بنفشه غلامی
روزگاری به او «بولدوزر» میگفتند، زیرا راه را برای خود هموار میکرده و برای هر نوع حکومتگری مانعی بزرگ بود. بعدها لقب «بیرحم» را گرفت. چون به هر نحوی که شده رقبایش را در چپ فرانسه کنار میزد. اندکی بعد پسوند بادسنج را بر نام او افزودند. زیرا توانایی آن را داشت که با چرخش جو سیاسی از هر سو که باد سیاست بوزد، همراه شود. اما حال در سال 2007 «ژاک شیراک» تصمیم گرفته است، دیگر نه «بولدوزر» باشد، نه «بادسنج؛ حالا او میخواهد پس از 40 سال بازی در نمایش سیاست فرانسه، فارغ از همه چیز بنشیند و قهوه فرانسویاش را بنوشد.
«شیراک» 74 ساله در حالی مجبور است، پشت به کاخ الیزه کند که رکوردار طولانیترین حضور در سیاست فرانسه است. او وقتی در 20 سالگیاش به سر میبرد، وارد عالم سیاست شد. شیراک جوان که ژنرال «شارل دوگل» را الگوی خود در عالم سیاست قرار داده بود، نخستین فعالیتاش را از کار در خدمات شهری آغاز کرد، اما فعالیت سیاسی جدی او از سال 1967 در 30 سالگی شروع شد.
در تعقیب سیر راهیابی شیراک به کاخ الیزه میبینیم سه شانس بزرگ بر سر راه زندگی او قرار داشته که سرانجام ژاک را بدین جایگاه رساندهاند. نخستین خوششانسی شیراک جوان در سال 1967 رقم خورد. در این سال «ژرژپمپیدو»، نخستوزیر که شیراک از سال 1962 مشاور او بود، جوان پرشور گلیست را در ردیف یکی از وزرای برتر کابینهاش قرار داد. هفت سال پس از آن در زمان ریاست جمهوری (ژیسکار دستین)، شیراک خود نخست وزیر شد و پس از آن نیز حزب «نوگلیست»ها را راهاندازی کرد. او در ادامه موفق شد پست شهرداری پاریس را به دست گیرد و به مدت 18 سال شهردار این شهر بزرگ بود.
در همین ایام بود که «ژاک شیراک» به فکر تسخیر کرسی طلایی ریاست جمهوری افتاد. نخستین نامزدی او در انتخابات ریاست جمهوری مصادف بود با حضور «فرانسوا میتران» در این کارزار. در این نبرد میان این دو کهنه سرباز، جبهه سوسیالیستها برنده شد. پنج سال بعد، به واسطه رابطه نه چندان دلخواهی که میان «میتران» و «شیراک» وجود داشت، «فرانسوا میتران» حریف قدیمی خود را به عنوان نخستوزیرش برگزید. آن روزها دو سال نخستوزیری «شیراک» برای هر دوی آنها بسیار سخت گذشت. در طول این دوران بود که دانشجویان به خاطر طرحهای «شیراک» در مورد سیستم دانشگاهها در خانههای خود اعتصاب کردند و پس از آن نیز ماجرای گروگانگیری چند فرانسوی در لبنان پیش آمد که بسیاری شیراک را متهم کردند که در این گروگانگیری نقش داشته است، هرچند او هنوز هم منکر چنین نقشی است. با پایان دور نخست ریاست جمهوری میتران، نخست وزیری شیراک نیز به سر آمد. «میتران» در دور دوم ریاست جمهوریاش دیگر از «شیراک» بهره نگرفت. به این ترتیب ژاک تا پایان ریاست جمهوری میتران در سایه ماند.
اما گویی شانس و تقدیر با او همراه بود، در همین زمان نیز ایام و اوضاع سیاسی به کام او پیش رفت، مشاوران شیراک نیز تغییر ذائقه مردم فرانسه را به خوبی در مییافتند و میدیدند دیدگاههای آنها تا چه حد در مورد مالیات، حقوق شخصی و نقش دولت تغییر کرده و فرانسویها دمدمی مزاج آمادهاند تا از «راست» به سمتی دیگر تغییر جهت دهند.
بنابراین شیراک نیز آماده خیزی دیگر شد و سرانجام سال 1995 «بولدوزر» دروازه کاخ الیزه را در میان 8 رقیب دیگر به روی خود گشود.
آغاز یک افول
شیراک نخستین دوره ریاستاش بر الیزه را با شعار ترمیم «گسست اجتماعی» آغاز کرد. اما در این 12 سال شعارهایش تا جایی رنگ باخت که حالا تمامی نامزدهای این دوره از انتخابات سعی دارند به نحوی از او تبری جویند و متفاوت بودن سیاستهای خود با شیراک را نشان دهند. حتی سارکوزی که به شدت مدیون و مورد حمایت ژاک شیراک است، بارها در سخنرانیهای تبلیغاتیاش گفته «متفاوت از شیراک» است و با بیانی واضح گفته است: «در زمینه سیاست راهی متفاوت را انتخاب خواهم کرد.» «ژان ماری لوپن» نیز که در انتخابات 2002 به شیراک باخت، او را «بدترین رئیس جمهور فرانسه» و «سمبل فساد سیاسی» خوانده است. اما کارنامه «شیراک» چگونه بوده است که باید چنین عقوبتی را نه فقط از جانب سیاستمداران که از سوی مردم فرانسه به خود ببیند؟
به گمان بسیاری تنها نقطه درخشان در کارنامه شیراک مخالفتاش با شروع جنگ عراق بود. البته در مقابل این افراد هستند کارشناسانی مانند «فرانس اولیویه ژیزبر» که میگویند درست است که شیراک با جنگ عراق مخالفت کرد، اما این هنر چندانی نبود. «ژیزبر» در مورد محبوبیتی که شیراک با مخالفتاش با جنگ عراق در میان مردم پیدا کرد، میگوید:«خندهام میگیرد وقتی مردم میگویند شیراک در مورد جنگ عراق شهامت بسیاری به خرج داد، پس «بلر» و «اسنار» نخستوزیر اسپانیا را هم باید سیاستمدارانی پردل و جرأت بدانیم، زیرا مخالف خواست عمومی مردم خود عمل کردند. به باور آنان شیراک در حقیقت هیچ ریسکی نکرد. زیرا 70 درصد فرانسویها موافق چنین تصمیمی بودند.»
اما جدا از مسأله عراق برخی فرانسویها شیفتگی شیراک به این که کشورهای صنعتی نباید نسبت به مسأله محیطزیست پشت کنند را قابل تقدیر میدانند البته نباید این نکته را هم از نظر دور داشت که این ایده شیراک نیز راه به جایی نبرد، زیرا فرانسه به نیروی اتمی به عنوان سلاح تجهیز شده است.
اما حکایتهای مربوط به روحیه اپورتونیستی شیراک شنیدنی است. یکی از انتقادهای دائمی که به شیراک میشود این بود که او سیاستمداری فرصتطلب است و بنابر زمان و موقعیت موضع خود را به راحتی تغییر میدهد.
این تغییر مسیر دادنهای شیراک بارها در طول فعالیتهای سیاسیاش در 40 سال اخیر به چشم میخورد. چنان که او در دهه 70 معتقد به کنترل همه چیز در دست دولت بود، در دهه 80 به سوی سیاستهای لیبرالی «رونالد ریگان» رو میآورد. زمانی به آزمایشهای هستهای پرداخت و زمانی حامی برنامههای محیط زیست شد.
اما بیثباتی پیر سیاسی پاریس فقط به اینها محدود نمیشود او در حفظ مواضع جهانی خویش دچار تزلزل شد و این آغاز افول او بود. شاید نخستین شکستی که در حکومت شیراک به تنزل موقعیت او منجر شد، ناتوانیاش در حل مشکلی که سال 1997 در پارلمان فرانسه روی داد، باشد. رهبری ناموفق او در این ماجرا باعث شکاف قدرت در پارلمان و اختلاف گسترده او با حزب سوسیالیستها شد که در نهایت موجب شد تا رقبا و دوستانش استخوان در گلوتا پایان 12 سال رهبری شیراک یکدیگر را فقط تحمل کنند.
حال شکاف سیاسی پایان دوره شیراک را در کنار وعده ابتدای حکومتاش بگذارید که مبارزه با «گسست اجتماعی» و از بین بردن فاصله موجود میان دارا و ندار را نوید داده بود. این قولی بود که شیراک سال 1995 هنگام تبلیغات برای ریاست جمهوریاش به مردم فرانسه داد اما این قول آنگونه که مردم انتظار داشتند، هیچگاه جامه عمل نپوشید و شیراک توانست رشد اقتصادی را تنها 2 درصد افزایش دهد اما آمار بیکاری همان 9 درصدی که در شروع دولت او بود، باقی ماند. به همین دلیل هم «ژیزبر» روزنامهنگار فرانسوی تأکید دارد که شیراک در زمینه نظام اجتماعی و همچنین عرصههای بهداشت و بازنشستگی هیچ کاری نکرد.
او میگوید: «اگر کارنامه 12 سال ریاست جمهوری شیراک را بررسی کنیم، میبینیم در این دوره چیزی از رفاه و رونق عاید فرانسویها نشده است. در حالی که همتایان شیراک مانند «شرودر» صدراعظم پیشین آلمان در حوزههای سیاست و اقتصاد دست به اصلاحات موفق زدند. مرد اول الیزه دست روی دست گذاشت و هیچ کاری از پیش نبرد.
اما بزرگترین شکست سیاسی شیراک سال 2005 روی داد. زمانی که مردم فرانسه در رفراندومی با قانون اساسی اتحادیه اروپا مخالفت کردند و این رأیی بود که از بطن آن بحرانهایی عمیق برخاست و مصادف شد با شورشهای مهاجران عرب و آفریقاییتبار. پس از این بحرانها دیگر هرگز هیچیک از فرانسویها به شیراک به عنوان یک سیاستمدار پابرجا نگاه نکرد و همه انتظار به سر رسیدن دوران او را داشتند.
مشکلات شخصی شیراک
شیراک در طول 40 سال فعالیتهای سیاسیاش بارها به لحاظ مسائل مالی مورد سؤال بوده است. نخستین بار زمانی که شهردار پاریس بود، هدف اتهام اختلاس قرار گرفت و گفته شد او از مالیاتهای مردم برداشته و صرف انتخابات حزب خود«حزب نوگلیستها» میکند. در همان ایام یک بار دیگر نیز وجهه مالی او به خاطر اتفاقهایی که در تعطیلات خانوادگی او روی داده بود زیر سؤال رفت، گویی او در این سفر یک هفتهای پرتجمل هزاران دلار را خرج کرد.
«الیان یوپ» نخستوزیر سابق و چند نفر از همراهان و دوستان نزدیک شیراک هنوز هم تحت بازجوییهای مالی که شیراک هم در آنها دخیل بود، قرار دارند.
نکات به یادماندنی 12 سال حکومت بر الیزه
* هنوز هم بسیاری از فرانسویها به یاد میآورند که چگونه در انتخابات 2002 حاضر نشدند به شیراک رأی دهند تا فقط «ژان ماری لوپن» شکست خورده باشد.
* بزرگترین اصلاحیهای که شیراک در دوران ریاست جمهوریاش به آن دست زد، کاهش مدت ریاست جمهوری از هفت سال به پنج سال بود. اگرچه پیشنهاد دادن چنین طرحی به معنای آن بود که دوران ریاست جمهوری خود شیراک 2 سال کوتاهتر خواهد شد.