصلی را انگلیس ها انجام دادند و این زیرکی را داشتند که کاسه کوزه ها را سر آمریکا خالی کردند.
* پس با این تفسیری که شما ارائه کردید، دستاوردهای نهضت ملی چه بود؟
** ملی شدن منافع ایران را براساس اصل پنجاه پنجاه تصویب کرد و دیگر اینکه نهضت ملی نفت ایران بازتاب منطقه ای داشت. انگلیسی ها می گفتند اگر مصدق موفق شود آنگاه خطر ملی شدن کانال سوئز در پیش است. مساله ایران سبب شد که شورای امنیت قطعنامه ای در سال 1954 تصویب کند که به موجب آن حاکمیت کشورها بر منابع طبیعی شان به رسمیت شناخته شود. علاوه بر این وقتی اوپک تشکیل شد مصوب شد که اگر یک کشور اوپک با شرکت طرف قرداد وارد درگیری شود کشورهای دیگر مجاز نیستند که تولید نفت را افزایش دهند که عضو درگیر دچار شکست شود. بنابراین پس از کودتا ایران به پیمان سنتو پیوست. ایران قبل از کودتا سیاست بی طرفی را دنبال می کرد که دکتر مصدق آن را موازنه منفی می نامید. این سیاست به آنچه شاه ناسیونالیسم مثبت می نامید، تغییر یافت.نهضت ملی در دوران مصدق در طلب سه امر بود; اولی رسیدن به استقلال سیاسی و اقتصادی، دوم احیای ضوابط و هنجارهای دمکراسی و سوم اعاده نظام عقیم شده مشروطیت و این اصل که شاه سلطنت کند نه حکومت. متاسفانه آن افتخارات، دستاوردها و بازتاب منطقه ای به خزلان منجر شد. در یک صد سال اخیر هر وقت تحولی به وجود آمده، پیامدش خزلان بوده است; متاسفانه دوران افتخار ما کوتاه بوده و استمرار نداشته است.
* تصویری که مطبوعات خارجی از مصدق ارئه می کردند، تصویر پیرمردی بود که مدام در حال گریه کردن است یا از فرط پیری جلسه هیات دولت را در خانه روی تخت خوابش تشکیل می دهد. یا ایدن مذاکره با مصدق را به راه رفتن در دالان های پرو پیچ و خمی تشبیه می کند که انسان پس از مدت ها راه رفتن خود را همان جایی می بیند که از آنجا عبور کرده بود. تصویر غربی ها از مصدق چه مقدار دارای حقیقت است؟
** نه این تحلیل ها درست نیست. فدائیان اسلام مصدق را تهدید به ترور کرد و مصدق برای اینکه خیالش راحت باشد، کابینه را در خانه اش تشکیل می داد. مساله گریه کردن هم دال بر نفی ماهیت یک قضیه نمی شود; بسته به اینکه انسان کجا گریه کند باید بررسی کرد.
دکتر مصدق همه جا که گریه نمی کرد; در مواردی که اقتضایش پیش می آمد گریه می کرد. مثلا در جریان برخورد با سید ضیا و مخالفت با اعتبار نامه او وقتی گذشته سید ضیا را بیان می کرد، اشک از چشمانش جاری شد که سید ضیا گفت مصدق مثل زن گریه می کند ودکتر مصدق هم پاسخ داد که سید ضیا هم مثل زن گیس دارد. یا اینکه برخی از مخالفان برای تخریب کردن او به مصدق نخست وزیر پتویی می گفتند.
* آقای دکتر دلیل مخالفان مصدق چه بود که حاضر به همراهی با نهضت نشدند؟ از دربار گرفته تا موافقینی که مخالف شدند.
** اگر وحدت داخلی یک جنبشی تبدیل به تخاصم شود، دال بر این است که شرایط ناکامی و شکست برای آن جنبش پیش می آید. شاه طبیعتا در مقابل فشار تسلیم می شد. وقتی شاه رفت ایتالیا مایل نبود به ایران برگردد و سفیر انگلیس با اوملاقات کرد و اتمام حجت کرد تا اینکه پذیرفت به ایران باز گردد. حتی وقتی در ایران کودتا شد، شاه خارج ازرم بود و می گشتند که پیدایش کنند. درباره بقایی باید گفت که اوجاه طلب بود; شاه به او قول نخست وزیری داده بود تمام بازی ها را کرد که نخست وزیر شود و آخر هم نشد.
مصدق خسته شده بود،نمی دانست با کشور خارجی مبارزه کند یا در داخل به این مسایل رسیدگی کند; یا مثلا عبد القادر آزاد 4،5 وزیر در کابینه می خواست. اگر مبارزه در اولویت است پس وارد شدن به این موارد ناچیز دیگر چیست؟ وقتی زمان مبارزه است باید وحدت نسبی در کار باشد. در مورد مکی هم می شود گفت که بزرگترین علت مخالفت او این بود که وقتی هیاتی از ایران به آمریکا می رفت او در لیست نبود.
درباره همین موضوع ناظرزاده کرمانی در مجلس خطاب به دکتر مصدق می گوید; تند مرو ای دلیر ره شاید، که خسته دلی در قفای قافله باشد، بعد خطاب به مکی می گوید; دوست نباید زدوست در گله باشد، مرد نباید که تنگ حوصله باشد.
* شاه در کتاب پاسخ به تاریخ فصلی را به دوران مصدق اختصاص داده و عنوان آن را "مصدق، عوامفریبی در راس قدرت" می گذارد و می گوید که در دوران مصدق اصلاحات توسعه طلبانه من متوقف شد. ادعای شاه را چه طور ارزیابی می کنید؟
** هیچ برنامه اصلاحاتی در آن دوره مطرح نبود. اصلا پول آنچنانی وجود نداشت که اصلاحات انجام شود، درآمدهای نفت بسیار ناچیز بود و حتی کمک آمریکا هم موثر نبود.
بنابراین این گفته که شاه برنامه اصلاحاتی داشته و از پیش اعلام کرده بود و سه سال دولت مصدق رخصت نداد که انجام شود، درست نیست. اصلاحات زمان کندی انجام شد که آمریکایی ها امینی را بر سر کار آوردند و برنامه اصلاحات ارضی را در پیش گرفتند که شاه آن را انقلاب سفید نامید.
این اصلاحات را هم آمریکایی ها تحمیل کردند. در واقع امکان مالی اصلاحات نبود و زمانی به وجود آمد که بحران انرژی در جهان پیش امد و دست ایران کمی باز شد. در این مورد هم حتی به دلیلی اتهام هایی که در این باره زده می شد که بحران اقتصادی و بیکاری معلول گران شدن نفت است، شاه شروع به ریخت وپاش کرد; 2 میلیارد به مصر، 1 میلیارد به فرانسه، 700 میلیون دلار به پاکستان و... کمک های ایران کشورهای خارجی بود.باید در نظر داشت که در خاطرات نویسی هرکس سعی می کند خود را تطهیر کند.