بنفشه غلامی
12 اکتبر 1492-م زمانی که عقربههای ساعت 2 نیمه شب را نشان میداد، کریستف کلمب به جزیره باهاما قدم گذاشت و چند سال پس از آن، او در سال 1502-م در چهارمین سفر خود آبهای حوزه نیکاراگوئه را در نوردید و درست از همین زمان بود که سرنوشت آمریکای جنوبی با اروپا و جهان غرب گره خورد. پس از کشف کریستف کلمب، پرتغالیها و اسپانیاییها، آمریکای جنوبی را محل تاخت و تاز خود قرار دادند و از این طریق سود کلانی به چنگ آوردند. سیر استعماری اروپاییها در آمریکای لاتین تا سال 1807-م زمانی که «سیمون بولیوار» ظهور کرد، ادامه یافت. فقط پس از انقلاب استقلالطلبانه بولیوار بود که مردمان ونزوئلا، کلمبیا، اکوادور، پرو، پاناما و بولیوی، طعم استقلال را چشیدند، اما سرنوشت سایر ملتهای آمریکای لاتین همچنان زیر سیطره نفوذ اروپاییها باقی ماند.
در سال 1823-م ایالات متحده، دکترین مونروئه را مطرح و برای پیاده کردن آن در منطقه تبلیغات فراوان کرد. اصلیترین مسألهای که در دکترین مونروئه مطرح شد، این بود که: «به عنوان قاعدهای که حقوق و منافع ایالات متحده را در بردارد، قاره آمریکا از این پس نباید به عنوان هدفی استعماری به وسیله قدرتهای اروپایی در نظر گرفته شود.»
دکترین مونروئه به ظاهر به نفع ملتهای آمریکای لاتین بود اما در پس آن، اهداف استعماری خود ایالات متحده نهفته بود. به هر صورت نخستین گام برای اجرای دکترین مونروئه در آمریکای لاتین در سال 1898 یعنی زمانی که کوباییها برای کسب استقلال خود ضداسپانیاییها انقلاب کردند، برداشته شد. در این انقلاب ایالات متحده بر ضداروپا و به یاری کوباییها آمد و سرانجام کوبا 20 می 1902-م استقلال خود را به دست آورد، اما واقعیت آن بود که کوباییها رها شده از چنگ اروپا تا سال 1930-م زیر استعمار جدیدی به اسم ایالات متحده قرار گرفت. ایالات متحده همین سیاست را در مورد دیگر کشورهای آمریکای لاتین نیز پیاده کرد و سرانجام آمریکای لاتین به استقلالینسبی از اروپا دست یافت.
اما اندکی پس از آنکه اروپاییها، منطقه را ترک کردند حالا نوبت آمریکا بود که بر منابع این سرزمین دست بیندازد و ثروت غنی آن را غارت کند و لازمه این کار هم دخالت مستقیم در طراحی نظامهای سیاسی کشورهای این منطقه از جهان بود.
این سیاست پیچیده حداقل برای آن دسته از کشورهای آمریکای لاتین که حضور انقلابی «سیمون بولیوار» را تجربه کرده بودند، تحملناپذیر بود. پیشگام نهضت رهایی آمریکای لاتین کشوری بود به رهبری یک چریک، کسی که حاضر نبود لباس چریکی را از تن خود در آورد. او فیدل کاستروی کوبا بود. کاسترو به همراه یاران از جان گذشتهاش توانست در مبارزهای طولانی دست آمریکا را از سیاست و اقتصاد کوبا کوتاه کند.
پس از کوبا، نوبت نیکاراگوئه بود تا با انقلاب ساندنیستی به رهبری «دانیل اورتگا»، راه جدایی از آمریکا را پیش بگیرد به این صورت هر چه زمان پیش رفت، موج استقلالطلبی و شور انقلاب در ژرفای جوامع آمریکای لاتین افزونتر شد تا جایی که پروسه استقلالطلبی کشورهای مهم برزیل، ونزوئلا، شیلی و... را فرا گرفت. تا امروز که دیگر باید آمریکای لاتین را سرزمینی دانست که در آن اندیشه استقلالخواهی به مسیری برگشتناپذیر مبدل شده و گویی آنجا سرزمینی است که خاک آن بذر سیاستهای متضاد با منافع آمریکا تولید میکند.
آخرین کشوری که در آمریکای لاتین در جهت مخالف سیاستهای آمریکا گام برداشت «اکوادور» است. کشور کوچکی در غرب آمریکای جنوبی با 5/13 میلیون نفر جمعیت. اکوادوریها در انتخابات 26 نوامبر 2006-م رئیسجمهوری جوانی با نام «رافائل کورهآ» را انتخاب کردند. در مراسم تحلیف او که 15 ژانویه در «کیوتو» برگزار شد. یکی از میهمانان ویژه «رافائل کورهآ» دکتر محمود احمدینژاد، رئیس جمهوری کشورمان بود.
او در این مراسم، استقبالی با شکوه از میهمان ایرانی خود داشت، تا اثبات کند که فصل جدیدی در روابط ایران با کشورهای آمریکای لاتین گشوده شده است.
کاراکاس، زادگاه انقلاب نوین
در میان کشورهای آمریکای لاتین که در 15 سال اخیر به سوی استقلال این سرزمین خیز برداشتهاند، نام ونزوئلا، بیش از همه میدرخشد. هوگو چاوز اکنون با تکیه بر میراث عظیم مبارزات رهبران پیشین این کشور در صف نخست مقابله با آمریکا ایستاده است. به طوری که ونزوئلا نخستین بار سال 1522، مستعمره امپراتوری اسپانیا شد و سیصد سال بعد از این ماجرا یعنی 1811، در پی استقلال خود برآمد و سرانجام در 5 جولای این سال طعم استقلال را چشید اما استقلال واقعی این کشور 24 ژوئن 1821، با انقلاب سیمون بولیوار تحقق یافت.
با وجود انقلاب بولیواری نفوذ آمریکا بر ونزوئلا به دلیل حضور مافیایی کمپانیهای اقتصادی و نفتی آمریکا در صنعت این کشور، تا دهها سال پس از آن ادامه داشت تا آن که «هوگو چاوز» در سال 1983-م جنبش انقلاب بولیواری خود را به راه انداخت و فعالیت سیاسیاش را در دوران ریاست جمهوری «کارلوس آندره پرز» ادامه داد. چاوز برای رسیدن به رهبری امور چند رقیب را پشت سر نهاد. او پس از «کارلوس آندره پرز»، «رامون خوزه والاسکوئز» که یک نویسنده بود، حکومت را به دست گرفت و بعد از والاسکوئز نیز «رافائل کالدرا رودریگوز» بر مسند ریاست جمهوری نشست. سرانجام در فوریه 1999 م «هوگو چاوز» به عنوان رئیسجمهوری ونزوئلا انتخاب شد.
به قدرت رسیدن سیاستمدار سرخپوش و میانسال کاراکاس، زنگ خطر بزرگ برای کاخ سفید بود. چاوز، سیاستی کاملاً استقلالطلبانه و در تضاد با آمریکا نه فقط در ونزوئلا که برای کل آمریکای لاتین جستوجو میکرد.
به همین جهت نیز آمریکا یک بار در سال 2002-م با حمایت از برخی نظامیان ونزوئلا، سعی در براندازی حکومت او کرد، اما 2 روز و چند ساعت بعد، چاوز با حمایتهای مردمی، دیگر بار کنترل اوضاع ونزوئلا را به دست گرفت.
این پیروزی در واقع از میان بردن همه پلهای امید کاخ سفید بود.
جورج بوش که به یک رویارویی همه جانبه با چاوز کشیده شده بود این بازی سخت را باخت و حال زمینه برای برداشتن گامهای بعدی چاوز مهیا بود، او که در مقام رئیسجمهوری ونزوئلا انقلابی نوین حرکتها را پیش گرفته است از ملی کردن صنایع گوناگون ونزوئلا از جمله نفت و گاز خبر داد. چاوز در سالهای 2004 تا 2006، کوشید تا دیپلماسی خارجی ونزوئلا را فعالتر کند. او میدانست آمریکا در همه سالها سعی در منزوی کردن این کشور داشته است براین اساس، چاوز در چند سال ریاست خود، سعی کرد در کنار توجه به رشد اقتصادی داخلی خود که در سال 2005-م نسبت به سالهای قبل 3/9 درصد رشد داشت، روابط خارجی کشور را نیز سامان دهد. رهبر بیقرار ونزوئلا تلاش کرد، رهبری آمریکای جنوبی را به دست گیرد و حداقل در حکم برادر بزرگتر زنجیره کشورهای انقلابی آمریکا لاتین ظاهر شود. چاوز البته نیمنگاهی هم به کشورهای دیگر دنیا داشت.
از جمله کشورهایی که چاوز تلاش کرد، روابط خارجی و اقتصادی خود را با آن گسترش دهد جمهوری اسلامی ایران است.
سنگ بنای یک اتحاد سیاسی
چاوز از جایگاه ایران و دامنه تأثیر دیپلماسی تهران در معادله سیاست جهانی باخبر بود. به همین دلیل بار نخست در 2001، یعنی زمان ریاست جمهوری محمد خاتمی به ایران آمد. او دستاورد سفر خود را «آمادهسازی جاده صلح، عدالت، توانایی و برنامهریزی برای قرن بیستویکم» توصیف کرد. خاتمی، نیز در سال 200۵-م در پاسخ به سفر چاوز به ونزوئلا سفر کرد. به این ترتیب آهنگ همکاری دو کشور مخالف و رقیب آمریکا شتاب گرفت. ماه می 2006 یعنی اردیبهشت ماه سال جاری، چاوز که خود دیدگاههایی مثبت نسبت به استفاده از انرژی هستهای صلحآمیز دارد به حمایت از ایران در مقابل غرب برخاست. او در موضعگیریهای خود در سازمان ملل که بوش را به خشم آورد، برخورداری از انرژی هستهای را حق ایران و هر کشور دیگری دانست و درست در اوج فشار محافل غربی بر ایران، در ماه جولای برای دیدار با دکتر محمود احمدینژاد وارد ایران شد.
این سخن ترجیعبند رهبر انقلابی ونزوئلا در تهران و کاراکاس بود که: ونزوئلا تحت هر شرایطی در کنار ایران، خواهد ایستاد.
او همچنین علاقه شخصی خود به احمدینژاد را بیپروا ابراز کرد و گفت: به شدت تحت تأثیر خردمندی و قدرت وی قرار گرفتم. رسانهها آن روز این عبارات چاوز را بر صدر مطالب نشاندند که خطاب به رئیسجمهوری کشورمان گفت: برای همیشه با شما و ایران خواهیم بود، تا زمانی که متحد باشیم، خواهیم توانست امپریالیسم را شکست دهیم، اما اگر جدا باشیم، آنها خواهند توانست ما را از سر راه خود بردارند.
رهبر ونزوئلا با شدت گرفتن تهدیدهای آمریکا برضد ایران، بخشی از وعدههای خویش را جامه عمل پوشاند. او در دیدار از ایران به جمع دانشجویان دانشگاه تهران رفت تا از این تریبون قدرتمند اعلام کند: اگر آمریکا و تسلط خود بر جهان موفق شود. انسانیت از میان خواهد رفت. بنابراین ما باید برای حفظ انسانیت به امپراتوری آمریکا، پایان بخشیم.
مناسبات تهران و کاراکاس میرفت تا شکل و شمایل همکاری استراتژیک مانند تهران و دمشق را پیدا کند.
«چاوز» و «احمدینژاد» قرار یک دیدار مهم را در تهران گذاشتند و در نتیجه آن، شنبه 13 ژانویه احمدینژاد و هیأت همراهش، وارد کاراکاس شدند.
اما رؤسای ایران و ونزوئلا به عنوان نمایندگان دو حوزه استراتژیک آمریکای لاتین و خاورمیانه، اهداف دیگری در ذهن داشتند. آنها طرح ایجاد یک بلوک همکاری منطقهای را مهیا کرده بودند، طراحی که در واقع بر آن بود تا حلقههای جدیدی از دولتها و کشورهای بریده از عصر امپریالیسم را گردآورد. این طرح در سفر جدید احمدینژاد شکل ملموسی پیدا کرد. کاراکاس در آغاز سال نو میلادی برای استقبال ویژه از متحد جدید خود، مهیا شده بود، همه اعضای کابینه چاوز به قصد خوشامدگویی و برای استقبال از رئیسجمهوری ایران به فرودگاه کاراکاس رفتند.
چند ساعت بعد، «هوگو چاوز و محمود احمدینژاد» مذاکرات تاریخی خود برای ایجاد جبهه مشترک برضد واشنگتن را آغاز کردند.
اغلب رسانهها و محافل خبری به ویژه تریبونهای خبری آمریکا، نتایج این گفتوگوی حساس را به ارزیابی نشستند. میان تهران و کاراکاس توافقنامههای مهمی ردوبدل شد.
اتفاق جدید این سفر آن بود که احمدینژاد و چاوز علاوه بر پیمانهای سیاسی، قراردادهای اقتصادی مهمی را امضا کردند که هر کدام منشأ یک تحول بود.
از جمله میتوان به کمک ایران به ونزوئلا برای ساخت کارخانههای متعدد در کشورهای آمریکای لاتین اشاره کرد. رقم این قراردادها به 2 میلیارد دلار میرسد.
بیبیسی نیز در یکی از گزارشهایش از آغاز دگرگونی در مناسبات اقتصادی دو ناحیه بزرگ خاورمیانه خبر داد. این منبع در مرور اهداف سفر احمدینژاد، تعاملات دو کشور در زمینه نفت را امری حیاتی خواند. برای نخستین بار « احمدینژاد» و «چاوز» حول راههای تأثیر گذاشتن بر قیمت نفت به تبادلنظر پرداختند و از آنجا که هر دو کشور جزو اعضای بزرگ اوپک به شمار میآیند، در گفتوگوهای خود به این توافق رسیدند که عرضه نفت خام به میزانی بیش از حد افزایش یافته است و اوپک باید برای متضرر نشدن اعضای خود، مانع سقوط بهای نفت شود. علاوه بر این رؤسای جمهور دو کشور تصمیم گرفتند از کشورهای عضو اوپک بخواهند، تولید نفت خود را کاهش دهند و به این طریق مانع سقوط بیشتر بهای نفت شوند. توافق مهم دیگر آنان قرار همکاری دو کشور در زمینه استفاده از انرژی هستهای صلحآمیز بود. رسانههای غربی از این توافق به عنوان یارگیری تهران یاد کردند، چنانکه این موافقتنامه واکنش بوش را به همراه داشت.
چاوز در تکمیل این رشته از همکاری خود با ایران بیدرنگ طرح ساخت نیروگاههای هستهای را به اجرا گذاشت، تصمیمی که یک کابوس برای کاخ سفید بود.
روابطی تحت تعقیب محافل غرب
سفر 3 ماه بعد جورج بوش رئیسجمهوری آمریکا پس از سفر رئیسجمهوری ایران به سرزمینهای انقلابی آمریکای لاتین، واقعیتهای تازهای را آشکار ساخت، کشورهای منطقه با تظاهرات و خشم از رئیس کاخ سفید استقبال کردند این در حالی بود که دیدارهای هیأت ایرانی علاوه بر دولتمردان با واکنش مثبت همه محافل فرهنگی و اقتصادی این کشورها همراه شده بود و تهران از زمانی به آینده مناسبات نوین خود با این منطقه امیدوار شد که بازتاب اجتماعی این دیدارها را دریافت کرد. خاطره تصاویر نصب شده بر در و دیوار کاراکاس که « احمدینژاد» و «چاوز» را در حالی که دست میدادند و لبخند میزدند، نشان میداد و نیز پخش تصاویر دیدارهای احمدینژاد و چاوز، که هنوز از برنامههای تلویزیونی این کشور کنار نرفته است.
در هر حال محافل غربی و آمریکایی با نگاه موشکافانه، توافقنامههای امضا شده میان رؤسای جمهوری کشورهای ایران و ونزوئلا را تعقیب میکند. روزی نیست که رسانههای آمریکایی در تحلیل روابط و همکاری « احمدینژاد» و «هوگو چاوز» تعابیری مانند: دشمنان مشترک بوش یا حکمرانان حیات خلوت سابق آمریکا را به کار بزند. برای این دسته از محافل، توافقات « احمدینژاد» و «چاوز» در مورد بالا بردن بهای نفت و تداوم رایزنی در مورد انرژی هستهای از بیشترین درجه اهمیت برخوردار است. طوری که نیویورک تایمز به تازگی بر آن شده تا تاریخچهای از روابط ونزوئلا با خاورمیانه و تلاش این کشور برای بنیان نهادن «اوپکی» قدرتمند به همراه ایران، عراق، کویت و عربستان سعودی ارائه کند. این رسانه نزدیک به تصمیمگیران کاخ سفید، در پایان گزارش خود نتیجهگیری میکند که اگر امروز ونزوئلا و ایران به این درجه از روابط نزدیک و همپیمانی رسیدهاند، به دلیل پیمانهای سخت و محکمی است که میان دو کشور از سالهای پیش شروع شده است و براساس برآورد گزارشگران این رسانه، تجربههای تاریخی مردان آمریکای لاتین بویژه چاوز را بر آن داشته تا همپیمانان تازه خود را از خاورمیانه انتخاب کند و برهمین اساس چاوز پس از ایران به سراغ سوریه رفته است.
نیویورک تایمز حتی برای بررسی دقیق روابط ایران و ونزوئلا به سراغ نویسنده کتابی با عنوان «جنگهای چاوز» که به چگونگی پیوند «چاوز» با «خاورمیانه» میپردازد، رفته است. در این کتاب نویسنده (آلبرتو گاریدو) شرح داده است که چگونه «چاوز» قصد دارد با همپیمانی با مسلمانان تمدن جدیدی را راهاندازی کند که اسباب تضعیف و انزوای آمریکا را فراهم آورند.
دیگر نگرانی آمریکا که از زبان نیویورک تایمز در مورد سیر همپیمانی ایران و ونزوئلا بیان شده، این است که «احمدینژاد» و «هوگو چاوز» عزم خویش را برای عملیاتی کردن یک تصمیم نفتی که غربیها آن را خطرناک میدانند جزم کردهاند که این تصمیم همانا تعیین قیمت نفت به جای «دلار» یا «یورو» است. چنانچه در معادلات بازار نفت چنین تغییری صورت پذیرد، نفوذ ایالات متحده بر بازار نفت جهانی کاهش خواهد یافت.
پیمانی دوباره با ساندنیستا
ایستگاه جدید، مخالفان جهانی بوش، نیکاراگوئه است، کشوری با سابقه مبارزات تاریخی.
در سال 1523 نخستین فرد اسپانیایی بر خاکی که حالا نیکاراگوئه نام گرفته، قدم گذاشت، یک سال پس از آن این منطقه به طور رسمی تبدیل به مستعمره اسپانیا شد. اما سرانجام در 1821-م یعنی حدود 300 سال بعد توانست استقلال خود را به دست بیاورد. استقلال نیکاراگوئه پیش از طرح دکترین مونروئه به دست آمد. پس از این دکترین آمریکا سعی کرد دخالت خود را در امور این کشور آغاز کند. اوج دخالت آمریکا در امور نیکاراگوئه در فاصله سالهای 1909-م تا 1933-م روی داد. در این زمان آمریکا در مقابل رئیسجمهوری نیکاراگوئه، «زلایا» آرایشی جنگی به خود گرفت و ناوهای جنگی خود را به حوزه آبهای نیکاراگوئه روانه کرد. این حرکت آمریکا به بهانه اعلام حکم اعدام 500 شورشی که در میان آنها دو آمریکایی نیز دیده میشد، صورت گرفت.
همه چیز پس از این حادثه برای برقراری نقشه سلطه آمریکا فراهم بود. احکام اعدام را «زلایا» خود صادر کرده بود. «زلایا» اندکی بعد مجبور به استعفا شد و در نهایت آمریکا توانست با واسطههای خود، کنترل نیکاراگوئه را به دست بگیرد.
در سال 1926-م در اثر برخوردهایی که میان لیبرالها و محافظهکاران روی داد کنترل نیکاراگوئه به دست آمریکا به وقفه افتاد. پس از این وقفه کوتاه در سال 1926-م، دولت وقت نیکاراگوئه با آمریکا دست به ائتلافی مشترک زد. تا آمریکا دیگر بار در نیکاراگوئه قدرت بگیرد. تاریخ نیکاراگوئه در این سالها زیر حکمرانی دولتهای وابسته رقم خورد. سال 1936 آناستازیو سوموزا گارسیا حاکم مطلق این کشور شد. مرحله دیگر این دوران شروع دیکتاتوری «سوموزا باتیستا» بر نیکاراگوئه است. کسی که «آگوستوسزار ساندینو» بر ضد او قیام کرد. ساندینو سرانجام به دست «سوموزا» که خود سال 1936 بر ضد «سوموزا» کودتا کرد، کشته شد.
در حالی که آمریکاییها پس از قتل ساندینو از پایان انقلاب و شورش سخن میگفتند 27 سال بعد، جنبشی در نیکاراگوئه شکل گرفت که با الهام از قیام ساندینو، نام خود را «ساندنیستا» نهاد. خیزش مردم نیکاراگوئه در سال 1979-م همزمان با وقوع انقلاب اسلامی ایران بود و در نتیجه آن حکومت ساندنیستی بر روی کار آمد و سکان دولت را «دانیل اورتگا»، جوان انقلابی نیکاراگوئهای به دست گرفت. حکومت ساندنیستی در ابتدا موفق شد آمریکا را به عقبنشینی وادار کند و حتی کمکی 4 میلیون دلاری نیز از دولت کارتر گرفت. اما فقط یک سال بعد از آن هنگامی که نیکاراگوئه چرخش خود به سوی شرق را آغاز کرد و روابطی نزدیک با کوبا و اتحاد جماهیر شوروی برقرار کرد خشم و دشمنی آمریکا برانگیخته شد، در این برهه ریگان رئیسجمهوری آمریکا شد و سیاستهای کارتر را در مورد نیکاراگوئه کنار گذاشت.
دولت ساندنیستی نیکاراگوئه در لیست سیاه ایالات متحده در ردیف کشورهایی چون کوبا و اتحاد جماهیر شوروی قرار گرفت. آمریکا دست به تقویت نیروهای مخالف حکومت ساندنیستی در کوبا زد و اسلحه در اختیار آنان گذارد تا حکومت ساندنیستی را ساقط کنند. حتی برای رسیدن به این مقصود، اقدام به مینگذاری بنادر نیکاراگوئه کرد. تصمیم مرگبار آمریکا این بود که با اتهام این که نیکاراگوئه به شورشیان السنالوادور کمک میکند، تصمیم به مداخله نظامی در نیکاراگوئه گرفت.
با این تهاجمات حکومت ساندنیستا تا سال 1990-م بیشتر دوام نیافت و دوران ریاست جمهوری «دانیل اورتگا» ناتمام ماند و دوباره دولتهای وابسته به آمریکا روی کار آمدند.
انقلابیون به هم میرسند
ماه نوامبر 2006 دیگر بار دولت ساندنیستی دانیل اورتگا روی کار آمد و نسیم استقلالخواهی دوباره از این کشور وزیدن گرفت. اورتگا با آمدن خود راه را برای بازگشت انقلابیون به قدرت هموار کرد. آنچه در تصمیم جدید رهبران ماناگوئه، منشأ نگرانی آمریکا شد. تصمیم اورتگا برای تجدید پیمان دولتی با انقلاب اسلامی ایران است که برای آمریکاییها خاطرات دل آزار دهه 70 را زنده کرد.
حاصل و نتیجه این تصمیم، دیدار تاریخی سران تهران و ماناگوئه بود، اورتگا احمدینژاد را به کشور خویش دعوت کرد تا در مراسم تحلیف، میهمان ویژه او باشد. صحنههای سیاسی کاراکاس این بار در ماناگوئه تکرار شد.
احمدینژاد در دیدار اورتگا که با لباس غیررسمی به استقبال او آمد، از پیوندهای عمیق دو انقلاب سخن گفت و این که انقلاب ایران و ساندنیستا در 1979-م دارای مشترکات فراوانی است اورتگا همانند «چاوز» در گفت و شنود خود درباره علاقهمندیهای مشترک و همچنین دشمن مشترک دو کشور سخن گفت.
دیدارهای سران دو کشور، با اتفاقات پیشبینی نشده روبهرو شد و «اورتگا» که همچون «چاوز» چهرهای برخاسته از قشر محروم و «متن» مردم مستضعف کشور خود است، از «احمدینژاد» دعوت کرد تا همراه با یکدیگر در خیابانهای فقیرنشین ماناگوئا دیدار کنند. مردم محلههای فقیرنشین ماناگوئا هنگام ورود رئیسجمهوری ایران به محل زندگیشان استقبالی نمایدن و خودجوش را به نمایش گذاشتند و این در حالی بود که اغلب رسانههای جهان تصاویر این دیدار را رصد کردند. تصاویری از دکتر محمود احمدینژاد، آیتالله خامنهای و امام خمینی(ره) که بر دست زن و مرد فقیر نیکاراگوئه به اهتزاز درآمده بود و در پیوند با شعار همبستگی که آنها سر میدادند، جلوهای از اتحاد جدید دو کشور مخالف بوش را مجسم میکرد.
سخنان رئیسجمهوری کشورمان در جمع مردم این کشور آمریکای لاتین بازتاب آن شور مردمی بود: «امروز ما تنها نیستیم. ایران، نیکاراگوئه، ونزوئلا و دیگر کشورهای انقلابی با یکدیگر متحد شدهاند تا با دشمنان خود بجنگند، امپریالیسم جهانی سرجنگیدن با فقر را ندارد. بنابراین ما خود باید به یاری یکدیگر بشتابیم.»
اما همگامی انقلابیون دیروز به این صحنههای مهیج اجتماعی محدود نماند.
«احمدینژاد» و «اورتگا» توافقنامههای مهمی را به امضا رساندند. این قراردادها که سمت و سویی استراتژیک داشتند برپایه پشتیبانی تهران از دولت و مردم نیکاراگوئه و زدودن آثار وابستگی در جامعه زنان تنظیم شدهاند.
برپایه این قراردادها دو کشور با یاری یکدیگر، اقدام به ساختن کارخانههای متعدد و ایجاد مؤسسات اقتصادی مشترک در نیکاراگوئه خواهند کرد.
تهیه آب آشامیدنی سالم و تأسیسات مربوط به شیلات و ساخت کارخانههای اتومبیلسازی نیز از دیگر مفاد مهم این قراردادها بود که به دلیل صبغه اجتماعی آن، بازتاب زیادی در محافل غرب به ویژه آمریکا داشت.
مقدمه نهایی
سومین حلقه از کشورهای آمریکای لاتین که اشتیاقی شایان برای دوستی با ایران ابراز کرده است، اکوادور است. کشوری استراتژیک اما کوچک در غرب آمریکای جنوبی که «رافائل کورهآ» به قهرمان استقلال سیاسی آن تبدیل شده است. سرزمین تحت رهبری کورهآ نیز همانند ونزوئلا و نیکاراگوئه زمانی مستعمره اسپانیا بود و در فاصله سالهای 1544-م تا 1720-م از جانب حاکمان «پرو» در «لیما» هدایت میشد. در سال 1822-م اکوادور موفق شد استقلال خود از اسپانیا را به دست بیاورد اما همچنان به وسیله کلمبیا هدایت میشد و بخشی از آن به شمار میآمد. در سال 1830-م اکوادور موفق شد استقلال کامل خود را به دست بیاورد.
اکوادوریها با کشف معادن مهم و استخراج نفت به نقطهای تعیینکننده در معادلات قاره آمریکا تبدیل شدند، این کشور که بعد از جنگ جهانی دوم اقتصاد خود را بر تجارت موز قرار داده بود با شروع دهه 60 و کشف نفت شاهد هجوم کمپانیهای نفتی خارجی شد.
نخستین بار در سال 1979 مردم اکوادور به سمت دموکراسی حرکت کردند و نخستین رئیسجمهوری خود را که «جیمی رولداس آگیویلرا» بود، انتخاب کردند.
و اکنون رافائل محصول دومین خیز دموکراتیک این کشور است.
رافائل به عنوان اقتصاددان تکنوکرات از ابتدا دوستان خود را، ایران و ونزوئلا و نظامهای انقلابی اعلام کرد در این راستا او احمدینژاد را برای شرکت در مراسم تحلیف خود دعوت کرد. اکوادور آخرین ایستگاه دوستان دیپلماسی ایران بود اما رافائل چنانکه از مذاکراتش با همتای ایرانیاش برمیآید، شالوده یک همپیمانی بلندمدت و ناگسستنی را با تهران پایهریزی کرده است که حلقه ارتباطی ایران و آمریکای لاتین را تنگتر ساخت.