حسن رنجبر
تأملی گذرا در تاریخ خاورمیانه پس از جنگ دوم جهانی، حکایت از این واقعیت تلخ دارد که در این منطقه اصل جنگ بوده و صلح استثناء. وضعیت امروز ریشه در تاریخ منطقه دارد.
جریانات و روندهایی هستند که در تاریخ معاصر به اشکال مختلف تداوم داشته و هر روز بحران جدیدی تولید میکنند. بر اساس تئوری سطوح تحلیل اگر چه نمیتوان نقش شخصیتها و رجال سیاسی- نظامی حاکم را نادیده گرفت، اما بحران و جنگ در خاورمیانه فراتر از دیدگاه و رفتار شخصی حاکمان و زمامداران است. برای اثبات آنچه گفته شد، برخی از مهمترین اتفاقات منطقه را مرور میکنیم:
فلسطین: نام فلسطین مترادف جنگ، آوارگی، غصب سرزمین آباء و اجدادی و مظلومیت... است.
تشکیل دولت اسرائیل در پی تفاهم قدرتهای بزرگ و در راستای کنترل خاورمیانه، بحرانی را به وجود آورد که بیش از ۶۰ سال است ادامه دارد. فلسطین از مهمترین مسایل خاور میانه است. این بحران با ورود یهودیان به فلسطین و منازعات اولیه در سالهای 1936 تا 1939 شروع شد و با اعلامیه بالفور و متعاقب آن جنگ اعراب و اسرائیل در سالهای 1948-1967-1973-1982 به صورت همه جانبه ادامه یافت و با آغاز انتفاضه در 1987 دور جدیدی از منازعه به وجود آمد. قرار داد صلح کمپ دیوید و اسلو نیز نه تنها نتوانست پایانی بر این بحران باشد، بلکه هر روز مساله فلسطین ابعاد جدیدی مییابد. در کنار بازیگران رسمی (دولتی) درگیر در بحران چندین گروه و جنبش مسلحانه تندرو و آرمانگرا با هدف محو اسرائیل ظهور یافته و از جانب برخی کشورهای منطقه نیز حمایت میگردند.
در صدر مسائل خاورمیانه بحران روابط خصمانه میان اعراب و اسرائیل قرار دارد. ریشه بسیاری از بحرانها و جنگهای منطقه خاورمیانه در مساله فلسطین است. ظهور و بنیادگرایی اسلامی بالاخص در جهان عرب متأثر از فلسطین و نقش قدرتهای غربی در تشکیل و حمایت از دولت اسرائیل و رفتارهای متناقض این قدرتها در منطقه است. «بدون حل بحران روابط میان اسرائیل و سوریه و اسرائیل و فلسطین، هیچ فرمولی در عراق به نتیجه نخواهد رسید. آمریکا نمیتواند به اهداف خود در خاورمیانه برسد، مگر آنکه به طور مستقیم در درگیریهای اسرائیل با اعراب وارد شود.»(1)
جنگ در لبنان: با استقلال لبنان از فرانسه در سال 1946، منازعات فرقهای میان دو طیف مسیحی و مسلمان، منجر به یکصدهزار کشته شد. با تجاوز اسرائیل به خاک لبنان و ورود سوریه به حمایت از لبنان منازعه داخلی تبدیل به جنگی منطقهای گردید. این تجاوز تا ماه می2000 ادامه داشت.
تجاوز مجدد اسرائیل به لبنان در سال جاری و جنگ 33 روزه حزبالله با اسرائیل، این کشور را برای اولین بار با طعم «شکست» آشنا کرد. آن هم شکست از این گروه، نه یک کشور.
«جنگ اسرائیل با حزبالله در لبنان که با پشتیبانی ایالات متحده صورت گرفت، در حقیقت آزمایشی بوده است در راه به اجرا درآوردن ایدههای ژئوپولیتیکی پست مدرن کسانی چون فرانسیس فوکویاما»(2) جنگ در لبنان و فلسطین از مهمترین عرصههای زورآزمایی نظامی و سیاسی میان نیروها و کشورهای منطقهای و بینالمللی درگیر در بحران خاورمیانه میباشد.
جنگ عراق بر علیه ایران:
فقط چهار سال پس از امضای قرار داد 1975 الجزایر میان ایران و عراق، صدام حسین حاکم بعثی عراق این قرارداد را به طور یکجانبه ابطال کرد.
متعاقب آن ارتش این کشور از زمین و هوا خاک ایران را مورد تجاوز قرار داد، علایق توسعه طلبانه سیاسی در عراق و دستیابی به منافع ملی و هژمونی منطقهای محرک عراق در شروع تجاوز بود. جنگ میان ایران و عراق از سپتامبر 1980(شهریور 1359) بر خلیجفارس و خاورمیانه سایه افکند. حمایت همه جانبه غرب و کشورهای عربی منطقه ( به استثنای سوریه) از رژیم عراق سبب یک جنگ هشت ساله همه جانبه و حتی استفاده از سلاحهای ممنوعه نظامی از طرف ارتش عراق و قتل عام دههاهزار غیر نظامی بیدفاع،موشکباران شهرها و... گردید.
تاریخ 150 ساله ایران و عراق حکایت از جنگ طولانی و همه جانبه در روابط این دو کشور دارد. مرزهای ایران و عراق در بسیاری از زمانها خونین بود. عراق تا کنون تن به پذیرش مرزهای شناخته شده میان خود با ایران نداده.
هنوز هیچ معاهده صلح میان ایران و عراق پس از جنگ هشتساله امضاء نشده. با اعلام متجاوز بودن عراق، این کشور میبایست غرامت جنگ علیه ایران را پرداخت نماید. متاسفانه شرایط به وجود آمده در عراق و منطقه سبب عدم پیگیری سوال برانگیز مطالبات بر حق ایران از کشور متجاوز گردید. خوشبینی غیر قابل قبول سیاست خارجی ایران و احساسی عمل نمودن در این رابطه برای آینده روابط دو کشور بسیار خطرناک است.
عراق کانون فعال بحران در آینده منطقه خواهد بود. واقعبینی سیاسی ایجاب مینماید ایران در مقطع کنونی مسائل اختلافی خود با این کشور را با استفاده از همه ابزارهای دیپلماتیک پیگیری و حل و فصل نماید.
جنگ عراق با کویت یا جنگ عراق با آمریکا:
تجاوز عراق به کویت اقدامی بیسابقه در میان کشورهای عربی بود که متأثر از عواملی چون توان مالی و اقتصادی کویت، بدهیهای خارجی در عراق، اهمیت راهبردی کویت جهت دستیابی به خلیج فارس و تأمین امنیت اروندرود بود.
اجرای آتشبس در مرزهای ایران و عراق سبب برقراری صلح در منطقه نگردید. با تجاوز ناگهانی، سریع و برقآسای ارتش آزموده، مجهز و قدرتمند عراق به کویت و اشغال کامل این کشور و اعلام اینکه کویت قطعه جدا شدهای از خاک عراق بود وامروز به دامان مام میهن بازگشت، جنگ در خاورمیانه تداوم یافت. برای اولین بار پس از جنگ سرد و فروپاشی شوروی فرصتی به وجود آمد تا آمریکا به عنوان قدرت بلامنازع در راستای استقرار نظم نوین جهانی و هژمونی مسلط با لشگرکشی گسترده به منطقه به همراه متحدان خود با توسل به قطعنامه 678 شورای امنیت کویت را در ژانویه 1991پس از هفت ماه آزاد سازد، زمامداران فراری کویت پس از آزادسازی کشورشان به دست نیروهای آمریکایی به کشور بازگشتند!
جنگ در افغانستان: افغانستان یعنی جنگ، آوارگی، فقر، هرج و مرج، تندروی مذهبی، کشوری بدون قدرت مرکزی موثر، ویژگیهایی که در رابطه با بسیاری از کشورهای خاورمیانه کم و بیش قابل ذکر است. بیش از سه دهه است که جنگ در افغانستان ادامه دارد. جنگ در این کشور دورانهای مختلفی را پشتسر گذاشته: دوران اشغال. جنگ داخلی - حاکمیت طالبان و القاعده - حمله القاعده به آمریکا جنگ آمریکا - جنگ آمریکا با طالبان و القاعده در افغانستان.
تجاوز شوروی به افغانستان و مقابله آمریکا با اهداف شوروی جهت جلوگیری از گسترش کمونیسم در منطقه، افغانستان را صحنه رویارویی غیر مستقیم دو ابر قدرت در تلاش بودند تا در این منطقه به حوزه نفوذ دست یابند و علایق خود را تامین کنند. تجاوز اتحاد جماهیر شوروی به افغانستان و اشغال این کشور پس از کودتای کمونیستی علیه ظاهر شاه همزمان با انقلاب اسلامی ایران، این کشور را درگیر جنگی تمام عیار نمود. با خروج نیروهای شوروی از این کشور، جنگ داخلی افغانستان وارد مرحله جدیدی گردید. گروههای قومی، زبانی، مذهبی و.... افغانستان را جولانگاه تاخت و تازه و قدرتنمایی خود کردند.
جنگ داخلی افغانستان منجر به ظهور نیروهای جدیدی در جغرافیای سیاسی منطقه شد.
القاعده و طالبان دو گروه تندرو مذهبی با کمک برخی کشورها، افغانستان را به کانون صدور بحران و تروریسم تبدیل کردند. تشکیل دولت طالبان و کنترل بیش از 90 درصد خاک این کشور توسط ایشان سبب نگردید که جنگ داخلی در این کشور فروکش کند.
جامعه جهانی طالبان افراطی را به رسمیت نشناخت. بسیاری از افراطیون مذهبی از کشورهای خاوریمانه و حتی کشورهای غربی رهسپار افغانستان گردیدند. آموزش نظامی گرفتند، سازماندهی شدند و به کشورهای مقصد برای انجام عملیات بازگشتند. دوران جدیدی از تحولات در خاورمیانه آغاز گردید.
11 سپتامبر 2001 القاعده به آمریکا حمله میکند جهان در بهت و حیرت است.
آمریکا در افغانستان، جنگ با طالبان:
حادثه تروریستی یازدهم سپتامبر هر چند شوک بزرگی برای آمریکا بود، اما فرصت ارزشمندی نیز در اختیار این کشور قرار داد. «مبارزه با تروریسم» جایگزین «مبارزه با کمونیسم» شد.
11 سپتامبر آمریکا و غرب را از خلأ بزرگ بیدشمنی رهانید. اجتماع جهانی بر علیه طالبان و القاعده تشکیل نیروی چند ملیتی و حمله به افغانستان، سبب ساقط نمودن طالبان و استقرار دولت جدید، نا امن شدن این کشور بر القاعده، فرار و مخفی شدن رهبران طالبان و القاعده و دستاورد ارزشمندی برای آمریکا و متحدان آن بود.
اما تحولات پس از جنگ نشان میدهد تا استقرار حاکمیت مرکزی و آرامش و امنیت در این کشور راه درازی در پیش است. افغانستان همچنان ملتهب است. درخواست فرمانده ارتش آمریکا برای اعزام نیروی بیشتر به این کشور برای اعزام نیروی بیشتر به این کشور برای مبارزه با تحرکات جدید طالبان و القاعده حکایت از عمق این بحران دارد.
آمریکا و عراق؛ جنگ بات تروریسم دولتی؟!:
در تبیین مبانی تئوریک تروریسم دو جریان مطرح میباشد: 1- تروریسم به شکل گروهها و جنبشهای مسلحانه غیر قانونی... 2-تروریسم دولتی شامل کشورهای ناسازگار با نظام بینالملل و حامیان گروه یک. به عنوان مثال طرح محور شرارت از طرف آمریکا در این راستا صورت گرفته.
عراق پس از افغانستان هدف آمریکا در خاورمیانه بود. طرح مساله تسلیحات هستهای و ساخت بمب اتم توسط این کشور و جلوگیری از اتمی شدن عراق و مبارزه با تروریسم دولتی از مهمترین دلایل دشمنی آمریکا با عراق بود. به ادعای آمریکا، عراق به القاعده برای حمله به آمریکا کمک نمود و یکی از «دولتهای یاغی» محور شرارت است که میبایست جلوی فعالیت آن گرفته شود؟!
حمله به عراق علیرغم مخالفت برخی از دولتهای اروپایی آغاز گردید. حزب بعث سرنگون، صدام فراری و دولت جدید عراق با حمایت مستقیم آمریکا با شرکت گروههای مختلف تشکیل و بابرگزاری انتخابات پارلمان و قانون اساسی جدید این کشور عینیت یافت.
پیروزی سریع نظامی در عراق و سرنگونی صدام حسین... دولت مستعجل بود. وضعیت پس از جنگ روبه وخامت و خرابی بیشتر رفت. شورشگری اعراب سنی، واکنش میلیشیای شیعه، گردانهای مرگ القاعده، بازماندگی حزب بعث، اختلاف قومی و مذهبی و... عراق را تبدیل به کانون بحران و ناامنی در منطقه کرده است.
وضعیت عراق بسیار وخیم است و هیچ راهی که موفقیت را تضمین کند، وجود ندارد.
چالشهای پیشروی دولت آمریکا در عراق بسیار پیچیده هستند. خشونتها هم در گستره و هم در پیامدهای مرگبارش رو به افزایش است. در حال حاضر عراق محور اصلی و مرکزی سیاست خارجی آمریکاست و عملکرد آمریکا و سیر تحولات در عراق بر موقعیت آمریکا در دنیا اثرگذار است.