ابراهیم یزدی *
1- بروز اختلاف و تشنج در روابط دیپلماتیک میان دو کشور در مناسبات جهانی یک پدیده عادی و رایج است و هیچ چیز غیر عادی و نامتعارف در آن وجود ندارد. هنگامی که این وضعیت پیش میآید، اولین گام و منطقیترین آن، تلاش برای حل این وضعیت، امتناع و خودداری از گفتارها و کردارهای تحریک و شدید کننده تیرگی روابط است. گام دوم مذاکره مستقیم میان دو کشور برای حل اختلافات است. تهدید و توسل به زور و خشونت در اکثر موارد کارساز نیست - قطع روابط دیپلماتیک میان دو کشور اولاً، حاکی از قدرت کشور قطع کننده روابط نیست. ثانیاً، به نفع دو کشور نمیباشد به همین علت، در روابط بینالمللی، حتی در بحرانیترین دوره جنگ سرد و اختلاف جدی در رو در رویی میان غرب و شرق روابط دیپلماتیک میان دو کشور بزرگ ـ شوروی و آمریکا، برقرار بود، روابط دیپلماتیک ایران و عراق نیز به رغم جنگ میان دو کشور، هرگز قطع نشد. حفظ روابط در شرایط بحرانی، حتی در وضعیت جنگ میان دو کشور برای هر دو کشور و دردسر ساز است. در روابط ایران و آمریکا، این پیچیدگی کاملاً مشهود است. تصمیم گیرندگان و سیاستمداران در هر دو کشور مایل به برقراری روابط هستند، اما غلبه بر موانع ذهنی و عینی از هر دو طرف مانع برداشتن گامهای جدی است. اگر ایران و آمریکا روابط دیپلماتیک خود را حفظ کرده بودند، امروز به مراتب راحتتر و سادهتر میتوانستند با هم مذاکره کنند و به توافقهایی دست یابند.
2- موانع ذهنی و عینی بر سر راه برقراری روابط دیپلماتیک میان ایران و آمریکا کدامند؟
1-2- موانع تاریخی ـ در حادثه بزرگ تاریخی کودتای 28 مرداد 32 و گروگانگیری 13 آبان 1358 بر بهبود روابط میان دو کشور سنگینی میکند. در اکثر تیرگی به روابط میان دولتها محدود میباشد و در روابط میان ملتها تأثیری ندارد. اما در بعضی از موارد، تیرگی روابط، از محدوده روابط میان دولتها خارج میشود و بر روابط میان ملتها و دولتها گسترش پیدا میکند. در چنین مواردی، بهبود روابط، نمیتواند در چارچوب روابط دولتها تعریف شود. بلکه باید به ترمیم تصویر هر یک از دو کشور در افکار عمومی کشور دیگر نیز پرداخت. در هر دو حادثه مورد بحث یک محور مشترک وجود دارد و آن تأثیرات منفی هر یک از این دو حادثه بر داوری مردم هر یک از دو کشور درباره کشور دیگر است. حادثه اول کودتای 28 مرداد 1332 و حمایت بی قید و شرط آمریکا در طول 25 سال از استبداد سلطنتی و تأثیر عمیقی که بر روابط دو کشور بر جای گذاشته است. کودتای 28 مرداد 32، بسیاری از آرزوهای ملی ایرانیان را بر باد داد. بنابراین در حافظه تاریخی ملت ایران دولت آمریکا گناهکار است.
حادثه دوم اشغال سفارت آمریکا و گروگانگیری کارمندان سفارت و نگهداری آنها برای مدت 444 روز بود. آنچه در جریان آن اتفاق افتاد، تأثیراتش از مرز روابط دو دولت گذشت و بر افکار عمومی مردم آمریکا، نه فقط علیه دولت ایران، بلکه علیه ملت ایران تأثیرات منفی داشته است. گروگانگیری به غرور مردم آمریکا به شدت آسیب وارد ساخت. بنابراین در هر برنامه «نقشه راه» برای کاهش تنش میان دو کشور و هموار کردن راه برای بهبود، طرفین میبایستی به ترمیم پیامدهای سوء هر دو حادثه بپردازند.
2-2- اما موانع دیگری نیز وجود دارند. موانعی که در رفتارها و سیاستها و نگاه یا دید تصمیم گیرندگان هر دو دولت آمریکا و ایران است.
اول ـ موانعی که از باور جهانی دولتمردان آمریکا سرچشمه میگیرد. نگاه آمریکاییها به سایر مردمان دنیا، اعم از ایران یا اروپا، نگاهی قیممابانه است. در گفتمان سیاسی به آن Big Brother Attitude گفته میشود. این همان روحیه یا سیاستی که بریژینسکی در کتاب «انتخاب ـ سلطه جهانی یا رهبر جهانی» به طور صریح و روشن از آن بحث کرده است. (ترجمه فارسی این کتاب را مجله چشمانداز منتشر کرده است.) بعد از پیروزی انقلاب، هیچیک از مقامات تصمیمگیرنده در ایران خواستار قطع روابط ایران با آمریکا نبودند. در دولت موقت سعی ما بر این بود که روابط ایران با آمریکا را بر اساس اولویتهای جدید تنظیم نماییم. اما دولتمردان آمریکا به روشها یا نگاههای قیممابانه دوران شاه آنچنان خو گرفته بود که نتوانستند خود را با شرایط جدید ایران وفق دهند. فروپاشی اتحادیه جماهیر شوروی و پایان جنگ سرد، آمریکا را برنده نهایی این دوران کرده است و به عنوان یک قدرت نظامی ـ اقتصادی برتر، روابطش با جهان، یکجانبه و یک طرفه بر اساس «سیطره و سلطه بر جهان» است نه حتی «رهبری جهان». پایان جنگ سرد، آن روحیه و نگاه قیممابانه را تقویت و تشدید نموده است.
دوم ـ موانعی که ریشه در نگاه و سیاست دولتمردان ایران دارد. دولتمردان ایران با کمال تأسف، به رغم گذشت 28 سال از انقلاب، درک درستی از شرایط بینالمللی ندارند. در روابط میان کشورها، نه دوست دائم نه دشمن دائم، وجود ندارند. روابط خارجی میان کشورها، بر اساس رابطه به خاطر نفس رابطه نیست. هر کشور با تعریف منافع، مصالح و امنیت ملی سیاست خارجی خود را تنظیم مینماید. سیاست خارجی ادامه سیاست داخلی در راستای حفظ امنیت و مصالح ملی و تأمین و تحقق منافع ملی است. بر این اساس در رابطه هر دو کشور، سه منطقه قابل بررسی و شناسایی است. که عبارتند از: منطقه سفید یا مسائلی که هیچ ربطی به روابط میان دو کشور ندارد. منطقه قرمز یا آن دسته از مسائلی که دو کشور مواضع و منافع متعارض و متضاد یا آفتاکونیتی دارند.
سوم منطقه سبز است، یعنی مسائل و موضوعاتی که حاوی منافع مشترک میان دو کشور است. میان هر دو کشور، در هر شرایطی، این سه منطقه قابل بحث و بررسی است. ممکن است موضوعات در هر یک از این 3 منطقه بر حسب تغییرات و تلاطمها در صحنه جهانی، تغییر پیدا کنند. از یک منطقه به خارج و به منطقه دیگری منتقل گردد. وظیفه اصلی رستگار دیپلماسی هر کشور اولاً تعریف و تشخیص مسائل هر یک از مناطق سهگانه است و ثانیاً پرهیز از ورود و درگیری در مورد مسائل مورد اختلاف میان دو کشور و ثالثاً تحرک در منطقه سبز، یا تکیه بر موضوعات و مسائل و منافع مشترک طرفین است. (در دستگاههای دیپلماسی کشورهای پیشرفته معمولاً رسم است که یک «کتاب سبز» تنظیم میکنند و در اختیار دیپلماتهای خود قرار میدهند. در کتاب سبز، موضوعات مسائل هر یک از سهمنطقه، در مورد هر کشور و سیاستها و مواضع کشور درباره آنها توضیح داده میشود. این کتاب به تمام دیپلماتهای یک کشور، در هر کجا که هستند، امکان اتحاد و اعلام مواضع واحدی را در مورد نه تنها کشور حوزه مأموریت، بلکه سایر کشورها را میدهد.
طبیعت روابط دیپلماسی بدانگونه است که گاهی نماینده دولت در کشور خاص، نمیتواند مشکل میان دو کشور را حل کند. اما نماینده همین کشور در یک کشور دیگر، در گردهمایی دیپلماتها در آن کشور یا نماینده کشور مورد نظر روابطی برقرار میسازند که به حل برخی از مسائل منجر میگردد. بنابراین دیپلماتها در هر کشوری نه تنها باید به اولویتهای روابط کشور خود با کشور میزبان اشراف داشته باشند، بلکه از اولویتهای کشورشان در سایر کشورها نیز آگاه باشند، تا بتوانند از امکاناتی که پیش میآید به نفع منافع ملی کشورشان بهره بگیرند.) متأسفانه چنین درک و نگاهی در میان تصمیم گیرندگان ایران وجود ندارد. اصل مطلقبینی و مطلقانگاری حاکم است. دولتها یا بد مطلق و یا خوب هستند. جای اصل نسبیت خالی است. جزم اندیشی مانع پویایی دیپلماتیک است و سیاست خارجی ما را زمینگیر کرده است. هر کشوری بر اساس اولویتهای ملی، طبیعت یا ماهیت روابط خود را با سایر کشورها تعریف میکند و آنها را به سه گروه طبقهبندی مینماید. کشورهای دوست، کشورهای مخالف و کشورهای دشمن. هر کشوری را که در نظر بگیرید، در میان سایر کشورها، کشورهایی هستند که میتوان آنها را دوست یا مخالف یا دشمن تلقی کرد. اما وضعیت دوستی، مخالفت و دشمنی در روابط و مواضع میان دو کشور یک امر ثابت و ایستا و مطلق نیست. اولاً برای هر یک از این سه گروه میتوان دو وضعیت فعال یا منفعل، بالقوه یا بالفعل را در نظر گرفت. بنابراین روابط هر کشوری با سایر کشورهای جهان در یکی از شش وضعیت قابل تصور نیست: دوست بالفعل ـ دوست بالقوه ـ مخالف بالقوه ـ مخالف بالفعل ـ دشمن بالقوه بالفعل. منافع ملی هر کشوری، در این است که کشورهای دوست، بر اساس منافع مشترک، نسبت به یکدیگر بیتفاوت نباشند یعنی دوستان بالفعل، فعال باشند. در مناسبات جهانی، یکدیگر را تنها نگذارند. دوستان «زبانی» نباشند. در ایفای مناسبات دیپلماتیک میان کشورها، انگیزه و ارزشهای ایدئولوژیک یا عرفانی مطرح نیستند. بلکه مسأله اولویتهای ملی هر کشور میباشد. بنابراین دیپلماسی موفق میکوشد تا دوستان بالقوه را بالفعل سازد و به همین ترتیب مخالفین بالفعل را بالقوه و دشمنان بالفعل را به دشمنان بالقوه تبدیل سازد. علاوه بر این، همانطور که گفته شد، این طبقهبندی ازلی و ابدی و قدسی نیست. در دهکده پر تلاطم جهانی، روابط کشورها با هم دستخوش تغییرات میشود و جایگاه هر گروه تغییر پیدا میکند، روابط دو کشور دوست، خصمانه میگردد یا بر عکس. یعنی دوست مخالف میشود، مخالف دشمن میگردد، یا برعکس دشمن به مخالف تبدیل میشود و مخالف به دوست. اما میزان این تغییرات به تعریف منافع کلان ملی و شناخت ما از جهان بیرون بستگی دارد. از آنجا که منافع ملی در سطح راهبردی و درازمدت تعریف میشود آنچه در بالا گفته شد، همه در یک مجموعه قرار میگیرد به نام «دکترین امنیت ملی». ایران در سیاست خارجی خود فاقد دکترین امنیت ملی است. تعریف دوستان، مخالفان و دشمنان بر اساس منافع ملی و درک درست از شرایط جهانی نیست. تعریف جامع و مانعی از منافع، مصالح و امنیت ملی وجود ندارد، اهداف و برنامههای کلان توسعه تعریف و مشخص نشدهاند و اگر هم برخی اهداف و برنامهها عنوان نشده است بر اساس اولویتهای ایدئولوژیک است نه منافع ملی. علاوه بر این در سیاست خارجی ایران حتی چارچوب همین برنامهها رعایت نمیشود. تا زمانی که مشکلات و کمبودها در عرصههای یاد شده در بالا رفع نگردد و تغییر در ذهنیتها به وجود نیاید، امکان بهبود روابط ایران نه تنها با آمریکا بلکه با سایر کشورها در اروپا و آسیای دور نیز بسیار بعید و مشکل خواهد بود.