در شماره پیشین بیان شد که دکتر محسن کدیور در مقاله خویش با عنوان طبقهبندی اعتقادات دینی به نقل از کتاب فرائد الاصول شیخ مرتضی انصاری، اصولی و فقیه بزرگ قرن سیزدهم مسائل اعتقادی را به واجب مطلق و واجب مشروط تقسیم نموده است. (1) شیخ انصاری (ره) با استناد به روایاتی چند ثابت نموده است که چهار اعتقاد خداشناسی، نبوت، معاد و امامت کف مسائل اعتقادی هستند و برای تحقق ایمان شرطند، اما مابقی عقاید را حتی میتوان انکار نمود به شرط عدم علم به ضروری دین بودن آنها. درباره معنای این نظر شیخ انصاری مطالبی گذشت و حال به ادامه توضیح آن میپردازیم. تفاوت میان گزاره "ائمه اثنی عشر، واجب الاطاعه هستند" با گزاره "ائمه اثنی عشر، علم غیب دارند"بنابر آن که اولی از قسم واجب مطلق و دومی از قسم واجب مشروط باشد منحصر در آن است که شریعت مقدسه زحمت و مشقت تحصیل علم و تفکر و استدلال برای اثبات دومی را بر دوش تمام مکلفین ننهاده است. اما هر دو گزاره در اینکه تقلیدی نبوده باید مورد تحقق قرار گیرند، مشترکند. آن دو در این امر نیز مشترکند که تحقیق و اندیشه اگر بنا بر تحری حقیقت باشد باید به اثبات آنها ختم گردد.
اما اگر اندیشیدن و استدلال را در هر دو گزاره نمونه فوق لازم و شرط میدانیم آیا میتوان از آن سخن گفت که هر دو اندیشه الزاما باید به اثبات آنها ختم شوند؟ آیا ماهیت اندیشه مستلزم غیرمتعین بودن نتیجه پیش از انجام تفکر نیست؟ آیا اندیشه پایبند دلیل نیست و تنها آن سویی نمیرود که دلیل راهنماییاش کند؟ پاسخ مثبت است. هم در اعتقادات نوع اول (واجب مطلق/ اصول دین) و هم در اعتقادات نوع دوم (واجب مشروط/ جزئیات اعتقادات دینی) باید پایبند دلیل بود و نه مقلد این و آن. حال اگر شخص در تهذیب اندیشه از غبار و هم و خیال و کششهای نفسانی کوشش نمود و غایت توان ذهنی خود را در ایجاد تفکری منطقی به کار بست و نتیجهای برخلاف معتقدات دینی استنتاج نمود، جاهل قاصر خواهد بود (البته چنین فرضی بنابر دلایل موثق عقلی و برحسب استقراء الی الان نامحقق است و هر که به نتیجهای خلاف معتقدات دینی رسیده باشد لاجرم دچار اوهام یا اخیله گردیده است.) این چنین قصوری در مورد معتقدات نوع اول موجب خروج از ایمان میشود هر چند موجب تعذیب اخروی نمیگردد اما در مورد معتقدات نوع دوم حتی موجب خروج از ایمان نیز نمیگردد.
نتیجه آنکه میان معتقدات نوع اول و دوم تفاوتی به لحاظ تفکر وجود ندارد؛ در هر دو به یکسان اندیشه مدخلیت دارد و نتیجه پیش از اندیشه نامتعین است. به علاوه عدم تعیین مزبور تنها نسبت به شخصی است که میاندیشد ولی نسبت به نفس الامر تنها یک حقیقت عینی موجود است که اندیشه باید در پی وصول بدان باشد.
قصد آقای دکتر کدیور از تقسیم دوگانه اعتقادات احیانا آن است که چون عدم اعتقاد به اعتقادات قسم دوم موجب خروج از ایمان نمیشود اندیشمند میتواند بدون دغدغه اجتماعی و نگرانی نسبت به شورش جامعه ایمانی علیه او به تحقیق در آنها بپردازد و هر نتیجهای که عایدش شد، اظهار نماید. این البته مقدمهای است جهت مباحث ایشان که به نفی "صفات فرابشری" ائمه علیهم السلام منجر میشود و لازم است مومنین واکنشی تکفیری علیه ایشان اعمال ننمایند تا بتواند به مقتضای ادلهاش پروژه فکری "علمای ابرار" را به سرانجام رساند. مومنین هر چند صفات فرابشری ائمه را ضروری دین و کاملا مبرهن میدانند اما چون ثابت شود اعتقاد بدین صفات از اعتقادات قسم دوم است، نافی آن خارج از حوزه ایمان شمرده نمیشود.
چند نکته در اینجا شایان تذکر است:
1- واکنش جامعه ایمانی محدود به اعتقادات شق اول نیست و نباید باشد زیرا تنها عامل انگیزش جامعه ایمانی خروج یک اندیشمند از محدوده ایمان نیست. هنگامی که اعتقاد شق دوم بر اساس ادله و براهین عقلی و نقلی به وضوح و روشنی کامل برسد و کل یا اکثر جامعه ایمانی با علم و یقین بدان پایبند و معتقد شوند نفی آنها بر اساس ادله سست و ناموجه موجب برانگیختن حساسیت و تعهد دینی آحاد جامعه میگردد. علاوه بر این ابزار و انتشار عام چنین نفی و ردی اخلاقا نوعی اهانت به معتقدات جامعه نیز محسوب تواند شد. بلی اگر اندیشمند سترگی به چنان استدلالی در نفی معتقدات قسم دوم دست یازید که نخبگان دینی (که متصف به دو شرط علم و تقوا هستند) را مجاب ساخت، آن گاه میتوان متوقع بود که کسی علیه او نشورد و واکنش مفرط نشان ندهد.
2- جامعه ایمانی با استناد به سیره ائمه علیهم السلام باید آستانه تحمل خود را بیفزاید و در برابر نافیان معتقدات دینی با درایت و هدایت و اخلاق رحمانی برخورد نماید. نقد منطقی و متین نافیان بسیار راهگشاست و باید در دستور کار اولیه قرار گیرد. البته حمیت و غیرت دینی وجوب امر به معروف و نهی از منکر و وجوب حفظ نظم و ثبات اعتقادی جامعه اسلامی اقتضای آن دارند که نافیان در صورتی که دسیسه در سر داشته باشند یا در پی شکست عقاید راسخ جهت مقاصد سیاسی باشند و یا صرفا با تکیه بر مغالطه تکرار و بدون توجیه منطقی مدعیات خود را در جامعه نشر دهند مورد برخورد مناسب قرار گیرند.
3- معالاسف در جامعه اسلامی ما تا حدود زیادی فرهنگ نقد و بررسیهای علمی و متین نهادینه نشده است. نه جامعه فرهیختگان به طور غالب در پی مطالعه و سپس مرور انتقادی مقالات و کتب پژوهشی هستند و نه نویسندگان و اندیشهورزان خود را موظف به پاسخگویی انتقادات وارده میدانند. باید هر چه بیش از پیش تلاش شود این فرهنگ که کاملا مبتنی بر ارزشها دینی و اسلامی است در لایههای مختلف جامعه ایرانی نفوذ کند تا ثمرات فراوان آن عاید کل فرهنگ شود. به عنوان مثال مقاله "قرائت فراموش شده، بازخوانی نظریه علمای ابرار، تلقی اولیه اسلام شیعی از اصل امامت " که قدر مسلم وقت و تلاش فکری و پژوهشی بسیاری از نویسنده محترم خود ستانده است مورد بررسی علمی- کلامی و نقد یا تائید و تکمیل چندانی واقع نشد (کمتر از انگشتان یک دست) و متقابلا نویسنده محترم آن نیز به نقدهای اندک وارده پاسخ نگفت.
در شماره بعد به نکاتی دیگر از مقاله آقای محسن کدیور نظر خواهیم افکند.