متن زیر مشروح سخنرانی سیدمحمد خاتمی رئیس جمهور سابق کشورمان است که آن در مراسم افتتاحیه کنگره بینالمللی جهانی شدن و مسائل جهان اسلام ایراد کرده است. این کنگره طی سه روز با حضور متفکران و دانشمندان جهان اسلام و غرب، نمایندگان کشورهای اسلامی و سازمانهای بینالمللی در قاهره برگزار شد. در این کنگره علاوه بر سیدمحمد خاتمی شخصیتهایی چون سیدمحمد طنطاوی مفتی اهل سنت، دکتراحمد تنظیف نخستوزیر مصر و دکترحمدی زقزوق وزیر اوقات مصر و دبیر این کنگره و نیز سخنرانی کردند:
میگویند ژانوس (janus) خدای اسطورهها و دروازههای روم در چهره به هم پیوسته داشت؛ چهرهیی رو به پیش و بالنده و چهرهیی رو به پس میرنده. آیا پدیده «جهانی شدن» که به وجه بازار و واقعیت جهان ماست، مانند همان اسطورهها چهره « ژانوسی» دارد؟ باید کمی درنگ کنیم. اگر «جهانی شدن» به معنی فشردگی «زمان» و «مکان» و «فضا»، «زوال فاصلهها»، «شتابندگی تاریخ» و «همسایگی همه جوامع در جهان در هم آمیخته» است، میتوان عصر کنونی را «عصر جهانی شدن» نامید. این جهان که در دل خود جهانهای بسیاری دارد، برای انسان امروز و مسلمانان امروز چگونه جهانی است؟ فرصتی است برای به زیستن، یا تهدیدی است برای آن و یا چون ژانوس هر دو رویه را پیش رو دارد؟
پذیرش این واقعیت که «ما جهانی شدهایم»، با خود در برگیرنده بخشی از پاسخ به پرسشهای پیشین است، اما لوازمی نیز به دنبال دارد. باید موضع و موقع «خود» را در قبال این پدیده روشن کنیم و این امر مستلزم رویکردی معرفت شناسانه به موضوع است. در این راه، گام نخست عبور از مرحله اغتشاش در مفاهیم است. مفاهیم در حوزه علوم انسانی بنیادیترین جزء تشکیل دهنده نظریههایند، اما در عین حال آسیبزاترین بخش آنها نیز هستند. بدفهمیها و مجادلات بیفرجام به ویژه در جوامع مصرف کننده علوم نوین انسانی از آشفتگی و ابهام در همین مفاهیم آغاز میشود.
به نظر میرسد «جهانی شدن» نیز در مسیر انتقال به فرهنگها جوامع گوناگون دچار چنین سرانجامی شده و پیش از برخورداری از قوام نظری و بلوغ علمی در محافل آکادمی سر از مصارف عامیانه و روزمره در آورده است. پس واکاوی مفهوم و معنای «جهانی شدن» در جهان اسلام، قدم اولی است که تا به درستی و استواری برداشته نشود نمیتوان به شکلیابی نظریههای نو و نقد و ارزیابی علمی و تجربی آنها در این سوی جهان دل بست.
پرسشهایی از این دست که آیا «جهانی شدن» مفهومی برآمده از مبانی نظری مدرنیته است و یا پدیدهیی متاخر از آن، اینکه آیا این پدیده پروسهیی طبیعی و درونی و ناشی از دگرگونیهای بنیادین در دانش و فناوری بشری است یا پروژهیی ساخته و پرداخته صاحبان ثروت و قدرت؟ پاسخ خود را باید از همین منزل نخست بگیرند.
روشن است که در این وادی گاه مفاهیم مشابه به خطا در کاربردهای رایج جای هم مینشینند و بر پریشانی ذهن و زبان عامه و حتی نخبگان میافزایند.
توجه به مفاهیم جهانیت (Globality)، جهانی شدن (Globalization )، جهانیسازی (Globalizing ) و جهانگرایی (Golbalism ) در همین جهت اهمیت دارند. «جهانیت» واقعیتی ناظر بر اشباع کمی جهان، افزایش ارتباط و بستگی آحاد و اجزای تشکیل دهنده آن و در عین حال ذهنیت راجع به اوضاع جدید است. این مفهوم یک پدیده متاخر و جدید به حساب میآید و تا کنون با مولفههایی چون کوچک شدن جهان Minimalization of the world پهنه جهانی پیدا کردن مسائلUniverrsalization of the problem ظهور دهکده جهانی (Global village)، سرزمینزدایی (Deteritorialization) پایان جغرافیا(The end of Geography) و پیدایش «زیست بوم جهانی» تعریف شده است.
جهانیت مفهومی است که با صرفنظر از زمینهها و عوامل پدید آورنده مسائل جهانی به «پیامدهای همگانی» آنها نظر دارد و آنچه میتوان از این مفهوم آموخت موضوع «جهانی بودن هر مساله» است.«جهانی شدن» به منزله یک رهیافت برای توصیف و تبیین فرآیند تحولات کنونی جهان و آینده آن حکم انگاره جدیدی را دارد. انگارهیی برای پر کردن خلاء معرفتی پس از افول پارادایمهای دو قطبی در جهان.
«جهانسازی» حاکی از غلبه صبغه ایدئولوژی بر انگارههای معرفتی و تمایل به تبیین جهانی و یکپارچه نظریههاست. بحث درباره «پدیده جهانی» استعداد آن را دارد که بیش از جنبههای نظری به سطوح راهبردی و حتی ایدئولوژیک کشانیده شود. غلبه یافتن همین صبغه راهبردی است که باعث شده است تا این پدیده بیش از کاوشگریهای نظری، موضوع کشاکشهای ایدئولوژیک میان طرفهای ذینفع و ذی نفوذ باشد، مفهوم «جهانیسازی» محصول چنین فرآیندی است که رویکردهایی چون «یکسازی» در برابر «یکپارچه شدن جهان»، «یک شکلی» در برابر «تکثر جهانی»، «غربی شدن» در برابر «مدرن شدن جهان» را برجسته میسازد. نمونه بارز این نوع مواجهههای راهبردی و ایدئولوژیک را در حمایت غرب از روند همسانسازی و یک شکلی جهانی آن در چارچوب «پیشرو - پیرو» میتوان دید که طبیعتاً با مقاومتها و مخالفتهای مختلفی نیز همراه است.
«جهانگرایی» تمایل به یکجانبهگرایی و غلبه مدرنیته به عنوان یک ایدئولوژی فراگیر و واحد بر سراسر جهان دارد. اگر مفهوم «جهانیت» به مثابه یک واقعیت تحقق یافته و مفهوم «جهانی شدن» به مثابه یک فرآیند در حال وقوع مطرح است که هست، صاحبان قدرت، ثروت و موقعیت نیز به تناسب آن میکوشند در چارچوب «جهانیسازی» و «جهانگرایی» بیشتر منتفع شوند. اینکه غرب و قدرتهای حاکم بر آن علاوه بر تقویتسازی و کارهای جهانیسازی، مروج ایدئولوژیهای جهانی نیز شدهاند، دلیلش وجود امتیازها و امکانهایی است که خود به نحو انحصاری از آن برخوردارند و میتوانند تمامی مواهب و فرصتهای برآمده از فرآیند جهانی شدن را به سود خویش مصادره کنند. با طرح ضرورت تبیین و تفکیک مفاهیم چهارگانهیی که در دایره فهم تحولات نوین جهان ما قرار میگیرند، اکنون میتوان در برابر پرسشی دیگر قرار گرفت: با پذیرش کدام صورتبندی از جهانی شدن میتوان موضع روشنتری برای جهان اسلام تعریف کرد؟
دو روایت از «جهانی شدن» در برابر ما قرار دارد. روایت نخست که عموماً به مذاق سیاستمداران خوش میآید، «جهانی شدن» را به معنای یک رویه یکسان زندگی، یک الگوی یکنواخت ادراکی و یک سامان واحد ارزشی در سطح جهان میداند. در این روایت همه الگوهای فرهنگی در درون این فرآیند جهانی مضمحل خواهند شد و همه تنوعهای جهانی سرانجام تن به یک سامان واحد خواهند سپرد.
قدرتمندانی که خود را رهبر خود خوانده جهان میدانند یا خودباختگان در برابر ثروت و قدرت علمی – تکنولوژیک و سیاسی آمریکا غالباً به این روایت از جهانی شدن به امید آمریکایی کردن جهان و استیلای نظم نوین معطوف به مرکزیت آمریکا تکیه میکنند. برخی سیاستمداران در کشورهای در حال توسعه نیز این روایت از جهانی شدن را بیشتر برمیگزینند چرا که این روایت سیاسی؛ ممنوعیتها، محدودیتها و مقاومتها در مقابل شرایط گریزناپذیر جهانی را مشروعیت میبخشد. این روایت از جهانی شدن نوعی فضای دو قطبی در باب هویتهای فرهنگی، اجتماعی و ملی را فراهم میسازد. در این فضای دو قطبی در یکسو زوال هویتهای بومی در مقابل امواج جهانی مطرح است و از سوی دیگر امتناع از آلوده شدن به فضای توطئهآمیز جهانی. از دل چنین ذهنیتی است که از یک سو سیاست وحشتناک «جنگ پیش دستانه» و از سوی دیگر خشونت تروریستی سر بر میآورد و جهان را در شرق و غرب ناامن میکند.
اما به حسب روایت دیگری از جهانی شدن این پدیده با فرآیند تقویت صورتبندیهای خاص و محلی نیز همراه است. در این روایت، جهان پیش از این نقطه عطف تازه، نیز در یک فرآیند جهانی شدن قرار داشت. فرآیندی که تحت عنوان مدرنیته نوعی اولویت فرهنگ غربی و ارتباط یکسو میان فرهنگ اروپایی، آمریکایی با سایر حوزههای فرهنگی استوار بود. به عبارتی دیگر در پارادایم مدرنیته جهانی نوعی مونولوگ در سطح جهانی برقرار بود، چنانکه ساخت نهادها و رسانههای این دوره نیز عمدتاً حاکی از چیرگی همین مونولگ در سطح جهان بود.
اکنون با تحول پردامنهیی که در حوزه ارتباطات رخ داده و با خارج شدن شبکههای ارتباطی از وضعیتی که بر پیش فرض مخاطب منفعل استوار بود، عصر تازهیی در جهان آغاز شده است. این عصر تازه به معنای پذیرش و شکلگیری تنوع و تکثر فرهنگی و فکری است که علیالاصول میتواند فرض تبدیل مولونگ به دیالوگ و ارتباط یکسویه را به ارتباط چند جانبه در پی داشته باشد. اگر فرض فوق را مطمح نظر قرار دهیم، «جهانی شدن» را میتوان حامل فرصتهای جدیدی برای فرهنگها و تمدنهای گوناگون دانست که میتواند و باید تفاهم و تعامل را جایگزین سوء تفاهم و تنازع کند و با تکیه بر اهداف مشترک، تهدیدهای مشترک و راهکارهای مشترک به سوی جهانی که صلح و عدالت و برخورداری همگان بر آن حکمفرما است حرکت کرد. در این صورت طرفین مستقل و متفاوت با یکدیگر میتوانند آغازگر فرآیند گفتو گو باشند وجود و تنوع بیشتر آنان فرآیند گفتوگو را قوام و غنای بیشتری خواهد بخشید. بنابراین روایت دوم، فرآیند جهانی شدن به معنای امکان گسترش تنوعها در عرصه جهانی و گذشتن از دوران هویتهای واحد و کانونی است. به روشنی میتوان دریافت که این مفهوم برای سیاستمداران غربی، به ویزه آمریکا نباید چندان مطلوب باشد، چنانچه برای برخی سیاستمداران کشورهای در حال توسعه نیز مطمح نظر نیست، چرا که این فرآیند پیامدهای ناگزیر خود را در عرصههای بومی و محلی نیز به جا خواهد گذاشت. هویتهای کلان و جزم باور در سطوح محلی و منطقهیی در یک وضعیت دوگانه و پارادوکسیکال قرار میگیرند: یا باید به روال این فرآیند جهانی، پویایی درونی خود را فعلیت دهند و عرصه را براین تنوعها بگشایند و یا در نتیجه تصلب و فروبستگی خود، آماده ترک خوردن و فروریزی شوند. ایده من در ضرورت و امکان گفتوگوی تمدنها و فرهنگها طرح نظری است که بیشتر با این واقعیت جهان پیشروی ما سازگاری دارد. بنیادهای نظری گفتوگوی تمدنها را میتوان در آن مبانی فلسفی و معرفتی جست که با «نگاه جهانی» به «عناصر متنوع میان فرهنگی» تاکید دارد.
نگاه جهانی داشتن حاصل گفتوگو است و البته هر گفتوگویی اقتضائات و لوازمی دارد که باید به آنها تن داد. برخی از این ضرورتها به اقتضای جهانی که ما مسلمانان در آن به سر میبریم از این قرار است:
1- نه تنها تمدنهای غیر غربی باید با تمدن جدید غربی گفتوگو کنند، بلکه لازم است میان خود این تمدنها هم گفتوگوی جدیدی شکل بگیرد.
2- هر یک از طرفهای گفتوگوی باید بتوانند از مواضع خود گفتوگو کنند، متاسفانه تا کنون در غالب گفتوگوهایی که میان غرب و جهان اسلام صورت گرفته است، در یک طرف غرب و در طرف دیگر کسانی بودهاند که همان مدعاهای تمدن غربی را اگر چه به زبانهای غیر غربی تکرار کردهاند.
3- مهمتر آنکه هر تمدنی بر مبانی خاص و پرسشهایی بنیادی استوار است. تمدنهای مختلف به این پرسشهای محوری مانند نسبت انسان با خداوند و امر متعالی در تمدن دینی و هر عنوان دیگر در تمدنهای غیر دینی و نیز نسبت انسان با طبیعت و نسبت انسان با هم نوعانش؛ پاسخهای متفاوتی دادهاند. پاسخی که تمدن غربی به این پرسشها داده تنها یکی از پاسخهای موجود است، نباید انتظار داشت که تمدنهای دیگر پیش از آغاز هر گفتوگو تنها تعبیر تمدن غربی را از این مسائل بپذیرند، بلکه ممکن است در نتیجه گفتوگو نسبت به مقولههای تمدنی و مبانی آنها تغییری حاصل شود.
ما مسلمانان باید در این روند بیش از بیش به «گفتوگو با خویش» سامان جدیدی دهیم تا هم بر پایه پرسشهای زمانه و هم پاسخ به آنها به مفهوم «تمدنی اسلام» شکل دهیم. لازمه این کار فهم واقعی دنیای پیشرو و اقدام خلاقانه و نه منفعلانه در برابر جهانی است که در آن به سر میبریم.
در این راه مهم آن است که ابتدا «فرصتها» را دریابیم، پیش از آنکه مقهور «تهدیدها» شویم. بر این اساس انگارهیی که تمام مفروضات خود را ناسازگاری فرآیند جهانی شدن باارزشهای دینی میداند، راهگشا نیست. درک درست روند جهانی شدن نشان میدهد که نفس دینداری و اعتقاد به ارزشهای الهی در عصر جهانی شدن نه تنها در همه جا در معرض تهدید نیست، که در عرصههای مهمی در حال رشد نیز هست. این امر را میتوان متاثر از چند مساله دانست:
1-بسیاری ارزشهای جهانی شده و نیز هنجارهایی که در حال گسترش در جهان هستند، با ارزشهای اسلامی که بر اساس آموزههای دینی مبتنی بر فطرت انسانی هستند ناسازگار نیستند. اصول و مبانی عدالتطلبی، آزادیگرایی، حقوق بشر، دموکراسی و مدارا که بر پایه شواهد تجربی و عینی روز به روز در حال افزایش در سطح جهان هستند، در جوهر و تفکر و فرهنگ اسلامی نیز ریشهدار هستند. بنابراین علیالاصول روند جهانی شدن و ارزشهای ناشی از آن نمیتواند تهدید کننده مبانی تفکر اسلامی باشند. اگر چه در این فرآیند هر فرهنگ و تمدنی که آورده بیشتر و پیام جذابتر و ذاتاً جهانیتری داشته باشد و از ابزارهای بیشتری برای حضور در عرصه جهانی برخوردار باشد، خود به خود نقش مؤثرتری خواهد داشت.
2- همانگونه که در نظریههای نوین جهانی شدن مطرح است، هرگونه جهانی شدن ملازم و همراه نوعی محلی شدن نیز هست و ارزشهای جهانی تا به لباس فرهنگهای محلی در نیایند، نمیتوانند اشاعه یابند. از این رو است که ما امروز شاهد پدیده جهانی شدن امر محلی(Globalizationa Of Local) و محلی شدن امر جهانی (Localization of Global) هستیم. بر این اساس فرهنگهای مختلف در جهان اسلامی که بنیاد آن بر اسلام است، عملاً ارزشهای جهانی را به لباس خود در آورده و آنها را با خود سازگار خواهند کرد.
3- تفاوتی جدی میان غربی شدن و جهانی شدن وجود دارد. هر چند برخی از دستاوردهای مثبت و سازنده فرهنگ غرب در شکلگیری جهانی شدن تاثیر داشته است، اما همانطور که اکثر نظریه پردازان جهانی شدن و غربی شدن یکی است و جهانی شدن هم معنی و یا ملازم غربی شدن باشد.
4- اطلاعات نشان میدهد که رها شدن تدریجی فرهنگها از چنگ قدرتها در اثر فرآیند جهانی شدن، زمینه را برای بارور شدن نیاز ذاتی و فطری انسان به امر متعالی افزایش میدهد و این امر نه فقط در ویژگیهای اندیشهیی، بلکه در سطح آثار هنری و حتی فرهنگ عامه نیز متجلی است.
5- به رغم آنکه پس از حوادث تاسفبار و خشونتآمیز تروریستی بسیاری از رسانههای صاحب نفوذ کوشیدند چهرهیی منفی از اسلام را به نمایش گذارند و نوعی «اسلام هراسی» را گسترش دهند. اما امروز شاهد آن هستیم که نگرش رحمانی و چهره جدید و مردم سالار از اسلام نیز در حال رشد و اشاعه است.
وجود ظرفیتهای نوین رسانهیی در سطح جهان و پیدایش فرصتهای جدید گفتوگویی در این عصر امکانی برای طرح اسلامی است که در ذات خویش با فرقهگرایی، تحجر، خشونت و ترور بیگانه بوده و هست. پس باور کنیم که میتوانیم در آستانه یک تحریک بزرگ در روند جهانی شدن قرار گیریم به شرط آنکه اولاً در جایگاه نظر ورزی گرفتار مفاهیم ناقص و آشفته نشویم، ثانیاً بتوانیم به جای تحمیل مفاهیم جهانی، خود مفاهیم مستقل را معنا کنیم و معنا بخشیم و ثالثاً در جایگاه اقدام به جای «عکسالعمل» در فرآیند جهانی شدن به «عمل» بیندیشیم.
در این صورت است که میتوانیم به جایگاهی شایسته دین جاودانهمان در جهان کنونی دست یابیم، در واقع: انتم الاعلون ان کنتم مومنین.