محمد مقصودعلی
توجه به جنبه "سیاسی" مسائل زنان اهمیت دارد. هر چند فعالان عرصه مسائل زنان نمیخواهند برچسب سیاسی بودن بخورند و از این امر پرهیز دارند اما مطالبات سیاسی در راستای تغییر وضعیت زنان از آنچه "فرودستی" اجتماعی، سیاسی و اقتصادی خوانده میشود، خواهناخواه بار سیاسی این عرصه را میافزاید. شیوه برخورد برخی جریانهای فکری و سیاسی با مطالبات زنان و تلاش آنها برای خارج نشان دادن این مطالب از مسیر اصیل دینی و ملی آن و تلاش برای نشان دادن تقابل این خواستهها با نگرش حاکمان نظام اسلامی بخشی از این بار سیاسی است.
در میان شعارها و حرکتهایی که تحت لوای پاسخگویی به نیازهای زنان در جامعه و دفاع از حقوق زنان انجام میشود، هر یک اهداف و مبانی مختلفی دارند اما شاید بتوان گفت بسیاری از حرکتها نه در پی استیفای حقوق واقعی زنان بلکه در پی اموری واهی همچون بتسازی از ارزشهای مردانه برای زنان بودهاند. بنابراین مهم این است که در چنین میدانی که هر زمان گوی سبقت را تفکری میرباید کدام اندیشه و کدام منادیان هستند که با اهداف انسانی و با مبانی منطقی و درست به مسائل و معضلات زنان مینگرند؟
خانم جمیله کدیور در یادداشتی تحت عنوان "مسئله زنان، موضوعی سیاسی یا غیرسیاسی" مندرج در ویژهنامه تحلیل خبر روزنامه اعتماد(1) مطالبی را پیرامون نگرش حاکم در مسائل و مشکلات زنان بیان کردهاند. هدف از این نوشتار بازنگری تحلیلی ــ منطقی بر مقاله مذکور است.
ایشان چنین مینویسند: " به نظر میآید نگرش حاکم نگرشی است که برای زن هویت مستقلی قائل نیست و زن را فقط در قالب مجموعهای به نام خانواده تعریف میکند. این نگرش نمیتواند خواهان یا حامی خواستههایی باشد که برای یک زن در کنار کارکردش به عنوان همسر یا مادر خانواده هویت مستقل و انسانی نیز قائل است. چنین نگرشی همواره به جای آن که مشوق زنانی باشد که فعالیت خارج از خانه را با وظایف خانوادگی قابل جمع میدانند و در انجام وظیفه در این دو حیطه از هیچچیز کوتاهی نمیکنند، این دو حوزه فعالیت را دو گزینه متناقض و غیرقابل جمع میداند. این نگرش به جای آنکه به خود زحمت مطالعه و فهم واقعیات پیرامون خود را بدهد با چشم بستن بر بسیاری از واقعیات همچون بالا رفتن ورود دختران به دانشگاهها و به تبع آن افزایش آگاهیهای عمومی زنان و بالا رفتن مطالبات و خواستهای آنها و پاسخگو نبودن قوانین و جوابهای سنتی به بسیاری از پرسشهای زنان و دختران امروز، از یکسو درصدد پاک کردن صورت مسئله بر آمدند، از سوی دیگر از آنجا که در مقابل خواستههای منطقی و معقول زنان و دختران حرفی قابل قبول برای بیان ندارند و درصدد بسته کردن هر چه بیشتر فضای فعالیت برای زنان و حرکتهای مستقل، برخورد با آنها، وابسته نشان دادن یا ملکوک کردن چهرههای فعال زنان بر آمدهاند."
اولا: به مقتضای اینکه هرکس مسئول سخنان خویش است و باید آنها را مستندا بیان کند خانم جمیله کدیور میبایست مدارک قابل قبولی برای این ادعایشان میآوردند که نگرش حاکم، نگرشی است که برای زن هویت مستقلی قائل نیست! صرفا تولید یکسری گزاره و عدم استناد به منبع و ماخذ قابل اتکا کاستی بزرگ نوشتار خانم کدیور است.
ثانیا: مقصود ایشان از "نگرش حاکم" چیست؟ آیا منظور ایشان نگرش حاکم در فرهنگ عامه است یا نگرش حاکمان یا چیزی دیگر؟ اگر نگرش حاکم در فرهنگ عامه منظور است قاعدتا باید پیمایش یا پژوهشی اجتماعی مورد استناد قرار گیرد و صرف حدس یا یکی دو قرینه نه تنها کافی نیست بلکه گمراهکننده نیز هست. اگر نگرش حاکمان منظور ایشان است باید با نقلقولهایی کافی یا ذکر عملکردهایی نشان داد که چنین نگرشی در حاکمان وجود دارد. اگر نگرش حاکم بر قوانین مقصود باشد، باز هم لازم است از قانون اساسی و دیگر قوانین مثالهایی مشخص نقل شود. در این زمینهها حتی یکی دو مثال کفایت نمیکند زیرا ادعا آن نیست که چنین نگرشی در فرهنگ عامه یا حاکمان یا قوانین هست، بلکه ادعا شده است که چنین نگرشی حاکم است!
ثالثا: در این بخش از نوشتار خانم کدیور مغالطات منطقیه به کار رفته است. مثلا عبارت "هویت مستقل و انسانی" که به قول ایشان نگرش حاکم آن را از زنان سلب میکند، دارای مغالطه با ارزشی کلمات (loded words) است. آیا واقعا امروزه کسانی هستند که معتقد باشند زنان فاقد هویت انسانیاند و مثلا حیوانند؟! آیا چنین اندیشهای امروزه غالب و حاکم است؟! سنتگریزی (traditionalism-anti) نیز مغالطه آشکاری است که در عبارات فوق دیده میشود زیرا استدلال نشده است که چرا "جوابهای سنتی" ناکافی یا احیانا نادرستند.
رابعا: ظاهرا ایشان اهمیت و قداست "خانواده" را کوچک و در عرض تمایلات و مطالبات شخصی روزمره زنان میپندارند. این تفکر ریشه در آبشخور فکری فمینیسم دارد. فمینیستهای معاصر به جای دفاع حقیقی و مبتنی بر خصایص و ظرایف روحی، روانی و جسمی زنان در برابر حملات واقعا زنستیزانه سر تعظیم فرود میآوردند و در پی آن هستند که نقش خانگی زنان را تحقیر کرده و زنان را از اتخاذ چنین نقشی بر حذر دارند یا تمایل آنها را بدان کاهش دهند. دلیل چنین رویکردی نسبت به زنان این باور است که قدرت سیاسی و اقتصادی برابر برای زنان هیچگاه بدون کنار نهادن نقش خانهداری به دست نخواهد آمد. فمینیسم معاصر و پیروان آنها چنین میآموزند که باید دنیای کار و عرصه عمومی جایگزین فعالیتهای خانوادگی زنان شود. در این آموزه فعالیتهای مردانه و تملک ارزشهای مردانه خود تبدیل به یک هدف شده است که تا حد زیادی در مغرب زمین و تا اندازهای در جوامعی چون ایران مد فرهنگی گشته است. عواقبی همچون بهرهکشی از زنان در عرصه عمومی بماند که قصهای پر غصه دارد.
این یک واقعیت است که یک مادر شاغل بخش وسیع و قابل توجهی را به کار اختصاص میدهد. این دگرگونی شدید که سبب بازداشتن مادران از انجام ضروریات روزمره خانه میشود مهلکترین بلیهای است که نهاد مقدس خانواده در چنبره آن گرفتار شده است هر چند فمینیستها و مقلدان آنها در پی آن هستند که به ما بقبولانند که زنان در عین حال که افقهای خود را خارج از خانه گسترش دادهاند، فعالیتهای خانگی و به خصوص توجه به فرزندانشان را نیز ادامه دادهاند.
بحران خانواده که امروز یکی از مشکلات اساسی و مطرح در دنیاست از نحوه نگرش به زن یا از نحوه نگرش به ارتباط زن و مرد ناشی میشود و این مسئله ناشی از آن است که مسائل مربوط به نقش، ارتباط، ظهور و حضور زن و مرد بویژه زنان تحتالشعاع اغراض منفعتطلبانه سیاسی، اقتصادی و... قرار گرفته است و هنوز حدود و ثغور روابط و مسئولیتهای مرد و زن تبیین نشده است. به عبارت بهتر نگرش فمینیستی به لحاظ مبادی فلسفی سست بنیاد است.
با نگاهی عمیق میتوان گفت افکاری که نشات گرفته از اندیشه بشری و یا عقلانیت منهای وحی بوده است، اگرچه در ابتدا با ظاهری زیبا و فریبنده بیان شده و مریدانی هم پیدا کرده است اما عدم تطبیق و بیگانه بودن اهداف و برنامههای اعلام شده با نیازهای اصیل و فطری زنان موجب شده است که اینگونه تفکرات تنها به صورت مقطعی پاسخگو و فریبنده جلوه کند ولی پایدار نباشد و راه علاج این مشکلات و بحرانها رجوع به معارف الهی و پرهیز از وجهالمصالحه قرار دادن ارزشهای اصیل زنان در مناقشات سیاسی است.