ترجمه: حسن عبدی
وزیرستان مرکز تروریسم در طول قرنها خارجیها را پس زده است. اکنون دولت پاکستان تلاش قاطعی را برای به کنترل درآوردن این منطقه آغاز کرده است.
یک پشتون از وزیرستان یعنی دورترین و رادیکالترین مناطق قبایلی در شمال غربی پاکستان در مرز افغانستان در حالی که یک بطری ویسکی اسکاتلندی را تعارف میکند، میگوید: «شما باید از این لذت ببرید.» او این بطری را از یک وزیرستانی که برای سازمان اطلاعات پاکستان (ISI) کار میکند، دریافت کرده بود. این جاسوس نیز مشروب غیر مجاز را از یک افسر آمریکایی عضو سیا به دست آورده بود.
وزیرستان با جمعیت 800 هزار نفری از قبیله پشتون، مکان پیچیدهای است. وزیرستان به مثابه مفصلی است که پاکستان و افغانستان را هم به لحاظ جغرافیایی و هم به لحاظ راهبردی به هم مربوط میکند. این منطقه به دو واحد اداری وزیرستان شمالی و جنوبی تقسیم شده و عمدتاً تحت حامیت طالبان بوده و جهادگران خارجی هم در میان آنها حضور دارند. اگر تروریسم مرکزی برای خود داشته باشد این مرکز احتمالاً وزیرستان است. برای تروریستها استقلال شدید آن است که جاذبه ایجاد میکند. وزیرستانیها (که بیشترشان از قبایل وزیر و محسود هستند) طی قرنها خارجیها را پس زدهاند. پیکارجویان موبلند آنها در گذشته به جلگههای پنجاب شمالی ـ که اکنون به نام ایالت سر حدات شمال غربی معروف است ـ هجوم برده او دست به غارت و دزدی میزدند و برای امپریالیستهای مغول یا بریتانیای آن روز دردسر میآفریدند. هیچ دولتیخواه امپریالیست یا پاکستانی چندان کنترلی بر آنها نداشته است. لرد کورزون نایبالسلطنه بریتانیا در هند در نقطه عطف قرنهای نوزدهم و بیستم چنین نوشت: «تا زمانی که جاده صافکن ارتش [وزیرستان] را از ابتدا تا انتها نکوبیده باشد از صلح خبری نخواهد بود.»
با توجه به اینکه هماکنون 50 هزار سرباز پاکستانی مشغول جنگ با طالبان در وزیرستان هستند حتی این نگرش نیز خوشبینانه خواهد بود. یکی از رانندگان فعلی آن جاده صاف کن، ژنرال طارق خان رئیس لشگر سرحدی FC) 60) هزار نفری ارتش است که اسلافش در نقش حاکمان ولایت تانک در همسایگی وزیرستان از سوی مردان تپهها مورد دستبرد قرار میگرفتند. او معتقد است وزیرستان «آخرین منطقه قبایلی» است.
این مردان قبایلی به رغم دوری جغرافیایی اغلب در سرنوشت دولتها در کابل، دهلی و جاهای دیگر دست داشتهاند. در سال 1929 نادرشاه، افغانی تحت حمایت بریتانیا، با استفاده از یک لشگر متشکل از وزیریها، تاج پادشاهی در افغانستان را به دست آورد. در سال 1947 نیز نیرویی متشکل از وزیریها و محسودیها از جانب جمهوری اسلامی تازه تاسیس برای تصرف کشمیر اعزام شدند و به این ترتیب نخستین جنگ هند و پاکستان به راه افتاد. در پاکستان سال 1980 نیز آمریکا و عربستان سعودی آنها را برای جنگ با ارتش شوروی در افغانستان مسلح کردند. در سال 2001 هزاران تن از طالبانهای افغانی و مهمانان آنها از القاعده به وزیرستان گریختند. آنها این بار فعالیتهای جهادی خود را از آن سوی مرز علیه سربازان ناتو از سر گرفتهاند و به گفته افغانها این فعالیت از حمایت آیاسآی برخوردار است.
جنگیدن جاسوسی کردن همزمان در سر حدات اغلب به عنوان «بازی بزرگ» شناخته میشود؛ اصطلاحی که پس از مشاجره روسیه و بریتانیا در قرن نوزدهم باب شد. خبرنگار شما [اکونومیست] در سفری پنج روزه به وزیرستان جنوبی در ماه دسامبر به عنوان مهمان لشگر سرحدی ـ که البته امتیاز نادری برای یک خارجی است ـ و در گفتوگوهایی با وزیریها و محسودیها در پیشاور، اسلامآباد و لاهور، از تعداد زیاد کسانی که این اصلاح را به کار میبردند، شگفتزده شد. آنها از بحرانهایی که به طور متناوب در سرحدات به وجود میآید به عنوان «بازی» یاد میکنند و خودشان را نیز که گاهی با این قدرت و گاهی با قدرت دیگر متحد میشوند به عنوان «بازیگر» مینامند. رحمت محسود روزنامهنگار وزیرستانی میگوید: «اینها همه یک بازی بزرگ است. ارتش، طالبان و آیاسآی همگی درگیر قضیه هستند و ما نمیدانیم که چه کسی چه کار میکند.»
خویشاوندان متعلق به یک قبیله ممکن است در تیمهای مختلفی بازی کنند. به عنوان مثال یک افسر ارتش از قبیل محسود یعنی عضو یکی از تندروترین قبایل پشتون که روسای جنگجوی آن مجموعه گستردهای از اسلامگراهای قبایلی معروف به طالبان پاکستانی را رهبری میکنند اذعان میکند چندین نفر از عموزادگانش از مقامهای بلندپایه طالبان هستند. با این حال او هیچ کینه و دشمنی از آنها به دل ندارد. او میگوید: «ما همه محسودی هستیم.» یکی دیگر از اهالی وزیرستان جنوبی با توضیح مزایای اینگونه توزیع شرطبندی سیاسی میگوید: «مادامی که یک خانواده درآمد داشته باشد بقیه میتوانند بخورند.»
عزیمت به سوی تپهها
سفر به سوی وزیرستان در هفتم دسامبر در پیشاور مرکز ایالت سر حدات شمال غربی و با غرش رعدآسای انفجار بمب توسط یک عامل انتحاری درست در آن سوی خیابان آغاز شد. دود غلیظی از محل انفجار بلند شد؛ محلی که در آن زمان یک ایست بازرسی پلیس در ورودی دادگاه عالی ایالت بود و اکنون از بین رفته است. 11 نفر کشته شدند. افراد پلیس و وکلا با سر و وضع خونین از خرابهها بیرون برده شدند. در حالی که یک کاروان نظامی حامل خبرنگار شما راه خود را به زور و زحمت از میان جمعیتی که از قلعه مجاور بالا حصار جمع شده بودند، باز میکرد در محل انفجار آشفتی و هرج و مرج حاکم بود. بوق شیپورها به صدا درآمده بودند و مردان پسربچهها داد و فریاد راه انداخته بودند. خودروها میکوشیدند دور زده و به عقب برگردند در حالی که این کار هم غیرممکن بود. یک خودرو پلیس مملو از مردهها و زخمیها با سر و صدای گوش خراش در طول پیادهرو حرکت میکرد در حالی که دست و پای خونین از عقب آن آویزان بود. افراد ارتش سر حدات متشکل از آمیزهای از قبایل سر حدی آفریدیها، موهماندیها و یوسفزای با سر و صدا و قلدری در حال باز کردن راه خود به جلو بودند. کاروان با سرعت از پیشاور خارج و عازم وزیرستان شد.
از اواسط اکتبر یعنی زمانی که بیش از 30 هزار سرباز پاکستانی حملهای را به منطقه محسود آغاز کردند، یک جریان فعال تروریستی در اقدامی تلافیجویانه یکایک شهرهای بزرگ پاکستان از جمله پیشاور، اسلامآباد، راولپندی، لاهور و مولتان را درنوردیده است. بیش از 500 نفر کشته و هزاران تن دیگر مصدوم شدهاند که بیشتر این اتفاقات در نتیجه انفجارهایی بوده که توسط محسودیهای جوان و شستوشوی مغزی شده انجام گرفته است. در میان کشتهها افسران ارشد ارتش نیز به چشم میخوردند. این افسران ارتش در کشوری که در نیمی از تاریخ خود تحت حاکمیت آنها بوده از موقعیت رفیعی برخوردارند. در میان 40 کشتهای که حمله کماندویی ماه گذشته به مسجدی در راولپندی بر جای گذاشت یگان پسر سپهبد مسعود اسلم فرمانده لشگر شمال غربی پاکستان نیز به چشم میخورد.
در حالی که راه خود را در طول سرحدات به زحمت به جلو باز میکردیم و دشتها و تپهها را پشت سر میگذاشتیم با شواهد زیادی از انفجارهای اخیر مواجه میشدیم. یک حفره ناهموار در بزرگراه ایندوس که از شمال به جنوب پاکستان امتداد دارد محل تخریبشدهای است که بازرسی پلیس را نشان میداد. دو پل جادهای هم که اخیراً در اثر انفجار مین تخریب شده، در حال تعمیر بودند.
در نزدیکی شهر جنگافزاری درّا آدام خِل کاروان ما بار دیگر شتاب گرفت. ساکنان این شهر را آفریدیها تشکیل میدهند و بریتانیاییها آنها را به همان اندازه وزیرستانیها، تندخود میدانند. درّا زمانی شهر دلخواه گردشگران کولهپشتی به دست غربی بود اما اکنون آلوده به عوامل طالبان شده است.
در نزدیکی شهر تانک؛ شهری که آکنده از پناهندگان محسودی است، تپهها به داخل یک دشت بزرگ پر گرد و خاک منتهی میشوند. این آخرین «منطقه مسکونی» در نقطه تماس با مناطق قبایلی است. آنگاه به منطقه کوهستانی وزیرستان جنوبی میرسیم؛ منطقهای که به کشور محسودی معروف است و تا مهاجمان قبایلی تنها به اندازه مسافت یک شب فاصله دارد.
محسودیها در طول قرنها پیوسته به شهر تانک حمله کردهاند و دستبرد زدهاند. نواب زادار سعادت خان رئیس 70 ساله خانوادهای که در طول تاریخ، حکومت را در تانک در دست داشته است، میگوید: «آنها بزرگترین دزدان و کلاهبرداران و دروغگویان هستند و به هر کاری دست میزنند. آنها شما را به خاطر آنچه که در جیبتان دارید، میکشند.» در نظر او طالبان هم به همان اندازه بد است: «طالبان را میگویید! اینها کسانی هستند که عادت داشتند بیرون در خانههای ما بایستند و غذا گدایی کنند.» او این سخنان را در درون دیوارهای گلی و فرسوده قلعه نیاکانش میگوید؛ همان جایی که هنری دوراند حاکم بریتانیایی سرحدات در سال 1871 جان به جان آفرین تسلیم کرد؛ همان که پسرش خط مرزی پاکستان و افغانستان را ترسیم کرد. البته او قربانی مردان قبایلی خیانتپیشه نبود بلکه قربانی فیلی شد که سوارش بود. اما بریتانیاییها هم دیدگاهی مشابه دیدگاه محسودیها درباره آقای خان داشتند.
برپایه گزارشی که در سال 1881 منتشر شده هیچ قبیلهای «تا این اندازه جرات یا سماجت در به هم زدن آرامش منطقه تحت حاکمیت بریتانیا را نداشته است... هیچ ماهی بدون یک جنایت جدی یا گلهدزدی یا سرقت همراه با قتل سپری نمیشد و همه این کارها توسط دستههای مسلح غارتگران تپههای محسودی صورت میگرفت.» کاروان از شهر تانک خارج شد و با عبور از تپههای زردرنگ وارد وزیرستان جنوبی شد. اما منظره منطقه با منظره سال 1859 یعنی زمانی که سربازان بریتانیایی برای نخستینبار وارد وزیرستان شدند چندان تفاوتی نکرده بود. بلندیهای سنگی از درههای تنگ، بسترهای خشک رودخانهها و دشتهای کمعلف سر برآورده و پیچ در پیچ در هم فرورفتهاند. خانهها تک و توک در طول تنها جاده خوب وزیرستان جنوبی پراکنده شدهاند. این جاده به طول 80 کیلومتر از شهر تانک تا بزرگترین شهر آن «وانا» امتداد مییابد. هر یک از این خانهها دیوارهای 20 فوتی دارند که از گل پخته در آفتاب درست شدهاند و برای اینکه توان مقاومت در برابر رگبار مسلسلها را داشته باشند با سنگ و شن محافظت میشوند. در خانههای مجللتر، برج چند طبقهای هست که با آجرهای گرانقیمت تزیین شده و در آن شکافهایی برای تیراندازی تعبیه شده است. وجود چنین برجی میدان آتش خانواده را بهبود میبخشد.
اما در بیرون برج و باروها منظرههای زندگی روزمره دهقانی به چشم میخورد. زنان با روسریهای روشن زیر دستههای هیزم به آرامی راه میروند. (در وزیرستان مانند افغانستان بیشتر زنان قبایلی تنها در شهر برقع به سر میکنند.) گروههای انبوهی از کودکان هم فریادزنان در حال دویدن به دنبال کاروان هستند. مردان در حالی که در آفتاب کمنور بعدازظهر چمباتمه زدهاند، با حالتی منفعل در حال تماشای عبور ارتش سر حدی هستند. با انضمام پنجاب در سال 1849، هند تحت حاکمیت بریتانیا به سر حدات رسید. بریتانیاییها هیچگونه منافع آنی در این مناطق قبایلی بایری که اغلب مورد ادعای افغانستان بودند، نداشتند. اما برای اینکه بتوانند قبایل را زمینگیر کنند مجبور بودند در طول نیم قرن بعدی تقریباً همهساله به یک عملیات نظامی بزرگ دست بزنند. این کار خستهکننده و پرهزینه بود. بنابراین با گذشت زمان خطوط مرزی سر حدات در سال 1893 از میان برداشته شد، راهبرد قبلی عوض شد و بریتانیاییها تلاش متمرکزی را برای خریدن رهبران قبایل یا «مالک»ها آغاز کردند. در جامعه تساویطلب پشتون که موقعیت اجتماعی در میدان نبرد به دست میآید این ریشسفیدها در ابتدا اقتدار محدودی داشتند. اما تحت حمایت بریتانیاییها این اقتدار افزایش یافت و گروهی از نخبگان قبایلی انعطافپذیری را برای استعمارگران به وجود آورد. بریتانیاییها با محکم کردن جای پا آنگاه کنترل خود را بر منطقه افزودند و نوعی نظام حکومتی غیرمستقیمی به وجود آوردند که از آن زمان تاکنون چندان تغییری نکرده است.
شهر دو جادهای وانا با مرز افغانستان 40 کیلومتر فاصله دارد و با باغستانها و یک اردوگاه بزرگ ارتش سر حدی احاطه شده است. سیدشهاب علیشاه نظام حکومتی خود را در این شهر تشریح میکند. او کارگزار سیاسی (PA) وزیرستان جنوبی است یعنی نماینده اصلی دولت در منطقه و کسی که کارش تحت کنترل نگه داشتن قبایل است. او بر حمل و نقل، تجارت و هر چیز دیگری که اختیار کند جریمه و مالیات میبندد و این پول را به شکل مقرری یا پاداشهای دیگر به مالکها باز میگرداند. نمایندگان شبکهای از پلیس قبایلی معروف به خاصهدارها نیز سهمی دریافت میکنند. این رهبران محلی در عوض مسئول تضمین امنیت دارایی دولت از جمله جادهها و کارکنان هستند. هرگاه آنها از این کار عاجز بمانند مالکها باید مجرم را پیدا کرده، یک جرگه یا شورای قبایلی جرم او را تایید کند تا توسط کارگزار سیاسی مجازات شود (تا این اواخر مجازات چنین فردی حداکثر 14 سال زندان بدون حق تجدید نظرخواهی بود.) اگر آنها از عهده این کار برنیایند در این صورت کارگزار سیاسی میتواند از ارتش سر حدات بخواهد به ارزیابی مجازاتهای جمعی علیه قبیله متخلف بپردازند و به عنوان مثال عدهای را زندانی یا خانههایی را ویران کند.
کارگزار سیاسی گهگاه به جرائم تصادفی از جمله درگیریهای خانوادگی که بخشی از واقعیت زندگی پشتونها است، توجه نشان میدهد. آقای شاه میگوید: «ما هرگز اجازه نمیدهیم دو قبیله با یکدیگر به جنگ نامحدود بپردازند.» اما قبایل عمدتاً آزادند اینگونه امور را در میان خودشان حل و فصل کنند که این کار به صورت هماهنگ از طریق جرگهها و «ریواج»ها یعنی قانون عرفی قبایل انجام میگیرد. در وزیرستان نیز مانند بیشتر مناطق عرفی قبایل انجام میگیرد. در وزیرستان نیز مانند بیشتر مناطق قبایلی هیچگونه ثبت مکتوب برای املاک وجود ندارد. همچنین تا سال 2001 میزان جرائم بالا نبود. جفری لنگلندز مامور استعماری بریتانیا که به مدت یک دهه مدیر تنها مدرسه راهنمایی وزیرستان شمالی بود، میگوید: «بیقانون بودن مناطق قبایلی تنها به این معنا است که هیچ قانونی در آنجا وجود ندارد. اما آنها امورشان را به طریق معینی حل و فصل میکنند. با ربوده شدن او در سال 1988 توسط یک وزیری ستمدیده، دوره خدمتش به پایان رسید. لنگندز در حال حاضر مدیر مدرسهای در «چیترال» است؛ مدرسه قبلی او در وزیرستان شمالی در ماه جولای پس از ربوده شدن 80 نفر از دانشآموزانش و 10 معلم توسط طالبان تعطیل شد.
تلاش بریتانیا در سر حدات با اقدامات نسل سختیگر و ماهری از کارگزاران سیاسی پشتونزبان بریتانیا که چندین تن از آنها در وزیرستان به قتل رسیدند، تثبیت شد. خصومت میان دو قبیله بزرگ به کنترل آن دو کمک میکرد. کارگزاران سیاسی با اعطای ناعادلانه سهم بیشتری از غنایم به محسودیها این خصومتها را ترغیب میکردند. محسودیها اکنون نیز مانند آن زمان وزیریها را کندذهن، تاجرپیشه و غیر قابل اعتماد میدانند. یک محسودی توصیه میکند: «اگر دست راستت وزیری باشد قطعش کن.» وزیریها نیز محسودیها را عمدتاً بیابانگرد و گلهدار به شمار میآورند و دعایی را که گفته میشود زنان محسودی در گوش نوزادانشان میخوانند به عنوان شاهدی بر این مدعا میدانند. محسودیها نیز این مطلب را نقل میکنند اما آن را نشانه زیرکی و دل و جرات مردم خود میدانند.
نظام مالکی توسط مقررات بیرحمانهای تحت عنوان قانون جرائم سر حدی تقویت میشود و هنوز تنها قانون موجود در مناطق قبایلی است. این نظام به طور قابل ملاحظهای خوب عمل کرده است. با این حال در طول هر یک یا دو دهه، بریتانیاییها با یک شورش بزرگ قبایلی مواجه میشدند که عموماً رهبری آن را یک ملای فرهمند بر عهده داشت. اهمیتی که این ویژگی سر حدی در میان وزیرستانیها دارد در هیچ جای دیگری ندارد. یکی از ملاهای پیکارجوی آنها ملا پاویندا بود. او یک محسودی تحت حمایت افغانها بود که در سال 1894 حملهای را علیه یک گروه بریتانیایی که مشغول علامتزدایی از سر حدات بودند، رهبری کرد. او که به بدشاه طالبان معروف شده بود به مدت دو دهه موجب دردسر بریتانیاییها بود. آنها او را به عنوان یک متعصب غیر قابل خرید به شدت سرزنش میکردند اما از تلاش برای خریدن او منصرف نشدند. کورزون نوشت که پاویندا «یک رذل درجه یک است که ما او را زیر پر و بال خود گرفتهایم.»
یک وزیری از وزیرستان شمالی به نام میرزا علیخان معروف به «فقیر ایپی» مورد سختتری بود. او از سال 1936 تا 1947 رهبری یک مبارزه آزادیبخشی را بر عهده داشت که در یک مورد 40 هزار سرباز هندی بریتانیایی را در خود بلعید و تنها با یک بمباران هوایی بیرحمانه بود که سرکوب شد. میرزا علیخان از حمایت افغانها نیز برخوردار بود و ادعا شده که با آلمان نازی هم مرتبط بوده است. اما زمانی که او در سال 1960 درگذشت، نشریه لندن تایمز یاد او را به عنوان یک مخالف با شهامت و قابل احترام گرامی داشت.
یک گروه ماموران اطلاعاتی در وزیرستان جنوبی توسط ارتش سر حدی در سال 1899 شکل گرفت که مقر آن در شهر وانا قرار دارد. این واقعیت انسان را وسوسه میکند تا فکر کند وزیرستان از آن ایام استعماری تاکنون چندان تغییری نکرده است. آفتابههای نقرهای سنگینی که ساکنان بریتانیایی سابق از آنها برای آبجو استفاده میکردند همچنان تر و تمیز باقی مانده و آماده استفاده هستند. جانشینان فعلی آنها یعنی افسران ارتش پنجاب که نسبت به لشگر سر حدی نقش ثانویه دارند همراه با غذای ادویهدار خود اسپریت مینوشند اما گفتوگوهایشان همچنان به سبک قدیمی است. آنها اغلب این اعتقاد خود را که هند در پس مشکلات جاری در سر حدات است به بحث میگذارند. سرهنگ تبراییز عباس که به تازگی از جنگ با شبهنظامیان محسودی بازگشته است، یافته شدن سلاحهای ساخت هند را در میدان نبرد توصیف میکند؛ «هندی» را جایگزین «روسی» کنید تا به تعبیر استاندارد انگلیسی «بازی بزرگ» برسید. در سال 1930 یک مامور ارشد بریتانیا در گزارشهایی که در آرشیوهای ملی هند ذخیره شده بود خبر داد مجموعهای از سلاحهای روسی در وزیرستان پیدا شده است: «از این مجموعه، 36 قبضه مهر داس و چکش دولت شوروی را بر خود داشتند ولی یک قبضه از آنها یک تفنگ انگلیسی است که روی آن تاج قیصر نقش بسته است.»