تاریخ انتشار : ۲۳ مرداد ۱۳۸۶ - ۱۸:۳۶  ، 
کد خبر : ۱۶۹۸۳

حریف پرحرف


حسین شریعتمداری

«دشمن وقتی زیاد حرف می‌زند که کار زیادی از دستش برنمی‌آید». کارشناسان عملیات روانی با تکیه بر این آموزه که صحت این بارها تجربه شده است، پرحرفی حریف را نشانه ضعف می‌دانند و «حریف پر حرف» را در عرصه عمل، ناکارآمد ارزیابی می‌کنند.

توضیح آن که وقتی دشمن، میان «توان واقعی» خود و «توان لازم» برای مقابله با حریف فاصله‌ای فاحش می‌بیند و احساس می‌کند از توان کافی برای برخورد با حریف برخوردار نیست، به لاف‌های گزاف درباره توان عملیاتی خود روی می‌آورد و تلاش می‌کند با رجزخوانی و جنگ الفاظ ـ WORD WAR ـ این فاصله را پر کند. دشمن در این حالت به مرعوب شدن حریف دل می‌بندد و امیدوار ا ست که طرف مقابل با تاثیرپذیری از جنگ الفاظ به وحشت افتاده و دست از مقاومت بشوید، به بیان دیگر دشمن با توسل به عملیات روانی می‌کوشد به جای افزودن بر توان عملیاتی خود ـ که عملا ناممکن است‌ ـ توان حریف را کاهش دهد تا به قول شهید مدرس؛ «از ترس مرگ خودکشی کند»!

«دانیل لرنر» در کتاب معروف خود «گذار از جامعه سنتی» تأکید می‌کند؛ «عملیات روانی باید به گونه‌ای طراحی شده و به ا جرا درآید که در نهایت درک حریف را از رخدادها تغییر دهد و این برداشت را در ذهن طرف مقابل تقویت کند که مقاومت بی‌فایده است و خواسته‌های خود را فقط با پذیرش پیشنهاد دشمن به دست خواهد آورد»!

نگاهی ـ‌ هرچند گذرا ـ به رجزخوانی آمریکا و متحدانش و مخصوصاً پرحرفی آنان و لاف‌های گزافی که این روزها علیه کشورمان بر زبان می‌آورند کمترین تردیدی باقی نمی‌گذارد که دشمن در اوج ناامیدی و ناتوانی از مقابله با ایران اسلامی، به یک عملیات روانی پرحجم و چند منظوره روی آورده است و می‌کوشد با بهره‌گیری از شگرد «انگاره‌سازی» یا به قول فیلیپ کاتز «IMAGE MAKING»، تصویر وارونه‌ای از واقعیات ارائه دهد. در این تصویر وارونه ـ انگاره ـ که صدها رسانه عریض و طویل غربی دست‌اندرکار طراحی و القای آن هستند، از یک سو به قول رهبر معظم انقلاب در بیانات روز اول فروردین، «جای مدعی و متهم» عوض شده است و از سوی دیگر باز هم به گفته حکیمانه و کارشناسانه ایشان تلاش بی‌وقفه‌ای در جریان است تا به مردم این مرزوبوم القا شود که «شما نمی‌توانید! شما قادر نیستید! آینده‌تان تاریک است! افقتان تیره است! بیچاره شدید! پدرتان درآمد!» و...

و اما، این همه در حالی است که تمامی شواهد و قرائن موجود و نشانه‌های قطعی و غیرقابل تردید از واماندگی آمریکا و متحدانش در رویارویی با جمهوری اسلامی ایران و شکست‌های پی‌درپی آنان در منطقه و جهان حکایت می‌کند و این درماندگی‌ها به اندازه‌ای گسترده و عمیق است که فقط اشاره به فهرست آنها «مثنوی هفتاد من کاغذ» خواهد بود.

آمریکایی‌ها در حمله نظامی به عراق خواستار تشکیل حکومتی طرفدار خود در این کشور بودند ولی دولت کنونی عراق در اختیار کسانی است که روزگار غربت و تنهایی خود را در ایران اسلامی گذرانده و امروزه با الگو گرفتن از انقلاب اسلامی و برآمدن از رأی و نظر مردم عراق بر کرسی قدرت نشسته‌اند.

بوش در پی آن بود که با اشغال عراق در غرب و افغانستان در شرق کشورمان، جمهوری اسلامی ایران را به محاصره درآورد. اما آنچه در عمل اتفاق افتاد، آزاد شدن ملت مسلمان عراق از سلطه صدام دیکتاتور، رهایی مردم مظلوم افغانستان از حاکمیت طالبان و پیوستن این دو ملت به نهضت جهانی اسلام بود.

بوش بعد از واقعه 11 سپتامبر از آغاز جنگ صلیبی و رویارویی مسلمانان و مسیحیان که خواسته استراتژیک صهیونیست‌هاست خبر داد ولی امروزه در نگاه مشترک مسلمانان و مسیحیان جهان، دولت آمریکا و رژیم صهیونیستی منفورترین رژیم‌ها هستند و تظاهرات و اعتراض‌های ضدآمریکایی و ضداسرائیلی در کشورهای غربی به لحاظ دامنه گسترش و فراوانی موارد با نمونه‌های مشابه در میان ملت‌های مسلمان قابل مقایسه هم نیستند.

آمریکا و متحدانش از ساختار جدید خاورمیانه به عنوان یکی از اهداف استراتژیک خود سخن می‌گفتند در حالی که خاورمیانه بزرگ به اعتراف مقامات آمریکایی و اروپایی و اذعان صهیونیست‌ها، با محوریت ایران اسلامی در حال شکل‌گیری است.

پیروزی حماس در انتخابات فلسطین اشغالی و تأکید این دولت برخاسته از رأی مردم بر خودداری از به رسمیت شناختن اسرائیل، رخداد دردناک دیگری برای آمریکا و رژیم صهیونیستی بود و جنگ 33 روزه لبنان که پیروزی حماسی حزب‌الله لبنان بر پنجمین ارتش مجهز جهان یعنی ارتش رژیم صهیونیستی را در پی داشت نه فقط رویای از نیل تا فرات صهیونیست‌ها را به کابوسی وحشتناک برای آنان تبدیل کرد، بلکه افسانه شکست‌ناپذیری اسرائیل را برای همیشه به خاک سپرد.

پیروزی انتخاباتی مخالفان تابلودار آمریکا در کشورهای آمریکای لاتین که تا چند سال پیش به حیاط خلوت آمریکا شهرت داشتند نشان داد که دولت آمریکا در آن سوی آتلانتیک نیز، موقعیت پیشین خود را از دست داده است و...

رابرت گیتس، وزیر دفاع جدید آمریکا در اجلاس مونیخ که اواخر سال گذشته با حضور مسئولان بلندپایه آمریکایی و اروپایی و برخی دیگر از کشورها تشکیل شده بود می‌گوید «مشکل ما با ایران در پرونده هسته‌ای این کشور خلاصه نمی‌شود، بلکه مشکل اصلی آمریکا آن است که امروزه ایران اسلامی با دکترین ضدآمریکایی و ضداسرائیلی خود به هژمونی غالب ـ دیدگاه و قدرت برتر و اثرگذار ـ‌ در خاورمیانه تبدیل شده است» و نکته درخور توجه در این میان اعترافات برخی از مسئولان بلندپایه آمریکایی است که از دولت کنونی آمریکا کناره‌گیری کرده و یا برکنار شده‌اند. این مقامات سابق و اسبق دولت بوش که گویی به هنگام مسئولیت جرأت اظهارنظر نداشته‌اند، با صراحت غیرقابل انتظاری از شکست و درماندگی آمریکا در خاورمیانه و در مقابله با جمهوری اسلامی ایران سخن می‌گویند.

«جان بولتون» سفیر سابق آمریکا در سازمان ملل طی مصاحبه‌ای با آسوشیتدپرس می‌گوید؛ برخلاف آنچه دولت بوش ادعا می‌کند باید اعتراف کنم که آمریکا و اسرائیل در جنگ 33 روزه لبنان، از حزب‌الله شکست سختی خورده‌اند.

ژنرال «جرج کیسی» که فرماندهی 142 هزار نظامی آمریکایی در عراق را برعهده داشت در یک کنفرانس مطبوعاتی اعتراف می‌کند که از ارتش آمریکا در عراق کاری ساخته نیست و باید شکست خود را در عراق بپذیریم. او در این کنفرانس مطبوعاتی از نقش غیرقابل انکار ایران اسلامی در تعیین سرنوشت عراق سخن می‌گوید. روزنامه واشنگتن‌پست، تعداد تلفات نظامیان آمریکایی را بیش از 20 هزار نفر دانسته و از این که بوش حاضر به پذیرش شکست آمریکا و خروج از عراق نیست ابراز تعجب کرد و دو هفته قبل «ریچارد دانات» رئیس ستاد ارتش انگلیس در عراق نیز به گونه‌ای دو پهلو به ناکامی آمریکا و انگلیس در عراق و ضرورت دست کشیدن از طرح‌های بلندپروازانه این دو کشور برای خاورمیانه اعتراف کرد و...

نیم نگاهی به فهرست شکست‌ها و ناکامی‌های پی‌درپی دشمن می‌تواند توجیه‌کننده علت رویکرد آمریکا و متحدانش به عملیات روانی گسترده و پرحجم این روزها باشد و یادآور کلام امام راحل (ره) خطاب به آمریکا که می‌فرمود؛ اگر می‌گوئید هیچ اتفاقی نیفتاده است پس چرا اینهمه سروصدا می‌کنید؟!...

روز اول فروردین‌ماه سال نو، رهبر معظم انقلاب در سخنان حکیمانه خود تصویر روشنی از عرصه کارزار تمام عیاری که در یک سوی آن ایران اسلامی و در دیگر سوی آن آمریکا و متحدانش به تخاصم ایستاده‌اند، ارائه فرموده و از شناخت طرح و نقشه دشمن به عنوان یکی از اصلی‌ترین ضرورت‌های امروز یاد کردند در این تابلو که تمامی خطوط آن با دقت نظر و بر پایه واقعیت‌های غیرقابل تردید ترسیم شده است، جایگاه برتر ایران اسلامی و موقعیت متزلزل دشمن، هر دو به وضوح دیده می‌شود. با نگاه به این تابلوست که آنچه رهبر معظم انقلاب به عنوان «باید»ها و «نباید»های این کارزار بیان کرده‌اند مفهوم و معنای واقعی خود را می‌یابد و تهدید جدی ایشان از موضع عزت رخ می‌نماید که «اگر آنها بخواهند بی‌قانونی کنند، ما هم می‌توانیم بی‌قانونی کنیم و خواهیم کرد. اگر بخواهند با تهدید و اعمال زور و خشونت رفتار کنند، بدون تردید بدانند ملت ایران و مسئولین ایران در مقابل دشمنانی که به آنها تعرض کنند از همه ظرفیت خود برای ضربه زدن استفاده خواهند کرد».

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات