ترجمه: محسن خزائی
سرعت تغییرات اقتصادی در چین و هند که 40 درصد جمعیت جهان را در خود جای دادهاند، نفسگیر است. اصلاحات اقتصادی از 2 دهه قبل در چین شروع شد و به جایی رسید که رشد اقتصادی این کشور تنها در طول دهه گذشته با 2 برابر افزایش به میانگین 5/9 درصدی رسیده است. نشانههای رشد اقتصادی در جای جای این کشور پهناور قابل مشاهده است. در مورد هند دگرگونی اقتصادی در مرحلهای ابتداییتر بسر میبرد چرا که درآمد سالانه هر فرد 2 هزار و 500 دلار است، در حالی که این رقم در چین 4 هزار و 600 دلار است. ولی رشد اقتصادی هند در حال شتاب است و طبق پیشبینی دویچه بانک آلمان، اقتصاد هند در اثر رشد نیروی کار بر چین پیشی گرفته است و در 15 سال آینده بیشترین رشد را در میان کشورهای جهان خواهد داشت. این دو کشور همزمان با تبدیل شدن به اقتصادهای مطرح جهان، به مصرفکنندگان منابع و آلودهکنندگان محیط زیست عمده جهان نیز تبدیل میشوند. ولی افزایش قیمت نفت و دیگر کالاها در 2 سال گذشته نشانگر محدودیت منابع دنیا است. این منابع حتی برای تأمین نیازهای روبه افزایش کشورهای از قبل صنعتی شده نیز دچار مشکلاند. در این شرایط، حتی فقیرترین ملتهای دنیا از خیزش اقتصادی چین و هند متأثر شدهاند. برای مثال، باید به ناآرامیهای روی داده در اندونزی در اعتراض به افزایش قیمت نفت، فشار فزاینده بر جنگلهای آفریقا و منابع دریایی آن، رونق صادرات مواد معدنی از آمریکای جنوبی و فقدان مشاغل نیازمند به مهارت اندک در آمریکای لاتین و جنوب شرق آسیا اشاره کرد.
محیط زیست دنیا و منابع طبیعی آن قطعاً پاسخگوی تأمین اقتصادهای صنعتی غرب و همچنین 2 میلیارد انسان چینی و هندی دیگر که به طبقه متوسط جهان اضافه میشود، نیست. ولی چین و هند از لحاظ شرایط محیطی فراروی رشد نسبت به دوران توسعهای که آمریکا و اروپا طی کردهاند، در شرایط دشواری قرار دارند؛ زیرا این کشورها با کمبود آب سالم، تأثیرات اقتصادی زیست محیطهای آسیب دیده، تغییرات سریع آب و هوایی و کمبود منابع انرژی روبرویند. در واقع، امروزه بشریت در دوره عدم کفایت زیست محیطی و منابع مورد نیاز برای زندگی مرفه قرار دارد و در دهههای آینده مجبوریم با یافتن فناوریها، سیاستها و ارزشهای فرهنگی جدید نیازهای بشریت را برآورده کنیم، در غیر این صورت، اقتصاد جهان فرآیند سقوط را در پیش خواهد گرفت.
نظم نوین جهانی
وقتی که سران صنعت نفت دنیا در سپتامبر 2005 برای برگزاری کنگره جهانی نفت گردهم آمدند، در نمایشگاه این کنگره بیشترین فضا را نه شرکتهای اکسون موبیل یا رویال داچشل بلکه شرکتهای نفتی چین اشغال کرده بودند. ولی رقابت شرکتهای چینی و هندی فعال در عرصه انرژی تنها به انرژیهای فسیلی منحصر نمیشود، چنان که در سال 2006 در نمایشگاه بزرگ همایش سالانه انجمن انرژی بادی آمریکا در شیکاگو، فضای بزرگ نمایشگاه عمدتاً توسط شرکت هندی «سوزلون» اشغال شده بود که تا آن وقت هیچکس حتی نامش را نشنیده بود.
اگرچه چین و هند با تاریخ، فرهنگ و نظامهای سیاسی متفاوت از هم، هر کدام مسیر خاص توسعه خود را میپیمایند، ولی این دو کشور گاهی با هم هممسیر میشوند و در بسیاری موارد از موفقیتها و شکستهای یکدیگر درس میگیرند. راهی که هند برای توسعه اقتصادی در پیش گرفته مبتنی بر بازار اطلاعات است. برخی شهرهای هند جزئی از بازار جهانی اطلاعات و مورد مراجعه شرکتهای بینالمللیاند. هندیها طراح بسیاری از نرمافزارهای موردنیاز اقتصاد پیچیده جهانی هستند. در این کشور که فقر و فلاکت انسانها همیشه چشمگیر بوده است، هماکنون رونق ناشی از بازار اطلاعات تصویر دیگری به وجود آورده است.
درست است که ظهور صنعت اطلاعات در هند مبتنی بر همکاری این صنعت با شرکتهای مستقر در آمریکا و حمایت مقامهای هندی بود، ولی امروزه شرکتهای هندی در حال توسعه مدلهای رقابتی تجاری خود هستند. عوامل تسهیلکننده این توسعه عبارتاند از: پائین بودن نسبی سطح دستمزدها، رایج بودن زبان انگلیسی در هند، وفور استعدادهای علمی و مهندسی و اختلاف زمان با آمریکا که امکان توسعه 24 ساعته نرمافزارهای شرکتهای مستقر در کالیفرنیای آمریکا را با همکاری هندیها در آن سوی کره زمین فراهم میسازد. همچنین به تدریج شاهد این واقعیتیم که فناوری هندی نه تنها ارزانتر است، بلکه در اوج کیفیت نیز قرار دارد.
در مقابل، موفقیت اقتصادی چین مبتنی بر رونق بخش تولیدی است که از سادهترین وسایل تا پیچیدهترین تجهیزات الکترونیکی دنیا در آن یافت میشود. در طول دهه گذشته، بیشتر شرکتهای تولیدی بینالمللی برای کاهش هزینهها، بخشهایی از کسب و کار خود را به چین منتقل کردهاند.
مصرفکنندگان در بسیاری از کشورهای دنیا امروزه از کالاهای ارزان چینی بهرهمند میشوند. این کالاهای ارزان موجب پائین ماندن سطح تورم با وجود افزایش فشار بر اقتصاد جهان گردیده است. در این راستا، برخی معتقدند چین کارگاه آموزشی شرکتهای چندملیتی آمریکایی و ژاپنی است و این حالت در حکم مرحلهای گذار برای قدرتیابی اقتصادی کشور چین است. زیرا اولاً چین در حال خرید بخشهایی از شرکتهای بزرگ چندملیتی و تولید محصولات آنها است و ثانیاً پس از خرید کالاهای سرمایهای و خطوط تولید از کشورهای صنعتی، کسری موازنه تجاری خود با این کشورها را با راه انداختن خطوط تولید وارداتی به موازنه مثبت تجاری تبدیل خواهد کرد. برای مثال، چین در سال 2005 دست به خرید بخش تولید رایانههای شخصی شرکت «IBM» زد. این کشور همچنین در سال 2005 کسری موازنه تجاری زیادی با آلمان داشت.
ولی این کسری در سال 2006 تبدیل به موازنه مثبت چشمگیری گردید. علت این امر در آن بود که چین در سال 2005 ابزارهای ماشینی و تجهیزات متعددی را با فناوریهای بالا خریداری کرد و زمانی که در سال 2006 این دستگاهها شروع به کار کردند، سیل صادرات کالاهای پیچیدهاش به آلمان و دیگر بازارها روانه گردید.
چین همچنین شروع به ساخت یکی از بزرگترین صنایع خودروسازی دنیا کرده است. تولید سالانه خودروی این کشور از 320 هزار دستگاه در سال 1995 به 2 میلیون و 600 هزار دستگاه در سال 2005 رسید. این میزان تولید چین را در عرصه جهانی تولید خودرو، پس از آمریکا و ژاپن قرار داد که هر کدام 8 میلیون دستگاه خودرو در سال تولید میکنند. گفتنی است که با در نظر گرفتن روند فعلی رشد صنعت خودروسازی چین، این کشور تا سال 2015 بزرگترین تولیدکننده خودرو در جهان میشود. علاوه بر این، باید توجه داشت اگرچه بسیاری از خودروهای چینی توسط شرکتهای فولکس واگن، جنرال موتورز و دیگر شرکتهای چندملیتی تولید میشود، اما خودروسازان داخلی متعددی نیز در چین ظهور کردهاند و بنابر اعتقاد کارشناسان، تبدیل چین به بزرگترین صادرکننده خودرو در جهان تنها نیازمند گذشت زمان است. چین در عرصه مصرف نیز از چندی قبل رتبه اول جهان را داراست. تا سال 2005، چین 350 میلیون مشترک تلفن همراه داشت. این رقم در سال 1996 تنها 7 میلیون بود که البته در همان زمان هم 2 برابر آمریکا بود.
اقتصاد مبتنی بر تولید چین به این کشور اجازه داده تا به مصرفکنندهای جهانی تبدیل شود. در سال 2005، چین 26 درصد فولاد جهان، 32 درصد برنج، 37 درصد پنبه و 47 درصد سیمان دنیا را مصرف کرد. مقداری از این مواد خام صرف تولید کالاهای صادراتی به دیگر نقاط دنیا میشود ولی مقدار زیادی از آن صرف ساخت زیربناها، کارخانهها، جادهها و ساختمانهایی در چین میشود که افق اقتصادی این کشور را دگرگون میسازند. در میان کشورهای دنیا فقط مصرف آمریکا است که از لحاظ زیست محیطی و سلامت جوامع موجود در زمین اثر مخربتری از چین دارد. البته چین در این عرصه نیز در حال پیشی گرفتن از آمریکا است.
موفقیتهای اقتصادی چین و هند تنها مبتنی بر وفور منابع طبیعی آنها نیست، بلکه در اصل به خاطر چند دهه سرمایهگذاری دولتهای این کشورها بر مردم خود است. این سرمایهگذاری به ویژه در دوره آموزش عالی صورت گرفته است. هر دوی این کشورها دانشگاههای بزرگی دارند که سالانه حدود نیم میلیون دانشمند و مهندس از آنها فارغالتحصیل میشوند. در حالی که در آمریکا سالانه 60 هزار نفر از دانشگاهها فارغالتحصیل میشوند، هند هماکنون 2 میلیون و 400 هزار نفر متخصص امور مالی و حسابداری دارد. این افراد در آمریکا 1 میلیون و 800 هزار نفرند. چین نیز 1 میلیون و 700 هزار نفر فارغالتحصیل مهندسی دارد، ولی این رقم نیز در آمریکا کمتر از چین و هند بوده و 700 هزار نفر است.
تحولات ذکر شده به دو کشور چین و هند این مجال را داده که طبقه متوسط در آنها رشد سریعی داشته باشد و از این راه در طول دو دهه گذشته چند صد میلیون نفر از فقر نجات پیدا کند. باید توجه داشت که در رابطه با کاهش فقر در 2 کشور مذکور تحولات عظیمی صورت گرفته است، زیرا تعداد افرادی که با درآمد روزانه کمتر از 1 دلار زندگی میکنند، به طور قابل ملاحظه کاهش یافته است. میان سالهای 2001 ـ 1980 تعداد افرادی که در فقر شدید به سر میبرند (با درآمد کمتر از 1 دلار در روز) در چین از دوسوم کل جمعیت کشور به 17 درصد و در هند از نیمی از جمعیت کشور به 35 درصد رسیده است. ولی هنوز افراد بسیاری در کشورهای مذکور در محرومیت به سر میبرند. طبق آمار شاخص توسعه انسانی برنامه توسعه سازمان ملل که کشورها را براساس معیارهایی چون امید به زندگی و سطح سواد طبقهبندی میکند، چین و هند به ترتیب در رتبه 80 و 127 از میان 177 کشور دنیا قرار دارند. در کشورهای مورد بحث در کنار شهرهای بنگال و شانگهای با برجهای سر به فلک کشیده، هنوز حدود 800 میلیون نفر در هند و 600 میلیون نفر در چین با درآمدی کمتر از 2 دلار در روز زندگی میکنند. با وجود دانشگاههایی که در سطح جهان مطرح هستند، در این کشورها میانگین سالهایی که چینیها به تحصیل پرداختهاند تنها 6 سال است و دختران در هر دو کشور مورد اشاه از تحصیلات کمتری برخوردارند.
تقریباً دوسوم هندیها و چینیها در مناطق روستایی و حومه شهرها زندگی میکنند. میزان درآمد سرانه افراد در این مناطق کمتر از هزار دلار در سال است. ولی در هر دو کشور شاهد مهاجرت سریع روستائیان به شهرها در طول تاریخ هستیم. هند هماکنون دارای 35 شهر با جمعیت بیش از یک میلیون نفر است و پیشبینی میشود تعداد این شهرها تا سال 2025، به 70 شهر برسد. در کشورهای مورد بحث، تحرک جمعیتی و مهاجرت موجب به وجود آمدم محلههایی در حومه شهرهای این کشورها گردیده که سطح زندگی مردم ساکن آنها با مردم طبقه متوسط اختلاف زیادی دارد. برای مثال، طبق اعلام کمیته مرکزی حزی کمونیست چین، نابرابری فزاینده مهمترین مشکل اقتصادی این کشور در سال 2005 بوده است. (جدول شماره 1)
مشکلات اقتصادی چین و هند همچنین همواره با محدودیتهای شدید زیست محیطی است. برای مثال، چین با داشتن 8 درصد منابع آب دنیا بایستی پاسخگوی نیازهای جمعیت خود که بالغ بر 22 درصد جمعیت جهان میشود، باشد. همچنین آلودگی گسترده محیط زیست باعث غیرقابل استفاده شدن برخی از منابع موجود آب میشود. آلودگی صنعتی و استفاده مردم از رودخانهها باعث از بین رفتن بسیاری از آبهای روان سطحی موجود در چین و هند گردیده است. در زمینه آلودگی هوا نیز از 20 شهر از آلودهترین شهرهای دنیا، 16 شهر در چین قرار دارد و 30 درصد اراضی زراعی این کشور تحت تأثیر بارانهای اسیدی قرار دارند. به طوری که خسارت وارده بر جنگلها، مراتع و بهداشت انسانی به خاطر باران اسیدی 13 میلیارد دلار برآورد میشود. بنابراین، رشد اقتصادی سریع موجب افزایش مشکلات زیست محیطی هر 2 کشور هند و چین شده، به طوری که وخامت اوضاع زیست محیطی یکی از اصلیترین موانع توسعه اقتصادی چین و هند محسوب میشود.
انتخاب منبع تأمین انرژی برای آینده
مصرف انرژی در چین و هند تاکنون به طور عجیبی در زمینه مصرف برق و سوختهای مایع از بقیه کشورها کمتر بوده است. برای مثال، مصرف سرانه این سوختها در دو کشور مذکور در مقایسه با ژاپن کمتر از 1 دهم بوده است. در حالی که ژاپن خود، در مصرف انرژی به صرفهجویی و مصرف کم معروف است. ولی در عوض این 2 کشور به طور گسترده به مصرف زغالسنگ و سوختهای جامد دیگر مثل چوب و پسماندههای کشاورزی میپردازند؛ تا حدی که زغالسنگ به تنهایی دو سوم انرژی چین و نیمی از انرژی هند را تأمین میکند.
شیوه تأمین انرژی این دو کشور بسیار بزرگ در حال رشد از جهات گوناگون شبیه نحوه تأمین انرژی بریتانیا در قرن نوزدهم است. در نقاط وسیعی از چین از زغالسنگ برای ایجاد گرما و آشپزی در منازل و کسب و کارهای کوچک استفاده میشود. این نحوه تأمین انرژی پاسخگوی نیازهای افراد نیست و خطرناکترین مواد سمی را به هوا وارد میکند.
علاوه بر این، بسیاری از ذخایر زغالسنگ چین و هند از کیفیت خوبی برخوردار نیستند و مقدار زیادی دوده و اسید سولفوریک تولید میکنند و گرمازایی مناسبی ندارند. این امر خسارات زیست محیطی وارده به کشورهای مذکور را افزایش میدهد، ولی با وجود همه این مسائل، چین و هند به خاطر نیاز روزافزون خود به تولید برق در حال افزایش استفاده از زغال هستند، در حالی که این ماده برای به راه انداختن یک اقتصاد بزرگ در قرن 21 کفایت نمیکند و به اندازه لازم با محیط زیست سازگار نیست.
نکته مهم در این جا است که تولید برق دو کشور مورد بحث توسط زغالسنگ پاسخگوی نیازهای آنها نیست و روی آوردن بسیاری شرکتها به مولدهای برق شخصی باعث افزایش تقاضای نفت گردیده است. در هند، یعنی جایی که مصرف سرانه برق کمتر از 50% مصرف چینیها است، تقاضای افزایش تولید انرژی در سالهای اخیر رشد بالای 10 درصد داشته است.
این وضعیت به اقتصاد هند ضربه وارد کرده، صاحبان صنایع را مانند چین، وادار به راه انداختن مولدهای برق مستقل و شخصی کرده است. از سوی دیگر، در کشور هند 44 درصد مردم به شبکه سراسری برق متصل نیستند و دولت مرکزی که متصدی بخش انرژی است، تحت فشار شدیدی برای گسترش خدمات خود در این بخش است، ولی راهحل در خصوصی شدن سیستم توزیع برق در مکانهای مختلف این کشور وسیع است.
امروزه بزرگترین مسأله فراروی چین و هند در عرصه انرژی، افزایش میزان استفاده از زغالسنگ و جایگزینی دیگر منابع تأمین انرژی در آینده به جای آن است. پاسخ به این مسأله، اثر عمدهای بر کیفیت زندگی در چین و هند خواهد داشت ولی از آن جایی که این دو کشور بزرگترین بازار فناوریهای جدید تأمین انرژی خواهند بود، تصمیمهای آنها نقش بسزایی در مسائل آینده انرژی جهان خواهد داشت؛ (جدول شماره 2)
تاکنون سیاست انرژی دو کشور مذکور به طرف نفت معطوف شده بود، مادهای که اصلیترین منبع انرژی و بزرگترین بازار موادخام دنیا را تشکیل میدهد. مصرف نفت هند از 1992 تا 2004، 2 برابر شده و به 3 میلیون و 600 هزار بشکه در روز رسیده است. همچنین مصرف نفت چین از 1994 تا 2004 نیز 2 برابر شده و به 6 میلیون و 700 هزار بشکه در روز بالغ گردیده است. طبق آمار موجود، هند هنوز بازیگری اصلی در بازار انرژی جهان محسوب نمیشود ولی چین از نیمه دوم دهه 1990 از خودبسندگی نسبی در عرصه انرژی خارج شده و از ژاپن که دومین واردکننده بزرگ نفت است، سبقت گرفته است. اگرچه میزان واردات نفت چین هنوز با میزان واردات آمریکا فاصله زیادی دارد، ولی تحولات اخیر این واقعیت را روشن ساخته که چین تأثیر بسزایی بر بازارهای نفت در دهههای پیش رو دارد.
افزایش چشمگیر مصرف نفت در جهان هنگامی پدید آمد که تولید اضافی نفت و ظرفیتهای پالایش به طور بیسابقهای پائین بود و بنابراین موجب رسیدن قیمت نفت به بشکهای 70 دلار در سال 2005 گردید. در چین در حالی که حقوق کارمندان ماهانه کمتر از 300 دلار است، افزایش قیمت سوخت موجب کسادی بازار خودرو شده است. جالب است که بسیاری از کارشناسان علت افزایش قیمت نفت را تقاضای چین برای این محصول میدانند ولی باید دانست در سالهای گذشته، موارد مشابه افزایش تقاضا مانند هماکنون موجب افزایش قیمتها نگردیده بود. همچنین اگرچه شماری از مدیران بخش نفت معتقدند افزایش قیمتهای نفت موقتی است و توسط عوامل بازار تعدیل میشود، بسیاری از تحلیلگران معتقدند افزایش در تولید نفت تنها تا یک دهه دیگر امکان دارد و پس از آن به طور تدریجی کاهش مییابد.
در این میان کشورهایی که در آستانه ورود جدی به بازار نفت هستند و همچنین آن دسته از کشورهایی که مصرفکنندگان عمده این محصول میباشند با افقی ناامیدکننده روبه رویند. برای مثال، باید دانست چین و هند در مقایسه با آمریکا به ترتیب هر کدام تنها به طور سرانه یک پانزدهم و یک سیزدهم این کشور نفت مصرف میکنند. بنابراین اگر مصرف این کشورها به نیمی از سطح مصرف کنونی آمریکا برسد، این 2 کشور به تنهایی روزانه 100 میلیون بشکه نفت نیاز خواهند داشت؛ در حالی که در سال 2005 کل میزان مصرف نفت جهان 85 میلیون بشکه در روز بوده است.
از سوی دیگر، برآوردها نشان میدهد که میزان مصرف نفت جهان در سال 2050، 200 میلیون بشکه در روز خواهد بود. که به نظر تعداد کمی از زمینشناسان، شاید منابع موجود نصف این مقدار مصرف را بتواند تأمین کند.
با توجه به موارد بالا، میتوان دریافت که افزایش و وابستگی چین و هند به نفت تا چه حد مخاطرات اقتصادی و امنیتی برای این دو کشور دارد. به ویژه که عمده نفت مصرفی این دو کشور از منطقه بحرانخیز خاورمیانه تأمین میشود. در همین راستا، دولتهای چین و هند مدتی است که در مناطق دور افتاده دنیا مثل سیبری و سودان سرمایهگذاریهای کلانی انجام دادهاند.
ولی مناطقی از دنیا که هنوز مورد اکتشاف قرار نگرفتهاند به طور متناوب بیثبات هستند. همچنین فواصل دوری که نفت مورد نیاز این کشورها باید از آنجا حمل شود به معنی افزایش قیمت تمام شده نفت است.
در ادامه، لازم به ذکر است که با وجود راهاندازی بزرگترین طرحهای انرژی هستهای در طول تاریخ در دو کشور مذکور، براساس پیشبینیهای موجود، در سال 2020 هیچ کشوری بیش از 5 درصد برق خود را نمیتواند از راه انرژی هستهای تأمین کند.
بنابراین، تنها راه باقیمانده برای تأمین انرژی چین و هند استفاده از منابع انرژی قابل تجدید مثل خورشید، باد و فضولات زیستی است. این 2 کشور فضای زیادی برای فعالیت در این عرصه دارند و سرمایهگذاران داخلی، خارجی و منافع سیاسی دو کشور به این سو جذب میشود.